أول 200 سطر.
.موشي روبونويچ صبح امروز در گذشت
..با فوت ايشان، يهودي صد ساله تاريخ کرالا
.تبديل به يک خاطره خواهد شد
حتي وقتي سالها پيش .. تمام يهودها به خانه خويش بازگشتن
روبونويچ تصميم گرفت به زندگي خود در اين ديار ادامه بدهد
روبونويچ که از نسل جوانتر رانده شدهي يهود بود
در خاک ما با اين يادبود که آخرين يهود آن نسل در کرالا بوده، آرام خواهد گرفت
کسي که با فرهنگ و آداب اينجا خو گرفت
باشد تا احترام واپسين خود را .به روح روبونويچ ادا کنند
به ما خبر رسيده که مراسم ختم وي ..در قبرستان يهوديها
.به زودي آغاز خواهد شد
بله بگو شامسو -
کجايي؟ تو راهم -
مشکلي نيست عجله نکن
موساکا هنوز نرسيده
اون بازنده ولت نکرده؟
وسايل برنامه امشب رو گرفتي؟ آره -
مشروب خارجي گيرم نيومد عرق سگي گرفتم
هرچي هست وردار بيار
سباستين
!اومدم
وقتي قايق رو بستي خبرم کن
در رو باز ميذارم
!بسيارخب
بيا! ماشين رو روشن کن
بسيارخب
چي شده صدام کردي؟
وسايلي که اون گوشهست رو بردار
اون وسايلي که اونطرفه چي؟
ببرش يه جايي کجا؟ -
اينا وسايل آنتيکي بودن !که مال يهودهاست
قبل از اين که آشناهاش بيان
بايد قيمت وسايل رو در بياريم و بياريمشون اينجا
ميخوان بفروشنش؟
چرا نفروشن؟
کي اسير وسوسهي پول نميشه؟
..نه
!حالا ميخواد برهمابودايي باشه يا يهودي
در رو ببند من دارم ميرم
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجمين: بينگسا و سميرا
هي شامسو
نمياي؟ دو دقيقه ديگه ميام -
بمبئي
هي داش بله قربان -
حسابي ببندش چشم -
تمومه؟ بله -
تمومه
من ديگه ميرم چرا هنوز نرفتي؟ -
قطار رو از دست ميدي بدو ببينم
و وقتي رسيدي بهم زنگ بزن برات ماشين ميفرستم
چشم
پريا کجاست؟
رفته رو تراس
شب آخر در شهر مورد علاقه شما.. نه؟
خواهش ميکنم رانجان
ميتوني دختره رو ببري بيرون بمبئي
اما بمبئي هرگز از ذهن دختره خارج نميشه
درسته؟
قضيه فقط بمبئي نيست
تمام کساني که در دايره فعاليت من هستن همينجان
..يهويي ول کردن اونا
و رفتن به جايي که اصلا برام آشناييتي نداره خيلي سخته
تو درک نميکني رانجان
..اضطراب ترک کردن خونهت
اينطور نيست که درکش نکنم
من درخواست انتقال نداده بودم
از طرف شرکته
فقط اين نيست
انتقال با ترفيع اومده
..بعد از دو سال
برميگرديم اينجا
و کوچي شهر بدي نيست
نميخوام کوچي و بمبئي رو قياس کنم
اينجا احساس امنيت ميکنم
مامان و بابا نزديکمون هستن بله درسته -
!بابا و مامان
از ازدواج ما 15 سال ميگذره
و پدر و مادرت تو اين 15 سال چند بار اومدن پيش ما؟
اونا هنوز از تنها دخترشون بخاطر .فرار و ازدواج با يک پسر مسيحي دوري ميکنند
خواهش ميکنم
ناراحت نباش
وقتي در کوچي مستقر شديم
و بچه دار شديم
پدر و مادرت ميان
اکراه اونا نسبت به ما دو ساعته دود ميشه ميره رو هوا
بله، اوماچان رفيق، هنوز نرفتي؟ -
نه، ميخوام برم
!زود باش مرد زمان تخفيف بازي شروع شده
باشه
پريا، بيا
اين شهر با لبخندي عميق" "آهنگ مورد علاقه ما را ميخواند
اين قلب با رويايي تمام نشدني" "به دنبال يک ساحل تازه ميگردد
نور درخشان از افق دور شده" "مثل روياهايي که ديدهايم
..."اي ياس بنفش"
"باز هم خواهي روييد؟"
"بر دروازه شبي که رهسپار شده"
..."اي آسمان عزيز"
"بر شاخههاي عشق خواهي باريد؟"
هر مکث تو مثل باراني سرد" "قلبم را منجمد کرد
ما در حالي که مثل اشعه خورشيد" "سرگردان بوديم، يکديگر را ديديم
انگشتان تو مثل خاطراتي زيبا" "من را نوازش ميکند
در اين سفر بيانتها" "که با هم رهسپارش هستيم
..."اي ياس بنفش"
"باز هم خواهي روييد؟"
"بر دروازه شبي که رهسپار شده"
اين شهر با لبخندي عميق" "آهنگ مورد علاقه ما را ميخواند
اين قلب با رويايي تمام نشدني" "به دنبال يک ساحل تازه ميگردد
نور درخشان از افق دور شده" "مثل روياهايي که ديدهايم
..."اي ياس بنفش"
"باز هم خواهي روييد؟"
"بر دروازه شبي که رهسپار شده"
..."اي آسمان عزيز"
"بر شاخههاي عشق خواهي باريد؟"
رفيق، شامسو
بگذريم
وسايلي که موسکاي موذي از خونه يهوديها دزديد
چيزاي عادي نبود
چيزي رد کار ما هست؟
آره، يه چيزي هست
زود بيا، رفيق
ميخواد بارون بباره قايق رو که بستم ميام
بسيارخب رفيق بسيارخب -
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
عــــِزرا
برو، برو کنار
قربان، اطلاعات بيشتري در مورد مرگش داريد؟
قربان، من هر شب حدوداي 9:30 در رو قفل ميکنم و ميرم
خودش غذا ميپزه و همينجا ميخوابه
اين کار هر روزش بود
ديروز هم همينطور بود
پس موسا، تو تنها کسي هستي که از بيرون ميتوني وارد بشي؟
قربان وضعيت چيه؟ -
هيچ نشاني از دزدي نيست
در پشتي از داخل قفل بوده
و کليد مغازه هم دست موساکا بوده
دوستان سباستين کيا هستن؟
رفيق فاب نداشت
خودش اينجا ميخورد و ميخوابيد
..نزديک 8-9 سال
پيش من بود
..ترمينال جديد ترابري غير مستقيم بين المللي
تا جايي که صنعت کشتيراني رو هم وابسته کرده پس حاکم واقعيه
فرمولهاي قديمي اينجا ديگه به کار نمياد
فقط لازمه رويابافي بزرگي داشته باشي
و هوشمندانه عمل کني
و پروژه جديد ما نمونهاي کهن از همين قضيه ست
پروژهاي که پشت هر عملش يک فکر ثانويه نهفته شده
بيشتر از سرمايه لازمه که جسارت خرجش بشه
بله سانجاي، از بمبئي يه گزارش بدستم رسيده
بله خواهش ميکنم
سه پايگاه هستهاي جنوب هند
کايجا
پالپاکام
و آخري در کونداکولام
دستور گرفتيم که باقيمونده اين سه پايگاه هستهاي رو جمعآوري کنيم
انبار اين ضايعات در همين مرکز کوجي باقي ميمونه
چون کوچي از نظر مسافت با هر سه پايگاه يه ميزان فاصله داره
بذاريد در مورد فرايند اوليه که دست ماست صحبت کنيم
ترکيب کشنده
ترکيب کشنده از اورانيوم و پلوتونيوم
..سطح پايين، متوسط
!و همينطور کشندهترين
ضايعات اين سه نوع رو از راکتورها جمعآوري ميکنيم
و خودتون ميدونيد !که چقدر خطرناکه
اين سه رو در ظروف مخصوص ميذاريم
و به مکانهاي بين المللي در دسترس ميفرستيم
وظيفه ما رسوندنش تا کشتي هست که از طريق آبها اونا رو منتقل ميکنه
..حتي کوچکترين اشتباهي
اين شهر رو با خاک يکسان ميکنه
پس حتي نميتونيم 1% هم ريسک بکنيم
بايد امنيت چندلايه بکار ببريم
براي امنيت داخلي به تجهيزات سطح بالا داريم
و اشخاص امنيتي سطح بالا و شايسته
و نظارت 24 ساعته از سياياساف داريم
%و نيروي کامل 100
..دسترسي به اين پايگاه
فقط دست يه نفر خواهد بود
و اون کليده
بجز کارت هوشمند
اگر سه عنصر بيولوژيک رو داشته باشي ميتوني بازش کني
اثرانگشت
تشخيص صدا
رانجان متيو شناسه: 7116
..و در نهايت
!تشخيص چهره
خلاصه بگم، کليد ورود تويي رانجان
و در راه خدمتي که به کشورمون ميکنيم
بايد مردم رو وادار کنيم که بفهمن
مشکل بزرگ همينه
اهالي شهر همين الانش هم اعتراض رو شروع کردند
داشتم مياومدم سر راه ديدم
يه چيزي شبيه اعتراض و اعتصاب دم در ديدم
وضعيت کرالا رو که ميدوني، نه؟
يه صنعت اينجا هست که براحتي ميشه راهش انداخت
!و اون اعتصابه
خيليها در اعتصابها ميميرن
.نميذارن کرالا رو به درياي ناگاساکي تبديل کنيم
در واقع بايد در مقابل راکتورهاي هستهاي اعتراض کنند، نه؟
اين ما هستيم که اينجا رو ايمن ميکنيم
اما اونا درک نميکنند
No comments yet. Be the first to leave one.