প্রথম 200টি লাইন।
رسانه اینترنتی مووی پووی تقدیم میکند
MoviePovie. Com
اسم من اِد وارنه،
اینجا با همسرم لورین و ویکتوریا گرینگرم.
امروز بیستم آوریل ۱۹۶۴ه.
ویکتوریا... کی برای اولین بار متوجه شدی
این اتفاقات ماورایی شروع شدن؟
ببخشید، نمیدونم چطور باید این کارو انجام بدم.
چرا از اولش برامون تعریف نمیکنی؟
بابام فکر میکرد یه چیزی دنبالشه.
یه چیزی که نمیتونست ببینش.
شبا درا رو قفل میکرد، ولی صبح روز بعد، اونا...
باز بودن.
بعد شروع کرد به شنیدن...
صدا.
من باورم نمیشد.
فکر کردم داره پیر میشه، میدونی؟
ولی یه روز که اومدم خونه، و...
پیداش کردم.
بابا!
بعد از رفتنش اینجا خیلی ساکت شد.
ولی بعدش یه چیزی عوض شد.
حسش کردم.
یه حس خیلی قوی، مثل اینکه...
دارم دیده میشم.
یه چیزی اونجاست.
و وقتی تنهام اینجا...
و همه جا خیلی ساکته...
صدام میکنه.
عزیزم...
نمیدونم. حس خوبی نسبت به این ندارم.
اِد، من میتونم این کارو انجام بدم.
لورین...
اسمم لورین وارنه.
اومدم اینجا کمک کنم.
میتونم... روحت رو حس کنم.
ترست رو.
یه چیز دیگه هم هست.
تو چی هستی؟
اِد!
- لورین! لورین؟ - اِد!
لورین، چی شد؟
بچه!
بیمارستان ده دقیقه با اینجا فاصله داره!
اونجا چی بود؟
نمیدونم!
- یه چیزی بود... - توی اتاق.
توی آینه.
نمیدونم.
- بچه کی به دنیا میاد؟ - ماه می. زوده!
باشه، به بخش زایمان خبر بده.
داریم با یه مورد احتمالی جدا شدن جفت میایم!
- جفتش جدا شده. - همه چی درست میشه.
اِد! یه چیزی درست نیست، حسش میکنم!
نترس. همه چی درست میشه.
آقا؟ آقا، باید اینجا بمونید.
- نه، لورین! لورین! - آقا! آقا!
لورین! لورین!
باید بچه رو دربیاریم.
باید زور بزنی.
⒨⒪⒱⒤⒠⒫⒪⒱⒤⒠
خونریزی داره.
- خون آماده کردیم؟ - آره.
اِد کجاست؟
بچه چطوره؟
- علائم حیاتیش چطوره؟ - اِد کجاست؟
نبض ۱۳۰. فشار ۸۰ روی ۴۰.
لعنتی!
یه چراغ قوه برام بیار.
یه چیزی اینجاست!
برق قطع شده! لورین!
- نه، نه! لورین؟ - اِد!
لطفاً... نه، لطفاً، باید با همسرم حرف بزنم.
جلوی راهو نگیر.
اِد... نذار به بچه آسیبی برسونه.
نذار چی به بچه آسیب برسونه؟
لطفاً.
باشه، سر بچه اینجاست.
خانم وارن، باید زور بزنی.
زور زدنو متوقف کن! سر بچه اومد بیرون.
بند ناف دور گردنش گیر کرده.
دو تا گیره و قیچی لازم دارم.
چی؟ چی گفت؟
چی شده؟
یه زور دیگه.
باید این بچه رو دربیاریم.
باشه. نترس.
دارم میاد. داره میاد.
نور لازم دارم. هنوز خونریزی داره.
یه چیزی درست نیست.
چش شده؟
- یه چیزی درست نیست! - کمک لازم دارید؟
لطفاً.
دکتر، چی شده؟
دکتر، چی داره میشه؟ چی شده؟
بچمو بهم بده.
بچمو بهم بده!
خیلی متاسفم.
آه.
آه.
خدایا.
خدایا، لطفاً، ای پدر آسمانی.
لطفاً، برگردونش.
آه، خدایا.
لطفاً، برگردونش.
آه، خدایا.
پدر آسمانی، لطفاً...
لطفاً، برگردونش.
لطفاً، برگردونش.
لطفاً، برگردونش.
آه، خدایا، لطفاً.
لطفاً. لطفاً...
به خاطر شما مووی پووی
آه، خدای من! آه!
آه... آه!
آه.
اسمش چیه؟
اسمش جودیه.
جودی وارن.
بیا. بیا اینجا.
بیا، کوچولو.
عالیه.
خیلی خوبه!
جودی!
چی؟ عزیزم.
عزیزم.
هی دارم چیزای وحشتناک میبینم! و اینا نمیرن!
آه، عزیزم!
باشه، باشه.
فقط ببندشون، همونطور که بهت یاد دادم، باشه؟
همونطور که بهت یاد دادم.
این چیزا، اگه نتونم بذارمشون کنار؟
میتونی.
آره.
میتونی. انتخاب خودته.
انتخاب خودته، عزیزم.
بیا اینجا.
دوستت دارم.
منم دوستت دارم.
بچم...
بیا، پسر.
پسر خوب.
مامان گفت یه سری وسایل تزیینی از زیرشیرونی بیارم.
خب، سریع. بیا، همه!
برای ما که مراسم دعا رو نگه نمیدارن!
بیا، بابا. تلویزیونو خاموش کن.
مرسی، عزیزم.
- لعنتی! - زبونتو نگه دار، هدر!
کارین، از اونجا بیا پایین.
- دوربینو یادت نره. - شارژش پره؟
مرسی.
مامان!
- هدر، چی؟ - فاجعهست!
دان صبح تا حالا دستشویی رو اشغال کرده.
- نکردم! - آره، کرده!
آب گرم اصلاً نمونده.
وقتی خواستم موهامو خشک کنم، پریز سوخت!
مامان، یه دقیقه بهم وقت بده.
عزیزم، هنوز وقت داری موهایتو درست کنی، نه؟
با این لباس خیلی خوشگل شدی!
آره، بهش دروغ نگیم، مامانبزرگ.
میکشمت!
روز تأییدت نمیتونی بکشیش.
مایلو اوانز رابرتز.
مایلو اوانز رابرتز،
با هدیه روحالقدس مهر و موم شو.
- آمین. - نمیدونم.
- عزیزم، تو کادر هستی. - اومد.
برید کنار. ببخشید، مرسی.
آه، مگه خوشگل نیست؟
روحالقدس. آرامش با تو باشد.
هدر الیزابت اسمورل.
هدر الیزابت اسمورل،
با هدیه روحالقدس مهر و موم شو.
آمین.
آرامش با تو باشد.
اومد.
تأیید شد.
کارتو کردی، عزیزم.
- هی، بچهها! کی شام میخواد؟ - ما!
- بیاین! برید داخل! - خیلی گشنمه!
عجله کنید، عجله! زود، زود، زود! غذا داره سرد میشه!
زنگ بزنم. آره، مراسم خیلی قشنگ بود.
- جان، بس کن! - آه، عزیزم!
میدونی چقدر عاشق سسهای توام!
- آه! عاشقشم! - اوف...
- صبر کن... - سالاد رو کجا بذارم؟
آره.
مامانبزرگ؟ سالاد رو کجا بذارم؟
شماها فکر میکنید خیلی بامزهاید!
هی، این سر و صدا چیه؟
- ببخشید، کار بچهها بود. - هی، ندوید
تو خونه، بچهها.
باشه. جمع شید، جمع شید. اینجا چی داریم؟
از من بلندتره!
وای، خدای من!
من برای تأییدم هیچی نگرفتم.
- دان... - فکر کنم برات
یه سنجاق سینه قشنگ گرفتیم؟
- آره. - آه، آره...
No comments yet. Be the first to leave one.