প্রথম 200টি লাইন।
در سال ۹٩۳ بعد از میلاد دوازدهمین سال سلطنت سونگ جونگ
ارتش عظیم خیتان با رهبری سو سون نیونگ
از رودخانه یالو عبور و به گوریو تجاوز کرد
خیتانها ده سال پیش بالهه را ویران کرده بودند و از آن موقع با سلسله سونگ در سرزمینهای مرکزی درگیر شدند
در این حین گوریو خیتانها را دشمن خود پنداشت و با سلسله ی سونگ پیمان دوستی بستن
خیتان که جنگی سخت با سونگ در پیش داشت
به گوریو تجاوز کرد تا تهدیدها زا دز نطفه خفه کند
پادگان نظامی گوریو
پادشاه گوریو, سونگ جونگ وقتی که از تجاوز خیتان مطلع شد
وزیر پارک یانگ یو را به عنوان فرمانده ارشد سپاه مدافع
وزیر کشور سو هی بعنوان فرمانده ارتش مرکزی
و وزیر فرهنگ چه ریانگ را به عنوان فرمانده ارتش رده پایین منصوب کرد
و آنها را به شمال فرستاد
پادشاه برای اینکه به سربازان و مردمانش روحیه و اعتماد به نفس مضاعف بدهد, شخصا به سمت منطقه حفاظتی شمال حرکت کرد
ارتش تهاجمی گوریو به فرماندهی یون سوآن
در بونگ سانگون واقع در شمال شرقی کیجو رو در روی ارتش خیتان قرار گرفت
ایست
راه فراری وجود ندارد, ژنرال راه فراری وجود نداره
سو سون نیونگ
نترسید و موقعیتتون رو حفظ کنید
پراکنده نشید
حمله
حمله
ولی ارتش تهاجمی گوریو به فرماندهی یون سوان
در بونگ سانگون در مقابل ارتش خیتان
شکست سنگینی خورد
با اسیر شدن ژنرال یون سوآن
ارتش گوریو شکست سنگینی خورد
شاه سونگ جونگ به سو گیونگ بازگشت
و قائم مقام وزارت امور خارجه یی مونگ جون را فرستاد تا با خیتانها پیمان صلح ببندد
وقتی که یی مونگجون از ملاقات با شیائو سونینگ بازگشت
دربار قلعه سو گیونگ دچار هرج و مرج شده بود
اونها حتی خرس هم به میدان نبرد روانه کردند هر کدومشون از اون یکی وحشی تره
منظورتون اینه که از سو گیونگ بریم و اونو دودستی به دشمن تقدیم کنیم؟
مگه راه دیگه ای هم هست؟
این واقعا غیرمنطقیه
اعلی حضرت تجو, وقتی که تاجگذاری میکردند، بهمون دستور دادند که از سو گیونگ بیشتر از هر چیز دیگری محافظت کنیم و اونو دوست داشته باشیم
شما میخواهید که از دستور ایشون سرپیچی کنید؟
اگه اینکارو بکنیم, اعلی حضرت تجو از خشم، زار زار اشک خواهند ریخت
سمت راست, چه سوم سمت چپ, کیم وون سونگ
منو ببینید, وزیر یی، مگه بهتون نگفتم که از لفظ "اعلی حضرت" استفاده نکنید
دارید اشتباه میکنید
ما الان توی این مخمصه هستین
چون پادشاه پال گوانهه رو منسوخ کردند
یی جی بک
و تحت سلطه هنر چینی قرار گرفتند در حالی که نباید همچین کاری میکردند
چرا الان دارید در این مورد حرف میزنید؟
اعلی حضرت تمام فکر و ذکرشون الان
درگیر برطرف کردن مسائل دربار هستش و به همین خاطر هستش که وضع مملکت اینطوری شده, یی کیومول سمت راست چه ریانگ سمت چپ
از همون اول مرتبا بهتون توصیه میکردیم که مسائل دفاعی رو در نظر بگیرید
فکر نمیکنید که وضعیت فعلی به خاطر حضور شما در دربار باشه؟
اوه اوه حرف دهنتو بفهم میخوای از عالی جناب انتقاد کنی؟
میبینم که آقایون دارن از موضوع جنگ برای مهم کردن یکدیگر به خیانت استفاده میکنند
چی گفتی؟
حرف دهنتو بفهم
تو حرف دهنتو بفهم
چی؟
چطور ولگردی مثل تو جرات میکنه با من اینطوری رفتار کنه
ولگرد؟ قربان شما محضر پادشاه هستید
فرمانده ارتش خیتان یا همان ژنرال شیائو سونینگ که ۸۰۰ هزار سرباز داشت
از شاه سونگ جونگ در خواست کرد که سرزمینهای شمالی قلمروی گوگوریو را به وی تقدیم نماید
ار درباریان گوریو به دلیل ترس از ارتش ۸۰۰ هزار نفری خیتان
از شاه سونگ جونگ در خواست کردند که تسلیم شود و سرزمینهای شمالی را واگذار کند
اردوگاه خیتان
نگهبان ها نگهبان ها
کجا هستند؟
اون حرومزاده ها ...
دشمن دشمن اینجاست! دشمن اینجاست!
فرمانده, سر و صدا از قرارگاه مرکزی میاد
اینهایی که دزدکی وارد شدن مثل موش هستند
همشون رو بکشید
چاره ی دیگه ای نداریم, عقب نشینی
کل اردوگاه آتیش گرفته باید اول آتیش رو خاموش کنیم
فرمانده
بریم
مگه نفهمیدی؟
نه, تو اشتباه میکنی
وزرا, گوش کنید
من تصمیمم رو گرفتم
به که گیونگ برمیگردم
فورا قصر رو تخلیه کنید و مردم رو از شهر بیرون کنید
پیکی زو به شمال بفرستید و همه سربازانمون رو برگردونید
غلات ذخیره شده در قمر رو بین مردم تقسیم کنید
و هر چی که باقی موند رو هم به رودخانه په, بریزید
چون ممکنه که دشمن به قولش وفا نکنه و باز به ما حمله کنه
همه زمینهای کشاورزی و شهرها رو تخلیه کنید تا دشمن نتونه ازشون استفاده کنه
رودخانه, ته دونگ
برای پرت کردنش زور بیشتری بزنید
صبر کنید
به حرفاش توجه نکنید و عجله کنید
سریعتر پرتشون کنید
گفتم سریعتر
مگه بهتون نگفتم بس کنید؟ چیکار میکنید؟
تو دیگه کی هستی؟ از اینجا گمشو
ایشون ملکه هونا هستند سمت چپ ملکه هون سمت راست کانگ جو
احترام بذارید
منو ببخشید, سرورم شما رو نشناختم
دارید چیکار میکنید
پادشاه دستور داده اند که غلات رو به رودخانه بریزیم
چی گفتی؟
سرورم ...
بهشون بگید من اینجام
الان وقت مناسبی نیست
اعلی حضرت فعلا حالشون خوبه ...
سرورم ...
چرا بدون اجازه وارد شدی؟
مستَقیم میرم سر اصل مطلب لطفا فرمانتون رو پس بگیرید اعلی حضرت
مگه بهت دستور نداده بودم که توی هوانگجو بمونی؟
این زره دیگه چیه که یک زن بر تن کرده؟ ملکه هونا ... بعدها ملکه چون چو
اگه وزرا تو رو با این وضع ببینند شرمنده نمیشی؟
لطفا مقامت رو در نظر بگیر
قربان شما باید شرمسار باشید, نه من
سربازان در شمال برای جلوگیری از تجاوز دشمن دارن جونشون رو فدا میکنند
و تنها چیزی که اول به ذهنتون میرسه اینه که اینجارو دودستی تقدیمشون کنید و فرار کنید؟
پادشاه شدی که همچین کاری بکنی؟
بس کن دیگه
از بحث با تو خسته شدم
من هم نیومده ام که باهاتون بحث کنم
فرمانتون رو پس بگیرید
اگه از جنگیدن میترسید عیبی نداره فرار کنید
ولی به سربازها دستور بدید که بجنگند
مثل اینکه هر چی میگم] حرفامو درک نمیکنی من پادشاه این کشورم
دیگه به خودت اجازه نده که به من دستور بدی
اگه پادشاهی رو که زمین های مردم رو به وحشیها میده نداشته باشیم برامون بهتر خواهد بود
چی گفتی؟
انگار شم به بزدل بودن عادت کردید
چه انتظاری باید از پادشاهی داشته باشم که کشوری رو که پادشاهان قبل از اون با خون, عرق و اشک ساخته اند رو
داوطلبانه زیر دست دشمن کنه؟
چرا کشور رو دودستی به اون وحشیها تقدیم نمیکند؟
خفه شو
کسی که مراسمات آیین بودایی رو منسوخ کرد کسی که خانواده اش رو نابود کرد و باعث مرگ خواهرش شد
چرا در مقابل دشمن از خودتون ضعف نشون میدید؟
حرف دهنتو بفهم
خفه خون بگیر
قربان شما حرف دهنتون رو بفهمید من همسر شاه سابق هستم
هر چی که باشی اول خواهر من هستی
مردم باید چقدر دیگه زجر بکشند تا تو راضی بشی؟
اگه خیلی دوست داری بجنگی ... برای خودت دشمن درست کن و بجنگ
نمیتونم به خودم اجازه بدم که باعث ریخته شدن خون مردمم در کشورم بشم
هر کدوم از افراد کشورم برای من از این زمینها مهمتر هستند
مردم رو بهانه این کارتون نکنید
اگه زمین مردم رو به دشمن تقدیم کنید چیزی هم براشون میمونه؟
مردم فریاد خواهند زد که
شما یک شاه نیستید, بلکه چاپلوس خیتانها هستید
فکر میکنی دیگه بهت چقدر اجازه میدم که با این مزخرفاتت منو تحقیر و تمسخر کنی؟
کسی بیرون هست؟
ببریدش بیرون ببریدش بیرون و زندانیش کنید
ولم کنید
قربان, میتونید منو بکشید ولی این سرزمین رو به دشمن ندید
قربان
التماستون میکنم
لطفا تصمیمتون رو عوض کنید
به عنوان یه خواهر التماستون میکنم
برادر, این سرزمین فقط مال شما نیست
ببریدش بیرون
برادر ... برادر, وصیت شاه تجو یادتون نیست
اینجا قلب این سرزمینه برادر
برادر
چی میگی؟
بانو واقعا زندانی شده اند؟
مطمئنم برادر, خودم از یکی از نگهبانهای قصر شنیدم
چطور ممکنه
به جای اینکه ازشون به خاطر جنگیدن با دشمن تقدیر کنند, ایشون رو به زندان انداخته اند؟
همه سوار اسبهاشون بشن به سوگیونگ میریم
منظورت چیه؟
گفتی چیکار کنیم؟
فکر میکنی میخوام چیکار کنم؟ باید ملکه رو نجات بدیم
مسخره بازی در نیار میخوای با ارتش پادشاه بجنگی
میخوای اجازه بدیم که ملکه توی زندان بمونه؟
نمیتونم
نذار احساساتت بر تو غلبه کنند و عاقلانه رفتار کن
بردن سربازان مسلح به پایتخت اون هم بدون اجازه جرم بزرگیه
برام مهم نیست که جرم بزرگی باشه یا نباشه
اگه میترسی نیا, ولی از سر راهم برو کنار
نمیتونی
مطلقا نمیتونی بری اگه میخوای بری, اول منو بکش
واقعا؟ فکر میکنی اینکارو نمیکنم؟
برادر
برادر, اینکارو نکن
از سر راهم گمشو برو کنار
ملکه حبس شده
هر کسی حتی اگه پادشاه هم بخواد به ایشون آسیب برسونه
توسط من کشته خواهد شد
از سر راهم برو کنار
حق با مباشر کیمه
یه خورده بیشتر به موقعیت فعلی فکر کن
فرمانده سو به قَصر رفته
چی شده؟
گفتم چی شده
خوشبختانه
ایشون فرمان دور ریختن غلات رو پس گرفتند
ها جی رون چی شد؟
اون هم فرمان مبنی بر دادن سرزمین های شمالی رو پس گرفته؟ ها جی رون:"فرمانده ای که پیشنهاد داد سرزمینهای شمال سوگونگ به خاطر برقراری صلح, به دشمن داده شود"
راستش... تصمیم گرفته شده که پیک دیگری به سوی دشمن فرستاده بشه
میخواهیم از ژنرال خیتان بخواهیم که ارتشش رو برگردونه
این خنده داره, فکر میکنید درخواستتون رو قبول میکنه؟
اگه اینکارو نکنند اونوقت بهشون حمله میکنیم
یعنی... میخواهید از دستور پادشاه سرپیچی کنید
بله, اینطوری بهتر خواهد بود
من هم به شما ملحق خواهم شد
No comments yet. Be the first to leave one.