أول 200 سطر.
.میخوام توجهتون رو به سند شماره دبلیو، یعنی فهرست تحویل جلب کنم
.اون رو در صفحه شش مدارکتون پیدا میکنید
...همونطور که میبینید، این فهرست اشاره داره
به یک محموله که پنجم سپتامبر سال گذشته ارسال شده...
.نمیدونم این اهریمن داره چی رو ثابت میکنه
ببخشید، چیزی گفتید؟
.نه، لطفاً ادامه بدید
...مدیر حمل و نقل، آقای پیترز
مسئول اقلام موجود در این فهرست هست...
از جمله ۴۸ بشکه زباله سمی...
.داره سعی میکنه انکار کنه که چیه، انگار ما نمیدونیم
.تو آبروی همهمون رو میبری
این چه وضعیه اینجا؟
به این میگن شهادت؟
.حالتون خوبه آقای ترنر؟ ببخشید، معذرت میخوام
.اون اهریمن رو نگاه کن
چی گفتی؟
.تو مایه شرمساری همهمونی، اینو میدونی
.فقط تنهام بذار
.بیخیال شو کول. تو هیچوقت نمیتونی خوب باشی
خوبی رفیق؟
.فیبی، خدایا شکرت
.به کمکت نیاز دارم
.فکر کنم دارم دیوونه میشم، یا یکی داره با ذهن من بازی میکنه
.آروم باش. بگو چی شده
...داشتم از یه شاهد برای پرونده تخلیه مواد شیمیایی گواهی میگرفتم و من
.برگههای نهایی طلاق. باید امضاشون کنی
.واسه همین اینجایی؟ آره. بالاخره تموم شد، رسماً
.چون تو شیطانی. نه، اشتباه میکنی
.نه، من درست میگم
.تو همیشه شیطانی بودی و همیشه هم خواهی بود
.این درست نیست. چرا هست
.کول، باهاش نجنگ. این تو هستی
!من شیطان نیستم، لعنتی! من شیطان نیستم
لورن؟
چی داره برام اتفاق میفته؟
.اوه، خودت میدونی چی داره برات اتفاق میفته
.تو شیطانی، کول
.تو شیطانی، کول
.این بدترین ترس توئه
.و حقیقت داره
.خب، شانزدهمین بار دیگه باید بشه
لعنتی. چه خبره پیج؟
.فقط دارم سعی میکنم چند تا کبوتر احضار کنم
اینجا پایین، جلوی همه پنجرهها، آره؟
.آره خب، زیرشیروانی یه کم گرفته بود
.فکر کردم عوض کردن محیط ممکنه کمک کنه
.طلسم احضار حیوان پرو، هان؟ اون سخته
آره، دیگه نگم برات. چقدر طول کشید تا یادش گرفت؟
.حداقل چند روز
.اوه، خوبه، پس انقدر حس بدی ندارم
.چه خبره پیج؟ هیچی
پیج؟
قول میدی به پایپر و فیبی نمیگی؟
.آره
.باشه، پرو یه جادوگر فوقالعاده بود با یه شغل تمام وقت
.و من کارم رو ول کردم که یه جادوگر تمام وقت باشم و هنوز به سطح اون نرسیدم
.که باعث میشه احساس ناامیدی و بیعرضگی فوقالعادهای داشته باشم
.فکر کردم دیگه خودت رو با پرو مقایسه نمیکنی
.آره، منم همینطور
...فقط همین چند روز اخیر به دلایلی
یه کم احساس ناامنی میکنم...
.و این طلسم احمقانه هم هیچ کمکی نمیکنه
.بیا دیگه. یه کبوتر بده به من، هر کبوتری
.هیچی. سلام
.دارم میرم یوگا و بعدشم سالن برای مانیکور و پدیکور
.یه پای گیلاس هم روی پیشخوان داره خنک میشه، گوشیم همراهمه
.پلیس بارداری، خانم
.لیوان رو بذار زمین. از قهوه دور شو
.چای گیاهیه
.حالم به طور طبیعی خیلی خوبه
.این اولین صبح بعد از ماههاست که صبحانهام رو بالا نیاوردم
!هی، تبریک میگم
.خداحافظ حالت تهوع صبحگاهی، سلام سه ماهه دوم
.حس فوقالعادهای دارم
...و داشتم فکر میکردم، میدونی وقتی برگشتم
شاید بتونیم برای بچه جدید تمرین کنیم...
.من هنوز اینجام، ممنون
!عنکبوت، بگیرش، بگیرش، بگیرش
باشه، تو از پس اهریمنها و جادوگرها برمیای، ولی عنکبوت نه؟
.نحسیه. باید میدونستم قراره این اتفاق بیفته
چی میگی؟
...این داستان زندگی منه. وقتی همه چی داره عالی پیش میره
یه چیزی حتماً اتفاق میفته که خرابش کنه...
یه عنکبوت کوچولو همه اینا رو سرت آورده؟
.اوه، فقط صبر کن. خودت میبینی
.اوه، تورو خدا. تورو خدا، باید کمکم کنی
میبینی؟
دنبال من اومدن؟
...کی؟ کول، شاید بهتر باشه که
!از من دور شو
گرفتمش. کول، داری چیکار میکنی؟
.تو با اونی
چت شده؟
متاسفم. به کسی که آسیب نزدم، نه؟
.ممکن بود. شانس آوردی که من قبلاً مردم
داره بدتر میشه. بدتر؟ چی داره بدتر میشه؟
.قدرتهام. اولش فکر میکردم دارم تصور میکنم که ازشون استفاده میکنم
.و حالا واقعاً دارم
علیه چی داری ازشون استفاده میکنی؟
خب، شیاطین. یا حداقل من اینطور فکر میکردم
یکی داره یه جوری باهام بازی میکنه، کاری میکنه چیزایی ببینم
شماها باید کمکم کنید
وگرنه ممکنه واقعاً به کسی آسیب بزنم
ممنون
خوبی؟ آره. آره، خوبم. چرا؟
نمیدونم. فقط یه کم عصبی به نظر میرسیدی، همین
اوه، واقعاً؟ عصبی به نظر میام، آره؟
...نه، منظورم اینه که
آره، خب، شاید یه ذره
باید بفهمی که خیلی وقته گذشته
از وقتی که من یه قرار سوم رفتم، چه برسه به اول یا دوم
خب، واقعاً تفاوت چندانی ندارن
البته به جز بوسه
بوسه؟ اوه، آره، آره
قرار سوم، اجباریه. احتمالا یادت رفته
خب، ممنون که یادآوری کردی. خواهش میکنم
هی، چقدر ازدواج کرده بودی؟
زیاد نه، ولی دو سال با هم بودیم
...اوایل عالی بود، فقط آخرش
جهنم بود
آره، منم همین تجربه رو با دوستدختر سابقم داشتم
نه، من مطمئنم که نداشتی
خب، میدونی، چون هر وضعیتی خیلی فرق داره
اون باهات درست رفتار نکرد، نه؟
هی، من باهات خوب رفتار میکنم
سلام
وقت بدی اومدم؟
فقط اینو میتونم بگم که امیدوارم کارت خیلی مهم باشه
داری شوخی میکنی، نه؟
متاسفم، فیبی، واقعاً مهمه
شیاطین درمانده، اقدامات ناامیدکننده میطلبند
فکر میکنم یکی داره سعی میکنه منو دیوونه کنه
خب، این که شدیم دو نفر. نه، تو متوجه نمیشی
دیگه نمیدونم چی واقعی چیه، چی تو ذهن من داره اتفاق میافته
...امروز نزدیک بود منشیم رو بکشم. و بعد لئو
فیبی، این ممکنه بدترین ترس تو باشه که به واقعیت تبدیل شده
اینکه کول تو رو دوباره به دنیای شر خودش بکشونه
داری گوش میدی؟ آره
ولی، کول، من نمیذارم تو منو دوباره به دنیای شرت بکشونی
باید قبل از اینکه کسی صدمه ببینه بفهمم چه خبره
مراقب باش، این یکی دیگه از کلکهاشه تا تو رو برگردونه
من از کجا بدونم این فقط یه کلک دیگه از تو نیست برای اینکه منو برگردونی؟
کلکهای من؟
این کلک نیست. من واقعاً از کاری که ممکنه انجام بدم میترسم
و ازت کمک میخوام، التماس میکنم
متاسفم، کول، نمیتونم
باید یه جایی یه خط قرمزی بکشم، و همین الان این کارو میکنم
گوش کن، اصلا قصد ندارم طرف اونو بگیرم، ولی اگه راست بگه چی؟
موافقم
...اگه شیطانی هست که اونقدر قویه که میتونه ذهن کول رو به هم بریزه
اونوقت این مشکل اونه
مشکل ما نیست، و دیگه مشکل منم نیست
...حالا، اگه اجازه بدید
برمیگردم بیرون و سعی میکنم چیزی که از قرارم مونده رو نجات بدم
خب حالا چی؟ نمیتونیم همینطور اینجا بشینیم و کاری نکنیم
نه. متاسفانه کول خیلی قدرتمنده
...و اگه یه شیطانی داره سعی میکنه اونو دستکاری کنه
کمک کردن به کول میتونه بدترین ترسهاتونو به واقعیت تبدیل کنه
شاید بهتره ولش کنیم
سلام، داشتی چی میگفتی؟
دوباره فکر کردم، شاید بهتره ولش کنیم
ولش کنیم؟ آره
این اولین بار نیست که کول با ما روراست نبوده
شاید فیبی راست میگه. واقعاً مشکل ما نیست
آره، مشکل ما نیست تا وقتی که بهمون آسیب بزنه
درسته. همه چیزو خراب میکنه، یادت رفته؟
اون در گذشته چیزی جز بدبختی برات نیاورده
ولی خب، چرا باید بهش اعتماد کنیم؟
منظورم اینه که، اون در گذشته چیزی جز بدبختی برامون نیاورده
تو چت شده؟
این دیگه دکتر جکیل و خانم پایپر شد! تصمیمتو بگیر، خانم
...ببین، تنها چیزی که میدونم اینه که هرچی بیشتر بهش فکر میکنم
بیشتر با فیبی موافقم
ما لازم نیست دنبال دردسر بگردیم. دردسر خودش میاد سراغمون
ولی پیج، ببین، دو تا به یکیه، اوکی؟
و تو همیشه اون یکی هستی
!بارباس، مواظب باش
حیفه اگه بعد از این همه سال سقوط کنی
من سقوط نمیکنم، بلکه اوج میگیرم
پس جادوگرا قراره کاری که تو میخوای رو انجام بدن؟
به وقتش
اوه، خواهران افسونگر جادوگرای معمولی تو نیستن
آره، میدونم
میدونم، فقط چقدر زمان دیگه؟
منظورم اینه که، هفتههاست داری روشون کار میکنی
...قصد ندارم عجول باشم یا چیزی
ولی من واقعاً همیشه گرممه
صبر کن. یا یادت رفته؟
من میتونم ترسهات رو زنده کنم، حتی همین پایین
یادم رفته؟ نه آقا
من همونم که روش تمرین میکردی، یادت میاد؟
ولی باید بگم
...قرار این بود که اگه من بهت یاد بدم چطور از اینجا خودتو بیرون بفرستی
اونوقت تو به من کمک میکردی فرار کنم
برای خدمتت پاداش میگیری
اوه، آره؟ خوبه
...اینو خوبه چون، میدونی
این قضیه تبعید ابدی واقعاً داره افسردهام میکنه
خواهران افسونگر همین الان هم درگیر و کشمکش هستن
No comments yet. Be the first to leave one.