প্রথম 200টি লাইন।
اوه, خداي من دستات خيلي کندن!
!حداقل اول واسه من شام ميخريدي
!بوم
.به زن و بچه هام بگم که خيلي دوسشون دارم
اوه , خدا مامان , يه جورايي شيطاني گفتيش
چي؟
صبر کن , غذاي بيمارستاني مورد علاقه من چيه؟
آممم ژله (جلو بر وزن هلو)سلام
سلام رفيق نه , امروز خوبه
واسه چي خوبه؟ رفيق کيه؟ آره , يه راست بيا خونه
خونه کي؟ رفيق کيه؟ باشه , دو (دقيقه) ديگه ميبينمت
دو تا چي؟ رفيق کيه؟
کنت
کنت؟ !کنت
اگه من يه پسر داشتم , دلم ميخواست مثل کنت پلوف بشه
تو يه پسر داري.
وقتي نا اومديم اين خونه
اون پسر بامزه همسايه بود
آمم , پسر عجيب همسايه بود
ولي فيل هيشه باهاش زيادي مهربون بود
به خاطر اينکه کنت يه جورايي از اون تقليد ميکرد
من نميگفتم قهرمان
و بازم گفتي
خب , تو نميخواستي بگي
کلير هميشه يه مشکلاتي با کنت داشت
اون يه ذره زيادي به من خيره ميشد
ميتوني اونو مقصر بدوني؟
تو اون روزا خيلي سکسي لباس ميپوشيدي
!هي
آه , اوه
ده سال . باورت ميشه؟
من حس ميکنم بغل آخرمون رو زود تموم کرديم
زود باش يه بار ديگه
اوه , واو , خيلي همديگرو بغل کرديم
اوه , راست ميگه چرا بغل وقتي ميتونيم
مردونه دست بديم مردونه دست بديم
من ميرم قهوه بيارم
"مردونه دست بديم"
واقعاً؟
پرده رو بزن بالا
آمم بينگ
...نميدونم کدومش بدتره
اينکه هر سال تو جشن شکر گزاري
تو مسابقه کيک خوري شرکت ميکنه
يا اينکه 9 بار مسابقه رو برده
بدون مسابقه که ديگه شکر گزاري نميشه
خيلي هم خوب ميشه
فکر کنم مجبورم قصه کدو تنبلم رو بگم
اوه , نه نه , مجبور نيستي
نه , فکر کنم مجبورم بگم
يه بار , کم و دوستش
سعي کردن يه کدو تنبل رو با تير کمون بندازن اونور زمين فوتبال
ثانيه 3
زمان لازم واسه تعريف کردن اين داستان
مه داشت از روي کوه رد ميشد
مثل يه پتوي منحوس
همون موقع که تير کمون غول پيکر رو آماده کرديم
لورنا , دختر پيشواي روحاني
نگران بود به خاطر اينکه هوا تاريک شده بود
خيلي دختر خوبي بود
تنها دختر پيشواي روحاني مه تا حالا ديدم
بلاخره کدو تنبل رو پرت کرديم
و تو هوا ميرفت , از اين دروازه به اون دروازه
از آخر زمين رد شد و رفت به سمت پارکينگ
از سقف باز ماشين باباي لورنا رد شد
من رو به کودي کردم و گفتم
احتمال اينکه اونجا فرود بياد چقدره؟
اون گفت کجا؟
و من گفتم
سانروف ماشين يه مرد روحاني
وا , وا
خب بياين تو
!دادام
!آه خب بگو ببينم داريم به جي نگاه ميکنيم
ماکت شکر گزاري که من ساختم
خيلي قشنگه تو خيلي با استعدادي
نميتونم باور کنم که تو اينو ساختي
اره , واقعاً واسه ساخت اين از جون مايه گزاشتم
تازه يه فيلم از مراحل ساختشم گرفتم
هي , شايد بتونيم تو مهموني تماشا کنيمش
خب , آره , اين يا فوتبال
عزيزم , خيلي بهت افتخار ميکنم
چيزي تو جهان هست که تو نتوني انجام بدي؟
ماکت , براي شروع
ششش چرا هر کاري ميکنه رو ميگي خيلي خوبه؟
حتي اگه نباشه
به خاطر اينکه دارم ميسازمش
اين کاريه که والدين انجام ميدن
اگه از من بپرسي ميگم داري زياده روي ميکني
اين روزا بچه ها از خيابون رد ميشن بهشون جايزه ميدن
ماني خيلي اعتماد به نفس بالاي داره
اون بعضي وقتا نياز داره واقعيت رو بدونه
و ايني که ساخته خيلي زشته
ششش
مامانم از هر کاري که من ميکردم انتقاد ميکرد
حالا يه نيگا به من بنداز من پر از نا امنيهام
من که چيزي نميبينم
يه کلمه هم به ماني نگو
باشه ولي به من اعتماد کن
اگه بهش حقيقت رو بگي , بعداً ازت تشکر ميکنه
ممم , مثل کلير و ميچ؟ اونا ازت تشکر کردن؟
نه هنوز امم
نه , ولي به زودي ميکنن
آه چقدر از اينجا خاطره دارم آره
شما هنوزم همه جور گندمک دارين؟
خيلي از اونا رو داريم
آره البته که دارين البته که دارين
تو بهترين پدر جهان رو داري
خب چي کارا ميکني؟
از وقتي رفتي کالج نديده بودمت
اوه , ميدوني , راستش اون خيلي جواب نداد
چند وقتي واسه خودم ميچرخيدم
که به ظرف شوري تو نيو مکزيکو ختم شد
ممم , پس بدون مدرک دانشگاهي
فکر کنم انتخابات يه کمي محدود شده بود
بي خيال . امروز تعطيليه
آره سخت بود اوه , نه مرسي
مرسي عزيزم. تو خيلي خوبي اوه, باشه
يه دوره خيلي سخت بود
بعدش من و هم اتاقيم يه کاري راه انداختيم
اوه , اونم تو کار ظروف و تميز کاري بود؟
نه . نه .نه
در واقع يه شرکت کوچيک سرمايه گزاري بود
البته , اولش کوچيک بود
ميدوني يه مدتي تو کار تکنولوژي بوديم
بعد به بازياي کامپيوتري توسعه داديم
پارکهاي تفريحي , مکانهاي ورزشي
هر چيزي که خيلي معرکه بود
راستش الانم اومدم تو شهر که يه بالون کوچيک بخرم
اوه خدا اوه
واو , پس اگه رفته بودي کالج
مجبور ميشدي همه اين کارا رو چهار سال ديرتر انجام بدي
شايدم هيچوقت انجام نميدادي
يکي بايد بره دنبال الکس , عزيزم
چرا تو نميري دنبالش؟
من ميخوام به حرفاش گوش بدم ما داريم ميريم
کنت , من خيلي بهت افتخار ميکنم
تو واقعاً موفق شدي
خب , من قبلاً يه شانس خيلي بزرگ آوردم
قبلاً من با يه شخص خيلي خاص آشنا شدم
کسي که چيزيايي که ياد گرفتم رو بهم ياد داد و چيزياي ارزشمندي بهم گفت
...اوه , منظورت اينه که مثلاً
ششش , لوک بزار آقا حرفش رو بزنه
اون منو تشويق کرد که هميشه خوشحالي رو پيدا کنم
و اينو دنبال کنم
ريه خودت رو؟ نه , قلبم رو
تا امروز سر همه دو راهيا
از خودم يه سوال پرسيدم
"فيل دانفي چي کار ميکرد"
داري رکورد ميزني
اوه , من دارم ميلرزم
اوه , از پاريسه
اون دستيارمه تو توکيو
فکر ميکني اونا بدونن
بدون کمک من چجوري بازي با چرافيک چهار بعدي رو به نمايش بزارن؟
اونا نميدونن هي لوک
با چه وسيله اي ميشه يو يو بازي کرد؟
آم , سلام
اون مثل منه
و اون خيلي خاصه
اوه خدا
کنت پلوف مالک بخشي از پناهگاههاي باهاماست
چند تا خط دريايي
و ليسي فير , اون شرکت لباس زير
اه اه الان يه دونه از سوتيناش تنمه
نيگا کن , يه مدل رو پاش نشسته
بي خيال نيگاش کن
تقصير تو بود تقصير تو بود
واقعا ميخواي همه روز رو اينجا بموني؟
من نميتونم با مامان روبه رو بشم
اگه ببينمش مجبور ميشم اعتراف کنم
بي خيال فقط يه فرو رفتگيه
و چيزي نگفتم دروغ گفتن نيست , باشه؟
فقط ما اجازه ميديم حقيقت به جاي خودش حرف بزنه
الان وقت گنگ حرف زدن درباره اخلاقيات نيست
باشه, من نفهميدم الان چي گفتي
و نميخواد بهم بگي يعني چي
تو کسي هستي که قراره امتيازات رانندگيش رو از دست بده
نميدونم چرا اينقدر خونسردي
همه کاري که بايد بکنيم اينه که نزاريم مامان بفهمه
تا وقت که بره فروشگاه
بعد , وقتي ديدش فکر ميکنه اونجا اتفاق افتاده
که افتاده پس اين واقعاً دروغ گفتن نيست
به حرفاي خودت گوش کن
تو ميخواي تو همه کارات خلاف کني؟
اه , مثل مامان حرف ميزني
نميدونم بعد دبيرستان چي کار کنم؟
اون يه وا وا حمايت کننده بود
من ميخواستم اون لحظه رو واست جمع کنم
چيزي به اسم واوا حمايت کننده وجود نداره
واوا تو ذات خودش خراب کننده و شروره
من فقط ميخواستم داستانت رو از نابودي نجات بدم
بهت گفتم که تعريف نکنيش
تو تعريف کردي و نابود شد
نابود نشد . بايد خيلي بهش فکر کني
کم , تنخا چيزي که مردم بهش فکر ميکردن اين بود که
مرسي خدا که داستانش تموم شد
باشه . فهميدم چند وقته که
دارم با داستانهام تو رو خجالت ميدم؟
نه نه نه تو منو خجالت ندادي
No comments yet. Be the first to leave one.