প্রথম 200টি লাইন।
موویپووی
حرکت کن!
حرکت کن!
حرکت کن!
حرکت کن!
حرکت کن!
حرکت کن!
چه خبره؟
- چی شده؟ - چی؟
اوسادا!
خیلی وحشتناکه.
بهشون گفتم ما روسپی نیستیم.
کی؟
کی این کارو باهات کرد؟
سامورایی بودن؟
اوسادا، سامورایی بودن؟
لرد میزوگوچی، الان وقت مناسبیه که ما حرکت کنیم.
فهمیدم.
مثل آب شفافه.
شما مردم شیباتا فقط حرف میزنید و هیچ نیرویی نفرستادید.
چه جالب.
بس کن، سایتو.
لطفاً بیادبیش رو ببخشید.
با این حال،
ارتش امپراتوری قبلاً قلعه ناگائوکا رو گرفته و الان پشت دروازهمونه.
ما این بار به مردم شیباتا نیاز داریم که خون بریزن.
ولی لردمون چی میگه؟
پس، لرد میزوگوچی...
به لرد؟
اگه لرد جوان از فرستادن نیروها امتناع کنه،
شیباتا به عنوان خائن به اتحاد در نظر گرفته میشه،
و ما به قلعه حمله میکنیم.
مواظب پات باش.
هی.
وقتشه که ما هم وارد نبرد بشیم.
با این تهدیدها، لرد نمیتونه رد کنه.
- سنگوکو... - چی؟
شاید مجبور بشیم زنها رو فراموش کنیم.
امروز آخرین روزمونه.
وای، زن.
وای من.
دوباره؟
زنمون سنگوکو، وابسته شیباتا کیه؟
چیه؟
برای چی منو میخوای؟
بمیر، تو!
بمیر!
بمیر...
بمیر...
برای یه مذاکره مهم اومدیم، ولی حالا به جنگ کشیده شد.
ایریه، چطور این اتفاق افتاد؟
به خاطر کمبود نظارت ما بود.
لطفاً ما رو ببخشید.
هی، برگردیم به شیباتا.
بیا، بریم.
کنار برو! چیه؟
- ها؟ - حرکت کن!
نه، برگرد.
اوسادا...
حرکت کن!
اون قراره تو شیباتا اعدام بشه.
نباید دخالت کنی!
مگه کری، زن؟
گفتم، حرکت کن!
برو.
اوسادا.
هی... هی.
تو، چی کار کردی؟
دارم میمیرم، چرا باید جواب بدم؟
چون داری میمیری، نیازی نیست خودتو بالا بگیری.
نه!
برو جلو!
به خاطر جنگه.
چون جنگ قراره شروع بشه،
اوضاع قراره سخت بشه.
آره.
در سال چهارم کیو،
وقتی دوره ساموراییها که قرنها طول کشیده بود داشت تموم میشد،
ژاپن غرق در جنگ بوشین بود.
نیروهای دولت جدید به رهبری ساتسوما و چوشو از دربار امپراتوری حمایت میکردن.
اونا خودشون رو ارتش امپراتوری مینامیدن.
گروهی که آرزوی بقای شوگونسالاری توکوگاوا رو داشتن
مجبور به تسلیم شدن شدن.
جنگ بوشین
کیوتو
نبرد توبا-فوشیمی
ادو
سقوط ادو، نبرد اوئنو
ناگائوکا - شیباتا
نبرد قلعه ناگائوکا
در مرکز قلمرو ناگائوکا،
خاندانهای نزدیک به شوگونسالاری توکوگاوا
ارتش اتحاد شمالی قلمروهای اوئهتسو رو تشکیل دادن
و با ارتش امپراتوری روبهرو شدن.
فرصتطلب، مردد، و دوریکننده از جنگ،
شیباتا، یه قلمرو کوچیک در اچیگو،
مجبور شد یه بار برای همیشه موضعش رو مشخص کنه.
یا با اتحاد بجنگه
یا طرف ارتش امپراتوری رو بگیره،
شیباتا مجبور به تصمیمگیری شد.
چرا رئیس اینقدر طولش داده؟
ما مردم شیباتا،
باید برای اچیگو هم بلند شیم.
وگرنه نمیتونیم با اتحاد روبهرو بشیم!
درسته.
اگه الان با ارتش امپراتوری نجنگیم، پس کی؟
منتظر تصمیم رئیس بودن فایدهای نداره.
فردا میریم قلعه و درخواست اعزام نیرو میکنیم.
آره.
کی اونجاست؟
ایریه؟
به گوشم رسید که چندتا شورشی چیزی دارن میچینن.
میچینن؟
خاندان ما اصلاً تکون نمیخوره...
حرکتهای خاندان به تصمیم رئیس بستگی داره.
شما هیچ حرفی توش ندارید.
اگه حاضر به اطاعت نیستید،
دستگیر میشید.
هی!
از ما انتظار دارن برای زادگاهمون بجنگیم.
تو این دوجو چیزی یاد نگرفتی؟
ازدواج با خانواده رئیس آدمو خیلی عوض میکنه، نه؟
چی گفتی...؟
هی، ایریه، نگاه کن!
آتیش.
خاموشش کن!
عجله کن!
از دیوارها گذشته!
- آتیش! - آتیش!
خاموشش کن!
- اول آتیش رو خاموش کن. - آب بیار.
ادامه بده!
ادامه بده!
بیخیال شو، عوضی!
ولم کن!
چه مشکلی داره خونه یه قاتل رو آتیش بزنم؟
این زن آتیش رو شروع کرد؟
یه روسپیه.
یه مشتری مورد علاقهش مجبورش کرده سقط جنین کنه.
به نظر میاد کینه به دل گرفته.
مورد علاقه؟ اصلاً، تو یه حرامزادهای.
اون بچهمو کشت!
میخوام بکشمش!
بهت میگم بیخیال شو!
ولم کن!
لطفاً، آقا...
سلام، خانم. چی کار کردی؟
صورت قشنگی داری.
بیا اینجا.
چرا داری فرار میکنی؟ به هر حال قراره زود بمیری.
نیازی به ترسیدن نیست.
خوشحال نیستی؟
الان کجامو لمس کردی؟
بذار ببینم...
خیلی سر و صدا میکنی، کچل.
یه کم بخواب.
حالتتو درست کن!
تراز کن!
شلیک!
باید تمرین کنی تا بتونی درست حرکت کنی.
اتحاد هم اونایی نیستن که بیخیال بشن.
یاماگاتا،
از جنگ تو اچیگو خسته شدم.
اگه سریع اینو حل نکنیم، برتریمون رو از دست میدیم.
پس،
این بندر کلیده.
بندر نیگاتا؟
سلاحهای اتحاد از دریا میرن و به این بندر میرسن.
بعد از رودخونه به ناگائوکا و آیزو میرن.
به عبارت دیگه،
اینجا قلب اتحاده.
دفاع تو قلبشون قوی خواهد بود.
شنیدم اتحاد نیروهای خودشو تقسیم کرده...
پس، چیزی که دور این قلب رو گرفته...
شیباتا؟
ولی مگه اونا هم جزو اتحاد نیستن؟
شنیدم لردشون هنوز بچهست.
بادها دارن عوض میشن.
چطور بودم، تاکومی؟ دیدی؟
لرد من، اتحاد فردا به این قلعه میاد.
تو این موقعیت، باید نیروها رو بفرستیم...
چی؟
چی با اتحاد؟ منو نخندون.
مگه اونا روی اچیگو مثل مال خودشون حکومت نکردن؟
درسته، ولی این یه لحظه تصمیمگیرندهست.
اگه اچیگو هم به اونا بپیونده...
ارتش امپراتوری نبرد رو میبره.
ممکنه ما هم سوار موجشون بشیم.
ولی، لرد من.
با احترام کامل، اگه از فرستادن نیروها خودداری کنیم،
اتحاد فردا به قلعه حمله میکنه...
پس بیایم چشممون رو روی بعضی قربانیها ببندیم.
ارتش امپراتوری میاد کمکمون.
ولی...
به هر حال، اتحاد رو بهخوبی دور کنین.
این کار لعنتی شماست.
شکی توش نیست. اون خودشه.
تو کی هستی؟
درد داره.
داری چی کار میکنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.