প্রথম 200টি লাইন।
،جسم تو فانیه
و در نهایت تمام جسمهای فانی باید از بین برن
!خانم واردول
...خیلی متاسفم، نمیخواستم بترسونمت. فقط اینکه
...فقط اینکه دیدم از دفتر مدیر هاثورن فرار میکردی، و
اه، اون مرد، اون مرد اون مرد، اون مرد
حرف مخوفی بهت زد؟
...اون... اون- میخوای به عمههات زنگ بزنم؟-
ببینم میتونن بیان دنبالت ببرنت خونه؟
نه. نه. نه، نه، خوبم فقط سرم گیج رفت، همین
ممنونم، خانم واردول
یه سوال دارم، عمهها
چطور یه ساحره میتونه آشنای یه ساحرهی دیگه رو به حرف بیاره؟
طبق قوانین حبس خانگیت اجازه نداری یه آشنا داشته باشی
روی تابوت اون پسره کمپر نشسته بود که پیداش کردم
فکر کردم اگه بتونم به حرفش بیارم شاید بتونم بفهمم کانر چطور مرد
نمیتونی آشناها با ساحرههاشون پیوند خوردن
به زودی میمیره
بدترین رنجی که میتونه بکشه زندگی بدون اربابشه
بدش من. سریع خلاصش میکنم هیلدا میتونه از پوستش کیف درست کنه
نه، فعلا مال منه- آره-
سعی میکنم با کمی غذا تطمیعش کنم ببینم جواب میده یا نه
یه گوجهی کوچولو میخوای؟
هی، خوبی؟
انگار توی عالم دیگهای هستی
آره. ببخشید، خوبم فقط جای دیگهای سیر میکردم ولی برگشتم
عالیه! اینجایید
باورتون نمیشه چه فاشیستگریای توی بکستر های در جریانه
خب، رفتم پیش آقای گارلند تا با تخصیص کتابم موافقت کنه
و میدونین چی گفت؟
نه. قبول نشده
چون ادعا شده کتابم مشکلسازه
صبرکن، کتاب "آبیترین چشم" کلاسیکه- !دقیقا-
هیچ کس نباید واسه ما تصمیم بگیره که چی میتونیم بخونیم و چی نمیتونیم
موافقم
چطور میتونیم کمک کنیم، راز؟ نه، انجمن مشاورهی محفل بینالمللی ساحرهها چطور میتونه کمک کنه؟
یعنی میگم، انجمنمون به همین خاطر وجود داره
دعوا رو پیش هاثورن میبریم مگه نه، سابرینا؟
آره حتما، اگه این چیزیه که راز میخواد
آره
آره
اولا، بذارید خیلی روشن و واضح بگم
ما توی بکستر های کتاب ممنوع نمیکنیم
خانم اسپلمن، یه کلهی دومی درآوردم؟
نه. نه، نه، نه، قربان
باشه. پس چرا جوری نگام می کنی که انگار درآوردم؟
مدیر هاثورن، چرا آقای گارلند به آبیترین چشم جواب رد داد
و اونو مشاجرهانگیز خطاب کرد؟
کتابی که تو پیشنهاد دادی کلی عبارات گرافیکی داره
مطمئنم اگه کتابهای پرتقال کوکی یا لولیتا رو هم پیشنهاد می کردی
بازم همین مسئله رو مطرح میکرد
پس دارین میگین اون کتابها هم ممنوع هستن؟
دارم میگم اینجا یه مدرسهی انتفاعیه
و عناوین و موضوعات خاص
جایی در دستان جوانان تاثیرپذیر ندارن
صبرکن، راز، داری چیکار میکنی؟ دقیقا انتظار داری چی پیدا کنی؟
من فقط... حتی ثانیهای هم حرفهای هاثورن رو باور نمیکنم
ممکنه رسما کتابها رو ممنوع نکنه ولی بیا، سوزی، دنبال این بگرد
سابرینا، تو ببین میتونی این یکی رو پیدا کنی یا نه
خانم کورتیس، یه مشکلی داریم
این دسته کارت هیچ کدوم از این کتابها توی قفسهها نبودن
آره، مطمئنم این کتابها از اینجا خارج شدن
یه مدت زیادی میشه
منظورتون چیه؟
خب، از من نشنیده بگیرین ولی چند سال قبل
یه... پاکسازی بی سر و صدای کتابهای بد انجام شد
عمه زلدا؟
هیلدا؟ باورتون نمیشه امروز چه اتفاقی توی مدرسه افتاد
اوه، میتونیم تصور کنیم
میدونی این چیه؟
بهت میگم. یه احضاریهی دوزخیه
یه چی چی؟
خب، تو متهم به یه گناه قدیمی شدی، عزیزم
نقض عهد
تو عهد کردی کتاب هیولای خدای تاریکی رو امضا کنی و بعدش
وقتی با ترس از تعمید تاریکیت پا به فرار گذاشتی
اون عهدت رو شکستی
تو جلوی کل محفل اربابمون رو خوار و خفیف کردی
و حالا، جلوی کل محفل محاکمه میشی
توی تمام سالهای عمرم تا حالا یه اسپلمن
به دادگاه ساحرهها احضار نشده بود
متوجه نمیشم. یکی از من شکایت کرده؟
خدای تاریکی
اون مصممه که تو رو وارد مسیر شب کنه
من امروز خدای تاریکی رو دیدم
اون کنترل مدیر هاثورن رو در اختیار گرفته بود و منو تهدید کرد
شنیدی، خواهر؟
میتونی تصور کنی حتما چقدر عصبانی بوده؟
خب، مهم نیست نمیخوام بخشی از محفلش باشم
نمیخوام پامو توی آکادمی هنر های نادیده بذارم
و قطعا قرار نیست توی دادگاه حاضر بشم
اوه، قطعا باید حاضر بشی، سابرینا تو احضار شدی
و فقط تو نیستی من و هیلدا هم احضار شدیم
ما هم محاکمه میشیم
این با عقل جور در نمیاد
خب، ما قیمهای قانونی تو هستیم، عزیز دلم
خب، از دید دادگاه ساحرهها
اقدامات تو، اقدامات ماست
ما هم اندازهی تو گناه کاریم- منظورت بیگناه نیست؟-
بیگناه تا وقتی که گناه آدم ثابت بشه؟- این قانون فانیها ست -
قانون ساحرهها کاملا برعکسه آدم گناهکاره تا زمانی که بیگناهیش ثابت بشه
میدونی این چیه؟
این دندون عمه هیلدای تویه
قدرتهامون ازمون گرفته شده
که یعنی به سرعت سنمون زیاد میشه و فرتوت میشیم تا زمانی که دادگاه به یه حکمی برسه
دادگاه تو نیمه شب شروع میشه
من به خدای تاریکی قولی ندادم
من کتاب هیولا رو امضا نکردم
و با این حال، هنوزم باید به دادگاه برم و مجازات بشم
نمیشه به طریقی با این مبارزه کنم؟
میتونی، ولی کمک لازمت میشه
تا حالا اسم مردی به نام دنیل وبستر به گوشت خورده؟
فکر نکنم
اون یه وکیل و جستجو کنندهی علوم پنهانه که تخصصش توی قانون ساحرهها ست
یه افسانه تمام عیاره
...اون فانیه، ولی
شایعه شده اون یه بار خود شیطان رو شکست داده
پایهام
کجا زندگی میکنه؟- !اصلا قسمت رو ببین-
همینجا زندگی میکنه. توی گریندیل
به خواست میل خودش؟
چرا؟- نمیدونم-
شاید یه کم دنجه؟
گمون کنم تو قراره دادستان خدای تاریکی باشی
خودم تمایلی به این کار ندارم ولی یکی از وظایفم به عنوان کشیش اعظم همینه، بله
خواهش میکنم، فاستوس سابرینا یه اشتباه احمقانه و شتابزده کرد
نمیشه بین خودمون حلش کنیم؟
...تو، من، خدای تاریکی
بدون نمایش شرم آور دادگاه عمومی؟
چرخهای عدالت همین الانش هم دارن میچرخن، زلدا
..گرچه
...امشب بیا... با سابرینا
فورا مجبورش کن به کار اشتباهش اقرار کنه و طلب بخشش کنه
خدای تاریکی رحم سرش میشه
ولی باید دختره کاملا مطیع باشه
و اون بهش رحم میکنه
بهت قول میدم
زلدای بیچاره
به همین زودی اثرات ویران کنندهی افزایش سن رو توی تو مشاهده میکنم
بابت وقتی که گذاشتی ممنونم، فاستوس
توی دادگاه میبینمت
دوست ندارم زیر نظر گرفته بشم
دختره مطالبهی منه
...نمیتونم ریسک کنم سرنوشتش رو
به دستان حقیرتری بسپرم
و با این حال بیکفایتی تو بود که
ما رو به اینجا کشوند
من اونو به آرامی به قربانگاه آوردم
به روش خودم
دستی بر روی شونهش
نجوایی توی گوشش
ولی اون توی قربانگاه بود، بلکوود
تو نتونستی امضاش رو بگیری
...شیطان عزیزم
روشهای تو ضعیف هستن
ارادهی تو زنانهست
...حالا من اون چکشی خواهم بود
که این میخ رو فرو میکنه
چرا که تو مثل چکش کند(بیپرده و رُک) هستی درسته
ولی اونو دست کم نگیر، وارلاک
و بهم بی احترامی نکن
...کشیش اعظم یا هر چی
بازم یه مردی
...و با گوشت مردها
سور چرونی میکنم
تو دنیل وبستر هستی؟
نه
واسه چی؟ چی میخوای؟
اسم من سابرینا اسپلمن ئه
اسپلمن؟
و برای مبارزه با شیطان... به یه وکیل نیاز دارم
بهت پیشنهاد میدادم بشینی ...ولی این کار تشویقت میکنه بمونی، پس
آقای وبستر، من به نقض عهد متهم شدم
من از تعمید تاریکیم فرار کردم
میدونی این چیه، درسته؟
اوه، آره. باهاش آشنام
خب چی؟ تو دوباره متولد شدی؟
شیطان رو انکار کردی؟
نه. نه، من... من نیمه ساحره هستم
اونا دروغ گفتن و مجبورم کردن ولی من کتاب هیولا رو امضا نکردم
و حالا خانوادهام داره مجازات میشه
امشب باید توی دادگاه باشم ...چند ساعت دیگه، و
و شنیدم ممکنه تو بتونی کمک کنی
نه
شرمنده
من دیگه وکالت نمیکنم
نقض عهد، این سخته
خب، موفق باشی
تف و لعنت
هی، اینا خوبن، هارو
یعنی میگم، وحشتناکن
تو یه عجیبالخلقهی کوچولو هستی
ممنون، تامی
به اونی که کتابفروشی رو اداره میکنه نشونشون دادم
منظورت اون یارو خون آشامهست؟
دکتر سربروس، آره
گفت میتونم چند تا پوستر واسه مغازهش بکشم
حتی اگه بخوام، آخر هفتهها اونجا کار کنم
شوخی میکنی دیگه؟
میخوای پشت یه مغازهی کمیک فروشی
No comments yet. Be the first to leave one.