أول 200 سطر.
خب، تا سال دیگه خداحافظ داناوان
و جیدن، وقتی بفهمم کی عصای شکلاتیت رو شکسته
روزگارش سیاهه
آخی. همیشه وقتی تزئینات کریسمس رو جمع میکنیم، آدم دلش میگیره
میدونی، چیزی که واقعاً ناراحتکنندهست اینه که الانه که اسفند از راه برسه
آره خب، یادم ننداز. این همه مدت گذشت
و من هنوز هیچ خبری از درخواستهای کارم نگرفتم
هی بهت میگم، باید یه دستی به سر و روی رزومهت بکشی
خب، میدونی، تو میگی «دستی به سر و رو کشیدن»
ولی منظورت در واقع همون «دروغ گفتنه»
هنوز بهخاطر اینکه سایز فونت رو به ۱۱ تغییر دادم، عذاب وجدان دارم
بیخیال بابا
داری با کسایی رقابت میکنی که دارن
تا میتونن توی دستاوردهاشون خالیبندی میکنن
و رزومهی تو زیادی صادقانهست
اینو ببین. اینو ببین
یه بخش داره به اسم «نقاط ضعف»
ماشینگرفتگی؟
واسه وقتی که خواستن با هم همسیر بشن
خانم بی
ممنون که «ترنس» رو بهمون قرض دادی
اوه، نه، نه، نه! اونجا نزارش
نه نه دختر. اون و جیمی با هم کارد و پنیرن
نه، نه، نه. حواسم هست، حواسم هست
دیو، رقیبات دارن سر هم میکنن
کلی چیزای الکی توی رزومهشون
اگه میخوای نون حلال بخوری، باید دروغ بگی
فکر کنم حرفت درسته
همون حرف درستی که چهار ماهه دارم بهت میگم؟
میدونی کالوین، حق با توئه
شاید واقعاً لازمه یه کمی پیازداغش رو زیاد کنم
اون حتی از کلمهی «پیازداغ» استفاده نکرد. من گفتم
باید بگم من توی تیم کالوینم
منظورت تیم جماست
واو
باورت نمیشه چقدر توی رزومهم خالیبندی کردم
اوه، اوه، اوه، وایسا ببینم
یعنی داری میگی من با یه رزومهی الکی استخدامت کردم؟
دیگه دیر شده
من نوهت رو تو بغل دارم
* به این بلوک خوش اومدی، به این محله خوش اومدی *
* به پاتوق ما خوش اومدی *
وای خدای من. جما
همین الان یه تیکه از قسمت جدید
«زنهای اعیونی برنتوود» رو پخش کردن
خب
ساوانا شلکنندهی عضلات خورده. آره. (نفسش بند میآید)
با سایبرتراکش رفته وسطِ فروشگاه «سفورا»
اوه، صبر کن. صبر کن
سفورایِ فروشگاه یا سفورایِ خانهدار؟
دختر، جفتش! وای خدای من
خب، نه، نه، نه. دیگه اسپویل نکن
بیا بریم ببینیم. بیا بریم ببینیم
دیو. دیو
حدس بزن کی زنگ زد. جواهرساز. (آه میکشد)
نذاشتی حدس بزنم. میدونی که عاشق حدس زدنم
شرمنده داداش
ولی حلقهی نامزدی کورتنی بالاخره حاضر شد
«عملیات خواستگاری» کلید خورد
خیلی خب. ایول
حالا باید یه روز عالی برای پرسیدن اون سوال پیدا کنم
نظرت دربارهی یه تاریخ با عدد اول چیه؟
تا نشون بدیم که از هم جدا نمیشیم
نمیفهمم داری چی میگی
هی بابا، میشه لطفاً اینو امضا کنی؟
آره حتماً. چی هست؟
امم، همون همیشگی. لازم نیست خودت رو برای خوندنش اذیت کنی
من قبلاً برات خوندمش
با این اوصاف حتماً میخوام بخونمش
هی گروور، خیلی بد بازی کردی
خب، فقط نوشته بهخاطر آسمم لازم نیست ورزش کنم
اوه، منم همینطور بودم. دقیقاً میفهمم چه حسی داری. (خنده)
نه نمیفهمی. اون اصلاً آسم نداره
چی؟ پسر کوچولو، این یه جور کلاهبرداریه
ببینید، بیاید سر اینکه کی آسم داره و کی نداره بحث نکنیم
وقتی تنها کاری که باید بکنی اینه که اونجا رو امضا کنی
و اون وقت من یه زنگ آزاد گیرم میآد
گروور، این میشه دروغ
چی؟ همه این کار رو میکنن
چارلی گفته به عرق خودش حساسیت داره
و جیکوب هم برای فرار از والیبال، به دلایل مذهبی متوسل شده
برام مهم نیست بقیه چیکار میکنن
صداقت مهمه، و حقیقت همیشه برملا میشه
اینو یادت باشه: «چشمهای بینا، دروغهای پیدا رو میبینن»
ببخشید، چی گفتی؟
خیلی خب، میدونی چیه؟ آرومتر میگم
چشمهای
بینا
دروغهای پیدا رو میفهمن
منم فهمیدم که باید از مامان میپرسیدم
خب، چشمات رو ببند و دهنت رو باز کن
اومم. فکر کنم «تورو» باشه
کدوم قسمت تورو؟ شکمش
هی، داری تو این کار اوستا میشیها
خب، هر شب اینجا میشینیم و «سوشی رو حدس بزن» بازی میکنیم
مرسدس، ما دو ماهه که با همیم
و میدونی، ما در واقع هیچوقت بیرون نرفتیم
خب بیرون رفتیم دیگه. رفتیم توی تراس که سوشی رو تحویل بگیریم
ببین، بیخیال سیدی
خیلی خب
میدونی ایدهآل نیست ولی به محض اینکه بریم بیرون
همه چیز عوض میشه
مردم منو میشناسن و دورمون جمع میشن
و ازمون عکس میگیرن
و اون وقت باید با زندگی خصوصیت خداحافظی کنی
ببین، من اینو نمیخوام، ولی
وقتی اینطوری منو مخفی میکنی، حس میکنم یه تیکه اضافهم
بیخیال مالکوم. تو تنها عشق منی
نه، نه
نه، ببین، اینکه اینطوری منو میبوسی
باعث نمیشه این... (ناله) مشکلات حل بشه
باشه
آره. من... (آه میکشد) داشتیم دربارهی چی حرف میزدیم؟
خب
تموم شد. نه! خیلی ضایعست
اوه
اون شطرنج بازی میکنه، احمق
هی، هی، هی
ببین کی زود اومده خونه
آره. و تا ۲۰ دقیقهی دیگه هم
لازم نیست برم دافنه رو از مهدکودک بیارم
اوه. جدی؟ جدی
داشتم فکر میکردم شاید بتونیم یه کمی از خلوتِ بعدازظهر لذت ببریم
اوه
نه، نه، نه، نه
نه؟
نه، نه. امم
روی کاناپه نه. روی تخت
(آه میکشد)
پس هیجان و تنوع چی شد؟
خب، روی تخت نه
زیر تخت
چی؟ (خنده)
آره دیگه. مگه خودت نگفتی تنوع میخوای؟ بیا بریم
باشه. (خنده)
ایول
این همون چیزیه که میگفتم
این یه رزومهی قشنگ «پیازداغزیادشدهست»
خب، چه فایدهای برام داره؟
همهی این کارها از سطح من بالاتره، مـ-مثلاً همین یکی
سابقه در حل اختلافات و رواندرمانی
خب عالیه، ولی برای تیم «الاِی رمز»ـه
تیم «رمز»؟
آره
«اما»ش چیه؟ یعنی اصلاً امایی نداره، دیو
اماش اینه که نوشته: «داشتن سابقهی فوتبالی الزامی است»
اوه دیو، بیخیال
«سابقهی فوتبالی الزامی است» پسر
این میتونه هر معنیای داشته باشه
فکر کنم معنیش اینه که حتماً باید سابقهی فوتبالی داشته باشم
منظورم اینه که، خب تو فوتبال بازی کردی دیگه، نه؟
نه. توی راهنمایی
نه. تنها ورزشهایی که مامانم اجازه میداد بازی کنم
بدمینتون مختلط و فوتبال بود
دیو، بقیهی دنیا به اون فوتبال چی میگن؟
فوتبال. تموم شد رفت
اینم از سابقهی فوتبالی تو
فکر کنم بشه اینطوری هم بهش نگاه کرد، ولی کالوین
نه، نه، نه، دیو، دیگه اما و اگر نیار
بیخیال پسر. این یه شغل عالی برای توئه
هم کاری رو میکنی که دوست داری
هم خرج خانوادهت رو درمیآری
درسته
و کلی مزایای خوب هم برای تو داره... و هم برای من
فصل پیش یه فروشنده داشتم
که منو برد به جایگاه ویژهشون توی استادیوم «سوفای»
دیو، اونجا بهشت بود
من و تو
توی یه جایگاه ویژهی لاکچری
آره پسر، و... و... و دیو
اون چرخِ دسر
هر چقدر که بتونی چوروس بخوری! چوروس؟
دیگه چیزی نگو. پایه هستم. بریم که رفتیم
خب، چی ببینیم؟
وای خدای من. (آه میکشد)
کل نتفلیکس رو تموم کردیم
بیخیال. نه عزیزم، نگاه کن
اینو دیدیم، اینم دیدیم، اینم دیدیم
دیگه حتی پیشنهاد جدید هم نمیده
خب، امم
بیا انجامش بدیم
«هولو» بگیریم؟
بیا از اینجا بزنیم بیرون
وایسا. جدی؟
آره، ولی باید یه جایی باشه
که هیچکس اونجا دنبال من نگرده
راستش، یه جای دنج میشناسم
همینجا توی محلهی ونیز
مطمئنی؟
آره. (خنده)
حالا بیا بریم تا نظرت عوض نشده
(خنده)
و هی، ببین، بهم اعتماد کن، اصلاً جلب توجه نمیکنیم
اومم
آه! اتحاد
هیش، هیش. عادی باش
عادی باش. عادی باش. عادی باش. من عادیام
خب، اون شاتِ چی بود؟
خب، این یه تکیلای خیلی ارزون بود
درست گفتی
No comments yet. Be the first to leave one.