Killhouse

Killhouse (Кіллхаус)

Farsi/persian সাবটাইটেল ডাউনলোড করুন

রিলিজ তথ্য

Killhouse (2026) WEBRip-1080p-Fa
ভাষ্য লিখেছেন Srt_hub

ট্যাগ

webdl
প্রকাশিত: 2026-06-27
ডাউনলোড: 65
শ্রবণপ্রতিবন্ধীদের জন্য: No

Farsi/persian সাবটাইটেল প্রিভিউ

প্রথম 200টি লাইন।

‫" تقدیم به جانفدایان راه آزادی "

‫ تابستون ۲۰۲۳. اوکراین. استان خارکیف.

‫ از زمان ضدحمله‌ی سال ۲۰۲۲، جبهه دیگه آروم گرفته بود،

‫ اما درگیری‌های شدیدی توی خطوط مقدم ادامه داشت.

‫ یکی از این نقاط بحرانی، یه پست دیده‌بانی بود

‫ توی یه مزرعه‌ی دورافتاده که دست یه واحد روسی به اسم «بلک مامبا» بود،

‫ که توسط یکی از فرمانده‌های سابق واگنر اداره می‌شد.

‫ یه روز نیروهای اوکراینی دیدن که

‫ یه ماشین غیرنظامی داره از منطقه‌ی خاکستری رد می‌شه.

‫ تا ماشین ایستاد،

‫ اشغالگرا با سلاح‌های کالیبر بالا بهش شلیک کردن.

‫ یه زن و شوهر داخل ماشین بودن.

‫ مرد به خاطر ترکش‌ها به شدت زخمی شد و خونریزی شدیدی پیدا کرد.

‫ زن تا پهپاد رو دید، ازش التماس کمک کرد

‫ بدون اینکه بفهمن متعلق به کدوم طرفه.

‫ فرمانده‌های واحد اوکراینی، ‫با نام‌های مستعار «سید» و «سووا»،

‫ تصمیم گرفتن عملیات نجات رو ‫با کمک پهپادها شروع کنن.

‫ موقع تلاش برای هدایت کردن ‫اون زن به یه جای امن،

‫ یه تیم آتش دشمن به ماشین نزدیک شد

‫ و به سمت هر دو غیرنظامی اوکراینی شلیک کرد.

‫ با وجود یه سری شرایط ‫حتی پیچیده‌تر،

‫ سربازهای اوکراینی به تمام تلاش‌هاشون ‫برای نجات این زوج ادامه دادن.

‫ با گذشت زمان، این عملیات به یکی از ‫منحصربه‌فردترین‌ها در تاریخ تبدیل می‌شه.

‫ نقش سربازها رو در این تصویر،

‫ نیروهای ویژه فعال و کهنه‌سربازهای اوکراینی بازی می‌کنن.

‫ بر اساس داستان واقعی.

‫منطقه خاکستری. برستوف. ‫استان خارکیف. اوکراین

‫ تحرک در منطقه خاکستری،

‫ یه سدان خاکستری.

‫ غیرنظامیه یا نظامی؟

‫ هنوز معلوم نیست.

‫ آمارشو دربیار.

‫سووا. غیرنظامی‌ان! چکش کن! ‫باید یه نگاهی بهش بندازی.

‫ بوران، من وودا هستم. ‫یه سدان خاکستری. مال شماست؟

‫- نگاه کن. ‫- دارم می‌فهمم کیه.

‫این دیگه چه کوفتیه؟

‫سووا به سید، بگوشم.

‫سید به سووا، مفهومه.

‫ یه ماشین غیرنظامی رو می‌بینیم ‫که داره به سمت مزرعه میره.

‫یه جوری از تمام ‫موانع مین‌گذاری‌ شده‌مون رد شدن.

‫پرنده رو بفرست بالا. چک کن ببین کی توشه.

‫ پرنده تو هواست.

‫دارم میام.

‫ بقیه واحدها از ماشین خبری ندارن.

‫ با یه «شارک» دارم می‌پامشون.

‫ ماشین پلاک اوکراینه.

‫ شاید چندتا غیرنظامی باشن که راه رو گم کردن، شایدم خرابکار باشن.

‫ خیلی با اعتماد به نفس دارن توی یه جاده‌ی مین‌گذاری شده حرکت می‌کنن.

‫ به نظر میاد غیرنظامی‌هایی باشن که راه رو گم کردن.

‫یه ماشین غیرنظامی می‌بینم. ‫یه زوجن. یه مرد و یه زن.

‫ظاهراً که غیرنظامی به نظر میان.

‫ شاید پوشش باشه.

‫باید بفهمیم چه خبره.

‫دارن به سمت مزرعه میرن. زیر نظر دارمشون.

‫ اون «بلک مامبای» لعنتی کنترل اون مزرعه رو دستش داره.

‫اگه خودی باشن، باید جلوشون رو بگیریم وگرنه روس‌ها جلوشون رو می‌گیرن.

‫وایسادن.

‫فهمیدم «سید». به پاییدن ادامه بده.

‫ «سید» به «سووا»، اونا خودی‌ان.

‫انگار راه رو گم کردن و گیج و منگن.

‫خمپاره! دارن از مزرعه شلیک می‌کنن. بیا اینجا، سریع‌تر!

‫ اگه نیاریمشون بیرون، همه‌شون کشته می‌شن!

‫میاریمشون! پهپاد، باتری‌ها!

‫سید، الان نمی‌تونیم کسی رو بفرستیم بیرون.

‫ یکم زمان لازم داریم، ‫یه کاریش می‌کنیم.

‫ مفهومه!

‫ ...اما یکم بعداً در موردش حرف می‌زنیم

‫ چون خبرهای مهمی داریم. ‫درباره‌ی بچه‌ها. درسته، بچه‌ها.

‫ امروز به لطف مذاکرات در قطر،

‫ یه گروه دیگه از بچه‌هایی که ‫توسط روس‌ها دزدیده شده بودن

‫ به مناطق اشغالی رسیدن.

‫ و حالا سازمان‌های بین‌المللی ‫می‌تونن اونا رو به خونه برگردونن.

‫ -خبر فوق‌العاده‌ایه. ‫- یورا!

‫ اطلاعات بیشتر در وب‌سایت شبکه ۲۴.

‫پیداش کردن. یولیا رو.

‫یولیا برگشته. این بار دیگه حتمیه.

‫کی زنگ زد؟

‫مدیر پرورشگاه

‫گفت نماینده‌های قطری ‫اونو برگردوندن به مناطق اشغالی.

‫اگه حقیقت نداشته باشه چی؟

‫بفرمایید.

‫گوش کن! اگه این ‫اطلاعات درست باشه، چکش می‌کنیم.

‫اگه نه، با آژانس‌های بین‌المللی تماس می‌گیریم.

‫باشه؟

‫همه چی مرتبه.

‫یوری و آنا؟

‫- بله. ‫- سلام.

‫- سلام. ‫- لطفاً دنبال من بیاین.

‫- روز بخیر. ‫- سلام.

‫- سلام. ‫- بفرمایید.

‫اول از همه، ممنون که برای کمک ‫با ما تماس گرفتید.

‫ما همیشه از کمک و حمایت ‫از بچه‌ها خوشحال می‌شیم.

‫لطفاً بهم بگید ‫چقدر طول می‌کشه.

‫معمولاً خیلی سریع انجام می‌شه،

‫اما کاغذبازی‌های زیادی هست

‫و یه سری پروتکل‌ها که نمی‌تونیم دورشون بزنیم.

‫واسه همین ممکنه پیچیده به نظر بیاد.

‫ببینید، من شماره تلفن کسایی که ‫دخترمون رو نگه داشتن دارم.

‫ما نمی‌تونیم خارج از چارچوب و پروتکل عمل کنیم.

‫ببینید، من شماره تلفنشون رو دارم!

‫تلفن هم که دارم!

‫همین الان می‌تونیم به اون آدما زنگ بزنیم!

‫شما یه سازمان جهانی هستید! ‫ما باید دخترمون رو نجات بدیم.

‫نمی‌فهمید؟

‫بیا، این دفترچه رو بگیر.

‫این یه دستورالعمله ‫که تمام کارهای بعدی‌مون رو توضیح داده.

‫شاید بتونیم رسمی بریم اونجا، ‫به عنوان پدر و مادرش، و پسش بگیریم؟

‫ما همه چیز رو درک می‌کنیم.

‫و باور کن ما هم به اندازه شما ‫مشتاق این موضوع هستیم.

‫اما یه پروتکلی وجود داره.

‫برو توی خونه، منم الان میام.

‫برو، برو.

‫شماره ناشناس

‫من یوری هستم، پدرِ یولیا.

‫ما می‌خوایم دخترمون رو پس بگیریم.

‫چطوری باید این کار رو بکنم و ‫برای این کار به چی نیاز دارم؟

‫ سلام، یوری.

‫خوب به حرفام گوش کن.

‫خیلی، خیلی ساده‌ست.

‫۲۰ هزار تا نقد می‌گیری ‫و یه آدرس بهت داده میشه

‫توی منطقه خاکستری، جایی که ‫می‌تونی بچه‌ت رو تحویل بگیری.

‫از اونجا به بعد دیگه مسئولیتش با خودته.

‫درسته. مدارک دختره هم ردیفه.

‫می‌خوام مطمئن شم حال دخترم خوبه.

‫بذار باهاش حرف بزنم، ‫می‌خوام صداش رو بشنوم.

‫ یولیا، یولیا!

‫بابا؟ بابایی!

‫خواهش می‌کنم منو از اینجا ببر بیرون.

‫دیگه طاقت ندارم.

‫خواهش می‌کنم منو از اینجا نجات بده.

‫عزیزم، چیزی نیست. صدامو می‌شنوی؟

‫ببین، من و مامانت واقعاً دوستت داریم.

‫از اونجا میاریمت بیرون. صدامو می‌شنوی؟

‫حرفم رو باور داری؟

‫آره.

‫هیچ‌جا خونه‌ی آدم نمی‌شه

‫آره.

‫منم باهات می‌آم!

‫آنیا، جای بحث نداره. ‫هیچ‌جا نمی‌ری.

‫نه یورا، اتفاقاً جای بحث داره و منم دارم می‌آم.

‫بدون تو برام خیلی راحت‌تره. خطرش هم کمتره.

‫پس من چی؟

‫به منم فکر کردی؟

‫نقشه عالیه، ولی بیا بی‌خیال قهرمان‌بازی بشیم.

‫با هم انجامش می‌دیم.

‫چطوری وارد منطقه خاکستری بشیم؟

‫ورود غیرنظامی‌ها به منطقه خاکستری ممنوعه!

‫کی تونسته از منطقه خاکستری خارج بشه؟

‫کتاب خاطرات خودنوشت اثر اسخید

‫کی‌یف. پودیل. مجتمع ام ۱۳

‫کسی اونجا هست؟

‫روز بخیر.

‫- سلام. ‫- با کی اومدی؟

‫با «اسکید» کار دارم.

‫یه لحظه.

‫سلام. اسمم یوریه.

‫- اسکید. ‫- از آشنایی باهات خوشبختم.

‫بهم گفتن که می‌تونی کمکم کنی.

‫چطوری پیدام کردی؟

‫رفتی مراسم امضای کتاب؟

‫دوستای مشترک داریم.

‫چطور می‌تونم کمکت کنم؟

‫ببین، قضیه اینه که...

‫یه هدف توی منطقه خاکستریه.

‫باید برم دخترم رو از اونجا بردارم.

‫ولی برای رسیدن به اون نقطه، باید ‫از ایست بازرسی‌های خودمون رد بشم.

‫به غیرنظامی‌ها اجازه عبور نمی‌دن.

‫واقعاً می‌خوای این کار رو بکنی؟

‫اگه جای من بودی چیکار می‌کردی؟

‫فقط یه قانون وجود داره.

‫اگه با ماشین می‌ری اونجا،

‫و اگه شروع کردن به تیراندازی سمتت،

‫گازش رو تا ته بچسبون!

‫اگه متوقف شدی،

‫تا جایی که می‌تونی ازش دور شو.

‫چون ماشین یه هدفه.

‫ممنون. حواسمون هست.

‫«ما؟»

‫دیوونه شدی؟

‫تنهایی، از پسش برمیای. ‫اما با اون...

‫متوجهم.

‫ممنونم!

‫بشین، کمکت می‌کنم.

‫یه راهی رو بهت نشون می‌دم که مین‌گذاری نشده.

‫ازش واسه آوردن مهمات استفاده می‌کنن.

‫اینجا از جاده بزن بیرون ‫و توی تقاطع برو سمت چپ.

‫- فهمیدی؟ ‫- آره، سمت چپ.

‫سمت چپ.

‫اگه بری سمت راست، ‫می‌خوری به پست دشمن.

‫از مسیرها اسکرین‌شات می‌گیرم، ‫تو هم ببرشون.

‫اگه دیدنت، تسلیم شو. قهرمان‌بازی درنیار.

‫این تمام نصیحتیه که می‌تونم بهت بکنم.

‫خونواده‌ت رو نجات بده، رفیق.

‫- ممنونم. ‫- موفق باشی.

‫ گوشی‌هاتون رو پاک‌سازی کنید، ‫یا اصلاً بهتره عوضشون کنید.

‫ و سیم‌کارت‌های جدید بخرید.

‫ اگه گیرتون انداختن،

‫ دیگه نمی‌تونن ‫به عزیزانتون آسیبی بزنن.

‫ یه جعبه کمک‌های اولیه بگیرید. اصلاً چندتا بگیرید، ‫که همیشه دم‌دستتون باشه.

‫ تا وقتی دخترت رو ندیدی، ‫پول رو بهشون نده.

More Farsi/persian subtitles for Killhouse

মন্তব্যসমূহ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left