প্রথম 193টি লাইন।
به خونهی جدیدت خوش اومدی، پرنسس
دیر کردی. اینا رو بپوش
بدبختیِ صبحگاهی از ساعت ۵ شروع میشه
واو. من فکر میکردم جهنم بده
!اوه، مرد، واسهی نیایش صبحگاهی دیرم شده
!یالا، عجله کن. قایم شو
آروم بگیر، اونا هرگز نمیفهمن من اینجام
!خواهر تیابینی، تو دوباره دیر کردی
ببخشید، مادرِ اعظم
زیاد خوب نخوابیدم چون تختم از سنگ گرانیت بود
گرانیت؟ چرا تخت خوب نصیب اون میشه؟
همیشه تخت های خوب به پرنسسها میرسه
بچه ها، من این وضعیت رو نمیخواستم. بی خیال
یه مهمونی کوچیک برگذار میکنی و وایکینگ ها کنترل قلمرو رو بدست میگیرن
یالا، آخه کیه که تو همچین موقعیتی نبوده؟
باید یاد بگیری جَو رو تشخیص بدی
خواهرا، نذارید این کافر حواستون رو پرت کنه
وقت چاشته
سوپ امروزمون، سوپ داغ هات داگه بیاید به خاطرش آواز شادی سر بدیم
مرد، کل روز رو باید اینو زمزمه کنم
...اوه، خدا
کی داره با هورت کشیدنِ کفر آمیزش خدا رو خشمگین میکنه؟
!کارت حرف نداره. محکمتر هورت بکش
چیه؟ خوشمزهاس
ببخشید، حواسم پرت شد
الان داریم واسه چی دعا میکنیم؟- ...اوه، محض-
خواهر تیابینی، ما داریم دعا میکنیم که اگه خدا صلاح میدونه به فقرا کمک کنه
اگه میخواین بهشون کمک کنین
چرا این خدا رو ذوب نمیکنید و به عنوان سکه بینشون پخش کنید؟
یعنی میگم دستِ دلال ها هم کوتاه میشه، نه، بچه ها؟
کافر! چطور جرئت میکنی تو خونهی خدا بحث منطقی راه بندازی؟
!برگرد به تختت
باشه، شرمنده، شرمنده
نمیدونم چی رفته تو جلدش
!میدونین، خودم با کمال میل از اونجا میرفتم
اوه، سلام، بین
دادم سورسریو روی یه جلوی ویژهای کار کنه که وقتی داد میزنم دود از گوشم خارج بشه
این حبه ها رو میذارم تو گوشم روش سرکه میریزم
...راجع به چیزی که میخوام فکر کنم و
!خدا، میسوزه !اینا همش تقصیر تویه
بابا، خواهش میکنم، من درس عبرت گرفتم
دیگه وقتی رفتین بیرون یه مهمونیِ بزرگِ خفن برگذار نمیکنم
اه! واقعا؟
و قول میدم دیگه مشروب نخورم
تو همین الان هم داری مشروب میخوری
این از کجا پیداش شد؟- قابلت رو نداره-
متاسفم. دیگه تهدیدت نمیکنم
تو به عنوان یه دختر گند زدی به عنوان یه راهبه هم گند زدی
من فقط همین دو مدل دختر رو میشناسم
تو خودتم گند بالا میاری اون قانون مالیات دادن واسه داد زدنت چی شد پس؟
!دوباره برگشته تا آزارم بده
موضوع کنترل ناخودآگاه من نیست- تو که اصلا کنترلی نداری، چاقالو-
!دیگه بسه
!تو یه نازپرودهی بی مسئولیتِ ولگردی
حالا هر چی. من میرم تو اتاق چشمهی آب گرم تا یه ماساژ مشتی بهم بدن
نه خیر، نمیری، زبل خان چون من تو رو از قلعه تبعید میکنم
تو به هیچ دردی نمیخوری و تو هیچ کاری هم مهارت نداری
و برنمیگردی تا زمانی که یاد بگیری
قدر اون همه پولی که به خاطر داد زدن سر تو خرج کردم رو بدونی
باشه. من خودم از پس خودم برمیام من به تو یا هیچ کس دیگهای نیاز ندارم
بیاید، بچه ها
آخه حالا دیگه داره دود خارج میشه؟
مرد، باورم نمیشه، بابات ما رو انداخت بیرون
باورم نمیشه که اون بهت گفت دندون خرگوشیِ بیارزشِ فاسد
اون همچین حرفی نزد- باعث نمیشه که حقیقت نداشته باشه-
کی واسش مهمه اون چه فکری میکنه؟ من به موافقت پدرم احتیاجی ندارم
مثل یه نوجوون بی خانمانِ واقعی حرف میزنی
منم قبلا یه پرنسس بودم
اصلا زاگ مگه چی میدونه؟
من احتمالا تو کلی کار مهارت دارم که هنوز فقط امتحانشون نکردم
میدونین چیه؟ این خیلی بد نیست نه، نه، نه. این راستش خوب هم هست
این یه فرصتی برای شروعی دوباره است
بهت گفتم زنیکهی هرزه تو محلهی من پیدات نشه اوه، سرورم
بانتی؟ چرا از پنجرهی خونهات آشغال میریزی بیرون؟
اینکه پنجره نیست این سوراخ مخصوصِ آشغاله
ما خیلی فقیریم که بخوایم پنجره داشته باشیم
ما فقط وقتی اسب دیوار رو خورد یه در نصیبمون شد
ولی من با کارش موافق نبودم یالا بیا تو
بچه ها، ایشون پرنسس تیابینی هستن
اون پیش ما میمونه تا زمانی که متوجه بشه چقدر مهارت و خوبی داره
سلام- سلام-
نه، من نمیتونم سر بار شما بشم، بانتی
اگه بمونم غذای این بچههای شیرین رو میخورم
چرت نگو. ما هیچ وقت دست رد به سینهی یه آدم گرسنه نمیزنیم
ما این قابلمهی خورش رو داریم و همیشه میشه یه گربهی دیگه توش بندازیم
!ایول
صبر کن، داری چیکار میکنی؟
شیر خوک برای کوچولو ها
مطمئنی که ما میتونیم بمونیم، بانتس؟
نگران نباش. از وقتی آلیسون به دیاری بهتر رفت کلی جا داریم
اوه- نه، اون به "توینکلتون" رفت-
اه- جایی که توسط سگ های خیابونی-
تیکه پاره شد
اوه- اونا توله سگ بودن-
ولی حیف شد اون فقط ۹ سالش بود
فقط یه سال با بازنشستگی فاصله داشت
اون شغل داشت؟- اینا همهشون شغل دارن-
من یه ماما هستم. یه لحظه ببخشید
اگه میتونی گریه کنی، پس کار هم میتونی بکنی
اوه، خدای من، شغل !مردم تمام روز مشغول کار هستن
بسیار خب خب، من میرم که اولین شغلم رو پیدا کنم، بچه ها
کمترین دستمزد هفتگی این اطراف چقدره؟
دو شلاق بر ساعت
بالاخره باید از یه جایی شروع کنم الفو، میای؟
نه، من یه جورایی اینجا تو شلوارم خرابکاری کردم
روی قنبلم بیشتر پودر بزن، لطفا
فقط یادت باشه
این شغل از چیزی که به نظر میرسه راحتتره
خب، بچه ها، گوش کنید میخوام فریاد مخصوص گوسفندم رو روی شما امتحان کنم
!نه، نه، صبر کنید، برگردین
خب، حداقل کنار هم نگهشون داشتی
هر بار که رومو میکنم اونور یه اتفاق بدی میفته
اون صدای چی بود؟
ووه. من قصاب خوبی هستم- اینجا مغازهی فروش حیوونات خونگیه-
این جواب نمیده شاید من واقعا به هیچی درد نمیخورم
به "هیچ دردی" نمیخوری
حتی تو این مورد هم ریدم
بین، احساس بدی نداشته باش گاهی اوقات بزرگ بودن
یعنی اینکه بپذیری شرایط زمان میبره تا درست بشه
اووه، من اگه باشم الان خودم رو بوس نمیکنم
من جات بودم راجع بهش نگران نمیشدم
من هیچ وقت جایی رو پیدا نمیکنم که مناسبش باشم
من آخرش میخزم برمیگردم پیش بابام چون یه بازنده و بدبختم که نمیتونه شغلش رو نگه داره
هی، اگه خواستی بخزی بری میشه من مثل یه اسب پشتت سوار بشم؟
باشه
!یالا سریعتر، بین- واستا ببینم-
کارآموز من به طرز مرموزی گمشده
ولی به جای اینکه دنبال اون بگردم میتونم تو رو استخدام کنم
واقعا تو وقتم صرفه جویی میشه
نمیدونم، استن من تو هیچ کاری مهارت ندارم
به مکالمهی کوتاه با آدمای جالب علاقهمندی؟
گمونم
عالیه. امیدوارم با پوشیدن یونیفرم مشکلی نداشته باشی
خب، بهتره بریم سر کار
این یه جوک رایج میون جلاد هایه
تمام جوک هامون رو تو ۱۵ دقیقه اول میشنوی
بعد از اون دیگه فقط فاجعهی انسانیه
همیشه میخواستم تو صنعت سرگرمی فعالیت داشته باشم
میدونی، تو جهنم، من یه مامور ارتباطات بودم
!این یه انگشت خورد کنه. ووهو
!این تختهی شکنجه است. واو
این یه تابوتِ نیزه داره و اینم کتاب جوک های گلفه
زنم میگه من خیلی گلف بازی میکنم"
پس تصمیم گرفتم یه تغییری ایجاد کنم "یه زن جدید گرفتم
بعد از دیدنِ امتیاز گلفم"
توپ گلفم بهم یه نصیحتی کرد "برو تنیس بازی کن
!نه! بهت التماس میکنم
چون امروز روز اولته کار سخت بهت نمیدم
این بابا رو یکم شکنجه کن بعدش وعدهی غذایی آخرش رو بهش بده
این یکم... دردناک به نظر میرسه
میدونی، من گشنمه. تو هم گشنته؟ بیا اول غذا بخوریم
اشتها که دارم- عالیه. چی قراره بخوریم؟-
این غذای آخر تویه. انتخاب با خودته
خورش
نه، من دیروز خورش خوردم
باشه، مرغ- سرخ شده یا کباب شده؟-
من به کباب شده فکر میکردم
بسیار خب، سرخ شده؟- ...من-
خب، تو چی میخوای؟- اوه، مهم نیست. این غذای آخر تویه-
باشه، باشه. استیک من واسه غذای آخرم استیک میخوام. باشه؟
باشه. منم با استیک مشکلی ندارم
راستش رو بخوای، متاسفم استیک خیلی سنگینه، میدونی؟
میدونی چیه؟ شاید همون خورش. خورش؟
عجب. شکنجه گری تو ذاتته- جدی؟-
اوه، آره- !منو با این تنها نذار-
به نظرم تو ذاتمه
اون جادوگری که اون آدما رو تو جنگل دزدیده بود، دستگیر کردم
خیلی قبل تر اینکه پروندهی بی رحمانهی هانسل و گرتل اتفاق بیفته
کارت عالی بود که اونو زنده و سالم آوردی اینجا
امروز بعد از ظهر گردنش رو میزنیم
امروز سرکار خوش بگذره، بچه ها آلفرد، کلنگت رو مِک نزن
کار تو معدن باعث میشه مضطرب بشم
خب حالا من موندم و کوچولو ها
خب به نظرم یکم پودر مالی و بعدش هم شاید چرت زدن؟
اوه، من یه چیز ویژه واست دارم
...واقعا؟ اه، خیلی لطف این دیگه چه کوفتیه؟
بیا سر قضیه بچه بودن زیاده روی نکنیم !این چوبیه
گوگولی دلش بازی نمیخواد؟
...ووش کن، وانم منظورم اینه، گوش کن، خانم
وقتی من یکم زیاده روی میکردم مشکلی نبود
گوگولی کج خلقه گوگولی به یه چُرت نیاز داره
اینجا جای یه الف بالغ نیست
خب باید بدونم
اون قضیه جاروی پرنده فقط یه داستان خالی بندیه؟
مثل همون قضیهای که ملت ازم انتظار دارن که قورباغه ببوسم و با پرنده ها حرف بزنم؟
اوکی، یا تو فقط یه جادوگر پیر دیوونه هستی
ولی شاید نمیخواستی همچین کسی بشی
به علاوه، اون قدری موقعیت نصیبِ
زنای پیری که دوست دارن صدای عجیب دربیارن نمیشه موضوع همینه؟
تو دیوونهای یا نفرین شدی؟
شاید هر دو
!اوه! کمرم
اوه، چیزی نیست که با چند روز بسته شدن به تختهی شکنجه درست نشه
No comments yet. Be the first to leave one.