প্রথম 191টি লাইন।
رسانه اینترنتی مووی پووی تقدیم میکند
ببخشید بابت این موضوع، آرچ.
من همیشه ازت خوشم میاومد.
فنتانیل. آره یا نه؟
صد درصد.
باید پول رو دنبال کنی.
پلیس مسلح! پلیس مسلح!
ممنون. میریم سراغش؟
باهات تماس میگیرم.
- تامی من کجاست؟ - نمیدونم.
من که غیبم نمیزنه.
چرا پسرت رو نمیفرستی
بیاد رو در رو بهم بگه؟
ادی رو به کاتسوولدز ببر.
قطار سریعالسیر هریگان داره از نفس میافته.
وقتی این اتفاق بیفته، خیلیها با اون غرق میشن.
من میتونم یه چتر نجات برات فراهم کنم.
باید از اینجا برم.
آرچی با استیونسونها روی فنتانیل بود.
اون درصدی میگرفت، تا منو متقاعد کنه
- که بذارم ادامه بدن. - مطمئن نیستم درست باشه.
- داری میگی میو دروغ میگه؟ - چیزی که میگم اینه،
ممکنه اوضاع خیلی بدتر باشه.
اگه امشب پسرم رو اینجا برنگردونی،
مثل یه طاعون ملخ به کاتسوولدز میریزم
مثل یه دسته ملخ لعنتی.
تامی کجاست؟
صبح به خیر، لندن.
میدونم بیرون هوا خاکستریه،
و خیلی زوده، تازه داره میشه ساعت 6،
ولی اگه همراه منی، یه قهوه بردار،
شاید یه شیرینی هم بگیری، اگه داری.
تو با منی، کلود، و کل گروه.
ما هواتو داریم. بیا شروع کنیم...
کِو؟
ریچی داره برای همهمون میاد.
عزیزم، هی.
- چی شده؟ - باید بلند شی.
جینا کجاست؟
باید هرچه سریعتر لباس بپوشی.
جینا!
جینا؟ جینا.
چی؟ چی شده؟
هری، منو تا سر حد مرگ ترسوندی.
اون حالش خوبه. هی، عزیزم. میتونی فقط لباس بپوشی؟
بابا، چی شده؟
هیچی. فقط قراره یه جایی بریم، همین.
- پلیسا هستن؟ - نه، عزیزم. حرف میزنیم.
فقط لباس بپوش، یه کیف کوچیک برای شب ببند
آره؟
مایک.
آره، میدونم زوده. یه لطفی میخوام.
یه افتضاحه. کری همسایه برام چندتا عکس واتساپ کرد.
- یه ویدیو هم داره. - ولی ریچی اینو نمیدونست.
میخوام همه آماده باشن. به سرافینا زنگ بزن...
چون آتیش گرفته بود، عزیزم.
بهشون بگو یه کیف ببندن و همین حالا بیان اینجا.
آره، برات فورواردشون میکنم.
ریچی استیونسون تازه خونه کوین رو منفجر کرد.
هیچچیز ارزش نجات دادن نداره. همهچیز نابود شده.
کِو. چی شده؟
صبر کن.
مامان، همهچیز روبراهه. همه حالشون خوبه.
بلا کجاست؟
هتل. ایده هری بود.
پاول، هری کجاست؟
شرط میبندم خودش باشه.
ببین، دوباره بهت زنگ میزنم. دوباره زنگ میزنم.
هری.
کِو. بیا حیاط ملاقات کنیم، ادی رو هم بیار.
نه، بابا میخواد همه اینجا باشن.
حیاط، کِو. هرچه سریعتر.
چی شده؟
- چی داره میگه؟ - چی...
بذارش روی اسپیکر.
میام اونجا.
هری میخواد تو حیاط ملاقات کنه، میگه ادی رو هم بیار.
چی؟ بهت گفتم، میخوام همه اینجا باشن.
- بابا... - تازه سقف
خونهت رو منفجر کردن.
من تو، سرافینا، برندان، همه رو اینجا میخوام.
دور هم جمع شین، حالا.
هری تامی رو پیدا کرده.
- آمادهای؟ - آماده برای چی، هری؟
بهم بگو چی شده، بعد میگم آمادهام یا نه.
هری.
هری؟
بیا. بریم.
ادی رو بیدار کن.
میتونم چیزی بگم؟
این «سرافینا و برندان» نیست.
«برندان و سرافینا»ست.
برندان پسرمونه.
سرافینا یه لرزش زانوی دهثانیهایه
با یه رقاصه تو دستشوییهای استرینگفلو.
پس «برندان و سرافینا»، نه «سرافینا و برندان».
خب، سرافینا یه میلیون نقد به یه بانکدار سوئیسی نداد
که غیبش بزنه.
سرافینا یه دهنگشاد بیمصرف نیست
که پنج میلیون باباش رو به چندتا بلاروسی باخت
که تو چادر پیمز ویمبلدون دیده بود. هان؟
هری؟
ماشین رو برون.
صبح بخیر، بچهها. داریم چیکار میکنیم؟
میفهمم. اون برای منه؟
حالا خانوادهها رو هم میزنیم؟
من به خانوادت اصلاً اهمیت نمیدم.
بچه ریچی گم شده،
پس چشم در برابر چشمه.
درسته.
خب، نمیتونم بذارم به خانوادم آسیب بزنی.
هی! گند بازی درنیار، رفیق.
تو حتی اسلحه هم نداری.
نه، راست میگی، ندارم، ولی...
...اینو دارم.
صدامو میشنوی، کنراد؟
بلند و واضح، هری.
بلند و واضح.
آره، بهش فکر کن.
خب، میتونی ماشه رو بکشی.
میتونیم این کارو بکنیم، درسته؟
ولی بهت قول میدم، تا وقتی برسی خونه،
دوستدخترت سونیا،
امشب باید از رود تیمز بکشیش بیرون.
و شریک زندگی طولانیمدتت...
اسمش چیه؟ پرشس؟
اگه یه تار مو ازش پیدا کنی، شانس آوردی.
یه تیکه غضروف، دندون.
آره؟
تا فردا، مامانات، باباهات،
سگها، گربهها،
ماهی قرمز لعنتی، هر چی نگه میداری...
دقیقاً همونی که گفتم.
خفه شو.
یعنی، از طرف دیگه، میتونی فقط به ریچی زنگ بزنی، درسته؟
و بهش بگی اومدی اینجا،
هیچکس رو ندیدی.
اگه خواستی، خونه رو آتیش بزن.
هر وقت آماده بودین، بچهها.
هر وقت آماده بودین.
چی قراره بشه؟
آره. آره. ببخشید.
باشه. بذار رو یخ، آره؟
اون چی بود؟
هالووین، عزیزم. روز رو اشتباه گرفتن.
بیا اینجا، ای کلهپوک. بیا اینجا.
حالا سرت رو پایین نگه دار، میشنوی؟
سرت رو پایین نگه دار. باشه؟ آره؟
- هورا. - باشه.
خب حالا، ریچی سعی میکنه بعدی حیاط رو بزنه، باشه؟
- مواظب میم. - باشه.
باشه، در تماس باش.
- باشه. - باشه.
بابا.
باشه.
حالت خوبه، مایک؟
این زنم جَنه.
سلام، جن. از ملاقاتت خوشحال شدم.
جینا، این مایکه. اون، اوه، یه دوست قدیمیه.
قراره یه مدت تو قایقش بمونیم.
- مایک کیه؟ - بهت گفتم،
- یه دوست قدیمیه. - که تا حالا اسمشو نشنیدم.
مطمئنی با این مشکلی نداری، مایک؟
- خب، راستش، هری... - آره؟ بگو.
- نه. - خیلی ممنون.
ممنون.
- وندی کجاست؟ - اسپانیا.
- اوه، عالیه. - آره.
و گربهها تازه یه بستر جدید زاییدن.
- جدی؟ - آره. نهتا بچهگربه.
جینا، بچهگربهها.
- دستورات رو گذاشتم. - ممنون، مایک.
- آره. - تو یه افسانهای.
- اسکوزا. - ممنون.
- مایک کیه؟ - گفتم، اون، اوه،
- یه دوست قدیمیه. - مایک کیه، هری؟
مایک یه روزنامهنگار معروف...
در واقع، یه روزنامهنگار ورزشی... و یه نویسندهست.
اون همچنین یه قمارباز فاسده، سیهزار بهم بدهکاره.
میخوای بهم بگی این ماجرا چیه؟
آره، یه کم اوضاع پیچیدهست، باشه؟
و به محض اینکه درستش کنم، دیگه... مشکلی نیست.
تا اون موقع، فکر میکنم بهتره تو و جینا اینجا بمونید،
فقط یه کم، باشه؟
اینجا قشنگه. یه نگاهی بنداز دور و بر.
- ماریا زنگ زد. - آره؟
رفت مامانش رو ببینه،
دید غرق ادرار و مدفوع خودشه.
اوه، نه. باشه، ببین،
گفتم درستش میکنم، پس درستش میکنم.
درستش میکنم، باشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.