প্রথম 200টি লাইন।
خانمها و آقایان، وقت استراحت شما رو به پایان است.
دو دقیقه تا شروع نمایش وقت دارید.
من تروا میخوام.
خانمها و آقایان، وقت استراحت شما رو به پایان است.
یک دقیقه تا شروع نمایش وقت دارید.
خانمها و آقایان، وقت استراحت تمام شد.
بیا بریم عزیزم.
چی شده؟
بچهها هستن. بچهها.
ببین، نیم ساعته خوابیدن.
نگران نباش.
هوم.
هیس!
مامان باز شروع کرده.
بریم از اینجا.
گمشو برو، عوضی.
هی، هی، برو از اینجا.
داری چیکار میکنی؟ برو گمشو.
بزن بریم.
کمک! کمک! کمک!
فکر کردم یکی داره جیغ میزنه.
بسیار خب، ببین، بیا بریم. این مسخرهبازی شده.
میدونی، من با زنهایی که بچههاشون رو همهجا با خودشون میکشن بیرون، نمیسازم.
باشه. منو ببر خونه.
وای خدای من. بچهها کجان؟
بچههای من گم شدن!
مامان، مامان، مامان، مامان!
مامان!
ـ مامان! ـ تری!
ـ ولم کن. تری. ـ مامان!
ـ تری، خوبی؟ چی شده؟ ـ حالم خوبه.
اون... اون فقط به اون آدم آسیب زد. فقط بهش صدمه زد.
تری، بس کن. بس کن. تمومش کن.
عزیزم، اشکالی نداره. نه، اشکالی نداره. مامان اینجاست. خوبه.
تاد.
تاد.
تاد!
ممنونم، خانم سیمونز.
ـ روز شکرگزاری خوبی داشته باشید. ـ شما هم همینطور، خانم سیمونز.
فکر کردم مهمه که امروز همدیگه رو ببینیم،
چون همونطور که میدونید، من چند ماهه دارم با تاد کار میکنم.
یادداشتهای مشاوره دکتر برمن، ۲۲ نوامبر ۱۹۸۴.
امروز برای اولین بار مَدی سیمونز، مادر تاد رو دیدم.
فکر نمیکنم اون واقعاً برای چیزی که بهش گفتم آماده بود.
که بعد از ۱۰ سال،
تاد شروع به یادآوری اون شب توی درایو-این کرده.
روبرو شدن با این واقعیت که خاطره تاد از اون حادثه
ظن رو به سمت برادر دوقلوش، تری، میانداخت،
برای اون آسون نبود.
روی تری؟
چیه؟ دیوونه شدی؟
موضع اون در مورد یه مسئله دیگه هم نسبتاً منفی بود.
نه! نه!
دیگه هیچ آزمایشی نه.
دیگه هیچ آزمایشی نه.
بچههای من موش آزمایشگاهی نیستن.
کار قبلیام با بیماران هیستریک باعث شد بتونم آرومش کنم.
متأسفم.
مَدِی با وجود آرومتر شدن، هنوز سطح مقاومت بالایی داشت.
به فکر فرو رفتم...
اون وقتی با خود تاد روبرو بشه چطور واکنش نشون میده؟
تاد چطور به مَدِی پاسخ میده، با توجه به خاطرات جدیدش؟
من هم نگران بودم.
آخه، من هیچوقت اون دو تا رو با هم ندیده بودم.
این مورد علاقته.
پای کدو حلوایی.
مَدِی با تاد مثل یه بچه رفتار میکرد.
انگار زمانی نگذشته بود از شب قتل.
تنش اولیه اونا با توجه به پیشرفت تاد، قابل پیشبینی بود.
ضربه دیدن قتل توسط دوقلوش، تاد رو در وضعیت کاتاتونیک قرار داده بود.
در اون حالت، اون نمیتونست مقاومت کنه
در برابر چیزی که حالا اون رو تنبیه برای جرمی میبینه که مرتکب نشده.
مَدِی در دفاع از تری پافشاری میکرد.
و این ایده خودش رو تکرار میکرد که یه خانواده بزرگ و خوشحال داریم،
بدون اینکه بفهمه چنین ایدههایی دیگه برای تاد هیچ معنایی ندارن.
خانواده. من... توجهی ندارم...
من به... اهمیت نمیدم.
دنیای اون و کار من درحال فروپاشی بود.
تاد، توروخدا این کارو نکن.
عزیزم، فقط بس کن. عزیزم، خواهش میکنم.
عشق من، مطب دکتر برمنه.
اما با وجود ماهیت نمایشی این انفجار امروز،
من این پسرفت رو نسبتاً جزئی میدونم
چون تاد روی اثبات بیگناهیش متمرکز بود،
و میخواست به یه زندگی عادی برگرده.
منو از اینجا ببرین بیرون. من هرگز کسی رو نکشتم.
حالا باید روند طولانی آماده کردنش رو شروع کنم
برای خطرات دنیایی که ازش محافظت شده بود.
قطع کن.
باشه، تو برو. منم کار کارن رو انجام میدم.
در مورد تری، اون نباید بفهمه که من بهش مشکوکم.
اون ۱۰ ساله که نرماله.
اما کی میدونه چی باعث یه قتل دیگه میشه؟
فکر کنم گیرت آوردم.
بیا، این یه بازی فوتباله، نه مسابقه بوسیدن.
حتماً تو تری هستی!
مادرت همه چیزو در موردت به من گفته.
من بت هستم، همسایه جدیدتون.
این هم آندریا. اونم تازه از دانشگاه برگشته.
مادرت ما رو برای شام شکرگزاری امشب دعوت کرده.
و هر دومون از اومدن کلی ذوق میکنیم.
عالیه! چرا با ما فوتبال بازی نمیکنی؟
من هنوز کسی رو اینجا نمیشناسم.
اوه، بیا دیگه، خوش میگذره.
هی، اون دختر خوشگله کیه که باهاشه؟
نمیدونم.
بچهها، گوش کنید. بریم یه شنایی بکنیم، ها؟
آره، بریم.
این یکی رو که نگفته بودی برام!
قبل از اینکه شروع کنیم،
من و برد
یه اعلامیهای داریم.
بیا عزیزم.
تو بگو.
خب...
- ما میخوایم عقد کنیم. - ما داریم عروسی میکنیم.
عالیه!
تبریک میگم مامان!
تری.
اوه، تری. خیلی دوستت دارم.
آخ. این خیلی خوبه.
تبریک میگم. برای هردوتون خوشحالم.
واقعاً خوشحالم.
ممنون.
فکر کنم وقتشه که یه جامی بالا ببریم.
اوه، یه جام.
به سلامتی خانواده جدید.
خوبه.
خب، من میگم این مرغ گنده برای تزیین آماده است.
تری، تو افتخار بده.
خب، با توجه به اینکه رئیس جدید خانواده رو داریم،
فکر کنم وقتشه که خودت هم کمکی اینجا بارت رو بکشی.
ممنون رفیق.
بچهها گوش کنید. شروع کنید به خوردن.
بخورید.
منظورم چیزای دیگهست.
اوه، عالیه. باشه.
اوه. ببخشید، ببخشید. الان برمیگردم.
خب آندریا، بگو ببینم، کدوم ترمی؟
ترم سه. تو چی؟
خب، ترم اولمه.
راستش رو بخوای، خیلی دوستش دارم.
کلاسهام عالیه!
منم یه هفتهای همینطور بودم،
بعدش فقط دلم میخواست جشن برم و تنیس بازی کنم.
- تنیس بازی میکنی؟ - آره!
پس باید یه بار با هم بازی کنیم.
عالیه. حتماً باید اینجا دوست پیدا کنی.
اینجا موندن مرگ تدریجیه.
و کریسمس، یه هفته این جا گیر میکنیم.
اوه، یه کاری برات پیدا میکنیم.
امیدوارم.
اوه، من امشب پیش بچههای جولی هستم.
چرا نمیای اینجا؟ قراره خیلی حوصلهام سر بره.
اوه، با کمال میل. عالیه!
تری؟
میشه یه لحظه کمکم کنی؟
اومدم مامان.
اینجا مدرسه بود که زنگ زد.
اونا تاد رو پیدا نمیکنن.
منظورت چیه «تاد رو پیدا نمیکنن»؟
فرار کرده؟
و فکر میکنن ممکنه بیاد اینجا.
وای، خدای من!
ما باید چیکار کنیم؟
الان رفتن دنبالش.
و دکترش هم داره میاد اینجا.
برد، زودتر تموم میکنی؟ میخوام یه تیکه بوقلمون بخورم.
دارم تموم میکنم، دارم تموم میکنم.
باشه، عجله کن.
ببین، بیاید طوری رفتار کنیم که انگار هیچی نشده.
فقط نمیخوام اوضاع رو خراب کنم.
منظورم اینه که روز شکرگزاریه،
و همه خیلی منتظر شام بودن.
کسی دیگه بوقلمون نمیخواد؟
نه. من سیرم. ممنون.
برای یه لحظه. خیلی خوبه.
همه چی مرتبه؟
نان داغ برای همه!
به نظر میاد فرصت پیدا کردی بقیه خانواده رو ببینی.
برادر روانی من فرار کرده.
تری، واقعاً یه مشکلی داره یا فقط یه کم خل و چلّه است؟
آندریا! - فقط پرسیدم مامان.
میشه لوبیا سبز رو بدی به من، لطفاً؟
برد؟ - آه، لوبیا سبز، آره، حتماً.
ممنون.
به به، مامان، این خیلی خوشمزه به نظر میاد.
بیا اینجا تو.
روز سختی بود.
وقتشه که از پا در بیای.
تو برو بیرون و بذار من کار رو تموم کنم؟
فکر میکنم همه چیز خیلی خوب پیش رفت.
بوقلمون عالی بود.
متاسفم. من دیگه نمیتونم.
منظورم اینه که تری توی اتاق کناریه و تاد هم اون بیرون تنهاست.
خیلی نگرانم.
اگه بیاد اینجا چی؟
هی، هی، نگران نباش. من اینجام.
ما رسیدگی میکنیم.
متاسفم. فکر کنم فقط یه کم اضطراب دارم، همین.
No comments yet. Be the first to leave one.