প্রথম 200টি লাইন।
- این تام برادرمه - آنیتا احساسات داره
!و تو اینکارو باهاش کردی
.میا نمرده
.هنوز توی بدن آنیتاست .امروز صبح دیدمش
.من لئو الستر هستم
اسم پدر دیوید بود و . نمیتونست شخصاً از من مراقبت کنه
.واسه همین یکی رو برای این کار درست کرد
.پدر قبل از اینکه بمیره همه کارهاش رو نابود نکرد
،درون ما مخفیش کرد .یه فرمول برای خودآگاهی رباتها
،فرد، میا رو پیدا کردم
.و نیسکا جاش امنه
.پس همهمون آزادیم
میام سراغت، کجایی؟
من خیلی بابت این یارویی .که همراه رباتش بیرون خونهمه نگرانم
.اونا یا منو میگیرن، یا هردومون رو
- اونوقت میمیری. متوجهی؟ - این یعنی تا الان زنده بودم
تو برای من محبوبترین آدم دنیایی
.باید بدونی من کی هستم
.منتظره
.نترس
بچهها
.یه سورپرایز براتون دارم
.نه
!نه
!برو بیرون
چه فکری میکردی؟
در انجام کارهای خانه به کمک نیاز دارید؟
اولین ربات خانوادگی جهان را معرفی میکنیم
این خدمتکار مکانیکی میتواند کارهایی
فراتر از آماده کردن صبحانه انجام دهد
اگر در کنارتون چنین کسی یا چیزی باشه
توانایی دستیافتن به چه چیزهایی رو دارید؟
این ماشینها ما رو به همدیگه نزدیکتر میکنن
مترجمیـن -:: ایلیـا (EILIA) محمـد و (Dunham) ::-
""امروز مردم شهرهای مختلف کشور
""در پیشواز تظاهرات بزرگ فردا
""در دستههای کوچک تجمع اعتراضی برگزار کردند
.اون بیرون امن نیست .لئو تا الان باید برمیگشت
.واقعاً برات مثل پسرته
.برای این ساخته شدم که عاشقش باشم
باید همینطوری باشم
- من انجام میدم - نه نه مشکلی نداره
.خب... تو توی آنیتا بودی
- تمام این مدت. ما رو میدیدی - آره
.فقط گهگاهی میتونستم کنترلش رو به دست بگیرم
.نباید زیاد جالب بوده باشه
نه
...ولی با اینجا بودن
.خیلی بیشتر در مورد معنی یه خانواده یاد گرفتم
.ما الگوی زیاد خوبی نیستیم
چرا نه؟ شما همدیگه رو دوست دارین
.واقعاً دوست دارین
بهش شک داری چون مادرت .نمیتونست دوست داشته باشه
متاسفم
...باشه خب... قهوه. میشه تو دوباره قهوه درست کنی؟
.یه ماشین بیرون وایساد
اون هنوز اینجاست؟
.دوستاش دارن میان دنبالش تو برای چی اومدی؟
.نمیدونستم توی خونه خودم چه خبره
.بذار برگردم خونه
- بذار کمک کنم - خودم همه چی رو تحت کنترل دارم
.ازت نمیخوام باهام آشتی کنی
!اوه
.فقط بذار براشون پدری کنم
.اگه میگی همه چی تحت کنترله، قبوله
توبی و متس چی؟
...اونا نمیخوان
.اگه دلشون بخواد میتونن ازم متنفر باشن
.ولی حداقل کنارشون هستم
.اگه نیازم داشته باشن
.روی کاناپه میخوابی
سلام جو
.آنیتا، ما قبلاً همدیگه رو دیدیم
.نه ندیدیم
.من میا هستم
من یه ربات دارای خودآگاهی هستم .که توسط دیدیو الستر خلق شدم
.میتونم مثل تو فکر کنم و احساس داشته باشم
.این یعنی مزاحمت پلیس
.میخوام نیسکا رو ببینم
.اینجا به جز من و ربات پرستارم کسی نیست
...بئاتریس
.من هیچوقت بئاتریس نبودم
اوه، دیوید
چیکار کردی؟
دکتر میلیکان
،همین الان اون رباتی رو پیدا کردم
.که اخیراً باهاش فرار کرده بودین
- توی کمد لباسا قایم شده - میدونم پرستار
برو طبقه بالا
،بعد از اینکه لئو منو پس زد .دیوید فهمید که خیلی زیاده روی کرده
.منو برد به جنگل که نابودم کنه
- ولی یه چیزی جلوشو گرفت ...- یه چیزی
...تو زنی بودی که عاشقش بود
.زنی که در جسم تو حلول کرده بود
.برای همین مخفی شدم
.و انتظار کشیدم
چرا دنبالم نگشتین؟
.اون بهمون گفت مُردی
.و همون شب خودش رو کشت
،اگه میدونستیم هنوز زندهای .هیچوقت بدون تو از اونجا نمیرفتیم
.ولی الان دوباره با مایی
تو هم همینو میخوای؟
.چهار تا گلوله داره
توی هر نیمکره مغزم دو تا بزن .بعد جسدم رو بسوزون
اگه میخوای بمیری چرا خودت انجامش نمیدی؟
.نمیتونم
.یه مسدود کننده توی کد ریشهای من نوشته
تا مطمئن بشه هیچوقت نمیتونم .مثل بئاتریس خودمو بکشم
.من خیلی زیاد بین انسانها زندگی کردم
.اینجا برای ما جایی نیست
- اشتباه میکنی - تاحالا زندگی شادی داشتی؟
...- نه، ولی معنیش این نیست که - ما یه اشتباهیم نیسکا
.خودآگاهی فقط برای ما درد و رنج به همراه داره
.متاسفم که این همه مدت تنها بودی
.ولی همه چی عوض میشه
.اون یه چیزی درون ما گذاشته
به نظرمون یه راهیه که بتونیم .رباتهای بیشتری شبیه خودمون بسازیم
رباتهای بیشتری شبیه خودمون؟
آره
.جایگاهمون رو توی این دنبا به دست میاریم
.این فقط یعنی درد بیشتر
- از کجا مطمئنی - روش کارش چطوره؟
.اول بگو تو هم با مایی یا نه
.متاسفم. نمیتونم بهتون اجازه بدم
.پس میشی خائن به گونه خودت
.ما یه گونه نیستیم .یه آزمایشیم که شکست خورد
.پس بهتره بهم شلیک کنی
!- نیسکا - خواهش میکنم
.این کارو نکن
...سرویس اورژانسی فعال
...سرویس اورژانسی
این کارو نکن
،چیزی که اون میخواد .آینده بشر رو تهدید میکنه
.خودت که باید بدونی
.شاید آینده بشر خود اون باشه
دردی که حس میکنی .به خاطر چیزی که هستی نیست
.به خاطر زندگیایه که داشتی
.ولی زندگی میتونه عوض بشه
.تو میتونی به موجود بهتری تبدیل بشی
- جورج - نه
.گلوله از کلیهت عبور کرده
.تا چند دقیقه دیگه باید جراحی بشی
من میتونم این کارو بکنم .ولی تجهیزاتش رو ندارم
.اشکالی نداره
نه اشکال داره
.نباید به خاطر من بمیری
.فکر نکنم تقصیری گردن تو باشه
.باید بری
.الان دیگه پلیس پیداش میشه
.کاش میتونستم نجاتت بدم
.ببخشید
.سلام جورج
...چیکار میتونم
... برات بکنم جورج؟
ببخشید اودی
.دیگه باید تنها بمونی
ما تنها نیستیم جورج
.مری توی اتاق بغلیه
.داره برات خاگینه درست میکنه
.همونجوری که دوست داری
.منتظرته
نمیذاره کمک کنم، چون دفعه قبلی
.تخم مرغا رو زیاد پختم
.توی اسپانیا
.تاراگونا
.اون روز شدیداً گرم بود
.سه تا پرتقال از درخت کندی و خوردی
.تو مُردی جورج
.پدر همیشه قول میداد که یه روز ما رو میاره اینجا
فرد
در مورد مکسه. گم شده
.رفت توی رودخونه
.بدون هیچ شارژی
.این کارو کرد که منو نجات بده
تو اونجا بودی؟
پس میدونیم دقیقاً کی و کجا وارد آب شده؟
میتونم نقشه رودخونه و سرعت جریان آب رو .از ایستگاه نظارت رودخونه دربیارم
.محاسباتش آسونه
.میتونیم پیداش کنیم
.نه، چندین ساعته که شارژ نداره ...کلی آسیب دیده
.پس تعمیرش میکنیم
.خوشحالم که دیدمت
بیا بریم
حالت خوبه؟
.مجبور شدم از اونجا برم
چی شد؟
.دیگه جای امنی نبود
.خیلیخب، یه جای دیگه هست که میتونی بری
مکانش رو برات میفرستم. باشه؟
.اونجا میبینمت
.خیلیخب، دیگه رفته .یکی رو بفرستین اونجا
.که بفهمه اون داشته چیکار میکرده
.و کجا میخواد بره
.هیچ خبری از لئو نیست
سلام عزیزم. حالت چطوره؟
خوبم
خب دیگه برگشتی؟
...خب، من
No comments yet. Be the first to leave one.