The Crown

The Crown

Farsi Persian সাবটাইটেল ডাউনলোড করুন

সিজন 4

রিলিজ তথ্য

The Crown S04 WEB-DL DDNTG
ভাষ্য লিখেছেন Saeed Hashemee
همه قسمتها

ট্যাগ

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
প্রকাশিত: 2021-07-07
ডাউনলোড: 69
শ্রবণপ্রতিবন্ধীদের জন্য: No

Farsi Persian সাবটাইটেল প্রিভিউ

প্রথম 200টি লাইন।

‫چرا انگلیسی‌ها دست از سر ما برنمی‌دارند؟

‫چرا بعد از این همه اعتراض و مقاومت،

‫حضور بریتانیا در ایرلند ادامه داره؟

‫جانفشانی‌ها بسیاری شده ‫« ملکۀ قاتل »

‫ تعداد زیادی از برادران و خواهران ما

‫ به‌خاطر ایستادگی در برابر اشغالگری ‫ بریتانیا، جان خودشون رو فدا کردن،

‫ اما کماکان مورد بی‌اعتنایی قرار می‌گیریم

‫ هنوز از استقلال، که یکی از ‫ حقوق ابتدایی‌مون هست، محرومیم

‫ و پسر، برادر، شوهر و پدرانمون

‫ هنوز در زندان‌های بریتانیا به سر می‌برند

‫ خب، دوستان، اگر هیچ تغییری صورت نگرفته،

‫باید رویۀ جدیدی رو در پیش بگیریم ‫« منطقۀ ممنوعه را تمام کنید »

‫نگاه‌ها به راست!

‫ از این رو رهبران ما ‫ فرمان جدیدی را صادر کرده‌اند

‫ این دستور از بالا صادر شده

‫ از امروز، تلاش ارتش جمهوری‌خواه ایرلند ‫ برای رسیدن به آزادی

‫ وارد مرحلۀ جدیدی می‌شود

‫زمان آن رسیده که ‫تلاش‌هایمان را بیشتر،

‫- و ستیزه‌جوییـمان را دو چندان کنیم؛ ‫- نگاه‌ها به راست!

‫ و خون‌های بیشتری بریزیم،

‫ تا ملکه ضمن عقب‌نشینی، ‫ ایرلند را برای همیشه ترک کند

‫ چازلر نیست؟ ‫ برای ناهار نموند؟

‫دل تو دلش نبود تا بره. ‫شنیدم دیگه ناهار نمی‌خوره

‫- آخه چرا. خیلی عجیبه ‫- لابد نمی‌خواد شکم بیاره

‫چارلز چطوره، دیکی؟ ‫بیشتر از همه با تو صحبت می‌کنه

‫خب، متأسفانه الان واضحه که ‫نیروی دریایی به دردش نمی‌خوره

‫- راجع به کارش صحبت نمی‌کردم ‫- منظورش عشق و عاشقیه

‫سفرۀ دلش رو پیش تو باز می‌کنه

‫ما هم باید مثل بقیه ‫این چیزها رو تو روزنامه بخونیم

‫این دخترۀ وستمورلندی که درباره‌ش ‫نوشتن، هنوز باهاش هست یا نه؟

‫- نه، جدا شد ‫- عجب

‫ یه گینس نامی هم بود

‫ اونم دیگه باهاش نیست

‫ اون یکی که لباس شنا تنش بود چی؟

‫- کارولین لانگمن ‫- همونه که گردنش خُرد شده بود؟

‫خُرد نشده بود. ‫مهره‌هاش جابجا شده بودن

‫- نه، اون انا والس بود ‫- عجب سوارکاری بود

‫نه، اون هم باهاش بهم زد

‫و فکر کنم یه زمان هم با یه دختره‌ ‫از خاندان بورجیا بود، آره؟

‫ بله. کریستبل

‫ اصلاً با این اسمش شانسی هم داشت؟

‫ تا جایی که خبر دارم، آخرین نفر...

‫سارا اسپنسره

‫دختر جانی؟

‫- آره، دختر بزرگش ‫- سارا رو ترجیح میدم

‫همه‌مون ترجیحش میدیم. ‫دختر بانمک و باهوشیه

‫و بر خلاف خانم پارکر بولز،

‫متأهل نیست

‫با کامیلا که دیگه ارتباط نداره؟

‫اون هم بعد از اون همه زحمت

‫خب، جای تعجب نداره

‫به نصحیت خودت عمل می‌کرد، ‫مگه نه، دیکی؟

‫خودت ترغیبش کردی

‫که تا وقتی جوونه با خیلی‌ها در رابطه باشه ‫و خودش رو به یک نفر مقید نکنه؟

‫و به فکر وظایفش نباشه؟

‫خب، اینم یه دلیل دیگه برای ترجیح سارا

‫والاحضرت همایونی

‫با خودم گفتم با اسب از اینجا بریم

‫یه کلبه‌ی دنج اون طرف های وود هست؛ ‫می‌تونیم بریم اونجا که تنها باشیم

‫والاحضرت همایونی. خانم، ‫آقای اُکیف پشت خط هستند

‫از همون دفتر معاملات ملکی‌ای هست ‫که کلید کلبه رو داره

‫- می‌تونم چند لحظه تنهاتون بذارم، قربان؟ ‫- چرا که نه

‫ببخشید. من اینجا نیستم

‫مؤکداً بهم گفتن که خودم رو نشون ندم،

‫ولی باید برم توی اون اتاق، ‫و تنها راه همینه

‫والاحضرت همایونی

‫خب، من چیزی ندیدم

‫ممنون، قربان

‫عجب لباسی

‫خیلی فاجعه‌ست؟

‫داریم نمایشنامۀ رؤیای شب نیمه‌ی تابستان ‫رو توی مدرسه اجرا می‌کنیم ‫(اثر شکسپیر)

‫عاشق رؤیای شب نیمه‌ی تابستانـم

‫منم همینطور

‫اسم تمام شخصیت‌ها معرکه‌ست

‫فلوت، سنات، گودفلو...

‫سناگ، کوئینس

‫باتوم! ‫(معنی دیگر: کون)

‫آره، باتوم

‫اون نقش رو دادن به یه دختره ‫به اسم فرانچسکا لامونت،

‫که دست بر قضا ‫باسنش خیلی از بقیه بزرگ‌تره

‫دلخور شد

‫یه مشکل روانی جزئی بهم زد

‫راستی، من خواهر کوچک سارا هستم

‫لطفاً بهش نگو منو دیدی. ‫توی دردسر می‌افتم

‫می‌خواست همه چیز بی‌نقص باشه. ‫نمی‌خواد من بترسونمت

‫چطور منو می‌ترسونی؟

‫خب، می‌دونی،

‫یه درخت عصبی میشم و می‌ترسونمت

‫من چیزی نمیگم

‫ممنون، قربان

‫کلیدها. گرفتم‌شون

‫خب، آماده‌ای؟

‫آماده‌ام

‫همه چیز روبراهه؟

‫آره. همین الان خواهر کوچکت رو دیدم

‫واقعاً؟

‫دخترۀ آب زیر کاه

‫- بهش گفتم کاری با ما نداشته باشه ‫- فقط داشت رد میشد

‫خب، می‌تونست از بیرون رد بشه

‫ولی خیلی دلش می‌خواست شما رو ببینه

‫- واقعاً؟ ‫- آره، خیلی

« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و مهرداد » :. Ali 99 & Mehrdadss .:

‫تنایج آخرین نظرسنجی ‫ساعتی پیش منتشر شد،

‫که از پیشتازی حزب محافظه کار ...با اختلاف ۱۶٪

‫روز محشری را پشت سر می‌گذاریم. ‫نخست برای بریتانیا...

‫... توافق‌نامۀ کنگره اتحادیه معاملات همینک ‫سندی منسوخ است، اما این بدین معنی نیست که...

‫این شجاعت و استقامت فوق‌العادۀ اوست که

‫در این انتخابات وی را ‫در کانون توجهات قرار داده است

‫به زعم خانم تاچر...

‫ما... کاملاً مطمئن هستیم

‫... دورانی سخت برای مردم...

‫... زنی که یک رسالت دارد

‫به عقیدۀ وی مردم بریتانیا ‫برای تحققش کمک می‌کنند

‫ما کاملاً مطمئن هستیم

‫... یا ۲۱٪...

‫خانم تاچر، آیا از پیروزی‌تون مطمئن هستید؟

‫آیا امروز در انتخابات پیروز می‌شوید، خانم تاچر؟

‫به جز آب و هوا درمورد ‫چیز دیگه‌ای صحبت نمی‌کنم

‫روز زیباییه

‫شرایط فعلی از یک پیروزی راحت ‫برای حزب محافظه کار

‫و صدرات اولین نخست‌وزیر زن ‫تاریخ بریتانیا حکایت می‌کند

‫- خب، ما راجع به مارگارت تاچر چه می‌دانیم؟ ‫- این کشور فقط همین رو کم داره

‫- چی رو؟ ‫- اینکه دو تا زن ممکلت رو اداره کنن

‫شاید این کشور دقیقاً ‫همین رو لازم داره

‫- تا الان که ازش خوشم اومده ‫- چی، از اون دختر مغازه‌دار؟

‫دختر مغازه‌دار عضو انجمن‌ شهردارى

‫که خیلی تلاش کرد و ‫بورسیۀ آکسفورد شد

‫آره، شیمی می‌خوند

‫بله، ولی بعد رشته‌ش رو عوض کرد ‫و با دو تا بچۀ دوقلو روی دستش

‫مدرک وکالت گرفت. می‌تونی امتحان کنی

‫شخصیتش چی؟

‫اینجا نوشته که

‫«و در جوانی درخواست داد تا به‌عنوان ‫شیمی‌دان محقق تغذیه مشغول به کار شود،

‫اما پس از آنکه در آزمون شخصیت شناسی ‫بخش کارمندان فردی یک‌دنده، لجباز و

‫شدیداً از خود راضی شناخته شد، ‫با درخواستش مخالفت شد»

‫واقعاً؟ کی دیگه اینجا ‫همچین شخصیتی داره؟

‫باید امیدوار باشید. طبق نظرسنجی‌ها ‫با اختلاف پیش هستید

‫ما هیچ‌وقت جوجه رو ‫قبل از پاییز نمی‌شماریم،

‫و قبل از اعلام نتایج، پلاک شمارۀ ۱۰ ‫خیابان داونینگ رو به نام تاجر نمی‌زنیم

‫خیلی ممنون

‫تشکر

‫هم‌اکنون شاهد اتفاقی تاریخی هستیم

‫اولین نخست‌وزیر زن بریتانیا،

‫سیاستمداری با اصول خاص خود ‫که صراحتاً عنوان کرده

‫معتقد است کشور باید به کل تغییر کند؛

‫و احتمالاً عازم کاخ شده

‫تا دقیقاً همین را به ملکه بگوید

‫آقا و خانم تاچر، ‫لطفاً دنبال بنده بیاید

‫رهبر حزب‌ اقلیت‌، علیاحضرت

‫خانم تاچر

‫علیاحضرت

‫حزب شما در انتخابات پیروز شده

‫با کمال افتخار ازت می‌خوام

‫تا دولتی رو به اسم من تشکیل بدی

‫تبریک میگم، نخست‌وزیر

‫ممنون، خانم

‫بفرما

‫حتماً خانواده‌ت خیلی به این قضیه ‫افتخار می‌کنه. دو تا فرزند داری؟

‫بله، اما الان بزرگ شدن ‫و دیگه توی خونه نیستن

‫همسرت بازنشست شده. درسته؟

‫بله، ولی اون مانع کارم نمیشه،

‫البته اگر سؤالتون همینه

‫دنیس خیلی خوب بلده ‫به خودش برسه

‫چوگان‌های گلفش توی راهروئه

‫هر وقت بخواد میاد و میره

‫خودش می‌دونه سرم خیلی شلوغه ‫و قصد دارم بکوب کار کنم

‫پس بریم سراغ کار

‫وزرای کابینه‌‌ی اولتون رو انتخاب کردید؟

‫بله

‫شاید جا بخوری، اما

‫از پیش‌بینی تغییرات در ‫کابینۀ وزرا لذت می‌برم

‫مثل مسابقه‌های اسب‌دوانی می‌مونه

‫دوست دارم سوابق و ‫شانس پیروزی اسب‌ها رو بررسی کنم

‫که کی هست، کی نیست

‫پیش‌بینی وزرای کابینه رو هم دوست دارم

‫بهترین پیش‌بینیم برای ‫دومین ترمیم کابینۀ آقای ویلسون بود

‫۹۰٪ درست پیش‌بینی کردم

‫دوست داری وزرات رو پیش‌بینی کنم؟

‫حدس می‌زنم زنی در بینـشون نیست

‫زن؟

‫توی کابینه‌ت

‫البته که نه

‫خب، نه تنها به خاطر اینکه ‫گزینه‌ی مناسبی وجود نداره،

‫بلکه چون متوجه شدم که زن‌ها در کل ‫مناسب مناصب رده‌بالا نیستن

‫به چه علت؟

‫خب، بیش از حد احساساتی میشن

‫شک دارم با من به همچین مشکلی بخوری

‫خب،

‫ویلی وایت‌لاو، وزیر کشور؟

‫بله

‫درست بود

‫- جفری هاو، وزیر خزانه‌داری؟ ‫- بله

‫درست بود

‫هیلشم، لُرد چانسلر؟ ‫(بلند پایه‌ترین مقام قضایی انگلستان)

‫بله

‫واکر، هسل‌تاین، بیفن، پرایر...

‫اکثرشون رو درست گفت

‫فقط حدس نزد سنت جان استیوز ‫وزیر هنر میشه،

‫اون هم چون پیش‌بینی کرده بود ‫که استیوز رو رئیس‌مجلس می‌کنم،

‫که پیش‌بینیش هم درست بود

More Farsi Persian subtitles for The Crown

মন্তব্যসমূহ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left