প্রথম 200টি লাইন।
.یه دختر روی زمین افتاده
.چیزی نیست
!ای وامونده
.اون رفته
.حتمی یه مشکلی توی معامله پیش اومده
!چطور تونست فرار کنه
.ببین... هرچیزی که اومده دنبالش رو نبرده
.پلیس، بیرون
.گمشید بیرون
،ویزا، گواهی نامه
.پولهای رایج اونطرف
حتمی با عجله رفته
بالدوین چطور فرار کرد؟
.اون مردی که اینجا بود
چطور فرار کرد؟
.ولش کن، ترسیده و متوجه نیست
.سوار ماشینش کن
.چهرهی بالدوین رو دیده
.یه چیزی ازش بدست میاریم
.لعنتی، لعنتی، لعنتی
!اره، منم. مشکل داریم
.معامله خوب پیش نرفت
!بالدوین رفته
.تا جایی که درتوان داشتیم سریع وارد شدیم
.تمام منطقه پر از پلیس است
،صبرکن، گوش کن، گوش کن .اون نمیتونه جایی بره
.چون ویزاش دست منه، آره
!نگرفتهشون
.نمیتونه وارد دنیای خودشون بشه
.نه، یه فاحشه توی دستشویی بود
.اون باید یه چیزی دیده باشه
.آره
.برات میارمش
:: سجـاد مـارول بـا افـتخار تـقدیم مـیکند ::
چرا خودت رو به دردسر میندازی؟
.بیخیال
.حتی میشه باخت و خوب بازی کرد
!مثل مردی حرف میزنی که میخواد ببازه
.مبخوام بهت یاد بدم
،مشکلت همینجاست .خیلی خوبی
.و همیشه بازنده میشی
.خب
.دفعهی بعد
بعضی وقتها حس میکنم .خودت اجازه میدی بازیها رو برنده بشم
اونوقت درس این کجاست؟
.امروز از مسیر طولانیتر اومدم سرکار
.هوا برای دوچرخه سواری خیلی گرم بود
.این موقع از سال هوا خنکتر نمیشه
.مادرم عاشق زمستونه، اما جنوب زندگی میکنه
.من عاشق بهارم
بهار بوی گلها در هوا پخش ـه
.ارکیده
.بهترین فصل برای رشد ارکیدهها است
...اینجات
.دخترا میگن طبقه بالا قرار ملاقات داری
.باید اینقدر دل اون دخترها رو ندزدی
برای شغل مدیریت؟
!هاوارد
واقعا؟ فکرمیکنم نباید الکی زمانت رو هدر بدی
واقعا؟ - !آره -
،فراموشش کن .فکرکن هیچوقت همچین موقعیتی نداشتی
.نگرانی که دلت برام تنگ میشه
.از اینطرف لطفا
.توی دایره لطفا بایستید
.اینطرف
.سلام
.برام آوردن
...بهت میدادم، اما
چیه؟ رزومهت؟
لازم نیست، اینجا .روی کامپیوتر داریم
هاوارد
.سیلک
.هاوارد سیلک
.بیست و نه ساله توی این ادارهای
.تا کارمندی پیشرفت کردی
همونطور که میبینی .الان شش ساله توی بخش سوال و جواب هستم
.راستی، از شنیدن خبر همسرت متاسف شدم
حالش چطوره؟
.داره بهتر میشه
آره؟ - ممنون، آره -
.همکارهاش تعریفش رو میکنند
.شخصا تاحالا ندیدمش
در آخرین بازدیدم
.گفتن یه پست مدیریت وجود داره
ببخشید، کجا زندگی میکنی؟ - ببخشید، چی؟ -
کجا زندگی میکنی؟ - ...من -
.ویلسدورف - اونجا رو دوست داری؟ -
محلهی آرومیه - من رو دیوونه میکنه -
،یکبار با دختری اهل اونجا دوست شدم .یه مدت کوتاه
نزدیکای اونجا
اصلا رستوران خوبی نیست. مگه نه؟
همونطور که میبینید
.مدته زیادیه که توی بخش کارمندی هستم
.آره، یکی از بهترینهایی
.تاحالا هیچ ارباب رجویی ازت شکایت نکرده
.کاملا درسته
.امیدوار بودم یک پست توی مدیریت برای من باشه
.فرصتی برای خدمت در ردههای بالاتر
.بیشتر مربوط باشه
،متاسفم هاوارد .اما پست پُر شده
کِی؟
،هاوارد، تو یه کارمندی .همه اونجا تو رو دوست دارن
لازم نیست اونجا رو رها کنی، درسته؟
...اگه فقط باهام مصاحبه کنید
امروز داشتیم همینطوری .نوار صبح تو رو نگاه میکردیم
.ظاهرا یک مکالمهی غیر تایید شده داشتی
!ببخشید
تایید نشده؟
،آدمی با سابقهی تو .باید خودت بهتر بدونی
...اون مرد
...یه لکه
با تمام احترام آقای کویل
من هرروز به این ساختمون اومدم .و کارم رو انجام دادم
.من رازداری و امنیت رو میدونم
.سه دهه خودم رو وقف این اداره کردم
!اما حقیقتش، بعضی وقتها من رو میترسونه
!نمیدونم اینجا چیکار میکنیم
!دقیق متوجه نمیشم
چرا اینکه به یک غریبه بگی روی کراواتش یه چیزی ریخته
تغیری ایجاد میکنه؟
!هاوارد، سی سال شده
اگه قرار بود ترفیع بگیری !تاحالا گرفته بودی
!آره
.هاوارد
میخوایم جشن بگیریم، میای؟
مناسبتش چیه؟
این مارسل حرومزاده
.شغل مدیریت رو بدست آورد
چرا نمیای؟
.نمیتونم
.برنامه... دارم
.تبریک میگم
.باشه
.امروز سوسن آوردی. گل مورد علاقهی منه
.مورد علاقهی اونم هست
.تمام هفتهست بهت زنگ میزنم
،باید متوجه میشدم .که میتونم اینجا پیدات کنم
.آره، باید میفهمیدی
.مادرم همیشه لجباز بوده
.همه میدونن
.اما منم که هنوز باید باهاش زندگی کنم
.چیزی که میخواد رو بدست میاره
.این همه راه اومدی تا فقط این رو بهم بگی
.هیچ بهتر نشده
...صدمهی شدید ممکنه تا یک سال هم طول بکشه
،میدونم هاوارد .منم با دکترها حرف زدم
،اما باید واقع بین باشیم !شش هفته گذشته
.میخوان وارد لیست مراقبتهای بلند مدتش کنند
.مادرمون فقط میخواد اون خونه باشه
.برای اگه وقتی زمان مرگش فرار رسید
.یه نگاه بهش بنداز
.وقتی تصمیم گرفتی امضاش کن
.مادرم میخواد پیش خانوادهش باشه
!خانوادهش منم
.اجازه بده، میذارمش اینجا
.لطفا بهش فکرکن
.یه کتاب جدید آوردم
...تو، تنها"
"تنها تو... وجود داری
میدونی من کی هستم؟
.بله
.آلدریچ، خدمات
میدونی چرا داریم صحبت میکنیم؟
!بهت که گفتم، اون هیچی نمیدونه
!اون هیچکارهست
.برو بیارش
.ببخشید، وظیفهشه که خشن باشه
من... کار اشتباهی کردم؟
،گوشکن هاوارد .یه موقعیتی برامون پیش اومده
.باید تو رو وارد یه قضیهای بکنیم
من؟
.یکی از اونطرف اومده
ممکنه فرار کرده باشه
.دیگه نمیدونم اسمش رو چی بذارم
ببخشید، از اونطرف؟
.معمولا ما از اینکارها نمیکنیم
.اگه یک غریبه بیاد برش میگردونیم
.اما این یکی... فرق داره
.اون... باارزشه
...و
.فقط میخواد با تو حرف بزنه
...فقط هرکاری میکنی
!وحشت نکن
.فکرخوبی نیست
!چی... چی
.سلام هاوارد
!ناامید کنندهست
.چرا اومدی اینجا هاوارد
.هاوارد منم
واقعا نمیدونه اوضاع از چه قراره؟
چه رتبهای هستی؟
!اون کارمنده - !کافیه -
!داره وقتمون رو تلف میکنه - !باور کن، اینطور نیست -
.اما باید تا دوازده دقیقهی دیگه برگردم
.پس بیاین توافق کنیم
اول، هیچکس خارج از این اتاق .نباید از این قرار خبر داشته باشه
چرا باید به حرفهای تو گوش بدیم؟
!چون اگه ندین، مردم میمیرند
.یک قاتل از دنیای من خارج شده
!میخواد مردم شما رو بکشه
No comments yet. Be the first to leave one.