প্রথম 200টি লাইন।
Translated by: ---HomiCidal---
کرن"، اسلحه... کجاست؟"
"ته رودخونه "هادسن
به جنازه دست هم زدی؟
اون گفت که میخواد تورو بکشه
تو، "مت" و خانوادهام
گفت من وقتی میمیرم که بفهمم شما رو هم به کشتن دادم
کرن" این خیلی بده ولی لطفا" تو الان باید تمرکز داشته باشی
به جنازه دست زدی؟
نه، فکر نکنم
لباسات چطور؟ خون روی لباسات ریخت؟
انداختمشون بیرون
فاگی" میشه لطفا با من" مثل وکیل ها صحبت نکنی و فقط
باهام عادی حرف بزنی؟
ازت میخوام که بهم بگی که من آدم بدی هستم
نمیتونم همچین حرفی بزنم
چرا... چرا نه؟
چون تو آدم بدی نیستی
پس چرا داری اینجوری نگاهم میکنی؟
...چون دوست من
دوست فوقالعاده، مهربون و عزیز من
دچار یه موضوع وحشتناک شده
و من خبر نداشتم
،وقتی تفنگ دستم بود میتونستم زنگ بزنم به پلیس
میتونستم فرار کنم
تو از اینکه جونتو از دست بدی ترسیده بودی !از خودت دفاع کردی
...هفت بار
چی؟
بهش شلیک کردم
هفت بار
چون میخواستم که بمیره
"هی "کرن
باید پول اجارهات رو بهم برگردونی
جایی که بزرگ شده بودم مونده بودم
"یه دلیلی بوده که ازت دور بودم "کرن
آره، اگه بخوای بگی برای محافظت از من بوده جداً بالا میارم
من نمیتونم ازت محافظت کنم
از "فیسک" نه
من از خودمم نمیتونم محافظت کنم
مطمئنی قهوه نمیخوای؟
...اگه میخوای سرم داد و بیداد کنی
میتونی شروع کنی
،تا حالا بهت از همسایه قدیمیم گفتم وقتی که داشتم بزرگ میشدم
"آقای "لارسن
خب، اون یه مرد خوب نروژی بود
میذاشت که زنش بجاش صحبت بکنه
ولی روزایی که خیلی سرد میشد و همه چیز یخ میزد
و واسه حرکت دادن ماشینت و باز کردن در ها به کمک نیاز داشتی
آقای "لارسن" همیشه بود
...توی زمستون ماشین همسرش روی یخ های جاده لیز خورد
!کل شهر واسه مراسم فوتش حاضر شدن
و آقای "لارسن" نشست رو ممبر سخنرانی
و بعدش خودش رو جمع و جور کرد
و روز بعدش رفت به مزرعه برای کار درست مثل یه روز عادی دیگه
!هیچوقت یه کلمه هم راجع بهش حرف نزد
و با خودم فکر کردم مثل یه همسایه خوب ...برم اونجا پیشش تا
ببینم میخواد راجع به اتفاقی که افتاده حرف بزنه با نه
و میدونی که چی گفت؟
"برای چی؟"
میدونی چیه؟
،تو رفتی سراغ فاگی چون یه چیزی ازش نیاز داشتی
از من چی میخوای "مت"؟
فیسک" علیه خودش تو" زندان یه حمله طرحریزی کرد
اینجوری تونست "افبیآی" رو گول بزنه تا به یه هتل منتقلش کنن
به یه محکوم حبس ابد به اسم جسپر اونز" دستور داد که بهش حمله کنه"
و بعدش براش یه کاری کرد تا از زندان فرار کنه
از نظر همه، "اونز" الان یه گوشه زندانه
ولی در حقیقت داره آزاد واسه خودش میچرخه
میتونی ثابت کنی؟ - آره، اگه بتونم پیداش کنم -
بیارمش تا باهات حرف بزنه
بولتین" اطلاعات رو منتشر میکنه" دست "فیسک" رو میشه
و "افبیآی" مجبور میشه اونو برگردونه به زندان
پس آره... حق با توئه من اومدم سراغت چون یه چیزی لازم دارم
کمک تورو
نظرت چیه؟ کمکم میکنی؟
نه
ولی سر قضیه اجاره جدی هستم
،احتمالاً من رو یادت نمیاد من "جولی" هستم
میخوای بعدش بریم بیرون؟
از کجا میدونی من 3 سال اونجا کار کردم؟
تو فقط 1 سال اونجا بودی
"ولم کن "دکس
!گفتم ولم کن
!ولم کن "دکس"... گفتم ولم کن
"قطب نما داخلی تو خراب نشده "دکس
فقط با ستاره شمالی بهتر میتونه هدایتت کنه
ولی اگه نتونم ستارهای پیدا کنم چی؟
اونوقت باید به ما تکیه کنی
این برگه و خبر منبع معتبر و قابل استنادی نداره
ما اخبار غیر معتبر رو منتشر نمیکنیم، میدونی که؟
...شایعات
"خانم "پیج حوصلتون رو با حرفام سر نبردم که؟
به هر حال... انتشارات شناخته شده ما
،با دانش بیکرانی که داره
تصمیم گرفته پوشش بیمه سلامت مارو تغییر بده، البته نه هنوز
باید هفته دیگه بسته ثبت نامی خودتون رو بگیرید
،من یه نگاهی بهش انداختم از من میشنوید، سعی کنید مریض نشید
سوالی هست؟
!چرت و پرت محضه باورم نمیشد "مت" ازم همچین چیزی بخواد
ولی من هنوز فکر میکنم باید کمکش کنی - بیخیال -
فقط بهم گوش کن
تو گفتی به یه شرط خبر رو مینویسی
اونم اینکه "مت" خودشو تحویل "افبیآی" بده
چی؟ نه
اونا به این خاطر مارو تحت نظر دارن چون دنبال "مت" هستن
...به محض اینکه گیرش بیارن
ولی اون نمیتونه - هیچوقت حاضر نمیشه -
دلیلی وجود نداره که فکر کنیم افبیآی چیزی راجع به زندگی دیگه مت میدونه
،ولی اگه بتونه شاهد رو بهشون تحویل بده !مت در امان میمونه
ما هم همینطور
میتونم وکیل مت بشم و کارای تسلیم شدنش رو بر عهده بگیرم
باشه، ولی آماده نیستم که بخوام ببخشمش
میدونم
میدونی، تو هم نباید ببخشیش
آخه اون... اون هویت تورو دزدید !تورو به یه هدف تبدیل کرد
واقعا مت یه دوست مزخرف بوده؟ شکی درش نیست
ولی من ته دلم حس میکنم همونقدر که این موضوع مارو ناراحت کرده، اونو هم عذاب داده
از کجا فهمیدی؟
،چون میتونست سراغ هر خبرنگاری بره کرن"، ولی اومدش سراغ تو"
شاید مت بلاخره داره سر عقل میاد
حتی اگر اینطور هم نباشه و این هم که هر بلایی سر ما آورد خودش مقصر بوده
!پشت کردن به اون یعنی پشت کردن به خودمون
مت تو کل زدگیش براش وثیقه گذاشتن تا آزاد باشه، من نمیخوام یکی از اون آدما اشم
...تو هر کاری میخوای بکنی بکن، ولی
من دوست ندارم همچین دوستی برای کسی باشم
انگار داری برای زندگی خودت مشاجره میکنی
زیاده روی کردم؟ بنظر همینطوره
مت گفت همونجایی که بزرگ شده میمونه
میدونی کجاست؟
امروز زیاد سرحال و خوشگل نیستی
میدونی که دو ساعت زود اومدی مگه نه؟
آره، همسایه ها نذاشتن بخوابم - باز هم؟ -
لعنتی... باید از اونجا اسباب کشی کنی بری یا اونارو چند جلسه بفرستی روان پزشک
،اگه اونا همسایه من بودن
میرفتم پیششون و هرچی از دهنم در میومد میگفتم بهشون
فکر میکنی قاتلی مثل اون" "لیاقت شانس دوباره رو داره؟
"قطب نما داخلی تو خراب نشده "دکس
فقط با ستاره شمالی بهتر میتونه هدایتت کنه
!ولم کن "دکس"... گفتم ولم کن
اونوقت باید به ما تکیه کنی
یه فضای فیزیکی مرتب، منظم
میخوای بعدش بریم بیرون؟
آره - کجایی تو؟ -
وقت غذا دادنه
میدونی، من... حالم خوبه
مطمئنی؟
آره، میخوام یه فنجون قهوه بخورم
میشه بری پائین یکی برام بگیری؟
منم به اون حیوون غذا میدم
!در اختیار شما
نمیدونم تو چی داشتی که تونستی اون گارسون زن رو سمت خودت بکشونی و کار براش جور کنی
ولی بدون که وقتت رو تلف کردی
آره، مارو تو "کوانتیکو" آموزش دادن
فکر میکنی میتونی با تله های مزخرف و بچگونهات منو گیر بندازی
تو فکر میکردی اون زن برای من مهمه
ولی اینطور نیست
!اون هیچ ارزشی برای من نداره
...حالا که چی؟ خب
فکر کردی چند روز افتادی دنبال من من رو میشناسی؟
فکر کردی من رو تحت اختیار داری؟
اینطور نیست، باشه؟
تو هیچی از من نمیدونی
!یه چیزی بگو
...وقتی که یه بچه بودم
...من
با چکش زدم تو جمجمه پدرم
من 12 سالم بود
،واسه این کار خیلی کوچک بودم خیلی خیلی بی تجربه
...تا حالا با یه دختر نرقصیده بودم
بعد از ساعت 12 شب بیدار نمونده بودم
تا حالا از شهر بیرون نرفته بودم حتی تنهایی مترو سوار نشده بودم
...با این حال
فقط 12 سالم بود
بالای جنازه پدرم ایستاده بودم
میدیدم که به دست من داره جون میده
...اون حس
!اون لحظه
حس میکنم که توام باهاش اشنا هستی
...تو
بهت یاد دادن زیر سایه یه سری تخیلات بمونی
خودتو تبدیل به چیزی کردی که
دنیا بتونه تحملش کنه
،سربازی که وظیفه وطن پرستی رو به جا میاره یه تکتیرانداز تو افبیآی
یار و همدم یه زن جوان و خوب
تو چیزایی که ما داشتیم رو نابود کردی
اگه صادقانه بود هیچکس نمیتونست نابودش کنه
باید ولت میکردم که بمیری
عقب وایسا
جولی" هیچوقت تورو درک نمیکرد"
همینطور اجتماع
جامعه آدمایی مثل نورو تنبیه میکنه
مثل ما
جولی هیچوقت نمیتونست تورو درک کنه خود واقعیت رو
اون هیچوقت نمیتونست تورو درک کنه خود واقعیت رو
همینطور جامعه
آدم هایی مثل تورو تنبیه میکنه، مثل ما
دکس؟ !دکس
چیه؟
میخوان تورو قربانی این ماجرا بکنن
متأسفم دکس
No comments yet. Be the first to leave one.