প্রথম 200টি লাইন।
رسانه اینترنتی مووی پووی تقدیم میکند
MoviePovie. Com
اربابم، دشمن دم درمونه. اونا انقدر بیرحمن که عشقمون رو مختل میکنن؟
عشقمون رو خراب میکنن؟ تاوانشو میدن، عزیزم.
نمیتونیم هممون توی آرامش خداگونه زندگی کنیم؟
تو دلیل وجود منی، الیزابتا.
لطفاً مراقب خودت باش، پادشاهم. زندگی من. چون بدون تو نمیتونم زنده بمونم.
بسه، اربابم. جنگ صدامون میکنه. پیروزی مال شماست.
وقتی ببرمتون به قلعه ویلمر، قلعه خودمون، اونجا در امانید.
پرینسپس اینویکتوس، و انیماروم یوستاروم.
نوس این بروئلو دفنداموس.
توتا لا نوسترا استو آلا میسیا و لاک ویس دیابولی.
اون نومینه پاتریس و فیلی و اسپریتوس سانکتی. آمن.
این جنگ خونین خواهد بود، عالیجناب. مردهها به هزاران نفر میرسن.
مطمئنی خدا اینو میخواد؟
پادشاهی ما آخرین سنگر در برابر مسلمانهاست. به اربابمون ایمان داری؟
دارم. حاضرم براتون بمیرم.
پس این بربرها رو تا آخرین نفر شکار کن.
به اسم اون میجنگم، ولی یه لطف ازش میخوام.
گوش میکنم، پسرم.
میخوام زنمو نجات بده.
اگه اون زنده نمونه، نمیتونم ادامه بدم.
همهچیز بیمعنی میشه. زندگی غیرقابل تحمل میشه.
آروم باش. داری کفر میگی.
خداوند بهت زندگی داده. باید بهش احترام بذاری و خدمت کنی.
ولی عشقم بهم داده.
نمیتونه منو سرزنش کنه که نمیتونم بدون عشق زندگی کنم.
اگه جونشو بگیره، جون منم میتونه بگیره.
برات دعا میکنم.
نه، دعا نکن. بهش بگو.
پدر پرنس!
اونا توی جنگلن.
برنامهت چیه، قربان؟
بذار برن.
برو، پرنس، بریم!
فرار کن!
ببرش، قربان!
اون خود برنامهست!
اون خود برنامهست!
اون خود برنامهست!
فرار کن!
برو، پرنس!
کمک!
تفنگو بزن!
برو بیرون!
برو بیرون!
حالا نمیتونی!
این کاریه که دارم میکنم!
پرنسس! صحبت کن. کمین بود.
اون تونست فرار کنه. کجا رفت؟ جنگل گرگها.
پرنسم. اون مُرد. از وقتی رفتی داریم براش دعا میکنیم.
پس خدا کَره؟ یا تو به اندازه کافی دعا نکردی؟
پرنسم. خدا دلایل خودشو داره. ما نباید ازش سوال کنیم.
شاید سرنوشت دیگهای براش در نظر داشت. اون هیچ سرنوشت دیگهای نداره. مُرده!
و حتی نذاشت باهاش خداحافظی کنم.
خواهش میکنم، به خدا بگو برش گردونه پیش من.
غیرممکنه. چرا؟ چرا؟
چون خدا تناسخ انجام نمیده. ولی میتونه معجزه کنه، نه؟
نمیتونه؟ اگه حسابی دعا کنی، بهت گوش میده.
خواهش میکنم، بهش بگو. بهش بگو!
اون... اون یه مسیحی خوب و روح پاکی بود. مطمئنم خدا مراقبش خواهد بود.
و من چی؟ من هر کاری که ازم خواسته رو انجام دادم.
روحم با خون دشمنامون که به اسم اون کشتم لکهدار شده.
جوابا رو ندارم، پرنسم. من فقط پیامرسان فروتنشم.
خوبه. یه پیام دارم که میخوام بهم برسونی.
تماشا کن و حالشو ببر — مووی پووی
به خدات بگو... تا وقتی زنمو بهم برنگردونه،
زندگیم دیگه مال اون نیست.
اوه، حدود ده دقیقه پیش.
آه، باشه. آره!
کجا گذاشتیشون؟
ام، توی کلیسا. به نظر مناسبترین جا بود.
کار درستی کردی. کار درستی کردی.
پدر؟
آه. دکتر دومون، درسته؟
بله.
کلیسای خیلی قشنگی دارید.
خب، آره، درسته. ممنون که این سفر رو کردید، پدر.
حتماً سفر طولانی و سختی بوده.
خستهکننده بود، باید اعتراف کنم. به همین خاطر یه کم
خوراکی سبک اینجا پیدا کردم. امیدوارم اشکالی نداشته باشه.
اصلاً.
خیلی لطف کردید.
مطمئنم مزهاش خیلی بهتر از آبجوی زادگاهم، بایرنه.
ببخشید که اینجوری بهتون خوشامد میگم، ولی متأسفانه
مدیریت بیمارستان و اسقفنشین از حضور شما اینجا حمایت نمیکنن.
عادت دارم. کلیسا و آکادمیهای علمی خیلی با هم جور درنمیان.
به همین خاطر واتیکان قرنهاست که موارد حساسشو
به ما واگذار میکنه.
این مورد خیلی حساسه. خود ملکه انگلستان نگرانه.
ملکه؟ هیجانانگیز!
نه، نه، نه. این مراسم صدمین سالگرد انقلاب فرانسهست.
چند روز دیگهست، همهجا پر از هیجانه.
در رو ببند.
چرا اینقدر زنجیر؟ میترسم پرواز کنه.
وقتی گرفتیمش خیلی پرخاشگر بود. یه هیولای واقعی.
حتی حیواناتم حق یه کم انسانیت دارن. دربارش چی میدونیم؟
ماریا د مونتبلو، ۲۵ ساله، از بولونیا، ایتالیا، نامزد
ازدواج با هنری ویلیام اسپنسر، کنسول اینجا در پاریس،
و نوهخوانده ملکه.
به همین خاطر این مورد خیلی حساسه. بیش از حساس. ظریف.
چیز دیگهای باید بدونم؟
تا جایی که بهم گفتن، همهچیز از عروسی شروع شد، که
توی عمارت خانوادگیشون برگزار شد چون ماریا با کلیسا مخالف بود.
ولی داماد اسقف وستمینستر رو دعوت کرده بود تا ازدواجشون رو تبرک کنه،
و وقتی عروس کشیش رو دید، دچار هیستری و یه
شهوت غیرقابلتصور شد.
شهوت میتونه نشونه سلامت خوب باشه، نه، دکتر؟
خب، قطعاً، تا حدی.
میتونم؟
بفرما.
متولد ۱۸ مارس ۱۷۵۹.
حتماً اشتباه تایپیه. وگرنه یعنی که اون...
دقیقاً صد و سی سالشه.
صد و...
پس فکر میکنی این زن یه موجود شیطانیه؟
خب، این نتیجهگیری عجولانهست، دکتر.
خیلی وقتا وقتی یه موقعیت از درک ما خارج میشه،
فکر میکنیم کار شیطانه.
خب، این که پیر به نظر میرسه و به نمایندههای خدا حساسیت داره،
فقط یه علائمه، نه بیماری.
توی این جور موارد خیلی مهمه که بدون تعصب مطالعه و مشاهده کنیم.
باید قوانین و اصول طبیعت، علم، و ریاضیات رو دنبال کنیم،
نه خرافات و کلیسا، که باید اعتراف کنم گاهی گنگه.
میبینی، دکتر، باید مثل یه تحقیقات جنایی بهش نگاه کنیم.
اول باید یه واقعیت رو مشخص کنیم.
بعدش انگیزهها، شرایط، و مکان رو استنباط کنیم.
از اونجا، انگیزهها، شرایط و مکان رو پیدا میکنیم.
میتونی اینو نگه داری، لطفاً؟
و سلاح قتل...
گروه ما چهارصد ساله که این پدیده رو مطالعه میکنه.
من خودم بیش از سی سال.
و میتونم بگم، دکتر، شما اولین کسی هستید
که یه نمونه رو زنده گرفتید.
تبریک میگم.
ممنون، لیا.
خونآشام.
بهش گوش نده، دکتر.
کمکم کن.
هر کاری بخوای برات میکنم.
به خاطر شما مووی پووی
لبخند بزن، لطفاً.
نیشهای بزرگ میتونن یه سرنخ باشن، ولی ممکنه یه توضیح طبیعی هم داشته باشه.
پس باید جای دیگهای رو نگاه کنیم.
حالا، این موجود، مثل هر موجود دیگهای، قطعاً ساخته خداوندمونه.
ولی به دلایلی مرموز، انگار خدا برنامههای دیگهای باهاش داره.
برخلاف باور عمومی، خونآشامها به طور کلی با نور خوب کنار میان.
ولی پرتوهای مستقیم رو نمیتونن تحمل کنن.
این دیوونگیه. هیچ معنیای نداره.
باز هم ممکنه درست بگی.
این ممکنه فقط یه ناهنجاری طبیعی دیگه باشه.
پس باید ادامه بدیم تا یه مدرک غیرقابلانکار پیدا کنیم.
خب، فکر کنم همه مدارک لازم رو داریم، نه، دکتر؟
این فراتر از علم و درکه.
به همین خاطر من اینجام.
بچه عزیزم.
میتونم صدات کنم ماریا؟
هرجور دوست داری صدام کن، پدر. من مال تو رو میخوام.
ماریا.
اگه قشنگ به سوالم جواب بدی، هر چی بخوای بهت میدم.
تو خواستههامو میدونی.
نیازهاتو میدونم. بذار کمکت کنم.
یه کم نزدیکتر بیا، بذار کمک کنیم.
علم نیاز به فداکاری داره.
آمادهای فداکاری کنی؟
فکر کنم آره.
داری چی کار میکنی؟
چند قطره خون، یه مشارکت ناچیز برای علم.
اگه سوپ عدسمو بخری، حس میکنی آدم جدیدی شدی.
آهان.
کمکت میکنه.
ماریا، گردنت رو نشونم بده، لطفاً.
میبینی؟ اون خونآشام نسل اول نیست.
یعنی ممکنه تعداد بیشتری از اونا باشه؟
بدون شک.
چهارصد سالی میشه که دنبال منبعش میگردیم.
این منبع.
آره.
استادم.
اون کیه؟
اسمش چیه؟
کجا میتونیم پیداش کنیم؟
نه، زحمت نکش.
اون خودش پیداتون میکنه.
واقعاً؟ توی پاریسه؟
نه.
به زودی.
اوه، نه.
ماریا.
لطفاً.
ماریا.
ماریا.
ماریا.
اون کیه؟
یه پرنسه.
یه پرنس؟
از جشن اومده؟
نه.
اومده پرنسسشو پیدا کنه.
پرنسسش؟
No comments yet. Be the first to leave one.