প্রথম 200টি লাইন।
رسانه اینترنتی مووی پووی تقدیم میکند
جهان بالا،
بزرگترین جعبه شنی در جهان
پر از داستانهای حماسیه،
میلیونها و میلیاردها از اونها.
خب، حدس بزن چی؟
این یکی مال خودمه.
اسمم استیوئه، و وقتی بچه بودم
حسرت معدنها رو میخوردم.
ولی واقعاً جواب نداد.
برو، از اینجا برو بیرون.
پس من یه کار وحشتناک کردم.
بزرگ شدم.
و همونطور که انتظار داشتم،
یه حسرت بزرگ بود.
هی استیو،
ارائت پنج دقیقه دیگهست.
به اقامتگاه نهایی استیو
خوش اومدین.
دوبها توی پای
تنیس توی عقب هستن.
هر اتاق
گوچی و مینیبال داره.
به استیو خوش اومدین.
وو، به استیو خوش اومدین.
واقعاً خودمو نشون دادم، و
کاملاً توی صورتم ترکید.
یه جور زندگی بود که باعث میشد یه مرد
به سیبزمینیهاش زل بزنه.
و بعد یادم اومد که
نمیتونم از رویاهام دست بکشم.
هنوز نه.
معدنها!
پس یه کلنگ و یه کلاه ایمنی خفن خریدم،
و این بار، غیرقابل توقف بودم.
معلوم شد ماجراجوییم تازه شروع شده بود.
اونقدر کندم تا دو تا
اثر مرموز پیدا کردم.
این چیز و اون چیز باحال.
و وقتی این دو تا چیز رو
کنار هم گذاشتم، حدس بزن چی.
یه دروازه به یه جهان دیگه باز کرد.
جهان بالا.
اینجا ذهنمو منفجر کرد.
تا حالا همچین چیزی ندیده بودم.
معلوم شد اینجا همون جایی بود که
تموم عمرم دنبالش بودم.
جهانی که هر چیزی که
بتونی تصور کنی، میتونی خلقش کنی.
این خونه اولم، خونه دومم،
و خونه سومم که
کاملاً از پشم گوسفند ساخته شده.
خونهکلنگی.
زندگی خوب بود.
تنها چیزی که کم بود
یه دوست برای شریک شدنش بود.
و بعد این گرگ خیلی عصبانی پیداش شد.
پس با یه استخون ران خشک رامش کردم.
آره.
چی؟
آه، پسرم.
دنیس، اون یه
خراشخراش روی نادیس دوست داره.
با اون کنارم،
اعتماد به نفسم اوج گرفت.
ووهو!
با هم شاهکارهای بیپایان ساختیم.
هر چی بیشتر ساختم، بهتر شدم.
دنیس، اینو ببین.
عقب بمون تا اینجا بمونی.
معلوم شد پانداها عاشق مهمونیان.
و گاوها.
زندگی عالی بود.
و سالها فقط پرواز کردن.
تا اینکه یه روز
به چند خرابه عجیب برخوردم.
فلینت و استیو.
دنیس.
معلوم شد ما فقط یه دروازه به یه
بعد کاملاً جدید باز کردیم.
نِدِر.
اونجا هیچ شادی یا خلاقیتی نبود.
دنیس.
این پیگلینهای وحشی
این قلمرو رو به نابودی کشیده بودن.
به رهبری مونت گوشا، جادوگر بدجنس پیگلین
که اونجا رو اداره میکرد.
تو کی هستی و چرا اینقدر گردی؟
تاریکی رو ترک کن.
منو ببر به جاش.
نه ممنون.
هر دوی شما و اون گوی رو میبرم.
بیا یه چیز رو روشن کنیم.
جایی که من ازش میام، به این میگیم مکعب.
بعدش ببین.
مونت گوشا بالاخره
به چیزی که همیشه میخواست رسیده بود.
گوی تسلط.
قویترین گوی به شکل مکعب
توی کل宇宙.
گوش کنین، خوکها.
با این گوی، من جهان بالا رو
غارت میکنم و همه
طلاهاش مال ما میشه.
نمیتونستم بذارم این اتفاق بیفته.
جهان بالا منو نجات داده بود
و حالا باید سعی میکردم نجاتش بدم.
باید جلوشو بگیریم، دنیس.
پس فرار کردیم و گوی رو پس گرفتیم.
غرش فرار کرده.
پیداش کنین و اون گوی رو برام بیارین.
عجله کن دنیس.
اینو به زمین ببر.
دنبال مجموعهم برو به ۱۴۹ هالی اوک درایو.
گرفتی پسرم؟
بیا پسرم.
تو آخرین امید این جهانی.
بدو!
برو پسرم!
بدو!
تو میتونی دنیس.
دوستت دارم!
دنیس اون روز قهرمان بود.
مثل باد دوید.
نمیدونستم آیا دیگه میبینمش یا نه.
ولی ما یه جهان برای نجات داشتیم.
پس اون تا
خونهم توی زمین دوید.
و قویترین شیء وجود رو
زیر تخت آبیم قایم کرد.
تا وقتی گوی مخفی بمونه،
جهان بالا امن خواهد بود.
فقط دعا میکنم یه احمق پیداش نکنه.
حالا دارم میدوم و روی زانوهامم.
خیلی سخت کار کردم تا نیازهامو برآورده کنم.
اون...
اواخر دهه ۱۹۸۰، گرت گریسون
جهان بازی رو طوفانی کرد.
قهرمان بیچون و چرا
بازی آرکید محبوب،
هانک سیتی رمپیج شد.
مهارتش توی این
بازی دو نفره کو-آپ جهان رو شگفتزده کرد.
استفاده مؤثرش از حرکت پرتاب زباله
براش لقب
"مرد زباله" رو به ارمغان آورد.
اون حسادت جهان بازی رو برانگیخت
بعد از به دست آوردن یه قرارداد پرسود
شش رقمی با سیزلر.
آره، عزیزم!
یه چیز مطمئنه.
این بچه همهچیز داشت.
اینجاست مرد زباله، گریسون.
امضا نمیدم.
روز خوبی داشته باش.
آره! خیلی خفن!
گرت، مرد زباله،
این ملاقات رو به چی مدیونیم؟
لذت؟
فکر میکنم برای
حراجهای انبار تفریحی میام.
من یه تاجرم، درل، یه سرمایهگذار.
خب، قراره یه ذغال توی
قطار تجارتت بریزم.
واحد بعدی رو عاشقش میشی.
یه تخت آب داره.
چند تا کلنگ داره.
یه قوطی بزرگ آجیل مخلوط داره.
یه مجموعه
بلوز فیروزهای یونیسکس داره.
افتضاح به نظر میاد.
فکر کنم یه
آتاری کاسموس ۱۹۷۸ هم داره.
وای، وای، وای.
آتاری کاسموس ۱۹۷۸.
یعنی میخوای بگی اینا یه
ثروت لعنتی میارزن.
آره، همینطوره.
داداش، اگه اینو برام جور کنی، من
جدی جدی به فکر
معاشرت باهات میافتم.
جدی میگی، داداش؟
آره.
دو تا بوفالوی گنده مثل
ما اون بیرون توی طبیعت.
با بلوزهای فیروزهای یونیسکس.
وای، این قراره جنجال به پا کنه.
خانوما
نمیدونن این چیه.
و اگه بتونی
قیمت چکش رو زیر نگه داری،
همه رویاهاتو
به حقیقت تبدیل میکنم.
باشه؟
دو تا توپ سرخود.
با بلوزهای فیروزهای.
آره.
بیا انجامش بدیم.
و ۵۰۰ دلار داریم.
۵۰۰ دلار اینجاست.
No comments yet. Be the first to leave one.