Blood Rage

Blood Rage

Farsi Persian সাবটাইটেল ডাউনলোড করুন

রিলিজ তথ্য

Blood Rage 1987 UNRATED 720p BluRay x264 SPOOKS translated 2025
ভাষ্য লিখেছেন Don Milo

ট্যাগ

bluray
প্রকাশিত: 2025-12-22
ডাউনলোড: 26
শ্রবণপ্রতিবন্ধীদের জন্য: No

Farsi Persian সাবটাইটেল প্রিভিউ

প্রথম 200টি লাইন।

‏‫خانم‌ها و آقایان،‬ ‏‫وقت استراحت شما رو به پایان است.‬

‏‫دو دقیقه تا شروع نمایش وقت دارید.‬

‏‫من تروا می‌خوام.‬

‏‫خانم‌ها و آقایان،‬ ‏‫وقت استراحت شما رو به پایان است.‬

‏‫یک دقیقه تا شروع نمایش وقت دارید.‬

‏‫خانم‌ها و آقایان،‬ ‏‫وقت استراحت تمام شد.‬

‏‫بیا بریم عزیزم.‬

‏‫چی شده؟‬

‏‫بچه‌ها هستن. بچه‌ها.‬

‏‫ببین، نیم ساعته خوابیدن.‬

‏‫نگران نباش.‬

‏‫هوم.‬

‏‫هیس!‬

‏‫مامان باز شروع کرده.‬

‏‫بریم از اینجا.‬

‏‫گمشو برو، عوضی.‬

‏‫هی، هی، برو از اینجا.‬

‏‫داری چیکار می‌کنی؟ برو گمشو.‬

‏‫بزن بریم.‬

‏‫کمک! کمک! کمک!‬

‏‫فکر کردم یکی داره جیغ می‌زنه.‬

‏‫بسیار خب، ببین، بیا بریم. این مسخره‌بازی شده.‬

‏‫می‌دونی، من با زن‌هایی که بچه‌هاشون رو همه‌جا با خودشون می‌کشن بیرون، نمی‌سازم.‬

‏‫باشه. منو ببر خونه.‬

‏‫وای خدای من. بچه‌ها کجان؟‬

‏‫بچه‌های من گم شدن!‬

‏‫مامان، مامان، مامان، مامان!‬

‏‫مامان!‬

‏‫ـ مامان! ـ تری!‬

‏‫ـ ولم کن. تری. ـ مامان!‬

‏‫ـ تری، خوبی؟ چی شده؟ ـ حالم خوبه.‬

‏‫اون... اون فقط به اون آدم آسیب زد. فقط بهش صدمه زد.‬

‏‫تری، بس کن. بس کن. تمومش کن.‬

‏‫عزیزم، اشکالی نداره. نه، اشکالی نداره. مامان اینجاست. خوبه.‬

‏‫تاد.‬

‏‫تاد.‬

‏‫تاد!‬

‏‫ممنونم، خانم سیمونز.‬

‏‫ـ روز شکرگزاری خوبی داشته باشید. ـ شما هم همینطور، خانم سیمونز.‬

‏‫فکر کردم مهمه که امروز همدیگه رو ببینیم،‬

‏‫چون همونطور که می‌دونید، من چند ماهه دارم با تاد کار می‌کنم.‬

‏‫یادداشت‌های مشاوره دکتر برمن، ۲۲ نوامبر ۱۹۸۴.‬

‏‫امروز برای اولین بار مَدی سیمونز، مادر تاد رو دیدم.‬

‏‫فکر نمی‌کنم اون واقعاً برای چیزی که بهش گفتم آماده بود.‬

‏‫که بعد از ۱۰ سال،‬

‏‫تاد شروع به یادآوری اون شب توی درایو-این کرده.‬

‏‫روبرو شدن با این واقعیت که خاطره تاد از اون حادثه‬

‏‫ظن رو به سمت برادر دوقلوش، تری، می‌انداخت،‬

‏‫برای اون آسون نبود.‬

‏‫روی تری؟‬

‏‫چیه؟ دیوونه شدی؟‬

‏‫موضع اون در مورد یه مسئله دیگه‬ ‏‫هم نسبتاً منفی بود.‬

‏‫نه! نه!‬

‏‫دیگه هیچ آزمایشی نه.‬

‏‫دیگه هیچ آزمایشی نه.‬

‏‫بچه‌های من موش آزمایشگاهی نیستن.‬

‏‫کار قبلی‌ام با بیماران هیستریک‬ ‏‫باعث شد بتونم آرومش کنم.‬

‏‫متأسفم.‬

‏‫مَدِی با وجود آروم‌تر شدن،‬ ‏‫هنوز سطح مقاومت بالایی داشت.‬

‏‫به فکر فرو رفتم...‬

‏‫اون وقتی با خود تاد روبرو بشه‬ ‏‫چطور واکنش نشون می‌ده؟‬

‏‫تاد چطور به مَدِی پاسخ می‌ده،‬ ‏‫با توجه به خاطرات جدیدش؟‬

‏‫من هم نگران بودم.‬

‏‫آخه، من هیچ‌وقت اون دو تا رو‬ ‏‫با هم ندیده بودم.‬

‏‫این مورد علاقته.‬

‏‫پای کدو حلوایی.‬

‏‫مَدِی با تاد مثل یه بچه رفتار می‌کرد.‬

‏‫انگار زمانی نگذشته بود‬ ‏‫از شب قتل.‬

‏‫تنش اولیه اونا با توجه به‬ ‏‫پیشرفت تاد، قابل پیش‌بینی بود.‬

‏‫ضربه دیدن قتل توسط دوقلوش، تاد رو‬ ‏‫در وضعیت کاتاتونیک قرار داده بود.‬

‏‫در اون حالت، اون نمی‌تونست مقاومت کنه‬

‏‫در برابر چیزی که حالا اون رو تنبیه‬ ‏‫برای جرمی می‌بینه که مرتکب نشده.‬

‏‫مَدِی در دفاع از تری پافشاری می‌کرد.‬

‏‫و این ایده خودش رو تکرار می‌کرد‬ ‏‫که یه خانواده بزرگ و خوشحال داریم،‬

‏‫بدون اینکه بفهمه چنین ایده‌هایی‬ ‏‫دیگه برای تاد هیچ معنایی ندارن.‬

‏‫خانواده. من... توجهی ندارم...‬

‏‫من به... اهمیت نمی‌دم.‬

‏‫دنیای اون و کار من‬ ‏‫درحال فروپاشی بود.‬

‏‫تاد، توروخدا این کارو نکن.‬

‏‫عزیزم، فقط بس کن. عزیزم، خواهش می‌کنم.‬

‏‫عشق من، مطب دکتر برمنه.‬

‏‫اما با وجود ماهیت نمایشی‬ ‏‫این انفجار امروز،‬

‏‫من این پسرفت رو نسبتاً جزئی می‌دونم‬

‏‫چون تاد روی اثبات بی‌گناهی‌ش متمرکز بود،‬

‏‫و می‌خواست به یه زندگی عادی برگرده.‬

‏‫منو از اینجا ببرین بیرون. من هرگز کسی رو نکشتم.‬

‏‫حالا باید روند طولانی آماده کردنش رو شروع کنم‬

‏‫برای خطرات دنیایی که‬ ‏‫ازش محافظت شده بود.‬

‏‫قطع کن.‬

‏‫باشه، تو برو. منم کار کارن رو انجام می‌دم.‬

‏‫در مورد تری، اون نباید بفهمه‬ ‏‫که من بهش مشکوکم.‬

‏‫اون ۱۰ ساله که نرماله.‬

‏‫اما کی می‌دونه چی باعث‬ ‏‫یه قتل دیگه می‌شه؟‬

‏‫فکر کنم گیرت آوردم.‬

‏‫بیا، این یه بازی فوتباله،‬ ‏‫نه مسابقه بوسیدن.‬

‏‫حتماً تو تری هستی!‬

‏‫مادرت همه چیزو در موردت به من گفته.‬

‏‫من بت هستم، همسایه جدیدتون.‬

‏‫این هم آندریا. اونم تازه‬ ‏‫از دانشگاه برگشته.‬

‏‫مادرت ما رو برای شام شکرگزاری‬ ‏‫امشب دعوت کرده.‬

‏‫و هر دومون از اومدن کلی‬ ‏‫ذوق می‌کنیم.‬

‏‫عالیه!‬ ‏‫چرا با ما فوتبال بازی نمی‌کنی؟‬

‏‫من هنوز کسی رو اینجا نمی‌شناسم.‬

‏‫اوه، بیا دیگه، خوش می‌گذره.‬

‏‫هی، اون دختر خوشگله کیه‬ ‏‫که باهاشه؟‬

‏‫نمی‌دونم.‬

‏‫بچه‌ها، گوش کنید.‬ ‏‫بریم یه شنایی بکنیم، ها؟‬

‏‫آره، بریم.‬

‏‫این یکی رو که نگفته بودی برام!‬

‏‫قبل از اینکه شروع کنیم،‬

‏‫من و برد‬

‏‫یه اعلامیه‌ای داریم.‬

‏‫بیا عزیزم.‬

‏‫تو بگو.‬

‏‫خب...‬

‏‫- ما می‌خوایم عقد کنیم.‬ ‏‫- ما داریم عروسی می‌کنیم.‬

‏‫عالیه!‬

‏‫تبریک می‌گم مامان!‬

‏‫تری.‬

‏‫اوه، تری. خیلی دوستت دارم.‬

‏‫آخ. این خیلی خوبه.‬

‏‫تبریک می‌گم. برای هردوتون خوشحالم.‬

‏‫واقعاً خوشحالم.‬

‏‫ممنون.‬

‏‫فکر کنم وقتشه که یه جامی بالا ببریم.‬

‏‫اوه، یه جام.‬

‏‫به سلامتی خانواده جدید.‬

‏‫خوبه.‬

‏‫خب، من می‌گم این‬ ‏‫مرغ گنده برای تزیین آماده است.‬

‏‫تری، تو افتخار بده.‬

‏‫خب، با توجه به اینکه‬ ‏‫رئیس جدید خانواده رو داریم،‬

‏‫فکر کنم وقتشه که خودت هم‬ ‏‫کمکی اینجا بارت رو بکشی.‬

‏‫ممنون رفیق.‬

‏‫بچه‌ها گوش کنید. شروع کنید‬ ‏‫به خوردن.‬

‏‫بخورید.‬

‏‫منظورم چیزای دیگه‌ست.‬

‏‫اوه، عالیه. باشه.‬

‏‫اوه. ببخشید، ببخشید.‬ ‏‫الان برمی‌گردم.‬

‏‫خب آندریا، بگو ببینم، کدوم ترمی؟‬

‏‫ترم سه. تو چی؟‬

‏‫خب، ترم اولمه.‬

‏‫راستش رو بخوای، خیلی‬ ‏‫دوستش دارم.‬

‏‫کلاس‌هام عالیه!‬

‏‫منم یه هفته‌ای همین‌طور بودم،‬

‏‫بعدش فقط دلم می‌خواست‬ ‏‫جشن برم و تنیس بازی کنم.‬

‏‫- تنیس بازی می‌کنی؟‬ ‏‫- آره!‬

‏‫پس باید یه بار با هم بازی کنیم.‬

‏‫عالیه. حتماً باید اینجا دوست پیدا کنی.‬

‏‫اینجا موندن مرگ تدریجیه.‬

‏‫و کریسمس، یه هفته این‬ ‏‫جا گیر می‌کنیم.‬

‏‫اوه، یه کاری برات پیدا می‌کنیم.‬

‏‫امیدوارم.‬

‏‫اوه، من امشب پیش بچه‌های جولی هستم.‬

‏‫چرا نمیای اینجا؟‬ ‏‫قراره خیلی حوصله‌ام سر بره.‬

‏‫اوه، با کمال میل.‬ ‏‫عالیه!‬

‏‫تری؟‬

‏‫میشه یه لحظه کمکم کنی؟‬

‏‫اومدم مامان.‬

‏‫اینجا مدرسه بود که زنگ زد.‬

‏‫اونا تاد رو پیدا نمی‌کنن.‬

‏‫منظورت چیه «تاد رو پیدا نمی‌کنن»؟‬

‏‫فرار کرده؟‬

‏‫و فکر می‌کنن ممکنه بیاد اینجا.‬

‏‫وای، خدای من!‬

‏‫ما باید چیکار کنیم؟‬

‏‫الان رفتن دنبالش.‬

‏‫و دکترش هم داره میاد اینجا.‬

‏‫برد، زودتر تموم می‌کنی؟‬ ‏‫می‌خوام یه تیکه بوقلمون بخورم.‬

‏‫دارم تموم می‌کنم، دارم تموم می‌کنم.‬

‏‫باشه، عجله کن.‬

‏‫ببین، بیاید طوری رفتار کنیم‬ ‏‫که انگار هیچی نشده.‬

‏‫فقط نمی‌خوام اوضاع رو خراب کنم.‬

‏‫منظورم اینه که روز شکرگزاریه،‬

‏‫و همه خیلی منتظر شام بودن.‬

‏‫کسی دیگه بوقلمون نمی‌خواد؟‬

‏‫نه. من سیرم. ممنون.‬

‏‫برای یه لحظه.‬ ‏‫خیلی خوبه.‬

‏‫همه چی مرتبه؟‬

‏‫نان داغ برای همه!‬

‏‫به نظر میاد فرصت پیدا کردی‬ ‏‫بقیه خانواده رو ببینی.‬

‏‫برادر روانی من فرار کرده.‬

‏‫تری، واقعاً یه مشکلی داره‬ ‏‫یا فقط یه کم خل و چلّه است؟‬

‏‫آندریا! - فقط پرسیدم مامان.‬

‏‫میشه لوبیا سبز رو بدی به من، لطفاً؟‬

‏‫برد؟ - آه، لوبیا سبز، آره، حتماً.‬

‏‫ممنون.‬

‏‫به به، مامان، این خیلی خوشمزه به نظر میاد.‬

‏‫بیا اینجا تو.‬

‏‫روز سختی بود.‬

‏‫وقتشه که از پا در بیای.‬

‏‫تو برو بیرون و بذار من کار رو تموم کنم؟‬

‏‫فکر می‌کنم همه چیز خیلی خوب پیش رفت.‬

‏‫بوقلمون عالی بود.‬

‏‫متاسفم. من دیگه نمی‌تونم.‬

‏‫منظورم اینه که تری توی اتاق کناریه‬ ‏‫و تاد هم اون بیرون تنهاست.‬

‏‫خیلی نگرانم.‬

‏‫اگه بیاد اینجا چی؟‬

‏‫هی، هی، نگران نباش. من اینجام.‬

‏‫ما رسیدگی می‌کنیم.‬

‏‫متاسفم. فکر کنم فقط یه کم‬ ‏‫اضطراب دارم، همین.‬

Blood Rage subtitles in other languages

মন্তব্যসমূহ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left