Informace o verzi

Tourist Family 2025 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
Komentář od Samurai_EP

Tagy

webdl
machine_translated
Zveřejněno: 2025-09-24
Stažení: 64
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫والوتیتورای، سریلانکا‬

‫ بریم؟ ‬

‫ آره، بابا! ‬

‫ اینجا! همینجا! لطفا بیا پایین. ‬

‫ رسیدیم؟ ‬

‫ همه کیسه‌ها را بردار. ‬

‫ کیف را به من بده. آن را به برادرت بده.‬

‫ مواظب باش! قایق داره تکون می‌خوره. ‬

‫ اینجا خیلی عمیقه. -آپا اینجاست. ‬

‫ لطفا دست آپا رو بگیر ‬

‫ -بریم! -وای، خدا! ‬

‫رامشوارام، تامیل نادو‬

‫ای خدا!‬

‫عجله کن! مراقب باش! مراقب باش!‬

‫لطفا بس کن!‬

‫سریع حرکت کن!‬

‫کجا داریم میریم؟‬

‫خفه شو و برو. بعداً توضیح می‌دهم.‬

‫-اوه، نه! -هی!‬

‫-چی شده؟ -چمدون رو جا گذاشتم.‬

‫یک دقیقه!‬

‫-اشکالی نداره، ولش کن. -نرو اونجا!‬

‫همین جایی که هستی بمون!‬

‫اگر فرار کنید، شلیک می‌کنیم.‬

‫لطفا شلیک نکنید. ما جنایتکار نیستیم.‬

‫اوه، نه!‬

‫زود، زانو بزن! زانو بزن!‬

‫دست‌هایتان را بالا ببرید.‬

‫ما ... هستیم.‬

‫شما مردم کی هستید؟‬

‫قربان، قربان، ما جنایتکار نیستیم. لطفا شلیک نکنید.‬

‫هی! من فقط پرسیدم شما کی هستید؟‬

‫من دارماداس هستم. و این خانواده من است.‬

‫ما از سریلانکا میایم.‬

‫هدف؟‬

‫ما به طور غیرقانونی از مرزها عبور نکردیم.‬

‫پس چطور آمدنت را توضیح می‌دهی؟‬

‫ ما راهمون رو گم کردیم، قربان. ‬

‫راهت را گم کردی، میگی.‬

‫بیاین، همه، دنبالم بیاین.‬

‫به آنها بگو: «ما هنگام ماهیگیری در سریلانکا، به هند رفتیم .»‬

‫اگر مثل احمق‌ها به وراجی ادامه بدهی، همه‌مان را تیرباران می‌کنند.‬

‫بیا اینجا!‬

‫قصد داشتید در هند به کجا بروید؟‬

‫فقط برادر همسرم، پراکاش، از مقصد ما آگاه است.‬

‫این اوست که جایی برای ما پیدا کرده است.‬

‫-پراکاش؟ -بله، قربان.‬

‫الان کجاست؟‬

‫همین که به ساحل رسیدیم...‬

‫او از ما خواست که نزدیک تابلوی «روی تخته آشغال نریزید» دنبالش بگردیم .‬

‫«روی تخته آشغال نریزید؟»‬

‫اینجا منطقه تمیزی است، لطفا زباله نریزید‬

‫-بلند شو! -آقا!‬

‫برخیز!‬

‫به جلو حرکت کن.‬

‫پراکاش؟‬

‫پراکاش؟‬

‫او کجاست؟ (Oo koja kardam?)‬

‫اینجا جایی بود که قرار بود منتظر ما بماند.‬

‫حدس می‌زنم، با دیدن شما، ممکن است فرار کرده باشد.‬

‫فرار کرد، شما می‌گویید!‬

‫او فرد کاملاً تنومندی است.‬

‫او توانایی دویدن سریع را ندارد.‬

‫حتی اگر بدود، این کار را در همان نقطه انجام می‌دهد.‬

‫مطمئنم یه جایی همین اطراف قایم شده.‬

‫هی، اینجایی!‬

‫ما دنبالت گشتیم.‬

‫برخیز!‬

‫حالت چطوره، آنا؟‬

‫کیست؟‬

‫هی، انگار نه انگار که سوار یه ماشین تفریحی هستیم.‬

‫لطفا ازش التماس دعا داشته باش.‬

‫قربان، خواهش می‌کنم، قربان!‬

‫در سریلانکا، زندگی سخت است.‬

‫شما باید آگاه باشید.‬

‫تورم بد است.‬

‫همچنین، بدهی‌های فزاینده.‬

‫من را مثل برادرت بدان...‬

‫... و کمکم کن!‬

‫داری چیکار میکنی؟‬

‫من سوال شما را متوجه نمی‌شوم.‬

‫دارم سعی می‌کنم باهاش ​​منطقی صحبت کنم تا خانواده‌مون رو نجات بدم.‬

‫اگر نیتت نجات خانواده‌مان بود، ما را اینجا نمی‌آوردی.‬

‫چه پیشنهادی دارید که من متفاوت عمل کنم؟‬

‫تو هیچ‌وقت به من فرصت فکر کردن ندادی.‬

‫ما رو با عجله کشوندی اونجا.‬

‫گوش کن، فقط اگر می‌توانی کمکی کنی، صحبت کن.‬

‫اگر نه--‬

‫مثل تو، من هم نمی‌توانم بی‌خیال هیچ چیز شوم و به هیچ چیز فکر نکنم.‬

‫برای من، خانواده‌ام مهم هستند.‬

‫آقا، یه کم رحم کن.‬

‫برام مهم نیست می‌خوای چیکار کنی.‬

‫اما...‬

‫...به پایش نیفت!‬

‫هیچ پسری دوست ندارد ببیند پدرش به پای دیگری افتاده است.‬

‫با این کار ما را شرور جلوه می‌دهید.‬

‫من نمی‌دانم چه کسی شما را به این همه فحش و ناسزا متهم کرده است.‬

‫شما مردم با درگیری‌های پی در پی روبرو هستید.‬

‫این نفرین تا ابد دامنگیر ماست.‬

‫اسمش جنی است.‬

‫دو سال پیش پدرم برای تولدم به من هدیه داد.‬

‫اون یکی از اعضای خانواده ماست.‬

‫اگه جنی رو بهت بدم...‬

‫آیا او را به یاد من بزرگ خواهی کرد؟‬

‫در عوض انتظار پول نخواهم داشت.‬

‫می‌گویی او یکی از اعضای خانواده‌ات است، با این حال او را به من می‌دهی.‬

‫برای همین او را به تو می‌دهم.‬

‫من نمی‌فهمم.‬

‫مطمئنم که همه ما را به کشورمان دیپورت خواهید کرد.‬

‫قطعاً!‬

‫در کشور ما، اکثراً از نعمت سه وعده غذایی در روز برخوردار نیستیم.‬

‫حتی وقتی پدرمان گرسنه است تا به ما غذا بدهد، گرسنه می‌ماند.‬

‫به همین ترتیب، حتی وقتی گرسنه هستیم...‬

‫ما نمی‌توانیم غذای انسانی خودمان را به جنی بدهیم.‬

‫حداقل اگر او پیش شما باشد، می‌توانید به او غذای خوب بدهید.‬

‫چی باعث شده فکر کنی بهش غذا میدم؟‬

‫وقتی داشتیم سوار این ماشین می‌شدیم، از عمویم پرسیدی که آب می‌خواهد یا نه.‬

‫من این کار را کردم. منظورت چیست؟‬

‫وقتی که با ملاحظه به غریبه ای آب تعارف کردی...‬

‫من کاملاً مطمئنم که شجره‌نامه را به یک سگ غریبه خواهی داد.‬

‫آیا من و سگ با شما برابریم؟‬

‫داره به سگه میخنده یا من؟‬

‫اسم شما چیست؟‬

‫آکاش!‬

‫اسم پسر من هم آکاش است.‬

‫او لال است.‬

‫اگر قرار بود حرفی بزند...‬

‫او هم مثل خودش زبان تند و تیزی می‌داشت.‬

‫اون یه لات و لوتِ!‬

‫ما هرگز شما را ملاقات نکردیم.‬

‫تو هم ما را ملاقات نکردی.‬

‫فهمیدی؟‬

‫خدا را شکر، داس، که جنی را به آکاش هدیه دادی.‬

‫سلام!‬

‫-این سگ رو از کجا پیدا کردی؟ -چی؟‬

‫وقتی برگشتم که کیف را بردارم، پیدایش کردم .‬

‫فوراً او را داخل کیسه گذاشتم و با خودم آوردم.‬

‫داس، آکاش چی میگه؟‬

‫پس، آکاش دروغ گفت؟‬

‫یعنی تو هیچوقت جنی رو به آکاش هدیه ندادی.‬

‫آکاش!‬

‫منظورت اینه که اسمش جنی نیست؟‬

‫پراکاش، خواهش می‌کنم!‬

‫اولاً، اسمش آکاش نیست.‬

‫میشه لطفا یه لحظه آروم باشی؟ من همین الانشم گیج شدم.‬

‫گیج شده، شما می گویید!‬

‫حیف که حتی اسم برادرزاده‌ات را هم نمی‌دانی .‬

‫اسم پسرش رو از کجا فهمیدی؟‬

‫من یک خالکوبی روی بازویش دیدم که روی آن نوشته شده بود آکاش.‬

‫و متوجه شدم که اسمش روی برچسب یونیفرمش بهایراوان است.‬

‫بنابراین، من نتیجه گرفتم که اسم خالکوبی شده مال او نیست.‬

‫حدس زدم که حتماً اسم پسرش است.‬

‫اگر اسم پسرش نبود چی؟‬

‫او می‌گفت: «اسم پدرم آکاش است...»‬

‫و او برای همین یک داستان غم انگیز تعریف می کرد .‬

‫روابط ممکن است متفاوت باشند، اما احساسات یکسان هستند.‬

‫او آنقدر باهوش است که می‌تواند یک کشور را اداره کند.‬

‫بعدش چیکار کنیم؟‬

‫همیشه به من وابسته ای!‬

‫اول، بیا از اینجا بریم و برات یه کار پیدا کنیم.‬

‫آیا شغلی پیدا خواهم کرد؟‬

‫و حتماً پول زیادی هم به دست خواهی آورد.‬

‫آنقدر که بلاکت کنم و خوشحال باشم که از شرت خلاص می‌شوم.‬

‫آیا درآمد خواهید داشت؟‬

‫من این کار را خواهم کرد!‬

‫بیا! ظرف‌های قدیمی را جمع کن!‬

‫ ؟؟؟ تمام شد مردم عزیزم؟ ??? ‬

‫ ؟؟؟ تمام شد مردم عزیزم؟ ??? ‬

‫ ؟؟؟ تمام شد مردم عزیزم؟ ??? ‬

‫ ؟؟؟ حالا یه روز جدید شروع شده ؟؟؟ ‬

‫ اگه از الف تا ی تلاش کنی بدون اینکه تسلیم بشی؟؟؟ ‬

‫ اگه عصبانی شدی، تبدیل به یه آدم شرور نشو؟؟؟ ‬

‫ ؟؟؟ چالش، کلید ماجراست. نیازی به شانس نیست. ؟؟؟ ‬

‫ اگه تلاش مداوم داشته باشی، زندگیت متحول میشه ؟؟؟ ‬

‫ زمان مسابقه‌ای است که هرگز متوقف نمی‌شود ؟؟؟ ‬

‫ ؟؟؟ افکار غیرضروری رو بذار کنار، رئیس ؟؟؟ ‬

‫ یک قطره تبدیل به اقیانوس شد ؟؟؟ ‬

‫ ؟؟؟ گذشته‌ی بی‌فایده رو باید پشت سر گذاشت ؟؟؟ ‬

‫ ؟؟؟ ای مردم، مردم، همه‌تان بیایید ؟؟؟ ‬

‫ همه مسیرها مال ماست ؟؟؟ ‬

‫ مردم، برخیزید؟؟؟ ‬

‫ به زودی به اوج خواهیم رسید؟؟؟ ‬

‫ ؟؟؟ تمام شد مردم عزیزم؟ ??? ‬

‫ ؟؟؟ تمام شد مردم عزیزم؟ ??? ‬

‫ ؟؟؟ تمام شد مردم عزیزم؟ ??? ‬

‫ ؟؟؟ حالا یه روز جدید شروع شده ؟؟؟ ‬

‫ ... حتی اگر به ساحل رسیده باشیم ... ‬

‫ ما اقیانوسی را در چشمانمان حمل می‌کنیم ؟؟؟ ‬

‫ما به یک کشور جدید رسیدیم ؟؟؟‬

‫ ما غم‌هایمان را فراموش کردیم و راهمان را پیدا کردیم؟؟؟ ‬

‫ ... حتی اگر به ساحل رسیده باشیم ... ‬

‫ ما اقیانوسی را در چشمانمان حمل می‌کنیم ؟؟؟ ‬

‫ما به یک کشور جدید رسیدیم ؟؟؟‬

‫ ما غم‌هایمان را فراموش کردیم و راهمان را پیدا کردیم؟؟؟ ‬

‫ کیث و فامیلی که از هم جدا شدن؟؟؟ ‬

‫ ؟؟؟ مثل پرندگان در لانه دور هم جمع شده اند ؟؟؟ ‬

‫ به امید دیدن فردایی بهتر، ما روزهایمان را اینجا می‌گذرانیم ؟؟؟ ‬

‫ ... رویاها فقط به اوج گرفتن ادامه خواهند داد... ‬

‫ دست‌هایمان را خواهد گرفت و ما را به جلو خواهد کشید... ؟؟؟ ‬

‫برادر! برادر!‬

Tourist Family subtitles in other languages

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left