Marvel's Daredevil

Marvel's Daredevil

Farsi Persian সাবটাইটেল ডাউনলোড করুন

সিজন 3

রিলিজ তথ্য

Marvels Daredevil S03E09 WEB x264-STRiFE
Marvels Daredevil S03E09 720p WEB x264-STRiFE
Marvels Daredevil S03E09 1080p WEB x264-STRiFE
Marvels Daredevil S03E09 720p WEB HEVC x265-RMTeam
Marvels Daredevil S03E09 720p NF WEB-DL x264-MkvCage
Marvels Daredevil S03E09 iNTERNAL 720p WEB X264-METCON
Marvels Daredevil S03E09 iNTERNAL 1080p WEB X264-METCON
Marvels Daredevil S03E09 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Marvels Daredevil S03E09 720p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-NTG
Marvels Daredevil S03E09 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-NTG
ভাষ্য লিখেছেন Dunham
█► مــحمــد | NightMovie.Co ◄◄

ট্যাগ

web
x264
720p
720
1080
x265
HEVC
Web-DL
web-dl
WEB-DL
mkv
MkvCage
webrip
BRip
2CH
প্রকাশিত: 2018-10-21
ডাউনলোড: 69
শ্রবণপ্রতিবন্ধীদের জন্য: No

Farsi Persian সাবটাইটেল প্রিভিউ

প্রথম 200টি লাইন।

‫هشتاد دلار بهم بدهکار شدی. ‫مگه اینکه بخوای شرط رو دوبرابر کنیم.

‫- داری منو می‌دوشی، بابابزرگ؟ ‫- تو بگو دارم می‌دوشمت یا نه.

‫تو خبر داشتی، پدر؟

‫متیو؟ اینجا چی کار می‌کنی؟

‫می‌دونستی اون مادرمه؟

‫آره.

‫می‌دونستی.

‫نمی‌تونستم بهت بگم.

‫حتی وقتی که می‌خواستم بهت بگم.

‫پشت لباس روحانیتت قایم نشو، پدر.

‫- تو کشیشی؟ ‫- پولتو بردار و برو.

‫من قایم نشده‌م، متیو.

‫- همینجا وایساده‌م. ‫- از بین همه...

‫من هر وقت که

‫راهنمایی می‌خواستم ‫اومدم پیش تو.

‫تو شاهد تقلا کردنم بودی.

‫و تصمیم گرفتی تنها چیزی رو ازم پنهان کنی

‫که می‌تونست همه‌چی رو برام تغییر بده.

‫خواهش می‌کنم، پدر، کمکم کن ‫متوجه شم چرا چنین کاری کردی.

‫من چندین سال پیش دعا کردم ‫مگی این قدرت رو در خودش پیدا کنه که خودش بهت بگه.

‫اون این قدرت رو نداشت که

‫وقتی من بچه بودم ‫نُه‌تا چهارراه راه بیاد منو ببینه.

‫یا بهم قوّت قلب بده وقتی که پدرم به قتل رسید ‫و من فکر می‌کردم که...

‫وقتی می‌دونستم که در این دنیا تنها هستم.

‫- تو هرگز تنها نبودی... ‫- بله، بودم!

‫و تو اجازه دادی من این باور رو داشته باشم.

‫بله. بله، ما این اجازه رو دادیم.

‫چرا؟

‫- مگی چی گفت؟ ‫- من دارم از تو می‌پرسم.

‫مگی آدم خوبیه، متیو.

‫مثه همه عیب و ایرادایی داره.

‫و بابت تصمیماتی که گرفته عذاب می‌کشه.

‫ولی زندگیشو وقف تصحیح اون اشتباهات کرده.

‫هنوز جواب سوالمو ندادی.

‫چون بدون داشتن پدر و مادر بزرگ شدی، متیو،

‫نمی‌تونی اونا رو مثه آدمای معمولی ببینی.

‫باید این نکته رو درک کنی...

‫تا بتونی مگی رو درک کنی.

‫- ما باید بریم. این ایده‌ی احمقانه‌ای بود. ‫- قطعاً.

‫نه، دیگه اومدیم اینجا. بیاین یه دقیقه بمونیم.

‫سه هفته‌ی دیگه، ‫دیگه هیچ‌جا نمیریم.

‫- درسته. ‫- ولی فقط یه دقیقه.

‫- هِی. ‫- با منی؟

‫آره، با توئم. ‫می‌تونم این بالا یه کم کمکم کنی.

‫- نه، نمی‌تونم. ‫- چرا، باید کمکم کنی.

‫یالا دیگه، ظرف شصت ثانیه ‫می‌زنم این دیوث رو می‌خوابونم کف زمین.

‫نهایتش سه دقیقه.

‫- خیلی خب، الان وقت خوبیه که دیگه بریم. ‫- آره، بیاین بریم.

‫می‌خوای من چیکار کنم؟

‫کار زیادی نیست.

‫فقط باید بهت آب بدی، ‫یا شاید صورتمو خشک کنی، از اینجور چیزا.

‫بیا.

‫مگی، اطاعت، تهی‌دستی...

‫و پاک‌دامنی.

‫تا حالا این کارو کردی؟ ‫داداش‌ماداشی‌چیزی داری؟

‫نه. تا حالا مبارزه هم ندیده‌م.

‫ای وای.

‫پس چرا منو انتخاب کردی که بیام این بالا؟

‫با خودم فک کردم یه راهبه ‫نمیره یه چیزی بریزه توی بطری آبم.

‫همه‌چی روبراهه.

‫فقط باید محافظ دندونم رو بذاری توی دهنم

‫وقتی راند شروع میشه.

‫شاید لازم شه بین راندها بهم آب هم بدی.

‫فکر کردم گفتی فقط شصت ثانیه لازم داری.

‫آره، اینا فقط برنامه‌ست واسه وقتی که ‫یهو یه اتفاقی بیفته. آدم چمیدونه.

‫آب.

‫یالا، من فقط یه دقیقه وقت دارم.

‫- میشه اینو تمیز کنی؟ ‫- تمیز کنم؟

‫- آره. ‫- عه، آره.

‫مگی، چت شده؟

‫مگی؟

‫مگی.

‫مگی.

‫لعنت، من نمی‌دونم بایستی چیکار می‌کردم.

‫گمونم این حرف خیلی حقیقت نداره.

‫می‌دونی، وقتی شنیدم ‫مگی منو پسرش خطاب کرد،

‫به این فکر کردم که... اولین فکرم این بود که... ‫من چقدر احمق بوده‌م.

‫حقیقت این همه وقت ‫جلوی چشمام بود.

‫بعد اینو به خاطر آوردم که تو حتی پیشتر از من ‫حقیقت رو می‌دونستی.

‫از همون اولش.

‫ما خیلی درباره‌ی حقیقت حرف زده‌ایم...

‫خودم و خودتو میگم.

‫درباره‌ی حقیقت من و حقیقت خداوند حرف زدیم.

‫الان به نظر میاد تمام اون مکالمه‌ها ‫فقط یه دروغ کوفتی بودن.

‫شرم بر تو.

‫نمی‌تونستیم توی دفتر این کارو بکنیم؟ ‫باید این همه راه می‌اومدیم اینجا؟

‫وقتی همه‌چیز رو برای شما و مامور ویژه‌ی ارشد ‫توضیح بدم، خودتون متوجه میشین، قربان.

‫بهتره متوجه شم.

‫- شرمنده مزاحم شدیم، رئیس. ‫- بیاین تو، بچه‌ها.

‫مامان؟

‫- کجا گذاشتی‌شون؟ ‫- یه لحظه صبر می‌کنین؟

‫انگار تو اصن می‌فهمی.

‫من می‌فهمم، الیسِن. فقط اهمیت نمیدم. ‫حالا عجله کن.

‫- مطمئن شو بابات اون برگه‌ها رو امضا کنه. ‫- می‌دونم. می‌دونم. خدافظ، مامان.

‫حداقل دخترت باهات حرف می‌زنه.

‫من نمی‌تونم حتی با زور ‫دخترامو از گوشی‌شون جدا کنم.

‫یه جوری میگی انگار چیز بدیه.

‫شرمنده اینجا به هم ریخته‌ست.

‫پیمان‌کارم قول داده بود ‫چند ماه پیش این کارا تموم میشه.

‫- قهوه چجوری می‌خورین؟ ‫- بدون شیر و شکر، ممنون.

‫من نمی‌خورم.

‫ممنون.

‫مصاحبه با مامور ویژه ‫راهول ندیم

‫و مامور ویژه‌ی ارشد ‫تَمی هَتلی،

‫انجام شده توسط مامور ویژه‌ی ناظر ‫وین،

‫از دفتر مسئولیت حرفه‌ای اف‌بی‌آی.

‫خیلی خب، رِی. توجه ما پیش توئه.

‫این جلسه درباره‌ی چیه؟

‫هیچ راه خوبی برای بیانش وجود نداره.

‫ولی من باور دام در حال حاضر ‫ویلسِن فیسک دست در یک توطئه‌ی جنایی داره

‫و اداره‌ی اف‌بی‌آی رو گول زده ‫تا بی‌خبرانه باهاش همدستی کنه.

‫همچنین دلایلی دارم مبنی بر اینکه

‫قیسک یکی از ماموران مسئول نگه‌داری ازش رو ‫فاسد کرده.

‫کی؟

‫دکس.

‫منظورت مامور ویژه ‫بن پویندکستر ــه؟

‫بله، قربان. و با اینکه حرفم دیوانه‌وار به نظر میاد،

‫فکر می‌کنم پویندکستر مقصر اصلی حمله ‫به بولِتِن بوده.

‫داری درباره‌ی چه کوفتی حرف می‌زنی؟ ‫چرا چنین فکری می‌کنی؟

‫چون در حالی که دیروز داشتم ‫این سوءظن رو پیگیری می‌کردم...

‫دکس بهم شلیک کرد.

‫یا خدا.

‫قربان، دفتر مسئولیت حرفه‌ای باید شروع به انجامِ ‫تحقیقات داخلی درباره‌ی فیسک،

‫پویندکستر و همه‌چی بکنه.

‫و جهت ثبت در پرونده باید بگم...

‫این اتفاق زیر نظر من رخ داده.

‫من شخصاً مامورای مسئول نگه‌داری از فیسک رو بررسی کردم.

‫مامور ویژه‌ی ارشد هتلی ‫همه‌کار رو طبق روال انجام داده و مرتکب خطایی نشده.

‫من مسئولیت کامل این رخداد رو قبول می‌کنم.

‫رِی، متاسفم، ‫ولی تو از این لحظه

‫در مرخصی اداری هستی.

‫متوجه‌م.

‫و کاملاً باهاتون همکاری می‌کنم.

‫خب...

‫حالا چیکار کنیم؟

‫اول از همه، باید برات یه آمبولانس خبر کنیم.

‫نه!

‫رِی! خواهش می‌کنم تفنگ رو بذار زمین!

‫لعنت به تو، رِی. ‫این افتضاح رو آوردی توی خونه‌ی من؟

‫توی خونه‌ی من؟

‫بگیر بشین.

‫بشین.

‫اسلحه‌ی توئه، اثر انگشتت روشه، صدات هم ضبط شده.

‫لازمه برات توضیح بدم ‫این یعنی چی؟

‫لطفاً جواب سوالمو بده. ‫متوجه وضعیت الانت هستی؟

‫رِی؟

‫فهمیدی؟

‫آره، رئیس.

‫متوجه‌م.

‫من دیگه رئیست نیستم.

‫ویلسن فیسک رئیسته.

‫لازم نیست فرار کنی. ‫می‌تونی مخفی شی.

‫من خیلی مطمئن نیستم، فاگی. ‫با وجود اون چیزی که به فیسک گفتم، دیگه نمی‌تونم.

‫- کجا میری؟ ‫- نمی‌دونم.

‫ولی به خودت زحمت نده که پول اجاره‌مو بدی.

‫بیخیال، تو که برمی‌گردی.

‫فاگی، فیسک هرگز دست از تعقیب کردن من برنمی‌داره.

‫پس نه فرار کن نه قایم شو. ‫همون کاری رو بکن که من کردم.

‫انقدر خودتو جلوی چشم عموم مردم بذار ‫که دیگه نتونه بهت دست بزنه.

‫دیگه مهم نیست، فاگی.

‫کمپین انتخاباتی من برای بازپرس قضایی شدن ‫تا الان که اونو از من دور نگه داشته.

‫آره، ولی تو اعتراف نکردی که بهترین دوستش رو کشتی...

‫نکته‌ی خوبی بود.

‫- ولی شاید... ‫- ببین، فاگی، من قصد دارم فرار کنم.

‫درست بعد از اینکه به مت بگم ‫کاملاً بهش خیانت کردم، میرم.

‫بیخیال.

‫تو به مت خیانت نکردی.

‫فیسک به خاطره منه که می‌دونه ‫مت دردویل ــه.

‫اون نمی‌تونه از این بابت مطمئن باشه. ‫تو هیچی بهش نگفتی.

‫نه، تو اونجا نبودی.

‫اونطوری که بهم نگاه کرد...

‫اون می‌دونه.

‫اینا رو برام نابود می‌کنی؟

‫- نه، فاگی... ‫- خواهش می‌کنم اینو بگیر.

‫دستت درد نکنه.

‫من باید برم.

‫ما این مسئله رو پشت سر میذاریم. ‫نمی‌دونم چجوری، ولی انجامش میدیم.

‫لطفاً مراقب خودت باش.

‫تغییر می‌تونه ترسناک باشه، مارکوس.

‫حتی اگه تغییر خوبی باشه.

‫نخیر، تغییر خوبی نیست.

‫خانواده‌ی داکِری ‫خانواده‌ی خوبی‌ان،

‫و الان تو می‌تونی عضوی از خانواده‌شون باشی.

‫اما همیشه عضوی از خانواده‌ی ما هم خواهی بود.

‫مگی.

‫چی شده، پال؟

‫متیو خبر داره.

‫گمونم الان همه‌چیو می‌دونی، متی.

‫هرچی که لازمه بدونم رو می‌دونم.

‫ولی هیچ‌چی رو عوض نمی‌کنه.

‫- رِی؟ ‫- بله؟

‫یکی از همکارات اومده دیدنت.

‫دستم اونقدر بزرگ نیست.

‫البته که هست. ببین.

‫انگشت‌هاتو اینجوری نگه دار، ‫روی خط دوخت رو نگه دار،

‫و وقتی توپ رو ول می‌کنی ‫مچ دستتو بچرخون.

‫و اینجوری توپ کات می‌گیره؟

‫خیلی زیاد.

More Farsi Persian subtitles for Marvel's Daredevil

মন্তব্যসমূহ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left