প্রথম 200টি লাইন।
روز سیوچهارم مشاهدهی اونسو با سیستم هوشمند خانگی
و دوربینهای تحلیل رفتار
دلیل علائم اونسو به خاطر ترومای دو سال پیش از مرگ فورمونی
و در نهایت فوتش ظاهر شده
اختلال پانیک و محیط غریب خونهی جدید ت
و یه منطقهی دورافتاده،
به علاوه استرس آمادهسازی برای یه آزمون تماموقت توی خونه
احتمالاً همهش با هم قاطی شده
میتونم برم داخل ؟
بله، میتونید برید داخل.
خوش اومدید. میتونید بشینید
رئیس، سرگروه چوی اومده.
از یه ماه پیش دخترم سوجین یهو غیبش زده و دیگه هیچ تماسی باهام نداشته.
سوجین من اصلاً از اون بچهها نیست که اینجوری غیبش بزنه.
حتماً یه چیزی این وسط اشتباه شده.
کارآگاهامون دارن دنبالش میگردن، ولی سه نفرشون به یه سری آدم عجیب و غریب برخورد کردن.
دوتاشون مردن و یکیشون توی بازداشتگاهه...
مثل همیشه، فکر کنم رئیس کارآگاه باید یه کمکی بهمون بکنه.
اگه حتی کارآگاهامون هم دچار حادثه شدن، این قضیه انگار خیلی جدیه.
برای همین از سرگروه چوی خواستم که بیام پیش شما.
زیاد نگران نباشید، ما بیشتر بررسی میکنیم.
آقای کیم، چیزی برای نوشیدن...
بله، یه لحظه صبر کنید.
نیازی نیست...
یه لحظه صبر کنید.
ببخشید.
نه، چیزی پیدا کردید؟
عکسایی که نگه داشته بودیم رو ردیابی کردیم و رفتیم اونجا...
ولی بچههامون همه شکست خوردن و نتونستیم سوجین رو نجات بدیم... خب، شارون.
تمومه.
ممنون.
برو داخل.
بله.
آب میل دارید؟
زیاد نگران نباشید.
ما تمام تلاشمون رو میکنیم.
بله
من به این آدما اعتماد دارم.
میتونید اعتماد کنید.
شاید یه کم عجیب به نظر بیایم...
ولی حرفهای هستیم.
لطفاً سوجین ما رو حتماً پیدا کنید.
تمام تلاشمون رو میکنیم.
این بارم فقط نقدی آوردم.
مثل دفعه قبل چیزی کم و کسر نکردی، نه؟
آخه کارآگاه رو چی فرض کردی...
تا حالا چند تا پزشک برات آوردم؟
بگیر، اینو به بچهها بده.
کارآگاه رو چی فرض کردی... چی، خوشت نمیاد؟
اوضاع خیلی جدیه.
خیلیا دارن میمیرن.
باشه، فهمیدم.
خب، بچهها.
بیاید بریم.
سی ساله پلیسیم
تا حالا همچین پروندههای خطرناکی ندیدم.
حرفای عجیبی مثل شیطان و جن و اینا میزنن...
فقط چون اتفاقای باورنکردنی پشت سر هم داره میافته... خب...
نیروی پلیس من اصلاً نمیتونه اینا رو کنترل کنه، رئیس.
اونا به یه کشیش اعظم که شیطان رو احضار میکنه ایمان دارن...
با قرصای شیطانی و نیروی اهریمنی، قدرتای عجیب و غریب دارن.
آدمای معمولی اصلاً نمیتونن باهاشون مقابله کنن.
برای همین اون یارو اصلاً اینا رو دوست نداره.
بکش!
من میکشم!
من میکشم!
حالت چطوره؟
من خوبم.
نه، تو نه، این یارو.
هنوز کامل حالش جا نیومده.
خوبم.
خداروشکر.
آقا رئیس.
من یه کم گیج بودم، برای همین... یه کم بیشتر از آخرش فیلم گرفتم.
اینو چیکار کنیم؟
خب حالا چیکارش کنیم؟
یعنی دوباره همهشونو بیدار کنیم؟
نه، اینجوری نمیشه، ولی فکر کنم یه پایان درست حسابی لازم داره.
اون موقع که فیلم گرفتی، خوب گرفتی، عمو.
آره.
داداش چربانی داره میاد؟
آره، میاد.
به لطف شما خیلی بهتر شده.
نفستنگی هم یه کم بهتر شده، خیلی ممنون.
خداروشکر.
ولی باید داروهاتونو ادامه بدید، کمکم دوزش رو با بررسی وضعیتتون کم میکنیم.
هر دو ساعت یه بار چک کنید.
سایت مو-وی پو-وی
آخ، راهبه کاتالینا.
خوبه.
دارم پول درمیارم که برای پرورشگاه کلیسا یه ساختمون جدید بسازیم.
تشکر چیه.
باشه، کاتالینا.
اوکی.
رئیس، دیروز پیداشون کردم که به کجا وابستهان.
کجا؟
بلزبیت
رئیس اینا کیه؟
کشیش اعظمشون رو هنوز پیدا نکردم
ولی یه سری خبرچین گزاشتم که به زودی پیداش میکنم.
این روزا این جور شیطانای درجه یک مثل بلزبیت
خیلی دارن پیداشون میشه، انگار یه بحران بزرگ تو راهه.
ما هم میترسیم.
اینا با نیروی شیطانی کار میکنن و خطرناکن
پس همیشه حواستون باشه و بیگدار به آب نزنید.
رئیس کیم میگه آیندهش روشنه.
من چی؟
من چی؟
یعنی آیندهی من تیره و تاره؟
آخ، چقدر گرمه.
ببخشید.
آخ، برو بالا.
ببخشید.
شما کی هستید؟
اومدید خونه؟
میتونم رئیس رو ببینم؟
بله، من رئیسم.
چه کاری دارید؟
داداشم خیلی مریضه.
واقعاً هیچ راهی نداشتم، واسه همین اومدم اینجا.
رئیس چوی معرفیتون کرده؟
نه، من مارک...
شاید کشیش مارک معرفیتون کرده؟
ببخشیدا.
من با اون آدما کار نمیکنم.
معذرت میخوام.
داداشم تو خطرناکه.
اگه کمکم کنید، هر کاری بگید انجام میدم.
پول هم آوردم.
اینجا.
نه، ببین... اگه داداشت مریضه، بهتره زود ببریش بیمارستان.
برو یه روانپزشک پیدا کن.
من خودم روانپزشکم.
ببخشید...
این ویدیوهای داداشمه.
حتماً بهش برسونید.
خواهش میکنم.
باشه، فهمیدم.
خونهی من و اُنسو.
خونهی من و اُنسو.
ما اینجا با خوشحالی زندگی میکنیم.
بیا دعوا نکنیم، لطفاً.
باشه، دعوا نکنیم.
آبجی، اینو گم نکن.
آبجی، از لوازم آرایش من استفاده نکن.
منم دکترم، ولی تا وقتی داداشت رو خودم نبینم، نمیتونم باور کنم.
تو کلیسا، مراسم جنگیری رسماً ممنوعه، واسه همین گفتم برو پیش اون یارو.
البته تو هم بهعنوان یه دکتر، احتمالاً باور نمیکنی.
من از این چیزای شیطان و جنگیری سر درنمیآرم.
فقط میخوام داداشمو نجات بدم، جناب کشیش.
هی.
بله.
شارون کجاست؟
فکر کنم تو اتاقشه.
ببخشید، رئیس.
میخوایید ویدیوی اون معلم خوشگله که دیروز اومد رو ببینید؟
نه، لازم نیست.
ولی اگه کشیش مارکو فرستاده باشتش، فکر نکنم آدم معمولی باشه.
از این به بعد جلوی من حرف کشیش مارکو رو نیار.
ببخشید.
خب، شارون کجاست؟
باید اینو بهش بدم.
اونجاست.
ترسیدم.
آه، اومدی.
خب، یه کم سر و صدا کن دیگه همیشه.
باشه، باشه، باشه.
جریمهست.
مرسی.
خسته نباشی.
این یارو چیکار میکنه؟
خب، من اینجوری انجام بدم؟
نه، شارون که کلی کار داره.
کارای سختترم زیاد انجام میده.
این یارو سوار ارهست و حسابی مشغول.
کی سوار ارهست؟
خلاصه چون کارای سخت زیاد میکنم، اینجوریه.
آخ، مرسی.
خوب گرفتیش.
مرسی.
آی، این پسره.
یه لحظه صبر کن.
الان شیاطین و پرستندههاشون دارن بیشتر و گستاختر میشن.
دیگه علنی وسط شهر شلوغ میکنن.
و آدما هم دارن کمکم غیبشون میزنه.
درسته؟
واسه همین کار ما هم داره بیشتر میشه.
درسته؟
درسته؟
خب، پس نظرتون چیه حقوقمونم کمکم بیشتر کنید؟
خیلی وقت بود ندیدمت.
نه، حالا دیگه ده سالی شده.
تو همونجوری موندی که بودی.
خب معلومه.
از نوزده سالگیم جوون موندم.
شوخیاتم همونه.
یه دوستی به اسم هان جونگوون اومده بود.
میدونم بهخاطر من ردش کردی، ولی بازم... داداشش... من دیگه نمیخوام با جناب کشیش قاطی شم.
میدونم هنوز ازم دلخوری.
اون موقع خیلیا قربانی شدن، منم خیلی اذیت شدم.
No comments yet. Be the first to leave one.