أول 200 سطر.
آره، میفهمم رکس، ولی تو رو تو کلوپ لازم دارم. باید اونجا باشی
شب ولنتاین خیلی سرمون شلوغ میشه
نمیشه یه شب دیگه ازش خواستگاری کنی؟
گوشی رو بذار کنار. میدونی چیه، خودم درستش میکنم
موفق باشی. امیدوارم بگه نه
یه نگاهی به این بنداز. این چهره جدید شرارته
اسمش جان نورمنده. صاحب شرکت تلفنه
!و چند ماهه داره از ما دزدی میکنه
این عصبانیت نمیکنه؟ نه زیاد
اون از ما دزدی کرده، و احتمالاً از زیرش در میره
به خاطر یه بند و تبصره یا همچین چیزی
من بیشتر نگران شیاطین واقعی تو دنیام
همونایی که تقریباً از شرشون خلاص شدیم
ما نمیتونیم کاری در موردشون بکنیم
شیاطین هر وقت بخوان حمله میکنن
!و وقتی حمله کنن، دوباره برمیگردیم سر خونه اول... وای
!اوه! شوخی نمیکنی. وای
اوکی
حالا که حرفش شد
میشه یه لطفی در حقم بکنی و امشب مراقب پسرا باشی؟
به لئو نیاز دارم کمکم کنه تو پیتری وسایل رو بچینم
و ظاهراً مدیرم مشغول خواستگاریه
آره، حتماً. آخه مگه کسی داره از من خواستگاری میکنه؟
یا کسی واسم گل بفرسته یا واسم شعر بخونه؟
پس اون دختر کوچیکی که تو رویام دیدم همش همین بود
فیبی، فقط به خاطر اینکه آواتارها رفتن
معنیش این نیست که عشق رو پیدا نمیکنی
گفتنش برای تو راحته. تو لئو رو داری. آره، ولی واقعاً دارم؟
فقط زمان مسئلهس تا بزرگان به خاطر آواتار شدنش تنبیهش کنن
که خودشون در هر صورت با گیدئون و این چیزا اونو به سمتش هل دادن
اونا کایل رو وایتلایتر کردن. این خوبه
آره، ولی این اونو از پیج دور کرد
اونا از این قضیه کلی کیف کردن
پیج کجاست؟ تو مدرسه جادو، دیگه کجا؟ چرا؟
فقط نگرانشم، همین
واقعاً یه کاربرد عالی دیگه است
الهه الهام؟ نه، نه، نه، نه
نمیتونی اون رو به عنوان استاد بعدی ادبیات استخدام کنی
اون بهشون الهام میده که به جای خوندن رمان، خودشون بنویسن
اوه، حرف حسابیه. به اون فکر نکرده بودم
خب، من فکر کردم. و به خاطر همین باید منو استخدام کنی
چی؟ تو میخوای معلم بشی؟ وقتش نرسیده من پیشرفت کنم؟
من ارتباط خوبی با استاد قبلی ادبیات داشتم
تو از اون کوتوله متنفر بودی، پنج دقیقه قبل از اینکه کشته بشه داشتی باهاش بحث میکردی
...خب، این مدل ما بود. گذشته از این، اگه بخوای راستشو بدونی
اون میخواست من این شغل رو داشته باشم
من خیلی مطالعه دارم. ولی بیشتر از اینا لازم داره
باید بتونی واقعاً با دانشجوها ارتباط برقرار کنی
من میتونم این کارو بکنم
در واقع، من یه سری ترفند دارم که حتی خبر نداری
فرافکنی اثیری کردی؟
خانم وینتربورن قبل از اینکه بره مرخصی مطالعاتی بهم یاد داد
نگران نباش، عادت میکنم
به من اعتماد کن
من بهترین کاندیدا برای این شغلم
این دیگه چه کوفتیه...؟
این جاش میمونه
بابت میز متأسفم
حالت خوبه؟
تو کی هستی؟
من معلم جدیدم
تو با موتور میای اینجا و نزدیکه ما رو بکشی، و حالا میخوای اینجا درس بدی؟
اگه پارک دوبل درس میدادم حق با تو بود
ولی من برای ادبیات اومدم
و تو در مورد ادبیات چی میدونی؟ خیلی زیاد
رزومهم
دریک
خب، شاید باید اینو میفرستادی تا وقتت رو تلف نکنی
،آه، من هیچوقت وقتم رو تلف نمیکنم. زیرا زندگی چیزی نیست جز سایهای متحرک
بازیگر بینوایی که ساعتی را در صحنه با ناز و عشوه میگذراند
،و سپس دیگر صدایی از او برنمیخیزد. این یک داستان است
داستانی که گفته شد... تو ادامه بده، خواهر
توسط یک احمق، پر از هیاهو و خشم
که هیچ... معنایی ندارد
شما دو تا قرار نیست این کارو برام آسون کنید
چی میگی؟ رقابتی در کار نیست
همین جا تو رزومه هست. من تو جولیارد درس خوندم
تو برادوی اجرا کردم و داشتم یه زندگینامه مینوشتم
که قصد دارم تو بستر مرگم تمومش کنم
بیصبرانه منتظر خوندنشم. ممنون
چرا این سوابق بیشتر از یک سال طول نمیکشه؟
ساده است. قبل از اون من یه شیطان بودم
چی؟ یه شیطان؟ شیطان بودم. حالا انسانم
باشه، و این دقیقاً چطوری اتفاق افتاد؟
شخصاً، از توضیح دادن متنفرم، ولی اگه... باشه
پنجاه هفته پیش من یه معامله کردم، جادوگر منو انسان کرد
همین طوری؟ چند تا شرط کوچیک بود
اول از همه، من قدرتهام رو نگه میدارم
و اگه ازشون به هر شکل تهاجمی استفاده کنم
اون اونا رو میگیره و من برای همیشه تو آتش میسوزم
!منتظر چی هستی؟ نابودش کن
نابود... خانم! نابود کن
من فقط یه شانس میخوام تا روزهای شیطانیام رو جبران کنم
اگه باورم نمیکنی، سوابقم رو ببین
تقریباً چیزی برای پنهان کردن ندارم
حالا میبینیم
!خانم دونووان، کجا میری؟ تا ثابت کنم اون خطرناکه
اگه اون امنیته، پس من خطرناکم
وای، وقتی این شغل رو بگیرم چقدر پشیمون میشه
نه به این سرعت آقای موتورسوار پمپادوری
نمیدونم باهات چیکار کنم
چرا با کتاب سایهها مشورت نمیکنیم؟ برسونمت؟
.باشه، بعدی
.اون یکی پارهست
.خب که چی؟ جمعیت هم همینطور میشه
خیلی داره طول میکشه. منگنه من کجاست؟
از کی تا حالا تزئینات رو منگنه میکنی؟ نمیخوای همه چی عالی باشه؟
.فردا که کلاً همه اینا کنده میشه
.مهم اینه که نگران فردا نباشیم
.مهم اینه که وایسیم و از ولنتاین لذت ببریم
.خب، بعضیا نمیتونن فراموش کنن
.بعضیا ترجیح میدن نقصها و پارگیها رو ببینن
.که فردا وقتی همه رو کندن، کاملاً داغون نشن
دیگه در مورد تزئینات حرف نمیزنیم، مگه نه؟
...لیو، متاسفم، اما نمیتونم همینجا وایسم و تظاهر کنم
که انگار همه چی دوباره داره از هم نمیپاشه...
.هردومون میدونیم که بزرگان راحت ازت نمیگذرن
.وقتی دنیا رو عوض میکنی، باید انتظار عواقبش رو داشته باشی
.بزرگان خودشون این بلا رو سر خودشون آوردن
.این همونقدر تقصیر اوناست که تقصیر ماست، شاید حتی بیشتر
.من بودم که انتخاب کردم آواتار بشم. من بهشون خیانت کردم
.چون اونا با گیدئون تو رو مجبور به این کار کردن
.کاری که با کریس کرد و کاری که سعی کرد با وایت بکنه
.فکر نمیکنم اونا اینطوری ببینن. تو باید کاری کنی که اینطوری ببینن
.وگرنه ممکنه این آخرین ولنتاینی باشه که با هم میگذرونیم
!سرنخهات بیارزشن، جایزهبگیر
!من نبودم که اولش دریک رو گم کردم. اون تو بودی، جادوگر
.خب، هرگز فکر نمیکردم لازم باشه زیر نظرش داشته باشم
.فکر میکردم تا الان باید از قدرتهاش استفاده کرده باشه
.ولی هنوز نکرده
.قویتر از چیزیه که فکر میکردم، به همین خاطر باید پیداش کنی
.تا بتونم مجبورش کنم تسلیم وسوسه بشه
.اما داریم وقت کم میاریم. از چند جهت، آقای رثبون
.زانکو داره حرکت میکنه تا دنیای زیرین رو تصرف کنه
...اگه میخوام جلوش رو بگیرم و خودم تخت پادشاهی رو به دست بیارم
باید قدرتهای دریک رو داشته باشم...
.جایزه رو دو برابر میکنم، ولی پیداش کن
.قربان، ببخشید قربان. یه سرنخ جدید داریم
یه زن؟ به این میگی سرنخ؟
.توی دنیای زیرین پیداش کردیم داشت در مورد دریک میپرسید
شاید بدونه کجاست. آه، اینطوره؟
!من هیچی نمیدونم! ولم کنین
.بیشتر فکر کن، عزیزم
.نه، نمیتونی دوباره منو پشت خط نگه داری
حالا کی قراره پول قبض تلفنم رو پس بدی؟
...یعنی چی، هیچ وقت؟ ببین، این
.میدونی چیه؟ ولش کن. من پشت خطی دارم اصلاً
که احتمالاً بابت اونم داری ازم پول اضافه میگیری، مگه نه؟
.الو؟ هی، فیبی، منم داریل
دریل، نباید بیرون باشی و اون دزد جان نورماند رو دستگیر کنی؟
.امروز روزنامه رو خوندی؟ ما مشکلات مهمتری برای نگرانی داریم
شریدان برگشته. چی؟
اوه، نه. خبر خوب دیگه ای هم داری؟
.دوستت برودی دیشب اومد دیدنم
.و بهم گفت که اون رو از کما درآورده
مگه نگفتی مرده بود؟
.آره، خب، هیچ وقت نگفتم دائمیه. اون یه وایتلایتر شد
.مهم اینه که یه کارایی روش کرد
.که اون هیچی یادش نمیاد
.خب، ما رو یادش میاد؟ هنوز نمیدونم
.بهم گفت بهش بگم که اونا یه مأموریت مخفی رفتن
.و اون مرده و شریدان به کما رفته
فکر میکنی تا کی این حرفو باور میکنه؟
.نمیدونم. اگه کاری نکنیم حافظهاش برگرده، مشکلی نیست
.منظورت از "کاری نکنیم" چیه؟ حافظهاش ممکنه برگرده
.اگه چیزی بهش یادآوری بشه. باید اون رو دور نگه داری
.فیبی! بیا بالا. باشه. اومدم
.دریل، باید برم. باید مثل بقیه ما با این قضیه کنار بیای
.فیبی
فیبی. من میشناسمش؟
نمیدونم. تو میشناسی؟
.میبینی؟ همینجاست. هیچی برای ترسیدن نداری
...در مورد چی حرف میزنی؟ اینجا میگه تو این قدرت رو داری
که یه پرتابه حرارتی شلیک کنی که میتونه همزمان ده تا اهریمن رو از پا دربیاره...
.اگه ازشون استفاده کنم، جادوگر اونا رو به دست میاره، و این بده
.اینجا همچنین میگه که من میتونم با نیروی سه خواهر از بین برم
.سلام. میبینی؟ همینجاست
.چی؟ تو لمسش کردی
.چی؟ تو کتاب رو لمس کردی
.اوه خدای من. آره، کردم
...فکر کنم این یعنی من خوبم. کتاب
.بس کن! شاید آره، شاید نه
.کتاب قبلاً هم گول خورده. ما هم گول خوردیم
.اتفاقاً همین اخیراً. خب، پس این همه چی رو توضیح میده
خب، این اشتباه چقدر برات آب خورد؟ یه همکار؟ یه دوست؟ یه معشوق؟
.راستش، همهی موارد بالا. تعجبی نداره که انقدر بیتصمیمی
من بیتصمیم نیستم. تو فکر میکنی من بیتصمیمم؟
.پیج، اشتباه کردن چیزیه که ما رو انسان میکنه
.هی، ببخشید. بچهها رو خوابوندم
شما کی هستید؟
.سلام. سلام
.دریک، فیبی. فیبی، دریک. آره. اون یه اهریمن سابق/جنزادهست
چی؟ ببخشید؟
.فکر میکردم شماها با اهریمنهایی که انسان بودن، تجربه زیادی دارین
تو با یکی ازدواج کردی، مگه نه؟ و طلاق گرفتی. چطور میدونستی؟
.شایعات، دور دیگ جادوگری
...به هر حال، نکته اینه، دخترا
.شما نمیدونید چه حسی داره وقتی فقط به خاطر طرز به دنیا اومدنت قضاوت میشی
...خوب به من نگاه کن و بهم بگو
با چه امیدی این زائدهی پلید میتواند در قلبم شور و شوقی برانگیزد؟
No comments yet. Be the first to leave one.