أول 146 سطر.
آنچه گذشت
مگنتو دقيقا کاري که گفته انجام داده , کرت اون يک وطن براي جهش يافته ها ساخته
اين بهشتيه که تو ساختي , مگنتو ؟ تو مردم خودت را زنداني ميکني ؟
هرکاريکه پدرم انجام داده بخاطر خوبي همه جهش يافته ها بوده
حتي براي کسانيکه زنداني هستند ؟
اين قرارمون نبود
چيزي که قرارمون بود اين بود که سناتور, شما تمام جهش يافته هائي که دستگير ميکنيد , تحويل من بدين
همينه اين چيزيه که من ميخوام
من اون را برات ميدزدم
جهش يافته ها را به زندان ميندازه MRD تا ديگه هرگز ديده نشن
آنها سلاحهايشان را جمع کردند آماده جنگ شده اند
هيچ اشتباهي نکنيد , انسانها اولين حرکت را انجام خواهند داد و وقتي اينکار را بکنند , ما آماده خواهيم بود
اونها لوازم قديمي خودشون را اونجا نگه ميدارند شامل اطلاعات قديمي
البته , اگه بتونيم اطلاعات قديميشون را بدست بياريم شايد بتونيم اطلاعات ايجاد اونها را بفهميم
با فداکاريهاي بزرگ , ما فهميديم چقدر تا پايان زمان داري
تو چي ديدي ؟
آتش بزرگي تمام سطح زمين را فراخواهد گرفت و پايان آغاز خواهد شد
هشت روز از الان
اينو ديدي ؟
گنوشا مرزهاشو بسته
بله , فکر ميکني ميخواهد چيکار کنه ؟
. اون صفوفش را بسته . اين چيزيه که هست
که يعني ميخواهد حرکتش را آغاز کنه
چقدر طول ميکشه تا بتونيم مامورين را راه بندازيم ؟
يک اقدام کامل ؟ . حدود دو هفته
. بايد ظرف دوروز تموم بشه
خط توليد ما اونها را با آخرين سرعتي که بتونه تحويل ميده
! غير قابل باوره
دارم بهت ميگم , نميخوام بخاطر آماده نبودن تو گير بيفتم
ما بايد مگنتو را آروم کنيم
. ما بايد يکنفر را به درون گنوشا بفرستيم
واسم چي داري , چارلز ؟
. چون ساعت داره ميگذره هر دو طرف دارن به خط ميشن و من از بازي بيرونم
خوشبختانه لوگان , من چيزي کشف کردم
اون در هسته مرکزي قديم , قالب اصلي بود
و به خوبي ميتونه نقطه انفجار جنگ را مشخص کنه
چي شده ؟
کلاه مگنتو دزديده ميشه
چي ؟
ميدونم , معني نميده
, اما با اطلاعاتي که من جمع کردم
اون توسط يک جهش يافته جاسوس که براي سناتور کلي کار ميکنه , دزديده شده
اين چطور ميتونه آغاز يک جنگ باشه ؟
ميترسم مجبور باشي خودت اين جواب را در گنوشا پيدا کني
... مرد
... چه جهش يافته اي اينقدر احمقه که
بره دنبال کلاه مگنتو ؟ ...
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
جديدترين زيرنويس ها را از اينجا دانلود کنيد @subforu
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
.هوم
... اجازه بديد خودمو معرفي کنم مادموازل , من
تو اين جزيره چه غلطي ميکني ؟
, گذشته از زيبائي خيره کننده شما
. من به دنبال يک ملاقات رسمي با پادشاه گنوشا هستم ...
. اين فراتر از يک درخواسته
. و شما ورود غيرمجاز داشته ايد
من سعي کردم يک نجيب زاده باشم
. آه- آه -آه
.اگه جاي تو بودم ، دستهام را جمع ميكردم
مردجوان ، من صبر زيادي براي جولان قدرتها ندارم
، معذرت ميخواهم مسيو . اما اونها اول شروع كردند
... خيلي خوب ، اما كلمه بعدي كه خواستي ادا كني
. بهتره توضيح خوبي باشه ، براي اينكه چرا اينجائي ...
. تمام كارتهايت روي ميزه . خوشم مياد
تو با سناتور كلي آشنائي ، بله ؟
بله ، خب ، اون پول خوبي به من داده كه كلاهت را بدزدم
اون از اينكار چي بدست مياره ؟
اثبات به جهان ، كه مگنتو آسيب پذيره
، سرقت تاج يك پادشاه . تحقيرآميز خواهد بود
اين كاريه كه تو قصد انجامش را داري ؟
، اگه كلاهت را ميخواستم
خيلي ساده وقتي بيدار ميشدي ،اون را نداشتي ...
. پس به ما بگو اينجا چيكار ميكني
خيلي ساده درخواست يك پناهگاه در شهر قابل توجه شما را دارم
به درخواستت رسيدگي خواهم كرد
... پدر
، تا اون موقع تو در يك چهارم مهمان ما ، محدود خواهي بود
. يك پيشنهاد سخاوتمندانه
. اين ميتونه هم باعث افتخار و هم لذت باشه
... واندا
. از اونطرف . هوم
. من حاضرم
بقيه كجان؟
. فقط خودمونيم
فقط دو نفر از مردان ايكس با تمام گنوشا مواجه ميشن ؟
آخرين باري كه يك گروه را به اون جزيره بردم ، يك اردنگي كامل گيرم آورد
،استخوان هاي فلزي ... استاد مغناطيس
. اون از يك مايلي اومدن منو ميفهمه
، پس اين دفعه . فقط تو را ميفرستم داخل
. تنها
ها ؟
. من كمي بررسي انجام دادم
، اسم اون رمي لبيوئه اما به اسم گامبيت شناخته ميشه بذله گو
. پدر ، اون يك دزد معروفه
خب ، عزيزم ، اون خودش اين را به ما اعتراف كرد
پس چرا بهش اجازه ميدي داخل گنوشا بمونه ؟
. ما ديگه پناهنده نميگيريم
. اون ميتونه مفيد باشه
... اون ميتونه يك مشكل باشه
. و تو ورودش را به خونمون ، خوش آمد گفتي...
. من او را در قسمت مهمان محدود كردم
. اما در را كه به روش قفل نكردي
. واسه ما بهتره كه حواسمون بهش باشه
، حالا ، واندا
، اگر از دستت خارج شد . تقاصش را پس خواهد داد
. بهتره لوازم باارزشمون را قائم كنيم
عصر به خير، شري
اوه ، به نظرم قرار نيست اينجا باشي
. تو قرار نبود اتاقت را ترك كني
، خب ، به عنوان يك مهمان در خانه شما
. حس ميكنم بي ادبيه كه خودم را معرفي نكنم ...
. رمي لبيو
... من
. اسم من لورناست
... حالا واقعا فكر ميكنم بايد بري به
، هيش ، حرفمو گوش كن . بانوي من
خواسته هاي زندگي ، قدم ها را تيره ميكنه
يكي بردار ، و مرا سپيده دم در باغ ملاقات كن
... اما من - . هيش -
. تا اون زمان
. بسيار خوب ، چشمهات را باز كن . درون سايه ها پنهان شو
و اگر مجبور شدي از دوست دخترت كمك بگير ، وندي
. واندا .اون دوست دختر من نيست
. فقط هر چي گير آوردي گزارش بده
... واندا
. لازمه باهات صحبت كنم
كرت ، تو اينجا چيكار ميكني ؟
. من اطلاعات مهمي دارم
سناتور كلي يكنفر را فرستاده تا كلاه پدرت را بدزده
ما به محض اينكه گامبيت وارد شد ، اين را فهميديم
. اون همه چيز را به ما گفت
گامبيت ؟
. اسمش اينه
واندا ، نه ، نه ، اون شماها را گول زده
. ما احمق نيستيم ، كرت
و تو از كجا در مورد اين موضوع ميدوني ؟
مردان ايكس ، اينجا جاسوس دارند ؟
. نداريم . جريان پيچيده است
اما من دارم بهت راستش را ميگم
... گوش كن ، كرت ، به همون اندازه كه دوست دارم بازهم تو رو اينجا ببينم
. تو بايد اينجا را ترك كني
...اما ، واندا
... اگر پدرم بفهمه تو اينجا بودي
. كرت ، فقط برو
. خواهش ميكنم
No comments yet. Be the first to leave one.