Marvel's Daredevil

Marvel's Daredevil

Farsi Persian সাবটাইটেল ডাউনলোড করুন

সিজন 3

রিলিজ তথ্য

Marvels Daredevil S03E02 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-NTG
Marvels Daredevil S03E02 WEB x264-STRiFE
Marvels Daredevil S03E02 720p WEB x264-STRiFE
Marvels Daredevil S03E02 1080p WEB x264-STRiFE
Marvels Daredevil S03E02 720p WEB HEVC x265-RMTeam
Marvels Daredevil S03E02 720p NF WEB-DL x264-MkvCage
Marvels Daredevil S03E02 iNTERNAL 720p WEB X264-METCON
Marvels Daredevil S03E02 iNTERNAL 1080p WEB X264-METCON
Marvels Daredevil S03E02 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Marvels Daredevil S03E02 720p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-NTG
ভাষ্য লিখেছেন EILIA
█ EILIA

ট্যাগ

web
x264
720p
720
1080
x265
HEVC
webrip
BRip
Web-DL
web-dl
WEB-DL
mkv
MkvCage
2CH
প্রকাশিত: 2018-10-19
ডাউনলোড: 73
শ্রবণপ্রতিবন্ধীদের জন্য: No

Farsi Persian সাবটাইটেল প্রিভিউ

প্রথম 200টি লাইন।

‫‫اف‌بی‌آی

‫‫اف‌بی‌آی

‫‫اف‌بی‌آی! بخوابین زمین!

‫از تخت بیا بیرون!

‫‫اف‌بی‌آی! تکون نخور!

‫ایست!

‫کجا داری میری؟

‫از تخت بیا بیرون!

‫دستا بالا! دستاتو نشون بده! ‫بهش دستبند بزن!

‫هی، دستاتو بده

‫دستبندمو باز کنین ‫من حق دارم وکیل داشته باشم

‫هیچ حقی نداری ‫می‌فهمی؟ هیچ حقی نداری

‫مادر ترزا رو گرفتی

‫اون عوضی رو کت‌بسته آوردی

‫آدمای شماره یک و دوی اونم گرفتیم ‫و دو تا قاضی، یه فرمانده پلیس...

‫و یه معاون شهردار لعنتی

‫چه روز شلوغی برای سیتی هال بوده

‫آره

‫اگه آلبانیایی‌ها می‌خواستن از شرشون خلاص بشن ‫باید بیشتر از شما میگشتن

‫برگوس کامپیوترهاشون رو آورد ‫تا بتونیم پولشون رو پیدا کنیم

‫وقتی شروع به ردگیریش کنیم ‫کی می‌دونه ماجرا تا کجا پیش میره؟

‫با تشکر از ویلسون فیسک

‫اون یه هدیه است ‫که حالا حالا باید برامون سود داشته باشه

‫خبرچین!

‫نه! نه، نکن!

‫نه! نه! نه!

‫نه!

‫به تمام نیروها

‫یه کد 10-49 توی سالن بدنسازی داریم

‫به تمام نیروها ‫توی سالن بدنسازی دعوا شده

‫تو، بلند شو روبروی دیوار وایسا! ‫همین الان! روبروی دیوار وایسا!

‫گروه ترجمه وبسایت پی‌سی دی با افتخار تقدیم می‌کند

‫ترجمه از ایلیا و رضا حضرتی ‫EILIA & DeathStroke

‫چیکار کردی متیو؟

‫دیشب کجا رفتی؟

‫هی، با من اینجوری رفتار نکن

‫چه اتفاقی افتاد؟

‫برو ولم کن

‫انقدر برات وقت گذاشتم ‫که دیگه برای ول کردنت دیره

‫بلند شو

‫تکون بخور

‫اول از آدمی که نمی‌خواد آسیبی بهت بزنه ‫کتک می‌خوری،

‫و کار درخشان بعدیت اینه که بری بیرون ‫و یه دعوای دیگه راه بندازی؟

‫بیا

‫اینا رو بگیر

‫یه کم نصیحت، آقای "بی‌باک"

‫به خودت زمان بده تا کاملاً خوب بشی ‫وگرنه خودتو به کشتن میدی

‫احتمالاً درست میگی

‫یعنی چیزی که می‌خوای همینه؟

‫منم یه استعداد خاص دارم

‫با رفتار بد کسی، پا پس نمی‌کشم

‫پس می‌تونی تمام روز ‫واسه من مظلوم‌نمایی مورداک

‫ولی بازم همینجا وایمیستم

‫شاید عصبانی بشم، ولی همینجام

‫پس باید باهام صحبت کنی

‫چرا راهبه شدی؟

‫ندای خدا رو شنیدم

‫پس حس می‌کنی آفریده شدی که یه راهبه بشی؟

‫آره

‫خیلی زیاد

‫اگه دیگه نتونی راهبه باشی چی میشه؟

‫اگه ازت بگیرنش؟

‫منظورت اینه که ‫اگه نتونیم رسالتمون رو درست انجام بدیم

‫بهتره غذای کرم‌ها بشیم؟

‫سوالو جواب بده

‫بهت میگم اون موقع چیکار نمی‌کنم

‫ایمانمو از دست نمیدم

‫یه هدف دیگه پیدا می‌کنم

‫اگه بتونی یه چیز دیگه باشی ‫پس رسالتت در زندگی اون نبوده

‫صادقانه بهم بگو

‫اگه دیگه نتونی راهبه باشی،

‫سوگوار نمیشی؟

‫البته که میشم

‫پس لطفاً...

‫دست از سرم بردار

‫می‌فهمم حس گمشدگی چه‌جوریه متیو

‫یه بار سر منم اومده

‫خیلی وقت پیش، ‫وقتی هنوز نوآموز بودم

‫کلیسا رو مدتی ترک کردم

‫چرا؟

‫می‌خواستم یه زندگی خیلی متفاوت در پیش بگیرم

‫که شگفت‌آور و وحشت‌انگیز بود

‫سعی کردم بفهمم ‫خدا ازم می‌خواد چه زندگی‌ای داشته باشم

‫دعا کردم. دنبال نشونه‌ها گشتم

‫و در نهایت،

‫باید برای فهمیدنش بیشترین تلاشمو می‌کردم

‫خب بفرما

‫این تفاوت بین ماست

‫دیگه خواسته‌ی خدا برام مهم نیست

‫آره درسته

‫داشت یادم می‌رفت

‫الان دیگه چهره‌ی واقعیشو دیدی

‫چه حرکتای باحالی متیو

‫خواهر دورا زیرآبمو زد، مگه نه؟

‫باید تمومش کنی

‫پذیرش من توی بهاره و قرار بود ‫تا الان کتاب تعلیمات دینی رو یاد بگیرم

‫و خواهر دورا ‫حتی نمی‌تونه از گناه آدم و حوا دفاع کنه

‫اون فقیه نیست

‫مطمئنم همین الانش ‫تو از اون بیشتر، احکام رو بلدی

‫پس می‌تونم کلاس تعلیمات دینی رو بیخیال بشم؟

‫نه

‫بیا

‫بشین

‫این هفته چند تا دعوا کردی؟

‫- چند نفر شکایت کردن؟ ‫- هیچکس

‫چون هیچکدوم نمی‌خوان اعتراف کنن ‫که از یه بچه نابینا کتک خوردن

‫- پس نمی‌تونی ثابت کنی کاری کردم ‫- نمی‌خوام و نیازی هم ندارم

‫مهم ثابت کردن چیزی نیست متیو

‫استدلال و مباحثه یه مهارته

‫و اینکه توانایی مباحثه رو داشته باشی ‫یه نشونه است

‫یه نشونه مثل نبوت؟

‫یه نشونه مثل عصبانی بودن تو، متیو

‫که با توجه به شرایطت ‫یه واکنش کاملاً قابل درکه

‫ولی قابل تحمل نیست

‫یا شاید یه نشونه است که ‫خواهر دورا باید بچسبه به تدریس ریاضی

‫تو خوبی...

‫توی بحث کردن و موضوع رو منحرف کردن ‫و انکار اینکه از بقیه مردم عصبانی هستی

‫ولی باید به خشم و عصبانیتت رسیدگی کنی متیو

‫یه راه پیدا کن که... مهارش کنی

‫- وگرنه نابودت می‌کنه ‫- خب، اگه نقشه خدا برای من همین باشه،

‫پس فکر کنم، اوضاع باید ‫همینجوری پیش بره، مگه نه؟

‫شاید اصلاً مفهوم گناه آدم و حوا رو متوجه نشدی

‫خدا به ما قدرتِ اختیار داده متیو

‫آدم و حوا عروسک بی‌اختیار نبودن ‫ما هم نیستیم

‫ما خودمون تصمیم می‌گیریم

‫یکی از دلایلی که دعا می‌کنیم همینه ‫که کمکمون کنه تصمیمات درستی بگیریم

‫باید بعضی وقتا امتحانش کنی

‫معلومه که دعا می‌کنم

‫همیشه دعا می‌کنم ‫چند ساله که دعا کردم

‫خدا با من حرف نمی‌زنه

‫پس مشکل اینه؟

‫حس می‌کنی خدا... ‫تو رو نادیده می‌گیره؟

‫متیو، صحبت خدا با موسی از طریقِ ‫بوته‌ی آتش گرفته، زیاد تکرار نمیشه

‫حتی توی کتاب مقدس

‫خدا معمولاً لطیف‌تر از ایناست

‫اگه می‌خوای صدای خدا رو بشنوی ‫باید با دقت بیشتری گوش کنی متیو

‫چون خدا آروم نجوا می‌کنه

‫ساندویچ سبزیجات

‫- بدون گوشت ‫- ممنون

‫ولی نمی‌خوایش

‫چرا نه؟

‫وقتی ببینی رمزی و آرینوری ‫چطور دارن برای هَتلی، کون‌لیسی می‌کنن

‫اشتهات رو از دست میدی

‫الان توی اتاقشن

‫چیکار می‌کنن؟

‫هتلی این عملیات رو به تو سپرد

‫ولی حالا که جواب داده،

‫خب، یکی باید تمام‌وقت روی فیسک کار کنه

‫درسته؟

‫ایناهاش

‫مرد محبوب این روزا

‫لیست طرفداراش رو دیدی؟ وای من!

‫میشه باهاتون حرف بزنم خانم؟

‫البته ری

‫تبریک میگم. عملیات تر و تمیزی بود

‫شنیدنش باعث خوشحالیه رئیس ‫یه سوال مهم دارم

‫می‌خوای پرونده فیسک رو به تو بسپرم ‫نمی‌تونم

‫خودم شکارش کردم ‫اول خودم باید ازش بخورم

‫یه بوفه خفن توی اتاق کنفرانس هست

‫اونجا نمی‌تونی شکمتو پر کنی؟

‫امروز هیچی. فردا چی؟

‫ببین اگه با فیسک درست بازی کنیم ‫برای همه‌مون مفیده، تا چند سال

‫اون می‌تونه تمام تشکیلات خلافکاری ‫توی ساحل شرقی رو برامون لو بده

‫هی پرایور

‫ببین برگوس با کامپیوترها به کجا رسیده

‫کلی مامور شانسشونو در مقابل فیسک امتحان کردن ‫هیچکدوم چیزی گیرشون نیومد. ولی من تونستم

‫کلی کله گنده دستگیر کردیم ری

‫حتماً پیش مقامات واشینگتون ‫ازت تعریف می‌کنم

‫چرا حس می‌کنم بعد از این حرفت ‫قراره یه "اما" بگی؟

‫در رو ببند

‫اگه بخوام پرونده فیسک رو به تو بدم ‫باید سوابقت بررسی بشه

‫همه چیتو میریزن بیرون ‫کلی سوال ازت می‌کنن

‫براشون جواب دارم

‫منم یه رئیس دارم

‫و در مورد مامورایی که تخلفات مالی دارن ‫خیلی سختگیره

‫متاسفم

‫نه، امکان نداره

‫آروم باش ری

‫نه. باید به واشینگتون بگی

‫بدون یه ارتباط غیرمعمول بین من و فیسک ‫امکان نداشت این اتفاقات بیفته

‫چون حقیقت همینه

‫و اون موقع دیگه هیچکدوم از مزخرفاتی ‫که توی پرونده‌ام هست مهم نیست

‫یالا تمی

‫چطور باید از شر اون مصیبت خلاص بشم؟

‫باشه، مال خودت ‫ولی باید همچنان به حرفش بیاری، ری

‫بسپرش به خودم

‫بهتره برای چند سال حرف داشته باشه ‫چون اگه حرفاش ته بکشه، کار هردومون تمومه

‫- سلام ‫- سلام

‫"رستم کاظمی" ‫معنی خاصی برات نداره؟

‫آره، توی کارِ توسعه املاک و مستغلاته

‫درواقع، دخترش ندا

‫توی برنامه "زنان وارث منهتن" اجرا داره

‫البته فکر نکنی همچین مزخرفاتی رو تماشا می‌کنم

‫نه البته که نه

‫بگذریم، دیشب بیرون از یه رستوران ‫به اون و دخترش حمله شده

‫الان توی بیمارستان ریوربانک، توی کماست ‫فکر می‌کنن ممکنه یه آدم‌ربایی بوده باشه

‫نه، می‌دونی چیه؟ ‫به نظرم بهتره بگی تی‌‌جی روش کار کنه

‫اون برنامه‌شو نگاه می‌کنه. عاشقشه

‫خب، عالیه ‫خوبه. ولی می‌دمش به تو

More Farsi Persian subtitles for Marvel's Daredevil

মন্তব্যসমূহ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left