أول 200 سطر.
خودت رو جمع و جور كن، تدي خودت رو جمع و جور كن
اين فقط آبه
يه عالمه آب
...يه عالمه
يالا
حالت خوبه، رئيس؟ - ...آره، خوبم، من فقط -
من فقط نميتونم آب رو تحمل كنم
تو همكار جديد من هستي؟ - درسته -
نشد كه خوب بشناسمت، چون در طول سفر همش نصف سرم توي كاسه توالت بوده
خيلي شبيه "تدي دانيلز" افسانهاي كه بهم گفتن، نيستي
افسانهاي؟
شما بچهها توي پرتلند چه كوفتي دود ميكنين؟
سياتل ... من از يه اداره در سياتل اومدم
چند وقته با مارشالها بودي؟
چهار سال
ميدوني كه چقدر كمه
آره
تو چي؟ ... زن داري؟ ... متاهلي؟
بودم
زنم مرده
خداي من، رييس، من ... من - مهم نيست -
يه آتشسوزي در آپارتمونمون وقتي كه سر كار بودم
چهار نفر مردن
دود اونو كشت نه آتيش، اينه كه مهمه
متاسفم
سيگار لعنتيم رو كجا گذاشتم؟
من دارم، بيا از مال من بردار
قسم ميخورم كه وقتي راه افتاديم گذاشته بودمش توي جيب كتم
احتمالا كارمندهاي دولت، ازت كش رفتن
مرسي
قبل از اينكه راه بيفتي، اطلاعاتي درباره جايي كه ميخوايم بريم، به دست آوردي؟
همه چيزي كه ميدونم اينه كه، يه تيمارستانه
براي مجرمهاي رواني
خب، اگه اونها فقط آدمهايي هستن ... كه صداهاي عجيبي ميشنون
و دنبال پروانهها ميدوند ... فكر ميكنم به ما نيازي نداشته باشن
اونجاست؟ - آره -
اونطرف جزيره، پر از صخره ست
از بالا تا زير آب
اون اسكله، تنها محل ورود و خروج از اونجاست
ما بعد از اينكه شما رو رسونديم سريع برميگرديم
خوشحال ميشم اگه عجله كنين
چطور؟ - طوفان در راهه -
تا حالا نشان مارشالي نديده بودم
افسر نگهبان جانشين "مك فرسون"، آقايون
به جزيره "شاتر" خوش آمدين
من شما رو به "آشكليف" ميبرم
افرادت به نظر يه كم عصباني هستن آقاي مك فرسون
در حال حاضر مارشال، همه ما عصباني هستيم
ما رو بخاطر بياريد، چون ما هم زندگي كرديم" "عشق ورزيديم و خنديديم
حصار الكتريكي
از كجا ميدوني؟
قبلا هم ديده بودم
بسيار خب، هر كمكي از دستمون بربياد به شما آقايون ميشه
و در زمان اقامت در اينجا از دستورات اينجا پيروي مي كنين
متوجهين؟
كاملا
ساختمون قرمز سمت راست براي بيمارهاي مرد
B ساختمون سمت چپ براي بيمارهاي زن
C ساختمون اونيه كه بالاي تپه ست
در زمان جنگ، يه قلعه بوده
خطرناكترين بيمارها اونجا هستن
ورود به اونجا ممنوعه
... مگر با اجازهنامۀ رسمي و حضور
"شخص من و دكتر "كاولي ...
متوجهين؟
جوري رفتار مي كنين، انگار جنون واگير داره
در اينجا شما بايد اسلحه هاتون رو تحويل بدين
آقاي مك فرسون، ما مارشالهاي ايالتي در حين ماموريت هستيم
ما بايد هميشه اسلحه همراهمون باشه
قانون 319 ايالتي مربوط به بازداشتگاهها ميگه كه
وقتي داخل بازداشتگاه هستين ...
حراست اونجا، تمام مسئوليتها رو بعهده داره
آقايون به شما اجازه داده نميشه با اسلحههاتون از اين در عبور كنين
بسيار خب، كارهاي قانوني تموم شد بياين بريم، بچهها
به نظرتون بهتر نيست بريم و دكتر كاولي رو پيدا كنيم
كِي فرار كرده؟ ... اون زنداني؟
متاسفم، دكتر كاولي وضعيت اينجا رو "براي شما توضيح ميدن ... "قوانين
افسرهاي تاديبي داخل يه تيمارستان
چيز عجيبيه، اگه ناراحت نميشين
اينجا تنها مركز از اين نوع در آمريكا و حتي در دنياست
... ما فقط خطرناكترين بيمارها رو قبول مي كنيم
كه ديگر بيمارستانها از عهدهشون بر نميان ...
و همش بخاطر دكتر كاوليه
اون يه چيز منحصر بفرد اينجا درست كرده
بيمارستاني كه مردم خيال ميكنن ديگه درمان شدني نيستن
اون شاگرد اول دانشگاههاي جان هاپكينز و بعد هاروارد بوده
آقايون
كارت شناسايي، آقايون
OSS، MI6 ،از دكتر كاولي بارها در اسكاتلنديارد
مشاوره گرفته شده - چرا؟ -
منظورت چيه؟
چرا سازمانهاي جاسوسي بايد با يه روانپزشك مشاوره كنن؟
فكر كنم بايد از خودش بپرسين
"مارشال "دانيلز - من تد هستم -
"مارشال "آول
متشكرم افسر نگهبان، ميتونين برين - بله، قربان -
خوشحال شدم، آقايون
اون مطمئنا خيلي چيزها داره كه درباره شما بگه
مك فرسون مرد خوبيه به كاري كه اينجا ميكنه اعتقاد داره
و اين كار دقيقا چيه؟
يه امتزاج اخلاقي بين قانون و اخلاقيات و توجهات پزشكي
ببخشيد دكتر، ارتباط چي بين چي و چي؟
اين نقاشيها خيلي دقيق هستن
قبلا اينطوري با بيمارها رفتار ميكردن
زنجيرشون ميكردن و در كثافت خودشون ولشون ميكردن
... آنقدر ميزدنشون
كه حسابي خوني بشن ... شايد جنونشون برطرف بشه
... به سرشون ميخ ميزدن
و در آب سرد فرو ميبردن تا از هوش برن ...
يا حتي غرق بشن
و حالا؟ - ما اونها رو درمان مي كنيم -
سعي مي كنيم درمانشون كنيم خوبشون كنيم
... و اگه اين روشها شكست بخوره، حداقلش
زندگي آرومي براشون فراهم ميكنيم ...
اينها همه جنايتكارهاي خشن هستن، درسته؟
به مردم صدمه زدن
در بعضي موارد آدمهايي رو كشتن - تقريبا در تمام موارد آدمهايي رو كشتن -
و شخصا بايد بگم دكتر
لعنت به اين زندگي آرومشون
كار من رسيدگي به بيمارهاست، نه به قربانيهاشون من در موردشون قضاوت نميكنم
... پس اين زنداني زن - "بيمار" -
معذرت ميخوام، بيمار
ريچل سولاندو" در 24 ساعت گذشته فرار كرده"
شب گذشته، بين ساعت 10 تا نيمه شب - اون خطرناكه؟ -
ميشه گفت اون هر 3 تا بچههاش رو كشته
اونها رو تو درياچه پشت خونهاش غرق كرده
يكي يكي اونها رو برده بيرون
سرشون رو زير آب نگه داشته تا خفه بشن و بميرن
بعدش اونها رو برده تو ... و دور ميز آشپزخانه گذاشته
و شروع به غذا خوردن كرده ... قبل از اينكه همسايهها پيداشون بشه
شوهرش چي؟
"اون مرده، تو ساحل "نرماندي اون يه بيوۀ جنگ بوده
وقتي براي بار اول اومد اينجا اعتصاب غذا كرده بود
اون اصرار داشت كه بچههاش نمردن
ببخشيد دكتر، شما آسپيرين دارين؟
مستعد به سردرد هستين، مارشال - ... بعضي وقتها، اما امروز -
بيشتر مستعد به دريازدگيم - آه، از دست دادن آب بدن -
حالت خوبه، رئيس؟ - آره -
در اين مورد حق با شماست هر چه سادهتر بهتر
خيلي ممنون
راشل هنوز فكر ميكنه بچههاش زندهان
"فكر ميكنه اينجا خونهاش در "بركشايره
شوخي مي كنين - در اين دو سالي كه اينجاست -
اصلا متوجه نشده كه اينجا يه تيمارستانه
اون خيال ميكنه كه همه ما كارگر و شير فروش و پستچي هستيم
براي اينكه توي اين توهم زنده بودن بچههاش بمونه
اون يه دنياي خيالي استادانه ساخته
و به همه ما در اين دنياي خيالياش نقشهايي داده
پس شما اينجا رو گشتين؟
زندانبان و افرادش همه جزيره رو گشتن
اما هيچ ردي ازش پيدا نكردن
چيزيه كه بيشتر اذيتم ميكنه اينه كه اون چطوري از اتاقش فرار كرده
در اتاقش از پشت قفل بوده و تنها پنجره اتاقش هم نرده داشته
انگار آب شده رفته توي زمين
بعد از جلسه درماني آوردمش اينجا و در رو قفل كردم
نيمه شب كه براي سركشي اومدم ديدم ناپديد شده
دكتر، چطور ممكنه اون واقعيت رو نفهميده باشه؟
منظورم اينه كه اون توي يه تيمارستانه، درسته؟
مثلا اينجا قراره دائم زيرنظر باشه
شما به بيمارانتون چند جفت كفش ميدين؟
دو جفت
سلامت رواني چيزي نيست كه انتخابش كني، مارشال اينطور نيست كه بخواي از پسش بربياي
پس اون پابرهنه فرار كرده؟
بي خيال دكتر، اون نميتونه 10 متر هم پابرهنه تو اين زمين اينجا راه بره
مارشال؟
قانون چهارم بيمار 67 كيه؟
اين مطمئنا دست خط راشله
نميدونم منظورش از قانون 4 چي بوده
عبارت روانشناسي نيست؟ - متاسفانه نه -
67كيه؟
لعنت به من اگه بدونم
بايد بگم اين خيلي شبيه نتيجه پزشكي منه
پس فكر مي كنين يه نوشته اتفاقيه؟
نه، نه، ابدا، راشل باهوشه در واقع خيلي باهوشه
اين كاغذ مهمه
...ببخشيد دكتر، ولي ما بايد اينو نگهش داريم
البته
شما گفتين اون بايد از اينجا عبور ميكرده؟
بعد از ساعت خاموشي، خدمتكارهاي بيمارستان اينجا ورق بازي ميكردن
... ديشب 7 نفر پايين پلهها نشسته بودن
و ورقبازي ميكردن ...
اما راشل يه جوري تونسته يواشكي از اونجا رد بشه
چرا؟
چطوري؟ خودش رو نامرئي كرده بوده؟
دكتر، ما ميخوايم به اطلاعات شخصي ... تمام كاركنان اينجا
دسترسي داشته باشيم ...
پرستارها، نگهبانها و خدمتكارها هر كسي كه اينجا كار ميكنه
درخواست شما بررسي ميشه
اين يه درخواست نيست، دكتر
اين يه كمك به مامورهاي فدرال در مورد يه زنداني خطرناكه
بيمار - ... بيمار -
... فرار كرده، حتما موافقين كه
تمام چيزي كه ميگم اينه كه ببينم چيكار ميتونم بكنم
دكتر، ما بايد با كاركنان اينجا صحبت كنيم متوجهين؟
بعد از شام در اتاق گردهمايي جمعشون ميكنم
اگه سئوال ديگهاي دارين
ميتونين به زندانبان ملحق بشين و جستجو كنين
هفده كيلومتر تا نزديكترين خشكي، فاصله ست
و آب هم به شدت سرده
ديشب امواج دريا خيلي شديد بودن جريان آب همه چيز رو به داخل خودش ميكشيده
No comments yet. Be the first to leave one.