প্রথম 200টি লাইন।
کار سختیه، مگه نه؟
گرفتن جون یه آدم
تحمل بار مسئولیت
تمام اون سالهایی که کسی که کُشتیش زندگی کرده
لحظاتی که واسش عزیز بوده
رویاهایی که در مسیر تحققش تلاش میکرده
به خاطر تو نابود شده
میخوام یه چیزی بهت بگم
درس مهمی که توی زندگیم یاد گرفتم
هرچه بیشتر بکشی
واست آسونتر میشه
« تـرجمـه از کــیانــوش و رضــــا » .:: Kianoosh_93 & lvlr ::.
وای خدا - چیزی نیست، منم -
همون آشغال عوضی
اینجا چیکار میکنی؟
بالاخره اینجا دفترمه
آره، دفتر تو و مت
واسه همینه این چند وقته رفتارت اینقدر عجیب شده؟ که نزدیک اون نباشی؟
خب، اولاً که رفتارم اصلاً هم عجیب نبود
تو زیادی غرق افکارت و تماشای بیرون بودی
که متوجه نشدی من از دفترم خارج شدم
در ضمن مشروب خوردی؟
آخه بدجوری بوی الکل میدی
خودت چی؟
وقتی توی بار جوزی پیدات کردم عملاً کف زمین بودی
درسته
ولی بعدش دیگه کاری نکردم تو چیکار کردی؟
هیچی
اون وقت این هیچی شامل مشروب و رقص میشه؟ یا فقط مشروب خوری؟
جالبه، یه جوری صحبت میکنی انگار واست مهمه
کارن، خیلی بده که وضعیت بین من و مت
داره روی تو تاثیر میذاره
اصلاً دلم نمیخواد اینطوری بشه
میدونم
... ببخشید، فقط
فقط شب سختی داشتم
مشروب به ما نمیسازه - آره -
آره، دارم فکر میکنم ترکش کنم بزنم تو کار یه چیز سنگین
مواد؟ من که پایهم
به قیافهت نمیخوره این کاره باشی - آره، یه بار سیگاری کشیدم -
حسابی کسخلم کرد
! سیگاری - علف، گِرس، ماری -
هرچی بچههای این دوره زمونه میگن
فکر نکنم اون سنگین حساب بشه
حداقل توی دنور که نیست
دوره زمونه داره عوض میشه
آره
اوهوم
خب، میخوای برگردی دفتر؟
فقط اومدم باید یه سری خرت و پرتهام بردارم
فاگی، صبر کن
بهتره بیخیال شیم، الان وقت مناسبی نیست
اصلاً وقت مناسبی پیدا میشه؟
نمیدونم
این که نشد جواب
چیز دیگهای ندارم بگم
میدونی، همین که اینجا تنها نباشم
خیلی واسم خوبه حالا هر چیزی میخواد بین شما دوتا باشه
میدونم، دیشب هم حق با تو بود
من و مت هر مشکلی باهم داشته باشیم
هیچ تغییری توی مسئله فیسک ایجاد نمیکنه
من بازم میگردم دنبال مدرک
نمیشه که راست راست راه بری و آدم بکشی و اسم خودت رو هم بذاری انسان
همونطور که گفتی اون باید تقاص کارهاش رو پس بده
... هنوز یه نسخه از مدارکی که بن درباره اون مرد
مرد نقابدار داد دستمونه؟
آره
میخوای باهاشون چیکار کنی؟
راستش، نمیدونم
پس دیگه فکر نمیکنی نقابدار یه تروریسته؟
نمیدونم چیه
ولی نه، فکر نمیکنم تروریست باشه
بالاخره این هم یه شروعه
ببین، میدونم اوضاع بهم ریخته
ولی من همین دور و برم
اگه کاری داشتی، زنگ بزن
این دفعه جوابم رو میدی؟ - آره -
ممکنه اینطور به نظر نرسه ولی همه چیز درست میشه
از کجا اینقدر مطمئنی؟
چون مجبورم
کمتر مشروب بخور، طرف علف هم نرو
چشم
بله، اصلاً هم ضایع نبود
این موقع شب اینجا چیکار میکنی؟
یا بهتره بگم صبح، یا هرچی
نتونستم بخوابم
وضع همه همینه
انگار این تنها نقطه مشترکیه که هنوز داریم
متاسفم، کارن
واسه کجاش؟
همهش، تقریباً
قهوه میخوای؟
آره ممنون
فاگی فکر میکنه مرگ الینا
تقصیر اون بوده
اون مقصر نبوده
نمیخوای این رو بهش بگی؟
یادم رفت، این در صورتیه
که شما هنوز باهم صحبت میکردین
خواستِ خودشه
ولی خب تو میتونی جلوش رو بگیری
میدونی، کم کم دارم فکر میکنم اشتباه کردم
که اومدم اینجا کار کنم
میخوای بری؟ - نه -
اینجا خونهمه
تو و فاگی، شما تنها آدمای توی زندگیم هستین
کارن، اتفاقی افتاده؟
آره
دنیا از هم پاشیده
متوجه نشدی؟
ویلسون؟
... تو
صحبت نکن، میرم دکتر خبر کنم
... چرا ... من چرا
من چرا اینجام؟
،توی مراسم خیریه
یه چیزی توی نوشیدنیت بود
تقصیر من بود
باید میدونستم با توجه به شرایط
یکی سعی میکنه بهم ضربه بزنه
و متاسفم که تو این وسط آسیب دیدی
یکی قصد جونت رو کرده اون وقت تو داری معذرت خواهی میکنی؟
ونسا، چیزی نمونده بود به خاطر من بمیری
به خاطر کسی که هستم
ترتیب کارها رو دادم
وقتی بتونی راه بری
از کشور خارجت میکنن
تو هم باهام میای؟
... پس
همینجا میمونم
من باید ازت محافظت کنم
واقعاً فقط همین رو میخوای؟
من خودخواه بودم
که میتونم بدون هیچ عواقبی
این زندگی رو داشته باشم
میدونستم با تو بودن
آسون نیست
خودم این تصمیم رو گرفتم
و پاش هم هستم
بفهم کی این کار رو باهامون کرده و کاری کن بفهمن
چی رو بفهمن؟
که هیچوقت نمیتونن تو رو ازم بگیرن
قربان؟ - الان نه -
برو، برو
نه، باشه واسه بعد - من که همینجام -
جایی نمیرم
کاری میکنم تاوان کاری که کردن رو بدن
انتظاری جز این نداشتم
ببخشید قربان - چی شده؟ -
پیداش کردن
کجاست؟
عذر میخوام، قربان، صبر کنین ... نمیتونم اجازه بدم
دستت رو بکش احمق خودش بهم زنگ زد
لعنتی
ببین چیکار کردن لیلاند
ببین باهاش چیکار کردن
چه اتفاقی افتاده؟
دیشب آخر شب توی بیمارستان بهش زنگ زدن
از طرف کی؟ - نمیدونم -
گفت سوییچ ماشین و اسلحهم رو بهش بدم
و تو هم گذاشتی بره؟
اونم تنها؟
بهم دستور داد همونجا بمونم
میخواست بیشترین افراد ممکن مراقب شما باشن
! ویلسون
! ویلسون - ! اون دوستمه -
! اون دوست منه
الان زمان مناسبی برای کتک زدن افرادت تا سر حد مرگ نیست
اون طبق دستورات عمل کرده
گمونم به این کار میگن وفاداری
ببرین تمیزش کنین
اولش حملهی توی مراسم خیریه، و حالا هم این؟
معلومه یه نفر خیلی ناراضیه
حسابهای نوبو همچنان فعالن؟
آره، از وقتی غیبش زده چیزی تغییر نکرده
گائو چی؟ - یعنی میگی کار اونه؟ -
نه، حدس من میگه کار ژاپنیهاست
شاید از آتیشبازیت با رئیسشون خبردار شدن
میتونی بری، لیلند
باشه
ولی حواست باشه هر جنگی که توی فکرته به راه بندازی
باعث نشه از هدف اصلی دور بشی
زمانیکه سناتور چریح بقیهی ،مشکلات ناحیهبندی رو حل کنه
میتونی بقیه هلزکیچن رو بکوبی
و فردای بهترت رو بسازی
باعث تاسفه که همه نمیتونن شاهدش باشن
ولی خب از این اتفاقها میوفته
بفهمین کی این کار رو
با ونسا و وسلی کرده
میبینم چی گیرم میاد
فقط یادت باشه
هرچی به قله نزدیکتر بشی، باد شدیدتر میوزه
کلاً دوست داری اینجوری عین فیلما بیای، نه؟
اطلاعات لازم دارم - جدی؟ -
چند وقتی میشه خبری از مرد نقابداری که آدم بدها رو میزد نشنیده بودم
فکر کردم شاید بیخیالمون شدی
فعلاً که هستم
زخمی شده بودی؟
مبارزه پایا پایی بود، کسی کم نیاورد همین مهمه
پایا پای" مثل بوکسورها حرف میزنی"
No comments yet. Be the first to leave one.