প্রথম 200টি লাইন।
سه هفته قبل يه گنبد نامرئي روي چسترزميل
فرود اومد و ما رو از بقيه دنيا جدا کرد
...گنبد محدوديت هاي ما رو آزمايش کرد
و ما رو مجبور کرد تا با شياطين درونمون مقابله کنيم
...خشم
...اندوه
...ترس
خداي من
حالا براي زنده موندن
...بايد با خطرناک ترين دشمنون
مبارزه کنيم
من کريستين پرايس هستم
ايشون هم دوستم اِوا ـست
شما دوتا نزديک به يه سال باهم بوديد
پس اگه هنور دوستش داري من درک ميکنم
حتي نميتوني يه درصد از اين قضيه رو درک کني
تو اصلاً جايي نرفتي - چرا رفتم، فراموشت کردم، از دستت خلاص شدم -
بايد ازم ممنون باشي
ديروز ما باهم بوديم
اما توي ماتريکس
بدون من به زندگيت ادامه دادي
طبق محاسبات
...خط سير شهاب سنگ
!جون عمت روان پزشکي
شما فقط با من معامله ميکنيد نه با کس ديگهاي
فهميدي، ماليک؟
دارم از اينجا ميرم
داري شهر رو ترک ميکني؟
اون آدما مثل سابق نيستن
عوض شدن
حق با منه
درست مثل هر چيز ديگه
اون ديگه چيه؟
اون چيه؟
چه سورپرايز جالبي که اينجا ميبينمت
اومدي اردو؟
...به نصيحتت گوش دادم کبريت رو انداختم
ديگه نه خونه اي در کاره نه از جيم
اوه، وقتي ميدوئم خيس عرق ميشم
يه پيراهن تميز داري ازت قرض بگيرم؟
آره
چي؟
چه حسي بهت داد؟
حس ميکنم بابام قراره بياد دنبالم
خب، فراموش کردن
گذشته و به زندگي ادامه دادن
يه فرآينده
اولين قدمت خيلي مهم بود
هي، امروز چيکارهاي؟
ميخواستم برم شهر
عاليه
ميتونم ازت تو يه پروژه کمک بگيرم
خب...بزودي ميبينمت
خب، معمولاً
بهت آفرين ميگفتم پسر، اما
...اون زن
اون چيز
!صبرکن
تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد »
ترجمه و تنظيم : رضــا و عليـرضــا Kingslayer & AlirezAlirezA
حالت خوبه؟
گفتي يه ساعته برميگردي؟
تمام شب نخوابيدم، نگران بودم
...آره
فقط داشتم بيرون پرسه ميزدم
بعد از خاک کردن ملاني و پدرم
به زمان بيشتري احتياج داشتم، ببخشيد
درک ميکنم
اين چيه؟
يه کارت شناسايي
توي بزرگترين پيله، جايي که ملاني تخم رو گذاشته بود پيدا کردم
بنظرم هرکسي که داخل اون پيله بود، حتماً شخص مهميه
آره، منطقيه
فکرکنم بايد با کريستين حرف بزنيم
بنظرم بيشتر از اوني که بهمون ميگه ميدونه
خب، کريستين زندگيت رو نجات داد
واسه نجاتت ملاني رو کُشت
و منم ازش ممنونم
اما چطور تو اون زمان دقيق سر و کلهاش پيدا شد؟
گفت که دنبال شکار بوده
کجا داري ميري؟
شهر
چرا؟
چون بنظرم بايد بريم
...باربي
صبرکن
يعني چي؟ دوربين کجاست؟
دوربين کجاست؟
خيلي شگفت آوره که چقدر سريع دور هم جمع شدن
...ديشب صداي منو شنيدن، امروز
آدماي بيشتري اومدن
يک به يک، دارن سفرشون رو تکميل ميکنن
جيمز تک و تنها تو دورترين نقطهست
اون ترسي رو که مانعش بود رو رها کرد
امروز پيشرفتش رو تعيين ميکنم و ببينم که واسه
مرحله بعدي آمادهست يا نه
سم هم کارش رو داره عالي انجام ميده
احساس شرمـش رو فراموش ميکنه
و نوري بيشتر خشمـش رو رها کرده
...اما راجب جو نگرانم ديشب نيومد
شايد غم و غصهاش دوباره ظاهر شده
اگر آتيشش خاموش نشه ميتونه به بقيه هم
سرايت کنه
بهش يه سر ميزنم
خب، تعجب ميکنم که باربي رو در کنار جوليا ميبينم
باربي و اوا ديشب بنظر خيلي مستحکم بودن
لحظهاي که آماده ...فراموش کردن باشه
دليلي براي وجود جوليا نخواهد بود
يالا، نوبت توئه
امکان نداره که من لخت برم تو آب
خودت گفتي اگه من برم، تو هم مياي
آره، خودتو انداختي تو آب
باورم نميشه تمام شب بيدار بوديم
حتي خسته هم نيستم
آره، خيره شدن به ماه حتماً درمان خستگيه
چون فکرنکنم اصلاً ديگه به خواب احتياج داشته باشم
آره، اما اونجا داشتيم چيکار ميکرديم؟
فقط همينطوري وايساده بوديم؟
کي اهميت ميده؟
من حس خوبي داشتم
قبلاً از اين دست تو دست بودن و اينجور مزخرفات بدم ميومد
...اما الان
نوري ورژن دو معرفي ميشود
...نوري ناز و
شيرين
جداً؟
تمام شب دنبالت بودم
اونقدر احمق بودم که حتي نگرانت شده بودم
...جو - ميدونستم يه چيزي بين شماست -
چرا بهم نگفتي؟
تو ظاهراً ميخواي ...زندگي ماتريکسيت برگرده
انجمن ها، هانتر
نه من
بيا فقط تمومش کنيم
وضعيت زندگي تو محيط بيرون منو نگران ميکنه
آدماي زيادي هستن و چادر به اندازه کافي نيست
خب، وقتي گنبد منقبض شد خونه هاي مردم نابود شدن
واسه همين جاي ديگه اي ندارن که برن
ميخوام اين وضعيت رو تغيير بدم واسه همين از دفتر پدرت استفاده ميکنيم
ميخوام ديوارها رو خراب کنيم
و يه فضاي عمومي بزرگ بسازيم
چطور ميخواي انجامش بدي؟
حاشيه رو حذف ميکنيم تخته گچي رو برميداريم
تيرهاي عمودي رو با يه اَره برقي در مياريم
ميبيني؟ هنوز دانشي که توي
اون يکي دنيا بدست آوردي رو داري
...جيمز
چسترزميل بايد زخم هايي که پدرت
بهش وارد کرده رو مداوا کنه
از بين بردن دفتر پدرت به همه نشون ميده
که بيگ جيم ديگه تو اينجا هيچ منصبي نداره
اگه اين کار برات خيلي سخته، درکت ميکنم
يه نفر ديگه ميتونه انجامش بده
اما...ممکنه که برات
خوب باشه
خودت رو خالي کن
تو ديگه کي هستي؟
ما کجاييم؟
هي، اينجا چيکار ميکنيد؟
...هي، وايسيد ببينم! صبرکن
!از من دور شو !از من دور شو
!برو اونور! نه
لطفاً بگو که دوربين دست توئه - چي شده؟ گُم شده؟ -
ديشب پيشم بود امروز صبح نبود
ديروز کسي تو رو ديد که برش داشتي؟
چرا فکرميکني که تقصير من بود؟
اوه، خداي من - شايد يه نفر به تو مشکوک شده -
نميدونم چرا هنوز تظاهر ميکني که يه روان پزشکي
من دارم راهي رو دنبال ميکنم
که توي اون يکي دنيا انجام ميدادم
اصلاً ميدوني چي داري ميگي؟
مثل ديوونه ها حرف ميزني
اوه، ديوونه تر از تو هستم که فکرميکني حاملهاي؟
يا اينکه جلوي کل مردم شهر دست تو دست
ديل باربارا باشي؟
هر اتفاقي که توي اون پيلهها افتاد واضحه که روي ما هم اثر گذاشته
آره، اون مردي که نزديک به يه سال عاشقش بودم
به زور نگام ميکنه و منم دارم راجب خودم بهش دروغ ميگم
شايد دزديده شدن دوربين يه نشونهست
اوه نه، نشونه نيست گَنديه که بايد درستش کنيم
حدس ميزنم کسي که دوربين رو برداشته يا جيم رنير بوده
يا جوليا شاموي
جيم بنظر از اينجا ...رفته اما جوليا، اون
خب، توي متل دوتا اتاق اونورتره
واقعاً؟ با ديل؟
هي
مزاحمتون شدم؟
اصلاً
اوا داشت ميرفت
ممنون که بهم خبر دادي مطمئن باش
که وضعيت رو درست ميکنم
گروه حمايت در چه حاله؟
خوبه، امروز آدماي بيشتري اومدن
اينکه مثل يه اجتماع در کنار همديگه هستن واقعاً موثره
و ابي دوويت چطوره؟
آيا بهتر شده؟ - امروز صبح نيومد -
ميرم دنبالش تا مطمئن بشم حالش خوب باشه
ممنون
خودت در چه حالي؟
هنوز بايد از جو طلب بخشش کنم
No comments yet. Be the first to leave one.