প্রথম 200টি লাইন।
!کمکم کنید
! اون برگشته سمتِ کلیسا
تمامی واحدها بهگوش باشن با اعلام موقعیتِ اعزام واحدهای محلی به مقر
.حضور "دردویل" در کلیسای کلینتون تأیید شده
.سطح سوم رو به منطقه اعزام کن
اتاقکنترل ، نیروی ضربت رو به محل اعزام کن .خدمات اورژانسی توی راه هستن
اتاق کنترل ، احتمالا یک نفر در .کلیسای کلینتون کشته شده
.این حادثه ، چندین تلفات بهجا گذاشته
تو چه غلطی کردی؟
.برو سمتِ کلیسا
تو باید مسئولیت فرماندهی سرِ این صحنهی جرم .رو از پلیس نیویورک بگیری
.دردویل یه فراری از نیروهای فدرالـه
.ورود به کلیسا رو ممنوع کنید .کل محوطه رو ببندید
.نمیتونیم بذاریم فرار کنن
خدا لعنتت کنه ، یه سوال ازت پرسیدم چیکار کردی؟
.هنوز کار تموم نشده
.هنوز کارمون تموم نشده
مت"؟"
مت ، یالا باید بلند شی .باید بلند شی ، خواهش میکنم بیدار شو
.بیدار شو
کرن"؟" - میتونی بشینی؟ -
.آره - .خیلیخب -
.باید بریم
اون کجاست؟ - .نمیدونم ، فکر کنم در رفت -
.نه
...خدایمن ، پدر
.اون کشتش "کرن" ، اون کشتش
میدونم ، میدونم .متاسفم ، ولی باید فرار کنی
.پلیسها اون بیرونن ، باید همین الان بری - .ما باید فرار کنیم -
نه ، نه "مت" من اینجا میمونم .و همهچیز رو به پلیس میگم
کرن"، مَردی که لباس منُ میپوشه" .اسمش "بن پویندسکتر"ـه
.اون یه مأمور افبیآیـه .برای "فیسک" کار میکنه
.مأمور "ندیم" هم همینطور
.اگر پیدات کنن ، میکشنت
زیــرنـویـس از میـــکائــیل ≡ #MK ≡
کسی ژاکتی یا پتویی همراهش داره؟
.اون کشتش
کی؟ - .دردویل -
.پدر "لنتم" رو کشت
کی اینجا فرماندهست؟
.من .سروان "استرایبر" هستم از حوزهی قضایی پانزدهم
.مأمور "ندیم" هستم از افبیآی
.دردویل مضنونِ ماست .من مسئول فرماندهیام
...مضنون هنوز تحت تعقیبه
...هنوز شهروندهایی داریم که داخل کلیسا هستن
ولی محوطهی کلیسا و ساختمونهای دورش .فعلا بسته شدن
نزدیک ترین نیروی اورژانس به اینجا کجاست؟
عذر میخوام؟
.من دیدم که دردویل داشت کلیسا رو ترک میکرد
کِی؟
.لحظاتی قبل از اینکه شماها برسید
.از اون طرف رفت
.خب ، ترتیبِ اون داده شده
ما دو مأمور اضافی با حکم ...تیر توی یک خیابون فرعی
.که دو بلوک از اینجا فاصله داره مستقر کردیم
.بله در جریانم .دردویل برگشته بود طرفِ کلیسا
.با چشمهای خودم دیدمش
.فعلا دنبال سه مضنونـیم
دردویل و دوتا از همدستاش .و یه زن سفیدپوست با موهای بلوند ، تقریبا 1متر و 80 قدشـه
.اسمش هم "کرنپیج"ـه
مت"، متاسفم" .واقعا متاسفم
چرا فرار نکردی؟
فرار کنم؟ چطوری میتونستم فرار کنم آخه؟
خدایا ، "کرن" اگر بگیرنت .تمام این کارامون بیهوده بوده
!در ورودیِ زیرزمین قفلـه
.تیمِ افبیآی داره به صحنهی جرم رسیدگی میکنه .عقب بکشید
.تا ابد معطلشون نمیکنه .برمیگردن
.مت"، حق با توئه"
.حق با توئه ، تقصیر خودمـه
حقِ من بود که با باتوم کشته بشم ."نه پدر " لنتم
.نباید هیچوقت به اینجا میاومدم
چرا اومدی؟
.چون "فیسک" از هویتت خبر داره
.میخواستم بیام بهت هشدار بدم
...دلیلشم همینـه
.آره ، اون از همون موقع هم میدونست
.خدایا ، "کرن" توی مشتم بود
بیخیال تنها فرصتی که داشتم شدم .تا بیام اینجا و تورو نجات بدم
منظورت چیه "توی مشتت بود"؟
...توی پنتهاوسش
.منتظرش بودم
.تقریبا کارش تموم شده بود
...فقط
.یک لحظه بود
فکر میکردی میخواستی چیکار کنی؟
!هیس
.اون برگشته
.پویندسکتر"، اون بالا همراهِ "ندیم"ـه"
!امنه ، امنه ، امنه
.حواستون جمع باشه
...هنوز یه گوشهکناری توی همین جا هستن
وقتی گرفتیش میخوای چیکار کنی؟
.من بخاطر همچین آشغالبازیایی استخدام نشدم
.چرا شدی
!کاملا امنـه .این محوطه بیخطره
.دریافت شد
.حجرههای استراحت رو بگردید
.لطفا همینجا بمونید
...خدای جاودان ، التماست میکنم
...پائول" رو به درگاهِ مقدست راه بده"
و اون رو بخاطر تصمیمات احمقانهی من ...مجازات نکن
بخاطر ضعفم ، بخاطر گناهانم ...و بخاطر بلایی که بر سر همهمون اوردم
خواهر ، ما میخوایم که به تمام نقاط .زیرینِ کلیسا دسترسی داشته باشیم
.همین الان
.متاسفم خواهر
میدونم که در حال سوگواری هستی .ولی به کمکت نیاز داریم
.شرمنده
.خدایا
.خواهر برو کنار
.قطعش کن
!امنه - !امنه -
.گندش بزنن - !امنه -
حجرهی کشیش کجاست؟
.یک در به طرف پشتبوم هم هست ...از اون طرفـه
.بذارید راهنماییتون کنم
.خیلیخب
.رفتن
.خیلیخب ، رفتن
...فکر کنم فقط باید اینجا بمونیم تا
.محوطهی بیرونی رو هم ترک کنن
چرا "فیسک" دنبالِ توئه؟
.یه نقشه داشتم
.رفتم که ببینمش
رفتی که "فیسک" رو ببینی؟
...آره ، فکر کردم شاید بتونم عصبانیش کنم
.و باعث بشم احساساتش رو علیه خودش بروز بده
که آخرش چی بشه؟
.کاری کنم که جلوی افبیآی بهم حمله کنه
."خدایا ، "کرن
...آره
...نگران نباش ، نقشهم جواب نداد ، اون
غافلگیرم کرد و ازم پرسید .که چند وقته که رازتُ میدونستم
...بخدا تلاشمُ کردم ، ولی اون
.از توی چهرهم خوند
،میخواستی جلوی "فیسک" زرنگ بازی در بیاری عصبانیش کنی تا مرتکب یه اشتباه بشه؟
باشه خیلیخب ، حق با توئه .احمق بازی دراوردم ، متاسفم
.نه ، کارت شجاعانه بود
.بههرحال ، اون چیزی که میخواست نصیبش نشد
چیزی که میخواست چی بود؟
.رازی که مربوط به خودم بود رو بهش گفتم
یادته اون یه رفیقی داشت که تیر خورد؟
وزلی"؟"
.من کشتمش
.بخاطر همین هم "پوندکستر" رو فرستاده دنبالم
...من احمقبازی دراوردم و بیاحتیاطی کردم
..."و حالا پدر " لنتم
.بخاطر...بخاطر من مُرده
چرا بهم نگفتی؟
...نمیدونم ، تو
...تو همیشه ، جوری با من برخورد میکردی که انگار
.بیگناهم
خیلیخوب بود ، خیلی خوب بود که .چنین طرز فکری راجع به من داشتی
میخوای با "فیسک" چیکار کنی؟
.بکشمش
.حالا نوبت توئه که منُ قضاوت کنی - .نه -
.نه اینطور نیست ، درک میکنم
.باور کن
...فقط باعث میشه
.باعث میشه که برات احساس تأسف کنم
."باید این قضیه تمام بشه " کرن
.خیلیخب ، باید بهم گوش بدی
.اوکی ، گوش کن چی میگم
خیلیخب ، من هیچوقت بهت نگفتم که چرا "ورمونت" رو ترک کردم ، درسته؟
.که چرا خونهم رو ترک کردم
.اوکی ، ببین قضیه یه تصادف ماشین بود
...و
من برادرم رو کشتم ، چون ...نشئه بودم و
...مست و عصبانی بودم - ."خدایمن "کرن -
و من نباید اون موقع رانندگی میکردم .همون باعث شد تا همهچیز عوض بشه
...مهم نیست که من چیکار میکنم
.هیچ راهِ جبرانی براش وجود نداره
اوکی؟ هیچ راهی وجود نداره .که بشه فراموشش کنی
اگر ، از دید من یه راهی برای فراموش کردنش
وجود داشته باشه چی؟
.نمیتونم بیخیالِ "فیسک" بشم
...کشتنِ هرکسی
..."حتی "فیسک
...هرچیزی که راجع به خودت
.حس میکنی رو تغییر میده
...طِی دوسال اخیر
از زمانی که ایشون محکومیتِ ناعادلانهش رو ...به اتهام سودهای غیرقانونی آغاز کرده
موکل ما بیگناه بودنش رو حفظ کرده .و برای پاک نگه داشتن نام و اعتبارش تلاش کرده
...یک ساعت پیش ، مجمع دوم دادگاه استیناف
.محکومیتِ "ویلسنفیسک" رو لغو کرد
طِی مشاهدهی مدرکی که نشون میداد ...حکم سابق اشتباه بوده
وزارت دادگستری طبق اتهامات سابق .حکم بعدی رو منعقد نمیکنه
از امشب ، مفتخریم که اعلام کنیم .که عدالت برپا شده
. و "ویلسنفیسک" یک بار دیگه یک فَرد آزاده
میدونم که برای اکثر شما .پذیرفتن این حکم سخته
دلیلش فقط بخاطر اینه که ...شما رو فریب داده بودن
مختون رو شستوشو داده بودن ...تا اخبار جعلی رسانه رو باور کنید
...که من یک فرد شرورم
.که من یک جنایتکارم
.کاملا برعکس این حقیقت نداره
...چون من سیستم قضایی رو بهچالش میکشم
بخاطر اینکه من حقیقت رو گفته بودم ...و سعی کردم شهر رو جایِ بهتری کنم
افرادِ قدرتمند تصمیم گرفتن .که منُ زمین بزنن
.تصمیم گرفتن تا با اتهاماتِ غلط منُ زمین بزنن
.یک نفر رو فرستادن تا علیهِ من توطئه بهپا کنه
.دردویل
No comments yet. Be the first to leave one.