أول 200 سطر.
ترجمه و تنظيم آ
ترجمه و تنظيم آز
ترجمه و تنظيم آزا
ترجمه و تنظيم آزاد
ترجمه و تنظيم آزاده
ترجمه و تنظيم آزاده م
ترجمه و تنظيم آزاده مل
ترجمه و تنظيم آزاده ملک
ترجمه و تنظيم آزاده ملک ز
ترجمه و تنظيم آزاده ملک زا
ترجمه و تنظيم آزاده ملک زاد
تام هنکس
حاشيه نشين ها
ري کجا داري ميري ؟
برگرد تو رختخواب
هي مواظب باش ...کوچولوي بدبخت
کوئـــيـــــنـــــي
صبح بخير والتر
دخترِ خوب بهر حال چمنِ بقيه هم نياز به کود داره
صبح بخير ستوان -
خانم رامزفيلد
سلام ريکي
اوه آقاي رامزفيلد مواظب باشين ...کوئيني
لعنت بهش - اوه اوه -
والتر... والتر
والتر - اين يارو رو دوست دارم -
!والتر! والتر - مارک -
چيکار داري ميکني؟
سگِ والتر دوباره رو چمنِ رامزفيلد خرابکاري کرده
خوبه عزيزم
ميدونم اونجايي پيرمرد
عزيزم... عزيزم... همسايه ست - گوش کن آقا -
اون تيکه کثافتي که ....حيوونِ زر زروي تو
تو چمنهام کرده آخرين تاپاله ايه که تو حياطم ميبينم
...اگه فقط يکي ديگه پيدا کنم... فقط يکي ميگيرمش و ستون رو ميکنم تو کونش
الان بايد اينکارو انجام بدم - !نه ، نه ، نه، عزيزم اينکارو نکن -
بيا بريم... بريم خونه -
هي عزيزم ، فکر ميکنم بايد از اينجا بريم
ما اينجا يه فروشنده ي اسلحه بالاي خيابون داريم و يه آدمِ ديوونه هم پايينِ خيابون
اونا همش با هم ميجنگن
به اندازه ي کافي شيرينه؟
...حالا که يه همسايه ي جديد هم داريم اسمشون چيه؟
خانواده ي کلوپِک؟ - اوهوم -
يه اسمِ اسلاويه؟ - نميدونم -
يک ماهه که اينجان فکر نميکني دارن يه کارايي تو حياطشون ميکنن؟
ميخواي يه کم از اين بخوري؟
اوه نه ، به اندازه ي کافي اين چيزا رو تو معده ام ريختم
در تعجبم ديشب اونجا چه اتفاقي افتاد
ميدونستم اين اتفاق مي افته - چي ؟ -
هيچي - ميدونستي کدوم اتفاق مي افته ؟ -
قبلاً هم اتفاق افتاده يه نگاه به خودت بنداز
تو همه ي هفته رو يه جا ...ميشيني و هيچ کاري نميکني
برو خستگي رو از ذهنت دور کن و برگرد سر کارت تا از ايني که هستي بدتر نشي
من که چيزيم نيست
خواهش ميکنم ماشينو بردار و برو به درياچه فقط برو و استراحت کن
بايد خودتو ببيني بالا ميري و پايين مياي و تاپاله ي سگ رو تماشا ميکني
گفتي براي استراحت برم به درياچه؟
چهار ساعت رانندگي تو تعطيلات ...تو بزرگراه
بخاطرِ نشستن تو هواي نمناک ...و اتاقکِ نمور
و انتظار براي اون همسايه ي ...کله گنده
که مست کنه و بيفته
اون بيماري هيدروسفالي داره فکر نميکنم درست باشه مسخره اش کني هيدروسفالي : تجمع آب در مغز
عزيزم من واسه استراحت برنامه اي ندارم
:استراحت همينه تو خونه موندن و تنبلي کردن
اين کاريه که ميخوام انجام بدم ميخوام فقط... ول بگردم
تنبلي کنم ...به گزارش ورزشي گوش کنم
و 200 تا آبجو بخورم
بعضي وقتا هم بيرون برم سيگار بکشم
کباب پزِ حياط پشتي رو هم تعمير ميکنم اينکارو ميکنم
اين چيزيه که من ميخوام کارول من اينو... ميخوام
و هفته که تموم بشه من يه آدمِ جديد ميشم
مرخصيِ خودته
هيــــس... ساکت
آرت يه تفنگ داره
آرت
هي ، سلام ري شما غذاتونو اينجا ميخورين؟
ميدوني جريان سوزت چيه همش از غذاي پرنده ها شروع شد
اين کلاغها معلوم نيست از کجا سر و کله شون پيدا ميشه
اون هميشه پشت سرم راه ميفته اونها رو کيش کيش ميکنه
همش ميگه "اين کلاغها از ظرف غذاي پرنده ها هم گنده ترن"
يادم نمياد قبلاً اين طرفا کلاغ ديده باشم - اوه حرومزاده ها خيلي هم بزرگن -
واسه همين تفنگ گرفتم ميخوام چند تاشونو بترکونم
تو چرا با سوزِت نرفتي خونه ي مادرش؟
هي دارم غذا ميخورم تو ميتوني منو با اون دو نفر تنها واسه يه هفته تصور کني؟
ترجيح ميدم شيشه شکسته بجوم
اوه اوه... اين يه هفته ي مجرديه با شکوهه
وينس
وينس
چرا سرِ کار نرفتي ري؟
يه هفته مرخصي دارم - يه هفته مرخصي؟ -
...عالــيه ميخواين برين به درياچه يا همچين جايي؟
نه ميريم حياط پشتي - حياط پشتي ؟ -
راستش ميخوام يه مدت رو تو خونه ول بچرخم و آرامش داشته باشم
آرامش؟... اوه با اين ديوونه هايي که همسايتن؟ برات آرزوي موفقيت ميکنم
تا حالا کلوپک ها رو ديدي؟ - نه -
نه برخورد نداشتم هيچکس ديگه اي هم توي اين محله باهاش روبرو نشده
ولي با مسئول آژانس مسکن که صحبت ميکردم ميگفت خونه اش رو از اونا خريده
ظاهراً خونه ي قبليشون سوخت و با خاک يکسان شد
واقعاً؟ - آره -
يه آتش سوزي مهيب و جهنمي
همسايه ي جهنمي
شايد
بهرحال خوشحالم که همسايه شون نيستم
بيخيال بذار واقع بين باشيم خانواده ي کلوپک عجيب غريبن
از وقتي که اومدم اينجا دارم خونه شونو ديد ميزنم
نه کسي وارد شده و نه کسي خارج شده
نه مهمون اومده نه کسي براشون چيزي آورده
فکر ميکني اونا چي ميخورن ري؟
خب ، شايد اين آدما بخوان تو عالمِ خودشون باشن ، آرت
اونوقتي که خانواده ي نَپ همسايه ات بود رو يادته؟
چند بار با اونا صحبت کردي؟ من دو بار
اوه بيخيال - اونا حتي وقتي داشتن از اينجا ميرفتن با من خداحافظي نکردن -
اوه خواهش ميکنم حتي اين دو قضيه رو با هم مقايسه هم نکن
حداقلش اينه که ...اگه اونا معاشرتي نبودن
همچين نيمچه عادي بودن
اونا تو باغشون کار ميکردن ، علفهاشون رو ميچيدن چمنهاي کوتاه و مرتبي داشتن
اين کلوپک ها... ما حتي نميدونيم چند نفر هستن
سه نفرن
فقط شبا بيرون ميان
ريکي باتلر ميگه اونا شکارچي شبن
اوه ، ريکي باتلر ميگه
هفته ي پيش وقتي من با تلسکوپم رفته بودم ...رو پشت بوم
تو حياط پشتي ديدمشون
اونا چيکار ميکردن عزيزم؟ - حفاري -
يه چيزي مثلِ کندنِ قبر؟ - شايد -
بسيار خوب هرچقدر راجع به اونا حرف زديم کافيه
ميخوام تو و ريکي باتلر هم دست از جاسوسيِ کلوپک ها بردارين
و از تو هم ميخوام سرِ اونا با همچين فرضيه هاي احمقانه اي پُر نکني
کجا ميري؟ - ميرم لباس خوابم رو عوض کنم -
کارِت با تخم مرغهات تموم شده؟
من گل آهار رو با بقيه ي گلها ترکيب ميکنم
...مردي که تو گلخونه بود ميگفت
پسر ، اون واقعاً کونمو ميسوزونه - چي؟ -
اون پيرمردِ گوزو بهترين چمنها رو تو محله داره
و ميدوني چرا؟
چون سگش رو جوري تربيت کرده که تاپاله اش رو تو حياطِ من بندازه
خانم رامزفيلد
الان وقت برنزه کردن نيست
خوشکل شدي
اين بچه ي خونه بغلي يه کوفته قلقليه
پيترسون
اون ديشب وقتي اون غريبه ها سر و صدا ميکردن بيرون اومده بود
کاري هم انجام نداد
پس اول ميخواي چيکار کني؟
نميدونم
هي ، ابزار آلات جديدمو بهت نشون دادم؟ - نه -
اينا فوق العاده ند
پدرِ کارول اينا رو واسه کريسمس بهم داد
هوم؟
ببين - اوه ، اونا قشنگن -
با اينا ميخواي چيزي اختراع کني؟ - آره فکر کنم -
شايد
هي ، بازي ساعت چند شروع ميشه؟
فکر کنم حدوداً 1:00
ميخواي بري دِلي ساندويچ گوشت بگيري؟
نه ، احتمالاً برم دنبال نصاب درب گاراژ
که بياد نصبش کنه
رِي... رِي
ري بيا اينجا
اون چيه؟
همسايمه
هي يکي از اونا از غارشون اومده بيرون
چرا نميري بهش سلام کني؟
خب آره... فکر کنم ميتونم اينکارو بکنم
الان زمان مناسبيه
اگه باهاش حرف بزني ميتونيم قيافه شو ببينيم... برو
تو هم ميتوني بهش سلام بگي
ولي اون همسايه ي توئه - نه اون همسايه ي توهم هست -
ولي تو ديوار به ديوارشي
ما همه تو يه محله هستيم پس تو هم ميتوني بري سلام کني
ما همه تو يه شهريم ولي تو بهش نزديک تري
اگه بخواد چيزي قرض بگيره بايد بياد خونه ي شما
خب ، حالا که کار داره
کاري انجام نميده، الان ميره تو ...همين حالا برو چون اگه
اون داره ميره داخل، اگه بري ...بهش سلام کني ممکنه
رفت تو خونه از دستش دادي
...رفت تو
حالا خودتو لعنت ميکني ، مگه نه؟ - نه... خودمو لعنت نميکنم -
جوجه مرغ... جوجه مرغ - اون رفت تو خونه اش -
من جوجه نيستم چون اون رفت تو خونه اش
تو مثل يه جوجه اي خيلي بيشتر از پسر کوجولوت ترسوئي پســـر
بيا ببينم
اگه اين موضوع خيلي مهمه ، پس برو و بهش خوشامد بگو - هي هي ، شوخي کردم -
بريم بهش سلام کنيم - چرا اينقدر عصباني شدي؟ -
يالا... زودباش - سعي کن آروم باشي -
اونا دارن واسه زنگ زدن با هم مبارزه ميکنن
نبايد اينطوري بهشون خيره بشيم
چرا هر دوتامون نبايد بريم بهشون سلام کنيم و خوش آمد بگيم؟ نکنه تو جوجه اي؟
بگيرش آقاي پيترسون آره
ووووو - حالا همه دارن نگامون ميکنن -
کارِت درسته مرد - آره آره باشه -
منم حتماً باهات ميام مشکلي نيست
بريم
روي پنجره ي زيرزمين رو پوشوندن
تو ايوونشون هم سوراخ درست کردن - تله گذاشتن -
خوبي؟ - آره -
من واسه همچين چيزي پول نميدم - ما نبايد بابت اين پول بديم . بايد ازشون خسارت بگيريم -
خب...امم... بيا بيا بهشون سلام کنيم
هي
شلنگو بيار... دووم بيارين آقايون
No comments yet. Be the first to leave one.