প্রথম 200টি লাইন।
واي خدا
جات بودم بلند نميشدم
شايدم ميشدم
آخه من چي از مت مورداک ميدونم؟
تو منو بخيه زدي؟ - نُچ -
کار اون دوست پرستارت بود
کلر؟
بعد از اينکه بخاطر اينکه خواستم ببرمت بيمارستان يه مشت تو صورتم خوابوندي، گفتي باهاش تماس بگيرم
يادم نمياد
شرمنده
راستي دختره جذاب بود
ولي گمونم خودت اينو ميدونستي، هان؟
...فاگي - فقط يه چيزو بهم بگو، مت -
تو اصلاً واقعاً کوري؟
« ايرانفيلم و تاينيموويز تقديم ميکنند » .:: TinyMoviez & IranFilm ::.
« تـرجمـه از سميـرا و پـدرام » .:: Pedi.Bi & Sorrow ::.
!خدا لعنتت کنه! يالا ديگه
!لود شو. لود شو
چيه؟ - ببخشيد، اينجا اتاق 312ـه؟ -
آره، با کي کار داشتي؟
اوه... معذرت ميخوام
واسه چي؟ - تو نابينايي، درسته؟ -
آره، بقيه که همينو ميگن
اميدوارم از نظرت مشکلي نداشته باشه - چرا مشکل باشه؟ -
!اوه
!تو... تو هماتاقي مني
مت مورداک هستم
منم فاگي نلسونام
...وايستا ببينم، مت مورداک؟ تو
تو که اهل هلزکيچن نيستي، نه؟ - چرا، اونجا متولد و بزرگ شدم -
!منم همينطور
آره، وقتي بچه بودي دربارت شنيده بودم
راجع به کاري که کردي، اون يارو رو که داشت از خيابون رد ميشد نجات دادي
آره، من... من فقط کاري رو کردم که هرکس ديگهاي جام بود انجام ميداد
مزخرف نگو. تو يه قهرماني
واقعاً نيستم
دست بردار! واسه نجات اون پيرمرده چشمات از حدقه بيرون افتادن
چشمام بيرون نيوفتادن
خوبه
چون اونجوري يکم ناجور ميشد ولي قصد توهين ندارم
خواهش ميکنم، اين حرفا چيه
بيشتر آدما جوري باهام رفتار ميکنن که انگار از جنس شيشهام. از اين متنفرم
آره، تو فقط يه مرد هستي، درسته؟
يه مرد خيلي خيلي خوشقيافه
...اوه، امم
...يعني دخترا حتماً عاشق اينن، همين
قضيهي پسر خوشگل زخمخورده
درست ميگم؟ - درسته -
آره، سابقه داشته
!اين محشر ميشه
چي؟
!من بعنوان دستيارت
تو درهاي زندگيم رو به روي يه گروه جديد از دخترايي باز ميکني که فقط خوابشون رو ميديدم
!اونم خيلي زياد
!ما مثل "ماوريک" و "گوس" ميشيم
باشه
!واي لعنتي
ايول
!وارد شدم
وارد چي؟ - کلاس زبان پنجابي. آخرين جا رو گرفتم -
ميخواي پنجابي ياد بگيري؟
130ميليون نفر به اين زبان حرف ميزنن دلم ميخواد بدونم چي دارن ميگن
تنها دليلت همينه؟ - خب آره -
آخه چه دليل ديگهاي واسه ياد گرفتنش ميتونم داشته باشم؟
نميدونم والا. شايد بخاطر يه دختر؟
ديدي؟ همينو ميگم ديگه
من و تو، ماوريک و گوس، بدون هيچ رازي
گوس توي فيلم مُرد و متأهل بود
جزئيات مهم نيست
هي، توي محوطهي دانشگاه يه قهوهفروشي خوب سراغ داري؟
نه - خب، از شانسِ خوبت من سراغ دارم -
و پُر از دختراي دانشجوي جيگره. بريم؟
آره، راهو نشونم بده
پس ميتوني ببيني
من که اينو نگفتم
اصلاً به حرفام گوش ميدي؟
آره، دنياي آتش گرفته ميبيني، فهميدم ولي ميتوني ببيني ديگه، درسته؟
...آره، از يه لحاظي ميشه گفت. ولي من
!نه! لحاظ رو بيخيال
چندتا انگشتم بالاست؟
يدونه
تمام اين سالها، واقعاً دلم برات ميسوخت
من که ازت نخواستم دلسوزي کني من هيچوقت اينو ازت نخواستم
آره، منم ازت نخواستم بهم دروغ بگي
خيال ميکردم باهم دوستيم - هستيم -
مت، تو از روز آشناييمون بهم دروغ گفتي
توقع داشتي چي بگم، فاگي؟
سلام، من مت هستم. وقتي بچه بودم" يه مقدار مواد شيميايي توي چشمام رفت
"که باعث شد حواس قويتري پيدا کنم
خب حالا نه اينکه همون اولش بگي
بعد از اين اتفاق حتي به بابامم دربارش نگفتم
ولي به اون پرستاره کلر گفتي
چون چارهاي نداشتم
اون منو توي يه زبالهدوني پيدا کرد، باشه؟ نيمهجون
اون... اون اينو بهت نگفت؟
اصلاً هيچي راجع به اين جريان نميگفت
بنظر دختر خوبي ميومد
دختر خوبيه
تو اون ساختمونها رو منفجر کردي؟ تو به اون پليسها شليک کردي؟
واقعاً لازمه همچين سؤالي بپرسي؟
آره، فکر کنم لازمه
کار فيسک بود
همش کار فيسک بود
اون تو رو به اين روز انداخت؟ - اون و نوبو -
نوبو؟
آره، فکر کنم يجور نينجا باشه
يه نينجا
فکر کنم
چيکار داري ميکني، مت؟
تو يه وکيلي بايد به مردم کمک کني
دارم کمک ميکنم ديگه
!با يه نقاب
ميدوني بهش چي ميگن؟ يه شورشي
کسي که بيتوجه به قانون کارشو ميکنه
کارن. کارن
کارن. کارن. کارن
فاگي، فاگي، فاگي
اون حق داره بدونه - نبايد بهش بگي، فاگي. خواهش ميکنم -
کار تو اينه؟
وقتي ما زنگ ميزنيم و ميخوايم بهت بگيم بياي بريم نوشيدني بخوريم؟
وقتي موقعي که بمب داره منفجر ميشه و نگرانت شديم، ميخوايم پيدات بکنيم؟
پيغامگير
رد تماس ميزني؟
نه
بازم خودشه - خواهش ميکنم، فاگي -
سلام - سلام -
به مت زنگ زدم برنداشت. شما کجايين؟
توي خونهي مت هستيم
همهچيز روبراهه؟
...نه، مت
مت تصادف کرده
واي خداي من
چه اتفاقي افتاد؟
اون با ماشين تصادف کرده
مت داشت رانندگي ميکرد؟ - ...نه، اون -
ماشين بهش زد
خب حالش خوبه؟ ببين، من دارم ميام اونجا
نه، توي دفتر بمون. اونجا لازمت داريم
اينجا هيچ کاري از دستت برنمياد - باشه -
...فاگي - من حواسم هست، کارن -
اگه کاري داشتيم باهات تماس ميگيرم
ممنون
گور بابات. همينالان به کسي که واسم مهمه، دروغ گفتم
ميخوام همهچيز رو بدونم
و حق نداري چيزي رو از قلم بندازي
تابحال نديده بودم دستيارت باهات نباشه
...الان ديگه نيازي به مترجم
يا تظاهر نيست
توي دهکدهاي که بزرگ شدم، يه ماري بود
که يه فيل رو با طعمه اشتباه گرفت
اون مار مُرد
در حالي که دهانش باز بود
و خودش رو دور پاي فيل گره کرده بود
بلندپروازيش اون رو ناکام گذاشت
...من اون مار هستم
يا فيل؟
...اتفاقي که براي نوبو افتاد
تأسفآور بود
من يه جنگجو خواسته بودم
...تا مرد نقابدار رو
از بين ببره
نوبو خواست خودش وارد عمل بشه
اون مرد مغروريه
چيزي که تو باهاش کاملاً آشنايي
کاريه که شده
...و اون مرد نقابدار
جسدش رو پيدا کردين؟
نه
...ولي دار و دستهي نوبو
...جسدش رو
براي اتفاقات پيش رو آماده ميکنن
اونها حواسشون پرت شده
...ولي حافظههاشون
...و چاقوهاشون
هميشه تيز هستند
براي همين ميخواستي من رو ببيني؟
تا چيزايي رو بهم تذکر بدي
که خودم از قبل ميدونم؟
من فقط ميخواستم سؤالي مطرح کنم
...چقدر طول ميکشه تا اينکه
بلندپروازيت من رو هدف بگيره؟
شما هميشه چيزي داشتي که بقيه نداشتن
شما احترام من رو داشتي
شايد اينطور باشه
...ولي
...تو ديگه اون مردي نيستي که
با يک رؤيا براي اين شهر
پيش من اومد
...اون مَرد
عقل بينظيري داشت
حالا عقل تو توسط خواستههاي قلبت
به دو سو کشيده شده
براي همين اينجاييم؟
تا دربارهي امور شخصيم حرف بزنيم؟
نه
...ما اينجاييم
تا دربارهي سرنوشتت صحبت کنيم
حالا ديگه به زبان خودت حرف ميزنم
تا حرفهام رو بد متوجه نشي
يک اختلالي در وجودت هست
No comments yet. Be the first to leave one.