Athiradi

Athiradi (അതിരടി)

تنزيل الترجمة Farsi/persian

معلومات الإصدار

Athiradi 2026 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
تعليق من Samurai_EP

الوسوم

webdl
machine_translated
نشرت في: 2026-07-17
تنزيلات: 22
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi/persian

أول 170 سطر.

‫رفیق، فقط اونجا ننشین. بیا دیگه!‬

‫نمایش شروع شده. بیا، بیا!‬

‫- اوه، گم شو مرد! - وارون... وارون تامبی، فقط بیا!‬

‫چی، رفیق! چی برای دیدن هست؟‬

‫رفیق، این فلزه!‬

‫داداش، این یه اجرای متال معرکه‌ست!‬

‫برام مهم نیست! فلز، پای من!‬

‫داداش، غرغر نکن و فقط بیا.‬

‫دارم بهت میگم داداش... متال...‬

‫از سال اول اینجوری بوده‬

‫اول از همه، می‌دونی چیه؟ سومش همین الان زنگ زد.‬

‫آنها حتی نمی‌توانند وارد شوند. کباب‌پزها قفل هستند.‬

‫یه کم دیگه بازش میکنن.‬

‫رفیق، جوپان درستش می‌کنه.‬

‫من مثل یه احمق از بیرون نگاه نمی‌کنم.‬

‫صبر کن، صبر کن. ده دقیقه تماشاش کنیم و...‬

‫تقریباً سه دهه قبل از این عصر سرعت بی‌وقفه،‬

‫یک دوران طلایی وجود داشت.‬

‫آن زمان...‬

‫وقتی داشتم دوره پیش دانشگاهی رو میگذروندم...‬

‫اون بود...‬

‫دوران طلایی دانشگاه ما.‬

‫- چه کوفتی؟! - اما...‬

‫رویداد رقصی که آنها در آن زمان برگزار کردند‬

‫متاسفانه... زیر حد متوسط ​​بود،‬

‫لذت بردن فوق‌العاده کمیاب بود.‬

‫اون دیگه کیه لعنتی؟‬

‫اما امروز، اوضاع فرق کرده است.‬

‫این گروه کر «آیرون فاکس هوی متال» نام دارد...‬

‫گروه کر؟!‬

‫چه مسخره‌بازی‌ای، مرد؟!‬

‫هی سامبو، بهشون بگو دروازه‌ها رو باز کنن.‬

‫دانشجوهای بیرون دارن دیوونه میشن.‬

‫هر کاری که انجام می‌دهم، اول باید مدیر مدرسه موافقت کند.‬

‫صبر کنیم تا جوپان بیاد اینجا.‬

‫لعنت، اون کجاست؟!‬

‫به این دلیل است که آنها مقاله را ارسال نکرده اند، درست است؟‬

‫تقریباً رسیدیم، نگران نباش.‬

‫یه ثانیه. بابا داره زنگ میزنه.‬

‫سلام؟‬

‫اوضاع چطوره؟ پرینت‌ها رو از چاپخونه گرفتی؟‬

‫نه، پدر جوپان گفت که نسخه‌های مجله را خودش برمی‌دارد.‬

‫این وحشت دقیقه نودی کاملاً مشخصه دختر من است.‬

‫من عمداً معطلش نکردم، بابا.‬

‫آن شعر هایکو از دانشکده مکانیک،‬

‫«مردهایی که آهن را بیشتر از زنان دوست داشتند.»‬

‫همین دیشب آمد.‬

‫اگر آن را جا بیندازم، آن یاروها مرا زنده زنده آتش می‌زنند.‬

‫به هر حال، امیدوارم این رویداد با استقبال زیادی روبرو شود.‬

‫سخنرانی رو حسابی شلوغش کن، باشه؟‬

‫باشه بابا.‬

‫آیا جوپان با شماست؟‬

‫آره.‬

‫سلام مرا به او برسان.‬

‫چی گفت؟‬

‫گفت سلامش را به شما برسانم!‬

‫آه، آنها آنجا هستند.‬

‫مگه اون پسرا نیومدن؟‬

‫- امیدوارم سخنرانی رو خراب نکنم! - نخواهی کرد!‬

‫عزیزم، من فقط تونستم 20 نسخه چاپ کنم.‬

‫همین کافی است.‬

‫فقط به چند نسخه برای مهمان اصلی و کسانی که بعد از مراسم رونمایی روی صحنه هستند نیاز دارید.‬

‫بیا، اینو بگیر.‬

‫بابا، نمیای داخل؟‬

‫نه، هنوز مغازه را نبسته‌ام.‬

‫- تو برو. - باشه.‬

‫میشه به سمکوتی بگی که مراسم داره شروع میشه؟‬

‫او شنیده بود که میله پرچم قدیمی معبد مامالاسری ایریدیوم دارد،‬

‫بنابراین او با گروهش به آنجا رفت تا آن را از بین ببرد.‬

‫گفت فقط به عنوان یک میلیونر برمی‌گردد.‬

‫تو فقط برو کار خودتو بکن.‬

‫باشه پس.‬

‫خب، آیا چیزی گیرمان می‌آید؟‬

‫بذار برنامه تموم بشه، یه کاری ترتیب میدیم.‬

‫- حتماً این کار را بکن. - بریم.‬

‫بهتره برای مراسم انتشار اونجا باشی ، باشه؟‬

‫به نظرتون در مورد یادداشت سردبیرم نیاز دارم.‬

‫باشه، انجامش میدم. یه لحظه صبر کن.‬

‫هی، اینو نگه دار.‬

‫بگیرش.‬

‫کجا بودی؟‬

‫برادر، بلوک عظیم در Palayam!‬

‫عالی!‬

‫اینجا همه چی اوکیه؟‬

‫آن سال‌های اول دارند آنجا هرج و مرج ایجاد می‌کنند.‬

‫در قسمت والدین جای خالی وجود دارد.‬

‫اما اون خانمِ لعنتیِ دوست‌داشتنی نمی‌ذاره دروازه رو باز کنیم.‬

‫لعنت، ما از آنها هم پول جمع کردیم!‬

‫دقیقاً!‬

‫من حلش می‌کنم - می‌خوای چیکار کنی؟‬

‫ما فقط به کلید نیاز داریم تا آن را باز کنیم، درست است؟‬

‫کی به اجازه نیاز داره؟ - باشه پس.‬

‫بی‌دلیل دردسر درست نکن. اگه مادام دوست‌داشتنی بفهمه، کارت تمومه.‬

‫- عجله کن. سریع. - خودم درستش می‌کنم.‬

‫- جنجال راه ننداز. - نمی‌کنم! نمی‌کنم!‬

‫من... اینو کش نمیدم.‬

‫ای عیسی!‬

‫متشکرم.‬

‫رونمایی از مجله درست قبل از آخرین آهنگ اتفاق می‌افتد.‬

‫و الان داری اینو به من میگی؟‬

‫یک اشتباه دقیقه نودی رخ داد.‬

‫جوپان کجاست؟‬

‫جوپان رفت تا دروازه را باز کند.‬

‫برو بهش بگو.‬

‫نه، نه! هل نده!‬

‫مرین... برو کنار، تو!‬

‫حرکت کن، گفتم!‬

‫چهار!‬

‫هی، سامبو!‬

‫بیا دیگه، مرد!‬

‫چهار!‬

‫مرین، چیترا و آخیل سه دانش‌آموز هستند.‬

‫که در حادثه دیروز جان خود را از دست دادند.‬

‫یک کمیته تخصصی تشکیل شده است ...‬

‫اوه، پس تو هم می‌تونی برقصی؟‬

‫بله، خانم.‬

‫او هم این وسواس شعر و شاعری را دارد.‬

‫نر آلفا... نر آلفا...‬

‫چی؟‬

‫خانم، من چند تا از ویژگی‌های یه مرد آلفا رو دارم.‬

‫آخ!‬

‫همه اینجا هستند؟‬

‫نه واقعاً.‬

‫یه نفر از لیست بورسیه‌های کلیسا هنوز نرسیده.‬

‫اون کیه؟‬

‫خدا می‌داند!‬

‫نقطه قوت من: مدیریت بحران.‬

‫نقطه ضعف: سخت کوشی بیش از حد.‬

‫عاشق فداکاری مطلق. احتمالاً حتی نمی‌خوابد.‬

‫این دلقک کیه؟‬

‫فقط خدا می‌داند.‬

‫بیا، بریم اونجا. بلوک بعدیه.‬

‫داداش اینجا کلی طرفدار دیوونه داشت، درسته بابا؟‬

‫بیا.‬

‫پسرم، برای آخرین بار ازت می‌پرسم.‬

‫از این بابت مطمئنی؟‬

‫این روزها همه مهندسی می‌کنند.‬

‫تا چند سال دیگر، تقاضا به شدت کاهش خواهد یافت.‬

‫بابا، بدون بصیرت حرف نزنید.‬

‫مردم بدون پل‌ها و ساختمان‌ها چگونه زنده خواهند ماند؟‬

‫و بابا، خودت که میدونی بزرگترین نقطه قوت من مدیریت بحرانه.‬

‫مهندسی برای این کار عالی است.‬

‫مگه فیلم سه احمق رو ندیدی؟‬

‫خیر.‬

‫دقیقاً حرف منه!‬

‫شما برادر جوزف هستید، درسته؟ - بله، آقا.‬

‫یوسف این روزها کجاست؟‬

‫او در توتوکودی است و در یک شرکت آنجا کار می‌کند.‬

‫من اون موقع داشتم اون پرونده رو هماهنگ می‌کردم.‬

‫بعدش دیگه نتونست بهش برسه.‬

‫باشه، ولش کن.‬

‫صبر کن، جوزف کاتی، تو دو سال عقبی.‬

‫سامکوتی. من سامکوتی هستم.‬

‫ببخشید، سامکوتی. چه اتفاقی افتاده؟‬

‫آقا، من برای IIT دوباره امتحان دادم.‬

‫واقعاً؟ بعدش؟‬

‫در حین تکرار، متوجه شدم...‬

‫وقتی یه دانشگاه معتبر مثل BCET درست کنارشه...‬

‫جایی که کنجکاوی با خرد تلاقی می‌کند.‬

‫و برادرم هم اینجا درس خوانده است.‬

‫این پذیرش از طریق بورسیه کلیسا انجام می‌شود.‬

‫اگر حتی در یک درس مردود شوید یا حضورتان کم شود،‬

‫- بورسیه تحصیلی لغو میشه. - آره، میدونم.‬

‫بعدش پدرت باید هزینه ها رو بده.‬

‫او پرداخت خواهد کرد.‬

‫آقا، چای شما.‬

‫خب، بگو، سامکوتی.‬

‫چرا رشته عمران را انتخاب کردید؟‬

‫قربان، وقتی کارگرها اومدن‬

‫برای ساختن خانه‌مان در آن زمان...‬

Athiradi subtitles in other languages

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left