أول 200 سطر.
آقای ویلیامز یه تماس راه دور دارن از کالیفرنیای شمالی
بله، من از اینجا جواب میدم
الو؟ اوه سلام مگی
مشکلی پیش اومده؟
گاز گرفته؟ چه جور گازی؟ آهان، دعوا...
دیوید برنده شد، مگه نه؟
زخمی که نشده؟
از بیرون چیزیش نیست چی شده، داخلی چیزیش شده؟
آهان حالش بهتره فکر کردم یه جاییش شکسته
خب من تا چند هفته دیگه از اینجا میزنم بیرون
جدی میگی؟ شاید بتونم زودترم بیام
نگران نباش مگی حالش خوب میشه
پسرا گاهی اینجوری میشن دیگه خودت که میدونی
خداحافظ عزیزم
- صبح بخیر مارش! - صبح بخیر
خبرای خوب از واشنگتن ارتش 30-06 رو قبول کرد
خب، انگار خیلی خوشحال نیستی
باید یه مدت برم خونه بهم احتیاج دارن
ولی ما اینجا بهت احتیاج داریم
ما رو 20 تا گیج ضربالاجل داریم
کار من تموم شده بخش طراحی نقشهها رو داره
ولی این بچهی توئه باید تا آخرش باشی
من مجبور نیستم هیچ کاری بکنم
یه لحظه صبر کن. این کار خونه نمیتونه دو هفته صبر کنه؟
به اندازه کافی صبر کردم
خداحافظ
خانم ویلیامز؟
اومده
مگی...
مارش... چه خوب که برگشتی
خوبه که برگشتم خیلی وقت بود منتظر بودم
- دلم برات تنگ شده بود مگی - منم دلم برات تنگ شده بود مارش
- دیوید اینجاست؟ - نه، رفته بیرون
- نمیدونست دارم میام؟ - چرا، میدونست
- نمیخواست دور و بر باشه - همونطور که تو تلفن گفتم مارش
بچههای مدرسه خیلی اذیتش میکنن
- همیشه فکر میکردم باید بهش میگفتیم - آره، میدونم، شاید اشتباه کردم
دیگه شده حالا باید درستش کنیم
چند بار سعی کردم بهش بگم تمام تلاشمو کردم، ولی نشد
مارش، میخوای من بهش بگم؟
نه!
نه، من...
فکر نمیکنم...
میخوام با رالی 89532 تماس بگیرم
تماس شخصی با سروان اچ.تی پیپلز من مارش ویلیامز هستم
- درسته - چرا سروان؟
سروان رک و راست بهش میگه
میدونی، سروان...
الو، سروان؟ منم مارش
من خوبم، شما چطورین؟
سروان، من...
یه مشکلی دارم به کمکتون احتیاج دارم
پسرم، دیوید تو مدرسه چیزای زیادی شنیده
همه چی قاطی شده
داشتم فکر میکردم... میتونم بیارمش پیش شما؟
خیلی خوبه سروان، ممنون
مارش، شاید دیوید از اونم قبول نکنه
این حق اونه، مگی
- روز خوبیه - آره
کجا داریم میریم؟
حوصله شکار ندارم
- شنیدم وقتی شمال بودم دعوا کردی؟ - نمیشه همه رو برد
نه، نمیشه همه رو برد
- سلام بیل - سلام مارش، نشناختمت
- میتونی بری تو - سلام
سلام مارش! سلام!
بذار این کلیدا رو بگیرم و تفنگا رو قفل کنم
فصل شکار نگهبانا تموم شده
- مارش ویلیامز - سلام جیم
با پسرم دیوید دست بده یه دوست قدیمی، دیوید!
از آشناییت خوشحالم دیوید
- خوشحال شدم دیدمت - خوشحال شدم دیدمتون پسرا
مارش ویلیامز
سروان پیپلز منتظرتونه اولین دفتر سمت چپ
بیا پسر
برو تو آقای ویلیامز
- سلام سروان - سلام مارش
دیوید، این سروان پیپلزه بهترین دوست من
سلام دیوید، این دیداریه که مدتها منتظرش بودم
اگه اجازه بدین من یه نگاهی به اطراف بندازم
- کجا میری؟ - نگران نباش پسرم، همین بیرونم
سروان پیپلز میخواد باهات حرف بزنه
- درباره چی؟ - خودش بهت میگه
بشین دیوید، لطفاً
اینجا همه جور آدمی هست دیوید
قاتل، دزد، قاچاقچی
ولی همشون بد نیستن
بعضیاشون جنایتکارای حرفهاین
تا آخر عمرشون اینجا میمونن
بعضیا فقط یه اشتباه کردن
آره دیوید، پدرت قبل از به دنیا اومدنت تو این زندان بود
برای چی؟
به جرم کشتن یه نفر محکوم شده بود
میخوام کل داستان رو از اول برات تعریف کنم دقیقاً همونطور که اتفاق افتاد
هیچ جزئیاتی رو جا نمیندازم
فکر میکنم به اندازه کافی بزرگ شدی که خودت قضاوت کنی
نمیدونم آیا هیچ پسری میتونه واقعاً پدرشو بشناسه
میتونم سعی کنم
وقتی نگات میکنم دیوید یاد پدرت میفتم وقتی بچه بود
گاهی فکر میکنم اونم حتی پدر خودشو درک نمیکرد
میدونی، پدرت همیشه یه فردگرای سرسخت بود
میدونی این یعنی چی، مگه نه؟
تو یه خانواده یازده نفره راحت نیست اینجوری باشی
همیشه میخواست رو پای خودش وایسه و همینکارم کرد!
میدونستی مدرسه رو ول کرد و رفت نیروی دریایی؟
پسر قد بلندی بود و بزرگتر از سنش نشون میداد
ولی بعد چند وقت فهمید که نه اون به درد نیروی دریایی میخوره نه برعکس
- من اومدم خونه، بابا! - مارش!
چرا خبر ندادی؟
فکر نمیکردم کسی بیدار باشه
فردا کلاس مدرسه یکشنبهست
خیلی عوض شدی مارش
اگه منظورت یه لقمه غذاست که میتونم بخورم!
باید یکم مرغ سرد مونده باشه البته اگه لین زودتر نخورده باشه
- خوشحالم برگشتی پسرم! - خوشحالم که برگشتم!
نیروی دریایی جای تو نبود
ویلیامزها به این زمین تعلق دارن
این زمین مال ویلیامزهاست
بابا، من نظرم درباره ازدواج با مگی عوض نشده!
اون مال آیندهست
به این میگی آینده؟ باید فردا صبح که میرم دیدنش یه تاریخ تعیین کنم
عقلتو از دست دادی؟
هنوز نمیتونی خودتو اداره کنی چه برسه به یه زن
گفتی سهم منم از مزرعه میدی اون برامون کافیه
وقتی لیاقتشو پیدا کنی سهمتو میگیری
گفتی یه قسمت از زمین مال منه
400 هکتارت رو میگیری، مثل برادرات ولی باید براش کار کنی
میدونی که از اونا بهتری مارش!
من نگفتم بهترم گفتم فرق دارم
وقتش نشده دست از جنگیدن با خونوادهت برداری؟
تو یه ویلیامزی، یکی از 8 تا برادر خون من تو رگ همتون جریان داره
پس باید بدونی که من با هیچکدومشون کنار نمیام
دو سال برای سهمت کار میکنی اگه همه چی خوب پیش بره مال توئه
نمیتونم دو سال صبر کنم بعد با مگی ازدواج کنم
- وقت زیاده پسرم! - نه برای من
یا دو سال یا هیچ سهمی نمیگیری
باشه، سهمو نگه دار، بین بقیه تقسیمش کن من نمیخوامش
- هی! بیا اینجا! - مارش...
- به حرفم گوش کن مارش! - دارم گوش میدم
- باید مطمئن باشیم - تا امتحان نکنی از هیچی مطمئن نمیشی
بقیه همه مطمئنن! مطمئنن که جواب نمیده
- منظورت خانواده منه... - مال منم همینطور. فکر میکنن تو بیمسئولیتی
اونا منو نمیشناسن مگی! بابام، بابای خودم، حتی نمیخواد منو بشناسه
اون مهم نیست، مهم اینه که ما همدیگه رو میشناسیم یا نه؟
یادم نمیاد از کی تو رو میشناسم مگی
اون موقع بچه بودیم
مارش؟ کی آدم از بچه بودن دست میکشه؟
منظورم از درون...
اوناهاش! اوناهاش!
بیارش! بیارش، زود باش!
بیارش، بیارش! بندازش!
- تو از درون بچه بودن رو کنار گذاشتی؟ - فکر نکنم
شاید هیچوقت کنار نذاری! به این فکر کردی؟
آره فکر کردم! برای همین از خونه فرار کردم
چون میخواستم از درون جوون بمونم ولی نذاشتن...
مجبورم کردن برم مدرسه، ریاضی بخونم پنبه بچینم. اینجور چیزا پیرت میکنه مگی
- و شکار نمیکنه؟ - نه
بالاخره باید بزرگ بشی و یه کسی بشی
باید خودت باشی مگی!
آدم مثل ساقه ذرته یه سنی که برسه گل میده، نه زودتر
مارش، مطمئنی میخوای ازدواج کنی؟
بهت گفتم به محض اینکه برگردم ازدواج میکنیم
من همیشه به قولم عمل میکنم
- اگه بگی کی؟ - تا نگی کی، قول نیست
من مجبورت نمیکنم مارش
فرقی نمیکنه من خودمو مجبور میکنم
اوناهاش!
از دستم در رفت...
حواسم نبود فقط
اگه میخوای بگی آره، برای گرفتن اجازه بهتره راه بیفتیم
خانوادههاشون هم کنار اومدن البته با بیمیلی
فقط برادر و خواهرای پدرت خونه مگی رو پر کردن
همه اونجا بودن حتی گوردون کوچولو همه عمهها و عموهات
مری الوئیز، وسلی مری روث، جان، شلتون، ویل
مک، لئون، مادربزرگت و پدربزرگت
از سرپیچی پدرت خیلی ناراحت بود
ولی در برابر مادرت سخت بود مقاومت کنه
شما رو در پیوند ازدواج قرار میدم
به نام پدر، و پسر و روح القدس!
عروست رو بپذیر
صف ما طولانیه مارش، و دیر وقته به خانواده خوش اومدی مگی
تبریک میگم...
مارش، بریم اون ذرت رو پیدا کنیم چطوره!
- خب، پیرمرد خوب کنار اومده - نه اونقدر که سهممو بده
اونم درست میشه، بهش وقت بده همه چی باید به روش خودش باشه
بهتره عجله کنه! فعلاً رو پای خودم وایسادم
- چیکار میکنی؟ - یه کار گیر آوردم
- تو، کار؟ - آره! تازه خیلی هم خوبه
تو "راه آهن ساحل اطلس" کار میکنم
ما بهت پول نمیدیم که هر 5 دقیقه آب بخوری
- ساعتی 40 سنت! به این میگی حقوق؟ - روزی 10 ساعت، دیگه چی میخوای؟
بیشتر از ساعتی 40 سنت
شاید بتونم یه پول اضافه برات جور کنم!
- چیزی از دیگ بخار میدونی؟ - دیگ بخار؟
آره تو نیروی دریایی با دیگ بخار کار کردم دیگ بخار، تفنگ، موتور...
با هر چیز مکانیکی کار میکنم
- امشب بعد شام چیکارهای؟ - هیچ کار خاصی
حالا داری با من میای!
- فکر کنم برات جالب باشه - هر چی جالب باشه، برای من جالبه
باجناقم، کارسون مارش ویلیامز
No comments yet. Be the first to leave one.