أول 200 سطر.
«ترجمه و زیرنویس از امــیرعـلی» _AmirAli_
الان کیو می شناسی که خطرناک باشه؟
یه دوستی دارم که من و اون عاشق این هستیم که بزنیم بترکونیم
هیشکی مثل کوئنتین نمیشه
کوئنتین اونجاست
اون فیلم های مختلفی میسازه
میخوای کلمه «کاکا سیاه» رو صد و ده بار توی روز کریسمس به زبون بیاری؟
کوئنتین عاشق شخصیت های زن قوی هست
اثری درخشان، خنده دار و آزاردهنده
از ذهن کوئنتین تارانتینو
اون واقعاً نیروگاه خلاقیته
این دنیای کوئنتینه
این بچه اونه
اون این رو نوشته
اون مثل میله برق گیر می مونه
کاملاً خاص
اون صدای نسلش هست
پایان عصر کوئنتین
و کمپانی واینستین رسیده
اون قرار نیست که محو بشه
واسه همینه که از ساخت دهمین فیلمش میگه
کوئنتین قهرمان زن هاست
و اون فقط یک خلق کنندست
ولی اون فرصت رو برای انجامش بدست میاره
بعدش صحبت از فیلم ها میشه
حالا اینجاست که از خودش میگه
اینکه چه نگاهی به دنیا داره
هدف شخصی خودش از وجود داشتن
کوئنتین یه جورایی مادر زادی فیلم سازه
فیلم سازی علاقه اونه
فیلمسازی باعث میشه با گستره کاملی از عواطف انسانی ارتباط برقرار کنه
فکر کنم واقعا از طریق خط موضوعی شیفتگی هاش
به عنوان یک انسان میبیند که
چطور دنبال چیزی میره که براش مهمه
نگاهی به نژاد در آمریکا...
... افتخار...
خیانت...
وفاداری...
و آدمایی که باید کار صحیح رو انجام بدن...
قطعاً پایان یک عصر هست
واینستین ها تک تک فیلم های اون رو در آمریکا پخش می کردن
هشت فیلم
همشون خیلی موفق بودن
اون واقعا ابدیه
یکی از دوستام من رو با کوئنتین تارانتینو آشنا کرد
"Imperial Entertainment" که توی کمپانی نوارهای ویدیو رو توی جعبه میذاشت
ما با هم ملاقاتی داشتیم
و به نظر اومد که اون یه جورایی پر از شور و غرور بود
عذر می خوام، ببخشید
ولی می دونید داستان چی بود؟
اون استعدادی داشت که بخواد ازش حمایت کنه
میومد روی کاناپه من می خوابید
فکر نکنم اون موقع ماشین داشت
یه قرون هم نداشت
می خوام برم توی کار فیلم»
به نظرت میتونم فیلمنامه بنویسم؟
یه امتحانی می کنم «چون فقط یه خودکار و کاغذ می خواد
ازش راجع به نوشتن با رایانه پرسیدم
«اون گفتش «نمی تونی با رایانه بنویسی
«گفتم «چرا نشه؟
اون گفت «نمیشه با رایانه شعر نوشت
«خودکار من آنتن اتصال من به خداست
من اینجوری می نویسم
اینجوری راه میفته
«مثل یک گیرنده عمل میکنه
اون یه خودکار قرمز و مشکی و یه ماژیک
با کاغذ زرد رنگ داره
همین
پنج دقیقه بعد دیالوگی داره
که نوشتنش برای بعضیا یه عمر طول می کشه
به نظرم کوئنتین اساساً رمان می نویسه
و بعدش وقتی داره کارگردانیش میکنه اساساً داره اقتباسی
از رمان خودش برای پرده نقره ای میسازه
کلی اتفاق دیگه میفته
مثل اینه که سوار ترن هوایی بشی
قراره که بترسی
قراره که خیالتون راحت بشه
- یه چیزی بگو - یه چیزی
قراره داستان عاشقانه رو حس کنی
کوئنتین بیشتر از همه چیز رمانتیکه
اولین نوشته "True Romance"
اونجا که کلارنس به نجات آلاباما میره
شروع نجات شاهدختی هست که جنگو برای نجات برومهیلدا برمیگرده و اون تاوان میده
اولین متنی که ازش خوندم واسه فیلم «قاتلین بالفطره» بود
وقتی خوندم با خودم گفتم
این یارو معرکه اس
رو خوندم "True Romance" بعدش متن
با خودم گفتم، ای بابا
چه خبره
هالیوود چه مرگشه؟
بقیه کجان؟
هر هفته بیست تا متن میبری خونه
و دنبال اونی میگردی که توجهت رو
با زنده بودن کاراکترها جلب میکنه
اونی که دیالوگ هاش تکراری به نظر نیاد
هر بچه ای دلش میخواد یه فیلمنامه به شما بده
و شما با بهترین نیت خیر
میگید خدایا کاشکی خوب باشه
و تازه به صفحه دوم میرسی
انگار دستت به ورق زدن نمیره
این فیلمنامه واقعا افتضاحه
ولی کوئنتین اینطور نبود
عمرا
اینا فیلمنامه های معرکه ای هستن
میتونی به فروششون برای دادن اجاره خونه فکر کنی؟
منظورم اینه که، ایول، میدونی چی میگم
من خیلی مطالعه کردم
مخصوصا درباره یه سری چیزا و تاریخ
اون لعنتی خیلی برام جالب توجه بود
این یه واقعیتیه که
نمیدونم ازش خبر داری یا نه
خب...
سیسیلی ها از اون منطقه بیرون اومدن
جان؟
به چیزایی که کوئنتین مینویسه نگاه میکنی
اگه روی صحنه بود جایزه ادبی پولیتزر رو می گرفت
میدونید بخاطر اینکه فیلمه
همه میگن، اون توی یک نوار فروشی بوده
و فیلم دزدیده
که البته باعث شد هزار نفر
توی کلوپ فیلم فروشی مشغول بشن
«من قراره تارانتینوی بعدی بشم»
خب رسما کوئنتین هست و
بقیه هم هستن
آخر داستان
داستان های قوی و کاراکترهای قوی هست
True Romance مشخصا توی فیلم
کلارنس نقش کوئنتین رو بازی میکنه
از صداش عشق به سینما رو
وقتی ماهرانه شما رو به دل فیلم هاش میبره متوجه میشید
اوه! اوه سه تا حرکت کونگ فو بلدی!
توی پیش نویس اصلی True Romance نسخه خودش از
حالت داستان سرایی غیرخطی بود
مخاطب از کاراکترها جلوتره
و روی صندلی نیم خیز شده
چون میدونن یه اتفاق بدی قراره بیفته
و تونی اسکات توی اقتباسش اون رو خطی کرد
رو دوست داره "True Romance" و کوئنتین فیلم
ولی توی نسخه کوئنتین، کلرنس مرد
عزیزم!
اون ترو رُمنس رو فروخت
امیدوار بود که کارگردانش میشه
از پسش برنمیومد
با قاتلان بالفطره هم به جایی نمیرسید
اون رو هم نمیتونست کارگردانی کنه
بعدش سگ های انباری رو نوشت
که میشد یه جا انجامش بده
پس دیگه مهم نبود چه اتفاقی میفته
اون میخواست این فیلم رو با بیست هزار دلاری که
از بازی توی گلدن گرلز واسه تقلید نقش الویس گرفت بسازه
"از صمیم قلبم دوستت دارم"
یه قسمت از فیلمنامه سگ های انباری رو خوندم
و امیدوار بودم که نویسنده
که قرار بود کارگردان هم باشه
واقعاً یه کارگردان باشه
من کوئنتین رو به دوستم لارنس بندر معرفی کردم
و لارنس سگ های انباری رو به جریان انداخت
لارنس گفت بهم یک ماه وقت بده
یکی رو میشناسم که هاروی کایتل رو میشناسه
و هاروی هم جواب مثبت داد
فصل اول انقلاب
- اگه به اندازه کافی عاشق فیلم باشی میتونی یه خوبش رو بسازی کوئنتین
من توی پمپ بنزین بودم
پشت فرمون یه جرثقیل خودرو نشسته بودم
قبلا روی فیلم تلما و لوئیز کار کرده بودم
چند قسمت تلویزیونی هم انجام داده بودم
بعد میدونی یهو اون به دستم رسید
توی عمرم همچین چیزی نخونده بودم
این آدما و اسمایی که از روی رنگ ها انتخاب شدن
آقای قهوه ای، آقای سفید آقای بلوند، آقای آبی
آقای نارنجی و آقای صورتی
چرا من آقای صورتی ام؟
و یادمه که نماینده ام گفت
«میدونی، آخرش همشون همدیگه رو می کشن
میدونی
هیچ خبری از پول نیست و
هیچکس تا حالا اسم این یارو کوئنتین رو نشنیده
هیچ راهی وجود نداره که
با کارگردانی که بار اولشه بفهمی میتونه یا نه
هیچوقت نمیشه فهمید
ولی قبل از ساخت حتی یک فیلم
کوئنتین رزومه همه بازیگرها رو میدونست
این یارو توی فیلم بازی کرده
این یارو رو از این فیلم میخوام
لارنس تیرنی توی فیلم دیلنجر بوده و اونو می خوام
اون یه گروه تشکیل داد
و دقیقا همونی شد که می خواست
نمیدونم چرا اصرار داشت که من آقای بلوند رو بازی کنم
چون من دوست نداشتم آقای بلوند رو بازی کنم
میدونی، من دوست نداشتم تیم راث بهم شلیک کنه
نمیخوام تیم راث منو بکشه
منم پرسیدم، هی آقا «تیم راث کیه؟»
من رفتم و با کوئنتین و هاروی کایتل ملاقات کردم
اونا ازم خواستن که فیلمنامه رو بخونم و منم درست نخوندم
من توی تست بازیگری افتضاحم
همه اینارو باید حفظ کنم؟
این آشغال بیشتر از چهار صفحه اس
و اونا منو مجبور کردن
در نتیجه من و کوئنتین رفتیم غذا و
چندتا نوشیدنی بگیریم و بریم سمت یک میخونه که نزدیک من بود
No comments yet. Be the first to leave one.