أول 200 سطر.
تِمپوس، هرگز انتظار نداشتم منو ببینی؟
البته که نه. تو تا الان لیاقتشو نداشتی.
اینجا از چه اسمی استفاده میکنی؟
رودریگز. آه، بله.
منو برای تو فرستادن، رودریگز، به عنوان یه هدیه.
فرستادن؟ کی؟ فکر کنم خودت میدونی کی.
و چرا.
من میتونم خواهران چارم رو خودم شکست بدم.
به هیچ کمکی نیاز ندارم.
واقعاً؟
چی باعث شده فکر کنی واقعاً خواهران چارم رو پیدا کردی؟
شوخی میکنی؟
بعد از اینکه این همه از همکارام به طرز مرموزی ناپدید شدن...
...امسال تو سانفرانسیسکو؟
فقط یه دلیل میتونه داشته باشه.
خودمو جای یه پلیس جا زدم چون باور داشتم یکی داره ازشون حمایت میکنه.
و حق با من بود، همینطور بود. اینطوری پیداشون کردم.
اما البته، تو که همه اینا رو از قبل میدونی، مگه نه؟
این چیزیه که الان منو اینقدر لایق میکنه، درسته؟
مواظب زبونت باش، رودریگز، وگرنه برات نصفش میکنم.
پیدا کردن خواهران چارم یه چیزه...
...و شکست دادنشون یه چیز کاملاً دیگه.
همونطور که کسایی که قبل از تو رفتن، قبلاً کشف کردن.
فردا چهارشنبهست.
میخوام هر سه تا جادوگر رو تا نیمهشب یه جا جمع کنی.
و تمام تلاشتو بکنی.
اما اگه تو شکست بخوری، من شکست نمیخورم.
خب، اگه این کارو کنی...
من اونجا خواهم بود تا کمکت کنم از شکستهات درس بگیری.
به من اعتماد کن.
حالا، چطور انتظار داری اونا رو دور هم جمع کنی؟
ترودو.
صبح بخیر، سانفرانسیسکو.
به نظر میرسه یه چهارشنبهی زیبا در پیش داریم.
پایپر، اونجا تو کویک چی کار میکنی؟ ساعت ۸ صبحِ.
صبح بخیر. صبح بخیر.
باشه. آره، یه ساعت دیگه اونجام. خداحافظ.
یه ساعت دیگه کجایی؟
کویک. پایپر داره اون کار رو برای فود نتورک انجام میده.
و ازم میخواد یه لباس دیگه براش ببرم.
چون سس مارینارا رو ریخته رو لباسی که پوشیده.
فقط از کمد لباسای من دور بمون. اوه، نگران نباش.
فکر نمیکنم بخواد یه لباس دیگه از مال تو رو خراب کنه.
باورم نمیشه. شوخی میکنم. سکته نکن.
نه، دارم در مورد روزنامه حرف میزنم. صفحهی اولو دیدی؟
دیشب ماشین منو کجا پارک کردی؟
تو پارکینگ، فکر کنم.
ماشین خانم هندرسون. اوه، خدایا شکر.
یعنی، ماشین تو تو پارکینگه و من کار اشتباهی نکردم.
حالش خوبه؟ آره، فقط یه تصادف کوچیک.
چیز مهمی نیست.
فیبی، اندی تو دردسره. چی؟ چرا؟
فکر میکنن اون پلیس امور داخلی رو کشته؟ محاله!
شاید یه نقشه باشه تا مجبورش کنن راز ما رو لو بده.
بذار ببینم.
اوه، نه. چی شده؟
من اندی رو دیدم، پرو.
مرده بود.
تو گفتی تو پیشگوییت هیچ دیو یا جادوگری ندیدی، درسته؟
نه، ولی با اون طرز پرتاب شدن تو اتاق، حتماً یکی بوده.
همین اتاق، اینجا؟ دقیقاً همینجا، آره.
باشه، و مطمئنی که اندی بود؟
پرو، فقط میخوام مطمئن باشم، باشه؟
در مورد هر کسی حرف نمیزنیم که، میدونی.
میدونم. و منم نگرانشم. میدونم که هستی. متاسفم.
باشه، تو به پایپر خبر بده و من میرم به اندی هشدار بدم.
چطور؟ اون گفت دیدن تو باهاش خیلی خطرناکه.
خب، برام مهم نیست. بذار امور داخلی بفهمن که ما جادوگریم.
زندگی اندی خیلی مهمتره. باشه، فقط لطفاً مواظب باش.
ما نمیدونیم اینجا با چه جور دیوی طرفیم.
اگه از من بپرسی، تعجب نمیکنم اگه رودریگز شریک خودشو کشته باشه.
امور داخلی قبلاً تبرئهش کرده.
امور داخلی، امور داخلی رو تبرئه میکنه. برو ببین! آره.
اینجا چی کار میکنی، موریس؟ از شریکم، رودریگز، حمایت میکنم.
چیزی که تو هیچی ازش نمیدونی.
این فقط بین من و اونه.
اشکالی نداره، دریل.
فقط محض اطلاع.
بدون حضور وکیلم حرفی نمیزنم.
به وکیل نیاز نداری.
نه اگه بخوای بهم کمک کنی.
تو میخوای من بهت کمک کنم؟
چیه، خودت نمیتونی بندازی گردن من، رودریگز؟
ببین، اندی... اوه، حالا شد اندی؟
فکر نمیکنم تو هیچ ربطی به قتل شریک من داشته باشی. درسته.
اما چیزی که من فکر میکنم کاملاً غیررسمیه.
و فکر کنم میفهمی چرا.
اون شریکمه، یا حداقل چیزی که ازش باقی مونده.
هیچ انسانی نمیتونست این بلا رو سرش بیاره.
فکر میکنم توسط یه چیز ماوراءطبیعی کشته شده.
و فکر میکنم تو میتونی کمکم کنی بفهمم کی یا چی بوده.
واقعاً؟ چی باعث شده اینو فکر کنی؟ بیخیال!
من همه چیزو در مورد اون پروندههای حل نشدهی تو میدونم.
و میدونم کی پشتشونه، و از کی حمایت میکردی.
خیلی شریفانهست.
باید خیلی دوسش داشته باشی که حاضری شغلتو به خاطرش از دست بدی.
پرو هالیول یه جادوگره.
یه جادوگر، عجب!
تو اینجا صبر کن. من میرم به جادوگر شهر اوز هشدار بدم.
من وقت چرت و پرت ندارم، ترودو.
میخوام بین من و اون یه جلسه بذاری.
باید امشب باشه.
اگه بتونه کمکم کنه قاتل شریکم رو پیدا کنم.
همه اتهامات علیه تو رو پس میگیرم و در مورد اون به کسی چیزی نمیگم.
زیاد روش فکر نکن.
خوبی؟ مطمئن نیستم.
باید برم پرو رو ببینم.
عجب! اونم زنگ زد گفت باید تو رو ببینه.
خب؟
مطمئنم کاری کردم ترودو بهم مشکوک شه.
اون میره سراغ پرو، اونم مجبور میشه با من ملاقات کنه.
ولی تو باید هر سه تاشون رو با هم بیاری.
ترودو نگرانشه. نمیذاره ریسک کنه و تنها با من ملاقات کنه.
اصرار میکنه که قدرت سه گانه باهاش باشه.
برای محافظت.
و تو فکر میکنی قدرت شکست دادن همشون رو داری؟
تو که فکر نمیکنی من میتونم، درسته؟
فکر میکنی شکست میخورم. زمان نشون میده.
فیبی. بیا اینجا.
خدا رو شکر. تهیهکننده بخش هر لحظه ممکنه برسه.
و من کاملاً داغونم.
فکر کردم باید یه کاری مثل سلین دیون بکنم.
و لباسم رو برعکس بپوشم. پایپر، باید به حرفم گوش کنی.
من از مرگ اندی پیشگویی داشتم.
چی؟ کی؟ امروز صبح.
صندوق صوتیت رو چک نمیکنی؟ زنگ زدم و گفتم مهمه.
اوه، نه. پرو کجاست؟ داره بهش هشدار میده.
در این مدت، باید بفهمیم اون دیو کیه.
پایپر؟
پایپر هالیول؟
تو رو هر جا ببینم میشناسم. اصلاً عوض نشدی.
منو نمیشناسی، مگه نه؟
من جوآنم.
جوآن هرتز. دبیرستان بیکر، ورودی ۹۲.
اوه، آره. البته. جوآن.
تو اینجا چیکار میکنی؟ من تهیهکننده بخش هستم.
تو تهیهکننده بخش هستی؟ اون تهیهکننده بخش هست.
شنیدم.
وای، دنیا چقدر کوچیکه. فکر کردم رفتی نیویورک.
همینطوره، و اونجا با شوهر فوقالعادهم آشنا شدم.
که این ایده دیوونهوار رو داشت که این برنامه کوچک کابلی رو راه بندازه.
و من رو مسئول همه چی قرار داد.
و حالا اینجاییم، محبوبترین برنامه شبکه غذا.
رویاها بالاخره به حقیقت میپیوندن.
به هر حال، بسه در مورد من، تو چیکار میکنی؟
چرا این کار رو کردی؟ چی باید بگم؟
که من یه مدیر رستوران مجرد بیپولم.
که هنوز تو همون خونهای زندگی میکنم که با خواهرهام بزرگ شدم؟
و گربه. گربهمون رو فراموش نکن. فیبی، این خندهدار نیست.
ببین، نمیدونم چرا اینقدر ناراحت شدی. اون یه آدم عجیبه.
متاسفم، اما هیچکس در ۲۶ سالگی اینقدر موفق نیست.
به هر حال، تو موفقی.
تو با استعدادی، خلاقی.
و شبکه غذا اینجاست که تو رو ببینه.
نه من، نه اون، تو.
حالا حالت بهتره؟ خیلی کم.
خوبه. اون زنیکه پاشنهبلند رو از حالت انجماد دربیار.
تو یه بخش برای فیلمبرداری داری و ما یه دیو برای پیدا کردن.
آیا فیبی تا حالا در مورد پیشگوییهاش اشتباه کرده؟
نه. ولی خبر خوب اینه که هر دفعه دیگه.
تونستیم روی نتیجه تأثیر بذاریم.
دیو یا جادوگر رو قبل از... قبل از اینکه من کشته بشم متوقف کنیم.
میشه یه جا برام بنویسی؟
اندی، فقط باید خیلی بیشتر مواظب باشی.
تا وقتی بفهمیم این دیو کیه و چرا دنبال توئه، باشه؟
اندی؟
همین الان فکر کردم چی میشه اگه دیو همون رودریگز باشه؟
چرا این حرفو میزنی؟
امروز صبح منو کشوند به کلانتری.
فکر کردم میخواد دستگیرم کنه.
اما چیزی که واقعاً میخواست یه جلسه با تو بود.
با من ملاقات کنه؟ چرا؟
اون فکر میکنه شریکش توسط یه موجود ماوراءالطبیعه کشته شده.
و به نحوی، نمیدونم چطور، پرو اون میدونه تو جادوگری.
اون از کجا میدونه، مگر اینکه...؟ مگر اینکه خودش دیو باشه.
باشه، به رودریگز بگو ساعت ۶ تو عمارت منو ببینه.
خیلی خطرناکه، پرو. من چارهای ندارم.
اگه باهاش ملاقات نکنم، تو رو متهم میکنه و سعی میکنه منو افشا کنه.
اما اگه اون یه دیو باشه و معلوم بشه یه تلهست؟
پایپر و فیبی اونجا هستن تا پشتم باشن. قدرت سه گانه.
به اضافه یکی. من. نه، تو نمیتونی اونجا باشی، اندی.
این همون جاییه که تو تو پیشگویی فیبی بودی وقتی...
فقط بهم قول بده دور میمونی.
نمیتونم این کارو کنم، پرو. جدی میگم.
مجبورم نکن جادوم رو روت استفاده کنم.
نمیخوام هیچ اتفاقی برات بیفته، اندی.
میدونی چقدر هنوز برام مهمی.
باشه. قول میدم.
باشه، بیا نقشه رو دوباره مرور کنیم.
آره، بیا، چون میخوام بدونم چرا من باید در رو باز کنم.
چون تویی که رزمی بلدی، باشه؟
اگه رودریگز بیاد و از همون اول یه کاری کنه.
میتونی بندازیش زمین.
بعد من میتونم از اتاق نشیمن بیام و منجمدش کنم.
و من میتونم از پلهها بیام پایین و پرتش کنم.
هنوزم حس میکنم گوشت دم توپم.
ساعت چنده؟ کمی قبل از ۶.
این یه کم زیادی نگرانه. نشونه خوبی نیست.
یعنی اگه نمیخواد پرو رو بکشه، میخواد باهاش قرار بذاره.
باشه، بیاین این روز رو تموم کنیم.
No comments yet. Be the first to leave one.