Spider-Man: Brand New Day

Spider-Man: Brand New Day

Farsi/persian সাবটাইটেল ডাউনলোড করুন

রিলিজ তথ্য

Spider-Man Brand New Day 2026 720p HDTS Filamingo Fa
ভাষ্য লিখেছেন filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

ট্যাগ

ts
প্রকাশিত: 2026-08-14
ডাউনলোড: 21
শ্রবণপ্রতিবন্ধীদের জন্য: No

Farsi/persian সাবটাইটেল প্রিভিউ

প্রথম 200টি লাইন।

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی ‏«فیلامینگو» ‏تقدیم می‌کند

‏سلام. من پیتر پارکرم.

‏تو منو یادت نمیاد، ولی ‏یه چیزی باید بهت بگم...

‏که خیلی دیوونه‌وار به نظر میاد.

‏ولی حقیقته.

‏و می‌دونم باورم می‌کنی...

‏چون خیلی خوب می‌فهمی کی دارم دروغ می‌گم.

‏ای.وی، می‌شه کالیبراسیون ‏ماتریس هدف‌گیریم رو چک کنی؟

‏حس می‌کنم درست صفر نشده.

‏ در حال بررسی کالیبراسیون هدف.

‏ای.وی، پنج دقیقه استراحت.

‏ در حالت آماده‌باش.

‏قبلاً همدیگه رو می‌شناختیم.

‏با هم بودیم.

‏ولی قرار بود یه اتفاق بد بیفته...

‏و تنها راه جلوگیری ازش این ‏بود که همه منو فراموش کنن.

‏روز اول ام‌آی‌تی! بزن بریم!

‏وای خدای من! رسیدیم! بالاخره شد!

‏ام‌جی، بیا دیگه.

‏حتی تو.

‏وانمود کن الان خوشحال‌ترین آدم دنیا نیستی...

‏توی کل عمرت.

‏نمی‌تونم.

‏- فقط انجامش بدیم! خوشحالی! ‏- باشه، باشه، باشه.

‏چون من فقط پیتر پارکر نیستم.

‏من اسپایدرمنم.

‏تازه دارم می‌فهمم فرهنگ اینجا ‏توی بوستون چقدر فرق داره.

‏و بعضی وقت‌ها اسپایدرمن ‏باید کار سخت رو انجام بده...

‏حتی اگه قلب پیتر پارکر رو بشکنه.

‏همهٔ اینجا هم یه جوری می‌گن: ‏«پاااک دِ کاا بای دِ هاابا.»

‏و شاید این مسئولیت منه.

‏اینکه با حقیقت، تنها زندگی کنم.

‏ولی حقیقت اینه، ام‌جی، که دوستت دارم.

‏و امیدوارم تهِ دلت...

‏یه چیزی یادت بیاره که تو هم منو دوست داری.

‏مظنون حدود ۱۷۳ تا ۱۷۸ سانته، هیکل متوسط.

‏ولی تا اون موقع، فقط اسپایدرمن می‌مونم.

‏داره میاد!

‏هی، بگیرینش!

‏هی، هی، هی! وایسا، وایسا!

‏ اعضای باند تبهکاری مانفردی...

‏ دیروز به دست اسپایدرمن دستگیر شدن.

‏هی، ما توی یه طبقه زندگی می‌کنیم.

‏باحاله.

‏اصلاً کسی میاد این بالا؟

‏فقط اگه عاشق آزبست باشه.

‏تا حالا فقط برای انبار ازش استفاده می‌کردیم.

‏عالیه.

‏سلام ملت، ندِ سال‌دومی برگشته.

‏بزرگ‌تر، عاقل‌تر، باحال‌تر.

‏بزن بریم!

‏- این چیه روی صورتت؟ ‏- «سزار کوچولو». نظرت چیه؟

‏یعنی... شبیه کمک‌مربی شدی.

‏هوم.

‏مطمئنی می‌خوای این کارو بکنی، اسکورپیون؟

‏دلت برام تنگ شده بود، اسپایدی؟

‏اگه از اینجا ولت کنم...

‏فکر می‌کنی چند ثانیه طول می‌کشه بخوری زمین؟

‏نمی‌دونم. خودت بگو.

‏بیا با یه نتِ بالا تمومش کنیم، هان؟

‏هی، لانی!

‏چی‌چی شد؟

‏دِوولف، هر مدرکی که لازم ‏داری توی صندوق عقب ماشینشه.

‏می‌خوای شغلمو ازم بگیری، اسپایدرمن؟

‏شما حرفه‌ای‌هایین؛ من فقط داوطلبم.

‏ این یه نیویورک جدیده.

‏ به لطف اسپایدرمن، آمار جرم به ‏ پایین‌ترین حد تاریخی رسیده.

‏ پلیس و ادارهٔ کنترل خسارت ‏ بخش بزرگی از این موفقیت رو...

‏ مدیون این قهرمان نقاب‌دار می‌دونن.

‏ آزمایش نمایشگر هاد رو شروع کن.

‏ سرقت مسلحانه در بانک سیویک یونیون.

‏ طی شش ماه گذشته، اون...

‏ همهٔ سردسته‌های بزرگ جرم توی پنج ‏ منطقهٔ نیویورک رو زمین زده...

‏ از جمله گروه نینجایی ابرقدرتِ «هَند».

‏ اون مایهٔ افتخار نیویورکه.

‏ قهرمانی که همهٔ بزرگ‌ترها روش حساب ‏ می‌کنن و همهٔ بچه‌ها آرزو دارن مثلش باشن.

‏ترم آخر ام‌آی‌تی.

‏وای خدای من، یه ماه دیگه ‏فارغ‌التحصیل می‌شیم.

‏این‌همه خاطره ساختیم. از کجا شروع کنم؟

‏شنای شبونه توی رود چارلز با جیم و وایلی.

‏اون ماجرای بدنامِ ‏خوراکی‌بازی توی بنانا لانژ.

‏شب‌بیداری‌های استادی ۵ با ام‌جی و نیت داگ.

‏انگار همین دیروز بود روی ‏پشت‌بوم با ام‌جی نشسته بودم...

‏و خیال می‌کردیم با هم بیایم اینجا؛ ‏هنوزم باورم نمی‌شه واقعاً شد.

‏برای همهٔ دوستایی که ‏پیدا کردم خیلی شکرگزارم.

‏نمی‌تونستم تصور کنم این مسیر ‏رو با آدمای دیگه‌ای برم.

‏ند، فکر می‌کنی اصلاً کی اینا رو نگاه می‌کنه؟

‏- نمی‌دونم. شاید یکی. ‏- باشه.

‏خب، خداحافظ، «یکی».

‏- چی؟ نه! ‏- خداحافظ. تمومش کردیم.

‏بذارش جلوی در...

‏یعنی داریم دربارهٔ مرکز شهر...

‏بروکلین، وسط روز حرف می‌زنیم.

‏برای یه کار این‌قدر بزرگ...

‏خودت می‌دونی فاسول توش دست داشته.

‏آره، می‌فهمم، ولی می‌تونی ثابتش کنی؟

‏دارم حساب‌های مالیش رو زیرورو می‌کنم...

‏و هر شب آدم‌هاش رو تعقیب می‌کنم.

‏غیر از کار کردن، کار دیگه‌ای هم می‌کنی؟

‏اون ضرب‌المثل رو که می‌دونی: ‏«کاری رو که دوست داری انجام بده...

‏دیگه حتی یه روز هم حس ‏نمی‌کنی داری کار می‌کنی.»

‏- مامان، ماشین‌حسابم کجاست؟ ‏- نمی‌دونم.

‏به من اعتماد کن، باشه؟ ازدواج ‏با شغلت آخر و عاقبت نداره.

‏نگران نباش. من خوبم.

‏جدی؟ پس اون سردردها چی؟

‏آره، ولی خوب می‌شم.

‏نمی‌دونم، مرد.

‏فکر کنم بدنت داره یه چیزی بهت می‌گه.

‏مثلاً اینکه هر از گاهی باید ‏از اون لباس بیای بیرون.

‏مامان، می‌دونی ماشین‌حسابم کجاست؟

‏نمی‌دونم، پاپی.

‏چیزی که لازم داری یه ‏ارتباط واقعی با آدم‌هاست.

‏چی؟ یعنی ما با هم ارتباط نداریم؟

‏نه، رفیق. نه اسمت رو می‌دونم، ‏نه صورتت رو، نه هیچی از زندگیت.

‏فکر نکنم تا حالا حتی یه بار...

‏دربارهٔ زندگی من سؤال کرده باشی.

‏چرا، پرسیدم.

‏خب اسم بچه‌هام چیه؟

‏خب برای شروع، اسم پسرت «پاپی»ه.

‏اسپایدرمنه؟

‏نمی‌تونم بهت بگم، عزیزم.

‏پس یعنی اسپایدرمنه.

‏ای بابا.

‏ یه تانک ربوده‌شده داره از خیابون ‏ سی‌وچهارم به سمت جنوب می‌ره.

‏ تمام واحدهای در دسترس اعزام بشن.

‏هی، اینو گرفتی؟

‏بازم کار. خوش به حالت.

‏باشه، اونجا می‌بینمت.

‏خیلی ببخشید، باید برم.

‏هواتو دارم، اسپایدی!

‏نه، نه. لازم نیست...

‏هی! حواست باشه!

‏خوبی، بچه؟ آره، خوبی. فعلاً.

‏از ظاهرش معلوم نیست...

‏ولی همین خیابون توی نبرد ‏نیویورک کاملاً نابود شده بود.

‏بجنب، بجنب، بجنب.

‏بجنب.

‏اوه، خدا.

‏بجنب.

‏هی.

‏چه مرگته، فرانک؟ با ون زدی بهم!

‏این‌قدر ناله نکن.

‏قرار نیست دوباره اون داستان تکرار شه، فرانک.

‏معلومه که نه، لعنتی.

‏این بار تو باید گورتو از جلوی پام گم کنی.

‏یعنی به‌جای اینکه جونت رو نجات بدم؟

‏باز می‌خوای مزخرفات ‏استاتن آیلند رو پیش بکشی؟

‏خودت گفتی، نه من.

‏ای بابا.

‏ببین، نمی‌تونی از هر موقعیتی ‏با تیراندازی بیای بیرون.

‏آدمای بی‌گناه آسیب می‌بینن.

‏فکر می‌کنی جلوی اون تانک کیا هستن، احمق؟

‏خود دانی.

‏عوضی.

‏این یارو واقعاً...

‏برو خونه، فرانک!

‏این بچه رو می‌کشم.

‏- دِوولف؟ ‏- بالاخره می‌خوای اون چیزو متوقف کنی یا نه؟

‏داره مستقیم می‌ره سمت ‏بازداشتگاه کنترل خسارت.

‏دارم سعی می‌کنم.

‏بیشتر سعی کن.

‏یه عالمه آدم خطرناک اون تو حبس‌ان.

‏فکر می‌کنی کی انداختشون اون تو؟

‏بزن بریم، اسکورپیون. وقت اسباب‌کشیه.

‏خیلی خب، همه خالی کنن! ‏این یارو مسلحه و خطرناکه.

‏خانم، از خودرو پیاده بشید.

‏منم دقیقاً همین فکرو می‌کردم.

‏اسپایدرمن؟

‏من کجام؟

‏چی؟

‏حرکت! حرکت! حرکت!

‏برای بازجویی نگهش دارید. ‏ساختمون رو تخلیه کنید.

‏از سفرت لذت ببر، اسکورپیون!

‏توی فوق‌امنیتی زیاد نور روز نمی‌بینی.

‏عقرب‌ها شب‌فعال‌ان، رفیق.

‏ساختمون تحت حمله‌ست. ‏زندانی رو همین الان ببرید!

‏قربان!

‏باید همین الان راه بیفتید!

‏ساختمون نفوذ شده. برید! برید!

‏روشنش کن! برو! برو!

‏برنامه عوض شد!

‏ببرینش بالگردگاهِ بلویو.

‏- چی؟ ‏- دستور مدیر متزگره. حرکت!

‏همین الان!

‏دریافت شد.

‏هی! چی...

‏من چطوری اومدم این بالا؟

‏اسپایدرمن، نجاتم می‌دی؟

‏تو کی هستی؟

‏می‌تونی منو ببینی.

‏بگو کی هستی.

‏اول تو.

‏هی. هی.

‏منو پرت کردی بیرون.

‏جالبه.

‏اون دیگه چی بود؟

‏الان سعی کردی وارد ذهنم بشی؟

‏می‌دونی، تمام مدتی که دنبالم می‌کردی...

‏یادت رفت یه سؤال خیلی مهم از خودت بپرسی.

‏توی تانک چی هست؟

More Farsi/persian subtitles for Spider-Man: Brand New Day

মন্তব্যসমূহ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left