أول 200 سطر.
عجب کوفتی. چیزی پیدا کردی؟
برنامه اودسا
زاییده فکر توماس گودولکین بود.
کار من حاصل سالها و سالها تحقیق و پژوهشه.
وای خدای من!
همگی شما میتونید تحت فشار مناسب پیشرفت کنید.
ماری!
من قرار نیست اسلحه تو باشم.
من نمیخوام اسلحه باشی.
آنابت؟ ماری؟
تو نجاتدهنده ما هستی.
اون خواهرش رو به زندگی برگردوند. چطور این کارو کردی؟
من فقط... درستش کردم.
سایفر یه پیرمرد حسابی رو توی یه کپسول اکسیژن پرفشار تو خونهاش داره.
فکر میکنیم اون مردی که سایفر توی اون کپسول نگه میداشت، توماس گودولکین بود.
ـ لعنتی! این مدرسه...
تبدیل شده به نمادی از میانمایگی.
پس مأموریت من اینه که این گله رو پاکسازی کنم.
این چه کوفتیه؟
با قدرتهام میتونم جلوی کنترل کردنش رو بگیرم.
شاید جلوی کنترل کردن هر کدوم از ما رو.
گودولکین میتونه کلید همه چیز باشه.
من تنها کسی هستم
که میتونه گودولکین رو بیدار کنه، سایفر رو متوقف کنه.
من اون نیستم! من اون نیستم!
ما الان باید بریم.
اون سایفره.
ما میخوایم خدایان روی این زمین قدم بذارن نه موجودات عجیب غریب سیرک.
خب، نفر بعدی کیه؟
یالا، یالا.
بابت فرش خیلی متاسفم.
اشکالی نداره. احتمالا... اشکالی نداره.
اصلا چطور ممکنه؟
اگه سایفر میتونه آدما رو کنترل کنه، پس تمام این مدت باید داشته کنترل میکرده...
آه، داگ. من داگم. سلام.
من نمیدونم چه کوفتی داره اتفاق میفته.
ولی اگه این حقیقت داره، همیشه گودولکین بوده.
کسی که ظاهرا 60 سال پیش مرده.
و باید حدوداً 100 ساله باشه. چرا اینقدر جوون به نظر میرسید؟
آه، ام، اون، اه، همون V رو مصرف کرده بود که سرباز پسر و استورم فرانت مصرف کردن.
اسمش V-One بود، برای همین اون... اون پیر نمیشه.
ولی تو پیر میشی.
من عروسک خیمهشببازی دومم. اولی مرده.
خبر خوب، وایکودین.
خبر بد، شش سال پیش تاریخش گذشته. و یخ.
ممنون.
ماری، چرا نمیبینی چه کاری از دستت برمیاد.
به هر حال، ام، حدوداً سال 96 بود.
و من، من داشتم کار میکردم و سعی میکردم VCRها رو تعمیر کنم.
اوه، یه تماس از این آقا دریافت کردم.
رفتم خونهاش. دکتر فیلدر.
و اون، اون یه آدم پیر ولی مهربون بود.
اون مثل یه پدربزرگ بود.
اون کلی سوال ازم پرسید.
در مورد خودم، مثلا در مورد خانواده و دوستام، و...
میدونی، البته، مسئله این بود که من، من زندگی نداشتم.
پدر و مادرم رو قبلا از دست داده بودم.
من دیگه نمیتونم. من...
من خیلی...
از گودولکین. من... من...
چند ساعت دیگه میتونم دوباره امتحان کنم.
ممنون. ممنون که تلاش کردی.
میدونی، بعد گودولکین پرید توی سرم.
و اولین کاری که ازم خواست این بود که دکتر فیلدر رو بکشم، و...
مثلا، من با دستهای خالی خفهاش کردم.
دلم براش خیلی سوخت.
و سعی کردم، میدونی سعی کردم مقاومت کنم.
ولی مثل این بود که توی یه جعبه داخل ذهن خودم گیر افتاده بودم.
مثل اینکه توی صندلی عقب ماشین خودت نشسته باشی.
اوم.
اگه میتونه هر کسی رو کنترل کنه، چرا ماری رو کنترل نکرد؟
و باعث نشد که هفتهها پیش اون رو درمان کنه.
آه، نه، اون نمیتونه.
اون فقط زیادی قدرتمنده. نه.
نه، من نیستم.
آره، وقتی تو المیرا بودی امتحان کرد. چند بار.
ولی...
در مورد یه چیز دروغ نمیگفت، اودسا.
اون واقعاً تو رو به یه سطح دیگه رسوند.
اون به یه دکتر نیاز داره.
باید آمبولانس خبر کنیم؟
نه، نه، نه. این خیلی خطرناکه.
یه دوستی دارم که پزشک مسئول توی وایت پلینزه.
بهش اعتماد دارم. من میبرمت.
شماها باید برید کمپس و تابلو نشید.
هی، باید بهتون بگم، هر اتفاقی که بیفته...
من شدیداً از کاری که برام کردید ممنونم.
اصلا خبر ندارید.
مثلاً، هرگز فکر نمیکردم بتونم فرار کنم.
وای خدای من. این... این فوقالعادهاس.
خیلی چیزا رو از دست دادی. وایسا تا بوبا رو امتحان کنی.
آره، مثل این بیضههای کوچیک و چندشآور ماهی مرکبه.
مرسی.
وای، چقدر نرمه لامصب!
حسش کن.
آ.. آره، تراکم بافتش خیلی بالاست.
همه چی خیلی خوب حس میشه.
تو هم خیلی خوبی.
فقط تشنه لمس بودی. اومم.
تمام اون سالها. بیحس شده بودی.
مثل اینکه تو یه کاندوم لعنتی زندگی میکردی.
و حالا...
که بتونی دوباره همه چیز رو حس کنی.
زندگی یه معجزه است.
آره.
حق با تو بود.
در مورد همه چی.
اودسا رو گذاشتی تا استارلایت پیداش کنه.
ماری رو فرستادی مدرسه.
همه چی دقیقا همونطور که گفتی پیش رفت.
من واقعاً لعنتی محشرم.
خب... منو گذاشتن تو این آپارتمان تو برج.
کابوسه. آره.
ولی خب، همه چیز هم بد نیست.
خیلی بزرگه.
از بچگی با هیچکس زندگی نکردم.
ولی اگه بخوای، میتونم برات جا باز کنم.
یا هرچیزی. نه.
هیچوقت تو رو اینجوری ندیده بودم.
اینقدر آسیبپذیر.
راستش، یه جورایی حالم رو بهم میزنه.
اوه، گمشو!
تو منو خیلی خیلی خوشحال میکنی، جسیکا.
البته که میام باهات زندگی کنم.
میتونیم یه پلوتون بخریم که هیچوقت ازش استفاده نمیکنیم.
میتونیم روی میز کنفرانس "هفت" مثل خرگوشها سکس کنیم.
از این خوشم میاد. اومم.
ولی باید یه راهی پیدا کنیم که تو رو به هوملندر معرفی کنیم.
اومم.
که حس تهدید نداشته باشه. اون مرد نمیتونه غافلگیر بشه.
هرچی تو بخوای. آره؟
من فقط یه کلاس دیگه برای تدریس دارم.
وایسا. چی؟
اول، میرم جیش کنم.
تو توالت، نه تو پوشک.
و کیر خودمو با دست خودم بگیرم.
خدایا، چه دنیای لعنتیای.
گفتی کلاس؟
چرا؟ تو هرچی خواستی از اینجا گرفتی.
نه همه چیز.
توماس، من کار دارم. ما کار داریم.
چی مهمتره؟
نشونت میدم.
خب، امم، کسی رو داری که بتونم باهاش تماس بگیرم؟
فامیل، دوستانی که بتونن کمکت کنن؟
امم، احتمالا نه. مثلا چی میشه؟
"هی، میخوای هوای یه نفر رو داشته باشی که سی ساله ندیدیش؟"
حتماً یه نفر هست که بتونی بهش زنگ بزنی.
من مردم رو شکنجه میکردم.
مثلاً، شکنجه واقعی.
اون تو نبودی. گودالکین بود.
آره. ولی حس میکردم خودمم.
به آندره خیلی افتخار میکردی.
ببخشید. نمیخوام ناراحتت کنم. ف-فقط فکر کردم شاید بخوای بدونی.
بهم بگو.
منظورم اینه، من واقعاً اون بچه رو دوست داشتم.
اون حسابی اعصاب گودالکین رو خورد میکرد.
همیشه یه راهی پیدا میکرد که حالشو بگیره.
آندره واقعاً...
یه جوری تو قهوهاش جیش کرد.
مثلاً، تا امروز هم نمیدونم چطوری.
یا شاید اون، امم، یه نگهبان رو مجبور کرد این کارو کنه یا یه همچین چیزی؟
اسطوره لعنتی!
این ۱۰۰۰% کار پسر منه.
اون لعنتی هیچ ترسی نداشت.
اون همه چیز رو به خاطر دوستاش به خطر انداخت.
پسر شما بزرگترین قهرمانیه که من تا حالا دیدم.
این خیلی برام مهمه.
منظورم اینه، واضحه.
ماری باید بره. کجا بره؟
نمیدونم، هرجایی جز اینجا.
یعنی، گودالکین میخواد دستشو بکنه تو ماتحتش.
استعاری میگم. مثل عروسک خیمهشببازی کنترلش کنه.
اون میتونه بدنشو لعنتی تا ابد تصاحب کنه.
امم.
میتونی تو دستشویی لباس عوض کنی.
همین ته راهروئه. باشه.
مرسی. اومم.
ماری، میخوای چیکار کنی؟
من هرکاری شما بخواین انجام میدم.
خب، نظر من اینه که گودالکین تو مغزت نباشه.
منظورم اینه، اون که قبلاً هم اونجا بود.
اون منو متقاعد کرد که من یه لعنتیِ خاصم.
که من منتخبم، همه اون مزخرفات.
و من لعنتی باور کردم.
من خاص نیستم.
من هیچوقت قرار نیست چیزی بیشتر از یه دختر باشم.
که وقتی ناراحته خودشو زخمی میکنه.
گه توش. هی.
اگه شماها نبودید...
احتمالاً تا ته وجودم بالا میآوردم و ۱۶ تا پیتزا رو میبلعیدم.
و لعنتی، لعنتی، فاک، حتی وقتی میگم یه قسمتی از مغزم میگه
"فکر خوبیه، انجامش بده."
هوی، تو نمیکنی.
من انجامش دادم.
تو المیرا.
تو دیدیش.
ما داغونیم.
همه همینطورن.
ولی ما هم آدمایی داریم
No comments yet. Be the first to leave one.