The Bureau

The Bureau (Le Bureau des légendes)

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 1

معلومات الإصدار

The Bureau S01E07 720p BluRay x264-SerialBaran
تعليق من MMixMkv
هم اکنون عضو کانال تلگرام ما شوید ..:: @SerialbaranTV ::.. | ارائه ای از وب سایت سریال باران

الوسوم

BluRay
x264
720p
720
نشرت في: 2019-09-03
تنزيلات: 87
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

‫کاراکترها و وقایع این سریال ‫کاملا ساختگی می باشند,

‫هرگونه شباهت با شخص اصلی یا ‫واقع اصلی کاملا اتفاقی بوده است.

‫"دفتر"

‫ارائه اختصاصی از وب سایت "سریال باران"

‫هم اکنون عضو کانال تلگرام ما شوید: ‫SerialbaranTV@

‫نه, اون باید کنار تخت باشه.

‫مرسی.

‫دیگه چی؟

‫نه, فکر کنم کار ما تمامه.

‫"نسخه های گاورنال" چی هست؟

‫انتشارات هست.

‫راه افتادیم.

‫خب, برای جمع بندی,

‫تو مذاکرات غیررسمی بین ‫بشار ال اسد و مخالفان,

‫که در پاریس در حال انجامه رو کشف کردی, ‫تحت نظارت روس ها.

‫بله.

‫حالا چیزی که تو میگی از ‫مخالفان سوریه حمایت کنیم,

‫کسی که حمایت می کنیم,

‫کسی که تامین مالی می کنیم, ‫و با کسی که روزانه صحبت می کنیم

‫و آنها به ما نگفتند که در ‫حال مذاکره با دشمن هستند.

‫کم و بیش همینطوره.

‫شما با هم درباره چی بحث می کنید؟

‫درباره چی صحبت می کنید؟

‫هر روز همدیگر رو از نزدیک ملاقات می کنید. ‫برای چی؟

‫پس ما یه مخبر توی زمین داریم.

‫بله.

‫تو میخوای داخل خاک فرانسه, نیرو جمع کنی.

‫تو, نه امنیت داخلی؟ ‫بله.

‫و تو رضایت من رو می خوای. ‫بله.

‫رضایتی در کار نیست.

‫باشه.

‫مخبر کیه؟

‫توی سوریه خیانت به همسر, ‫کار ساده ای نیست.

‫اون می دونه چی میخواد.

‫ریسک میکنه.

‫این یه مزیت برای ماست. ‫بله, اما اینجا مربوط نیست.

‫اون سعی نکرد باهات تماس بگیره و ‫بگه داخل پاریس هست؟

‫راهی براش وجود نداشت, ‫تا باهام تماس بگیره.

‫اما شما همدیگر رو در موزه "که بارنی" ‫همدیگر رو ملاقات کردید.

‫اره, من با دخترم بودم.

‫برای دیدن نمایشگاهی به اینکا رفته بودیم, ‫بعد برای نهار به کافه بارنی رفتیم.

‫و نادیا هم اونجا بود.

‫اونجا چیکار میکرد؟

‫ملاقات با موزه دار, بخشی ‫از پوشش اون هست.

‫اما, شناختی ازش دارم, ‫احتمالا از روی علاقه اونجا رفته.

‫ایا عاملان معمولا به سمت افرادی که می شناسند, ‫با نام مستعارشان می روند؟

‫نادره, اما قبلا هم این اتفاق افتاده.

‫و پروتکلی هم برای زمانی که این ‫اتفاق می افته وجود دارد؟

‫نه حقیقتش, نه.

‫ما ارتباطمون را به تدریج کاهش دادیم.

‫تدریج؟

‫به موقعیت بستگی داره, ‫اما قانون اینه که, شک و تردید ایجاد نکنیم.

‫خب با نادیا ال منصور ...

‫حداقل یکبار دیگر اون رو برای نهار ملاقات کردم, ‫که این کار سه روز بعدش انجام شد.

‫و اون موقع بود که درباره ‫مذاکرات برات گفت.

‫غافلگیر نشدی؟

‫برای اون, من فقط یک ‫معلم فرانسوی هستم.

‫اما اون به یه راز دولتی خیانت کرده, ‫بدون اینکه دلگرمی داشته باشه.

‫به همین دلیله فکر می کنی, ‫می تونیم اون را جذب کنیم؟

‫ما به هم دروغ نگفتیم.

‫ما به دیگران دروغ گفتیم, ‫نه به همدیگر.

‫اون به همسرش دروغ میگفته, ‫اما تو به اون دروغ می گفتی.

‫من تحت نام مستعار بودم.

‫حتما.

‫هنوز دوست داره؟

‫اره.

‫به همین دلیله فکر میکردی, ‫میتونی قانعش کنی؟

‫اره, فکر میکنم این میتونه , ‫به پرونده ما کمک کنه.

‫چرا فکر میکنی اون هنوز دوست داره؟ ‫اون اینو گفته؟

‫نه, اما این چیزها رو میشه حس کرد.

‫هی, چه قدر منتظرش بمونیم؟

‫برو چک کن.

‫گفتن دیگه اینجا نیست.

‫اونجا نیست؟

‫اومد بیرون ندیدیمش؟

‫به نظر میاد.

‫این یه انتشارات واقعیه.

‫ببین.

‫"یک انحراف"

‫"کاپیتان سیگال"

‫"قصه های گالی"

‫یه رمان.

‫بفرما بشین, اقای کربوچه.

‫شما واریز بانکی به مبلغ 250 هزار یورو داشتید.

‫از بانکی در سویس.

‫اطلاع دارید؟

‫کی اون انتقال رو برام انجام داده؟

‫شرکتی به نام "شرکت سرمایه گذاری الجزایر"

‫دو روز قبل تاسیسش کردیم.

‫کی؟

‫امروز صبح.

‫بلافاصله با شما تماس گرفتم.

‫مبلغش زیاد بود, ‫می بایست شفاف سازی کنیم.

‫میشه ردش کرد؟

‫نه, پول الان در حساب شما هست.

‫بگو, شماره حسابی که این ‫واریز رو انجام داده دارید؟

‫بله, داریم.

‫پس برگشتش بزنید,

‫هرطور مایلید.

‫کیفیت صداش خوب بود.

‫از کامپیوتر بانک بود. ‫خوشبختانه روشن بود.

‫منتظر چی هستیم؟

‫پیام منتقل شد, ‫حالا باید منتظر پاسخ باشیم.

‫میخواستم بهت اطلاع بدن, ‫به نظر مهم بود.

‫فکر می کنی وقتی اون رو گفت, جدی بود؟

‫منظورم اینه, گفت و گوی ‫بین دو عاشق بود.

‫یا اون این فکر رو میکنه؟

‫فکر میکنم اون جدی بود.

‫و فکر میکنی اون توانایی ترک ‫همسرش رو به خاطر تو داره؟

‫شاید یک روز ازم بخواد باهاش برم, ‫و اگر قبول کنم, شاید همراهم بیاد.

‫تو اونو با خودت میبری؟

‫اگر ماموریتم تمام شده؟ ‫اره.

‫اگر گزینه ای وجود داشت, اره.

‫چیزدیگه ای هست؟

‫نه. ‫پس, فردا می بینمت.

‫فردا می بینمت, ماری-ژان.

‫مارینا.

‫رضا میخواد ببینت.

‫یه حالی داره.

‫جرمی تا 10 روز دیگه میره.

‫اون نمیتونه با من به ‫کنفرانس اسلو بیاد.

‫من به مروری کلی از نیروهای ‫لرزه نگاری استرالیا نیاز دارم.

‫تصاویر, ارزیابی, گزارشات...

‫تا کی نیازش داری؟

‫فردا.

‫فنی, میشه بمونی, لطفا؟

‫فکر می کنی اون رو به ایران می بره؟

‫خیلی سرخوشه و ‫همون تخصص جرمی رو هم داره.

‫حدود 6 ماه هم باهم کار کردند.

‫میخوای چیکار کنی؟

‫یه روز بارانی دیگه جلوی در می ایستم.

‫از پشت بهش خنجر می زنم.

‫برای ایران هم همینکار رو میکنم.

‫باهاش وقت می گذرونم, به حرفش میارم. ‫به بهترین دوستش تبدیل میشم.

‫تا ببینم از کجا می تونم حمله کنم.

‫هرطور میخوای.

‫برتاودس هست.

‫خودشه.

‫سلام! شما با ...

‫ژان پایر ... ‫پال ...

‫آنمون... ‫و سارا...

‫برتهود...

‫اما نیستیم , اما ...

‫عمو هست.

‫سلام؟

‫اقای ژان فرنسیس لوفور؟ ‫شما؟

‫من یکی از دوستان پال هستم.

‫پال؟ پال کی؟ ‫بردار زادم؟

‫بله, دقیقا. برادرزادتون. ‫درسته, خب؟

‫اون چیه؟

‫اسپیکری هست که به کامپیوترم وصله.

‫جراح, دکتر گادین.

‫من میخوام با دکتر گادین صحبت کنم, لطفا.

‫ژنرال کربوچه هستم.

‫مسئله خیلی مهمی هست.

‫لطفا صبرکنید, ببینم در دسترس هستند.

‫به گیوم دبیلی بگید بیاد پایین.

‫اقای کربوچه؟ ‫گادین صحبت می کنه.

‫سلام, اقای گادین.

‫ممنون که با من صحبت می کنید.

‫میخواستم به شما بگم, ‫که فردا دارم میام پاریس.

‫میخواستم بدونم, ‫میتونم بیام به دیدنتون.

‫فکر نمیکنم قرار ملاقاتی برنامه ریزی شده باشه.

‫اره, اون روز شما با من تماس گرفتید, ‫و ما توافق کردیم که همدیگر رو ملاقات کنیم.

‫اما خیلی سرتون شلوغ بود.

‫منتظر تایید من بودید. ‫من با شما تماس گرفتم؟

‫جراح شما تماس گرفت.

‫میتونم فردا حدود ساعت 12 بعداز ظهر, ‫اگر شما تمایل داشته باشید.

‫متاسفم, برنامه من پر هست.

‫امیدوارم زمان ملاقات با من رو پیدا کنید.

‫می تونید یه ماشین به فرودگاه بفرستید؟

‫منظورتون چیه؟ ‫متوجه نمیشم.

‫سراغ اقای بنافرا بگیرید.

‫اقای, کربوچه, ‫فکر میکنم تداخلی به وجود آمده.

‫اینطوری گیجی رخ نخواهد داد.

‫اقای, بنافرا.

‫مطمئنم اقدامات لازم رو انجام خواهید داد, ‫ممنون.

‫اون حدس زده بود که به خط دکتر گوش میدیم,

‫خوب بازی کرد.

‫چه طور, اون رو فردا ساعت ‫12 ظهر, گیر بیاریم؟

‫اون حالش خوب نیست, دکتر میاد, ‫سوار آمبولانسش می کنه.

‫نه, این زیاده رویه.

‫اون همراه پلیس با یونیفرمی میره ‫و از در پشت خارج میشه؟

‫اینکار رو میکنیم, پدربزرگ اونو با تاکسی میبره, ‫بعد در محل مبادله به ون تبدیل میشه.

‫بزارید ساده باشه, باشه؟ ‫خیلی خب.

‫نهار نخوردی؟

‫خوردم.

‫میخوای چاق بشی؟

‫وقت استرس داشته باشم, ‫میخورم.

‫تو نمیخوری؟

‫من بی اشتها میشم.

‫بعضی مردم شوره سر میزنن.

‫میدونم.

‫شوی شونت پرشده.

‫نظرت درباره کل قضیه چیه؟

‫مالوترو؟ ‫اره.

‫هیچی

‫به تقدیر اعتقاد دارد.

‫به تصادف اعتقاد ندارم.

‫همین موضوع هست, که کار ما ‫رو خیلی پیچیده می کنه.

More Farsi Persian subtitles for The Bureau

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left