প্রথম 200টি লাইন।
رسانه اینترنتی مووی پووی تقدیم میکند
قرار بود آرتور رو بکشن.
میتونی تصور کنی؟
اونا اونم میکشتن،
ولی من نذاشتم.
این تکبر، این حماقت.
نه اینکه اوتر هیچوقت لباس عالمها رو میپوشید.
من از راهی که همیشه داشتم از نقشهٔ کثیفشون خبردار شدم،
زمزمههایی تو باد، چهرههایی تو خاکستر آتش،
و خودم رو مسئول نجاتش کردم.
پادشاه بزرگ هر کاری میخواست بکنه،
ولی من راه خودمو میرفتم.
راه خودم،
مگه نه؟
تا حالا راه خودم بوده؟
ولی دارم جلو میافتم.
همیشه همینطوریام.
این باید داستان آرتور باشه،
ولی آرتور بیشتر از تولدشه.
برای اینکه بفهمیش، باید این سرزمین رو بشناسی.
این سرزمین، این جزیرهٔ پهلوانان.
و باید منو بشناسی،
چون من کسیام که اونو ساختم.
هر سال سلطنتم، رسمم این بوده
که اولین صید تلهٔ سالمونم رو
به یکی از شماها بدم به نشانهٔ احترامم.
احترام به چی؟
همه میدونن پسرت نفرینشدهست.
تو اینو میگی، ولی تله مال منه،
و سالمونها رو خودم میدم.
الفین تنها پسرمِ.
یه مرد باید هر کاری از دستش برمیاد
برای پسرای واقعیش بکنه تا بختشونو بهتر کنه.
یه چیزی بیار، پسرم، و بهشون نشون بده نفرین شکسته.
اگه تورها خالی باشن چی؟
میتونستی در مورد برف بالادست بهم هشدار بدی.
میتونستی در مورد نقشهٔ احمقانت به من هشدار بدی.
تمام بدشانسیهای قبلیش هیچ بود.
اجازه دادی تلهٔ ما رو خراب کنه.
الفین، بس کن!
یه چیزی داره.
هیچی نیست، یه لاشهٔ غرقشدهست.
چرا اینقدر مشتاقی این بدشانسی رو شریک شی؟
این موجود لاغرمرده مرده.
کی همچین بچهای رو میندازه تو رودخونه؟
این بچه جادو شده.
بندازش برگرده تو آب و تمومش کن.
دستش نزن.
ممکنه بچه نفرینشده باشه، پسرم.
من که دیگه نفرینشدهام.
به حرمت الهه.
بنگرید.
تالیسین پیشانی درخشان.
هرگز تو تلهٔ گوئیدنو
بخت اینقدر خوبی نبوده مثل امروز.
کوچولوئی تالیسین،
و ضعیف، ولی تو زبونت قدرتیه.
شاعر میشه این پسر.
سازندهٔ کلمات، بینظیر
از ابتدای دنیا،
و تو صداش یه پادشاهی تابستونی به دنیا میاد.
از این به بعد، هیچکس نگه الفین آپ گوئیدنو بدشانسه.
چاریس، چاریس، چاریس، چاریس،
چاریس، چاریس، چاریس، چاریس، چاریس،
چاریس، چاریس، چاریس، چاریس، چاریس،
چاریس، چاریس، چاریس، چاریس، چاریس،
چاریس، چاریس، چاریس، چاریس، چاریس، چاریس.
چاریس، چاریس، چاریس، چاریس، چاریس.
هی اونجا، اربابتو برام بیار.
و زود باش.
آره، آره، آره.
آروم باش هاگان، آروم.
چی دیدی؟
دارن میان.
پیکتها؟
از امروز دیگه نمیگیم
ایرلندی، پیکت یا ساکسون، فقط بربر.
متحد شدن؟
آره.
امیدوار بودم چند سال دیگه وقت داشته باشیم.
یه فصل بیشتر یا کمتر، چه فرقی میکنه؟
روز رو همونطور که میاد بگیر، ای پادشاه.
پیروزی رو برامون میبینی؟
بهتره از پسرت بپرسی.
اون این چیزا رو خیلی واضحتر از من میبینه.
سه روزه تالیسین رو ندیدم.
وقتی بهش نیاز دارم کجاست؟
اونجاست که بیشتر بهش نیاز باشه.
ای مادر زمین، پسرت رو بنگر.
ای مادر آسمان، بندهٔ مخلصت رو بشناس.
ای پدر حکمت، با من حرف بزن تا صداتو بشنوم.
ای الههٔ بزرگ، ملکهٔ زندگی،
دیدت رو به من نشون بده.
حرف بزن—دعای قشنگی بود.
خدایان این مکان حتماً راضی شدن.
عاقلانه نیست وقتی یکی داره دعا میکنه یهویی پشت سرش پیدات بشه.
عاقلانه نیست وقتی یکی داره میاد پشتت دعا کنی.
سنت زیاده که تنها این تپه رو بالا اومدی.
سنت کمه که اصلاً بالا اومدی.
فکر میکنی جوونم که دنبال خدایانم؟
کم پیش میاد کسی دنبال خدایان باشه، جوون یا پیر.
صندلیای که روش نشستی
مال رئیس فرقهمونه،
دروید ارشد جزیرهٔ پهلوانان.
پس تو درویدی، تالیسین آپ الفین؟
منو میشناسی.
همهٔ مردا تالیسین بزرگ رو میشناسن.
میگن تو قویترینِ قومت هستی.
همونیم که میبینی.
تو کی هستی؟
جالبه، مگه نه؟
چرا فرقهتون اجازه داد یکی
از سنگهای مقدسشون بیفته؟
حتماً خیلی وقت پیش افتاده.
فکر میکنی تو اون مردی باشی که بلندش میکنه؟
میبینم چرا افتاده.
ببخشید، غریبه.
مُردهها میبخشن؟
خیلی قدیمیه.
علامتهاش چی میگن؟
سرنونوس، ارباب شاخدار!
یکی از خدایان تو؟
نه، خیلی قدیمیتر.
ای باستانی.
نه، نه.
نه.
بذارش سر جاش!
سنگ رو بذار سر جاش!
مطمئناً این سرنونوس
دوست داره سنگش رو راست بذاری.
میخواد راههای قدیمی رو زنده کنم.
آه، تو چی فکر میکنی؟
پس به من نگاه کن، پیشانی درخشان.
چیزی برام نداری بگی، شاعر بزرگ؟
آوازی نخونی یا حکمتی نگی؟
روز آزادیات،
زبونت باز میشه
و کلماتی که بهت میدم میان.
شاعر من میشی،
سلطنتم رو تو دنیای آدما اعلام میکنی.
آدما صداتو میشنون
و میفهمن کی داره حرف میزنه.
تالیسین. پدر.
من کیام پدر، که خدایان برای روحم بجنگن؟
تو پسر منی، پسرم،
و بزرگترین شاعر تو تاریخ قومت.
بیشتر از این نیست؟
کافی نیست؟
بیا دیگه.
دشمنامون دارن جمع میشن.
بهت نیاز دارم.
درود بر ماکسیموس.
یادم نمیاد لژیون رومی
برای جلوگیری از شکست به کمک یک یگان سلتی نیاز داشته باشه.
حافظهت کوتاهه.
میبینم دشمن رو ملاقات کردی.
ممنون که اومدی الفین،
ولی نمیتونم بذارم بمونی.
بربرها لوگووالیوم رو گرفتن.
به حرمت الهه.
دیوار سقوط کرده.
برگرد خونه، دوست.
از مال خودت دفاع کن.
هر دو قوم ما شانس خیلی بهتری دارن
اگه با هم باشیم.
ضمناً پسرم هست که ما رو نگه میداره.
درود بر تالیسین!
اعتراف میکنم دوست ندارم
شانس جنگیدن زیر برکت رو دوباره از دست بدم.
پس داشته باش.
با من میای، استاد؟
خدای شاخدار، چی بهت پیشنهاد داد؟
قدرت بزرگ در ازای قیمت بزرگ.
امیدوارم رد کردنش نباشه نابودی قوممون.
قبول کردنش حتماً بود.
تو کل امپراتوری مثل اون نیست.
تو کل دنیا مثل اون نیست.
کی میتونه باشه؟
ساکسون؟ ایرلندی؟
احتمالاً یه مسافر که برای استراحت و سایه وایستاده.
هیچوقت فکر نمیکردم اینجا رو اشغالشده پیدا کنیم.
یه اسب که اشغال حساب نمیشه، کولن.
با این حال، باید صبر کنیم.
شاید برن.
داری چی کار میکنی؟
این همه راه نیومدیم که جلوی جایزه بترسیم.
آوه ماریا.
وای.
مریم مقدس، مادر مسیح.
رحم کن به ما.
شما چه جور مردایی هستین؟
مردای نالایق، بانو.
میبینم.
چرا اومدین اینجا؟
دنبال این مکان مقدس.
و این مریم مقدس که میگین کیه؟
مادر خدای متعال،
عیسی مسیح، نجاتدهندهٔ بشریت.
شما بانوی مبارک نیستین؟
بعضیها منو نجاتدهنده میخونن،
No comments yet. Be the first to leave one.