أول 200 سطر.
"با من خونریزی کن"
.رووان، بیدار شو .رسیدیم
.ای وای
.خوابم برد
.آره
.خوب شد خوابیدی .به خواب نیاز داشتی
.بیا، وسایلت رو جمع کن
،بجنب .برندن رفته داخل
.هی .قرار بود منتظر من بمونی
.داشتم میاومدم کمکت
.چیزی نبود .رووان کمکم کرد
.نگران نباش
.خب، این هم از خونهای که ازش تعریف میکردن
.راحت باش، رو
این خونه .همیشه تو خانواده من بوده
قبلاً من و برادرام ،تابستونها میاومدیم اینجا
اما واقعیتش فکر کنم .زمستونش رو ترجیح میدم
.خیلی آرامشبخشه
.آره - ،هی -
اون جعبه آسپرین رو برداشتی؟
،آره .باید تو کیف آبیه باشه
.اصلاً نمیتونه چیزی پیدا کنه
سرد درد داری، عشقم؟
،نه، نه .خوبم
خب، من چندتا ،مُسکن دارم
.اگه خواستین تو چی، رو؟
.من مشکلی ندارم، مرسی
.خب، به سلامتی بهبودیت
.و اینکه، خوشآمدی رووان
.مرسی که دعوتم کردین
خب دوباره بگین دقیقاً از کجا همدیگر رو میشناسین؟
،بهت گفتم که عشقم .اون تو آربور هوس کار میکنه
.آها، درسته
چند وقته اونجا کار میکنی، رووان؟
.هفته بعد میشه شش ماه
.اگرچه، اونجا فقط مسئول پذیرش هستم
.چیزی خاصی نیست
یه جورایی از خوششانسی .من بود که اونا نیرو استخدام کردن
.و تو روز اول با امیلی آشنا شدم
.رووان خیلی تو دل برو بود
به جای اون همه آدم تو اداره ...اومدم جلوی میز من
.تا برای پرینتر کمک بگیره
.نمیدونم .خیلی دوستانه به نظر میاومدی
اون نمیدونست .که من هیچی از تکنولوژی سرم نمیشه
...و بعدش تو مهمونی کریسمس
.تو نبودی، عشقم
فکر کنم رفته بودی .ملاقات والدینت یا یه چیز دیگه
جری مست کرد .و میخواست مخ تو رو بزنه
بعدش اون نگاهی ...که تو چشمات بود رو یادم میاد
،پیش خودم گفتم ".وای خدا، اون دختر بدبخت به من نیاز داره"
و از اون موقع تا حالا .با هم دیگه دوستیم
هنوز هم چیزی .که به جری گفتی رو باورم نمیشه
.من اصلاً نمیتونم اینقدر نترس باشم
،راستش رو بگم .اون مرد یه چندش به تمام معناست
.آره، اون... اوق
.لعنتی
چی شد؟
آه، فکر کردم .یه چیزی اون بیرون دیدم
...داره ازش خون
.بفرما .بهتر شد
.تو دستشویی چند تا چسب زخم هست
.اوه - .اون در پشتیه -
.باشه
.دو تا چهار - .یکی پنج -
.یکی شش
.کس و شر
!نه
.بازیش خوبه .شانس تازهکاراست
.یکی چهار - .دو تا پنج -
.یکی دو - .یکی سه -
.صبرکن .کس و شر
!وای
.خوب بازی کردی
نوبت کیه؟ - .یه پنج انداختی -
.یکی چهار - .کس و شر -
!نمیتونی این کار رو کنی - .کس و شر -
.قانون بازی این نیست - .کس و شر -
.شما دو تا علیه من تیم شدین
.من اصلاً تقلب نکردم
.عام... دوتا سه
.دو تا چهار
میش یکی دیگه بندازم؟
.دو تا پنج
.دو تا شش
.شعله آتیش داره کم میشه
میشه چند تا هیزم بیاری، برندن؟
.من میتونم بیارم
.عه، مرسی رووان
.همین بغله
.باشه
به لباسهایی .که تازه اهدا کرده بودن دوخت
.پنجاه هزار دلار ضرر کرد
.وای. عجب احمقی بود
.عه، اینو گوش کن
برادرم اینو هفته پیش بهم گفت .خیلی پشمریزونه
یه زن و شوهری رو میشناسه .که به یه آپارتمان جدید نقل مکان کردن
بعد یه مدت، صداهایی .رو از تو دیوار میشنیدن
زیاد به این صداها اهمیت نمیدادن .و فکر میکردن از همسایههاست
،بعدش یه شب ...زنه از خواب بیدار شد
،تا یه لیوان آب بخوره
بعدش دید یه مرد .تو وسط حال ایستاده
بعدش مشخص شد ،که اون مرده داشته
تو یه اتاق مخفی یا همچین چیزی .پشت دیوار زندگی میکرده
.وای پشمام. خیلی ترسناکه - آره -
.خدایا، این وحشتناکه
.آره بابا - تو چی رووان؟ -
عجیبترین اتفاقی که برات افتاده چیه؟
...آم
،خب، یه بار .یه نفر تا خونه من رو تعقیب میکرد
...یه زن بود، اون
.داشت منو میپایید...
.وای جدی میگی؟
به پلیس زنگ زدی؟
.اوه، چیز خاصی نبود
،نمیدونم .بعد از یه مدتی غیبش زد
...رووان، چیزی که داری میگی
.ای وای، ببخشید
.میرم حوله بیارم - .چیزی نیست -
.خیلی ببخشید، امیلی - .اشکال نداره -
.خیلی احمقم - .نه، چیزی نیست -
.برندن حلش میکنه - .ببخشید -
.متاسفم
حالت خوبه؟
.توپ توپم
.خیلیخب، وقت خوابه، رووان
.کمک کن ببرمش تو اتاق
قرار بود آخر هفتهی ما باشه، یادته؟
.بیخیال، دختر خوبیه
شما دوتا که خوب دارین .باهم صمیمی میشین
.من فقط دارم ادب رو رعایت میکنم
چه انتظار دیگهای از من داری؟
باید لباساش رو در بیاریم؟
.انقدر منحرف نباش
.میدونی که منظورم این نبود
ببین، من وقت میخوام .با تو تنها باشم
فکر نمیکنی به تنهایی نیاز داریم؟
میشه بعداً راجع به این حرف بزنیم؟
.ای لعنتی
خوبی؟
رووان، مطمئنی حالت خوبه؟
.آره
.هی، امیلی
...تو
چی؟
.هیچی .خیلی خستهام
بهتری؟
.آره، خیلی بهترم .ممنون
.یه دوای مستی واست درست کردم
اونقدری که به نظر میاد .بد مزه نیست، به خدا
.دیدی، اونقدر هم بد نیست
برندن کجاست؟
.اوه، هنوز خوابه
.آره، این هفته سرش خیلی شلوغ بود
.فکر کنم مشتاق این تعطیلات بود
.اوه، ببخشید
آم، امیدوارم .اشکالی نداشته باشه که من اینجام
.رووان، من خودم دعوتت کردم
معلومه که اشکالی نداره .تو اینجایی
.خوشحالیم از اینکه کنار مایی
.ممنون
.هی، امیلی
بله؟
چطوری کنار میاین؟
چی؟
.تو و برندن
.خیلی خوشحال به نظر میاین
.واقعاً... تحسینبرانگیزه
.خب، ما حواسمون به هم دیگه هست
.به همین سادگی، واقعاً
خب، مستیت خوب شد؟
.آره
هی، اون چیه؟
.ها .بریم یه نگاهی بندازیم
.احتمالاً یه شکارچی بوده
.از کجا معلوم .شاید شکار بعدیش تو باشی
.داره میاد سراغت
.احتمالاً یه آدم چندش مریض بود
.بس کن
.نکن
هنوز حالت بده؟
.نه دیگه
.فقط به نظر میرسه گرم نمیشم
.بفرما
.مرسی
.هی، امیلی
جانم؟
فکر میکنی چی اون بلا رو سر اون حیوونها آورد؟
چی؟
.اون خرگوشها
،اوه، رووان .به این چیزا فکر نکن
.ما فقط داشتیم شوخی میکردیم
.احتمالاً کار شکارچیها بوده
.آره، میدونم
این جور چیرا .اینجاها طبیعیه
.ما تو شهر نیستیم که
.درسته، میدونم
.شام داره آماده میشه .تا پنج شش دقیقه دیگه
پات چطوره؟
.برای رووان یکی نیاوردی
...خب، فکر کردم از اونجایی که
No comments yet. Be the first to leave one.