أول 200 سطر.
فيلمبردار روش زوم کن
شيخ
اسم من حسين خسرو وزيري است
من در سال 1942 ميلادي به دنيا امدم
آن موقع ايران در صلح بود وهمه چيز آرام بود
من تا پنج سالگي در شهر کوچکي در ايران رشد کردم
در روزهاي جواني من،من در تهران ،ايران کار مي کردم و همان شغل پدرم تجارت را داشتم
وقتي چهارده سالم شد،کارم اين شد که به تمرين کشتي هم بروم
من با تشک کشتي ازدواج کرده بودم
چون من آنچنان غرق کشتي بودم که هيچ توجهي به دخترها نداشتم
وفقط به کشتي توجه داشتم
قدرت در فرهنگ وطن پرستي ايراني يک اصل واستوانه است
در اخلاق ملي ايران
کشتي يک تفکر ملي است
چون تربيت بدني به صورت يک اصل سلامتي شهروندي نشان داده ميشود.سلامتي دولتي
وقتي هجده سالم شد به خودم گفتم بهتره وارد ارتش بشم
من خودم داوطلب رفتن به ارتش شدم
من در ارتش شانس آوردم ويکي از سه کشتي گير اول ارتش بودم
بهترين خاطره اي که از اون دوران دارم اينه که من در ارتش دو دوره پياپي
قهرمان ملي ايران شدم
قبل از اينکه تو به کشتي بياي تو باديگارد شاه ايران شده بودي
بله آقا.در تهران ايران
هر وقت شاه و خانواده اش به پرسپوليس و شيراز ميامدند
من مسوول تامين امنيت و باديگارد شاه بودم
وحالا محمد رضا پهلوي از ايران با فرح ديبا ازدواج ميکند
زمانيکه شاه در سال 1941 به قدرت رسيد پدرش از قدرت خلع شد
در دهه 1940 واوائل دهه پنجاه
او در موقعيت بسيار ويژه اي قرار داشت
زيرا جنگ جنگ بين المللي برسر نفت
او راتحت فشار زيادي قرار داده بود و خودش هم اين را درک ميکرد به عنوان يک سلطان روشنفکر
اغلب سرکوبگر بود
من يک شغل از شاه گرفتم چون من
يکي از سه قهرمان ارتش ايران بودم
من باديگارد خوبي بودم چون هيچکس نتونست آسيبي به شاه برسونه
هيچکس نتونست به همسرش آسيبي برسونه ومن يک محافظ جوان براي اعضاي خانواده اش بودم
شاه اون زمان با ورزشکارها خيلي خوب بود
در دهه 1950 و 60
دو اسطوره اصلي وجود داشت
يکي در ايران براي ايرانيها
که غلامرضا تختي بود
واون يکي محمد علي کلي بود
و ترکيبي از اين دو خيلي بزرگ بود براي افرادي که علاقه مند به ورزشهاي رقابتي بودند
تختي براي کشور ايران مهم بود چون تختي اولين کسي بود که
در چهار دوره مسابقات المپيک مسابقه داده بود
او بهترين کشتي گير در تاريخ ايران بود بهترين
غلامرضا تختي نمادي براي بسياري از ايرانيان بود
او واقعا يک اسطوره بود که براي اولين بار در ورزش
ايران را در نقشه به جهان نشان داد
هر وقت ما به المپيک يا بازيهاي جهاني مي رفتيم
وبرمي گشتيم ما مي رفتيم به خانه شاه يا کاخش
وشاه از کشتي گيرها مي پرسيد چي ميخواهيد؟ خونه؟ ماشين؟ پول
تختي به شاه مي گفت به جاي اينکه به من پول بدي
من دوست دارم تو بزرگراه بيشتري بسازي،بيمارستان بيشتر، دانشگاه بيشتر،مدرسه هاي بيشتر
وبعد شاه از کوره در ميرفت وعصباني ميشد وساختمان را ترک مي کرد
حسين وزيري،شيخ،با تختي آموزش ديده بود
آنها باهم در يک مرحله از زندگي قرار گرفته بودند
پس تختي براي او يک الگو بود
مدالهاي بين المللي که تختي برنده شد
حالا وزيري ميتوانست ببرد
واو در واقع در جايي قرار داشت که بتواند تختي جديد باشد
با قرار داشتن در موفقيتهاي عظيم بين المللي
تختي بيشتر يک چهره ملي بود آدم خوبه بود
چون اونها از تختي ميترسيدند اگر تختي بعضي روزها پرچم ايران را در دستانش ميگرفت
همه دنبالش راه ميفتادند،و بعد تختي تمايل به يک دولت جديد داشت
تختي ميخواست شاه باشد
مردم اين باور را داشتند که اگر شما در سطح بين المللي شناخته شده باشيد
اگر شما خيلي موفق هستيد شما حذف خواهيد شد
هيچکس اعتقاد ندارد که افسانه
يک مرد،يک نخبه ورزشي،شماره يک دنيا بخواهد خودکشي کند
هيچکس اينو باور نکرد.هردانشجويي فرياد ميزد مرگ برشاه مرگ برشاه
شاه تختي را کشت
درحقيقت اينکه قهرمان جهان خودکشي کند غيرقابل قبول بود
بذر توطئه در اذهان عمومي شکل گرفت
وسرانجام من به اين نتيجه رسيدم که بهتره ايران را ترک کنم
چون اگر ايران براي بزرگترين قهرماني که ما داشتيم،غلامرضا تختي،خوب نبود
ايران هرگز براي منم خوب نبود پس من تصميم گرفتم که به آمريکا بيام
نيويورک
دليل اينکه من به نيويورک آمدم اين بود که من يک دوست ايراني داشتم
ويک هفته من در نيويورک اقامت کردم بعد از يک هفته من به مينه سوتا رفتم
مينه سوتا دهه 1970
او با عجله ايران را ترک کرده بود ازترس جان خودش
وبعد که او در مينه سوتا جاشو محکم کرد
به عنوان دستيار مربي در تيم المپيک ايالات متحده مشغول به کارشد
من هميشه احساس مي کردم که اين کمي طعنه آميزه
ورزش من بين المللي بود سبک يوناني رومي
من زياد حرف نمي زدم.فقط به مردم فن و تکان خوردنم
وهيجان و تيمم را نشان مي دادم اولين سال مسابقات اي اي يو را برنده شديم
دومين سال قهرماني اي اي يو سومين سال قهرماني اي اي يو سال چهارم
خانومها و آقايان در اينجا ورن گاگن قرار دارد
شيخ آهنين آموزش ورن گاگن را شروع کرد
او همينطور مينه سوتا و ورن گاگن را بالا برد او عضو جايگزين بازيهاي المپيک سال 1948 بود
واو به دنبال ورزشکاران واقعي بود او دنبال ادمهاي تقلبي نبود
او به دنبال کشتي گيران خالص است
من به شما مي گويم،آنها مثل کشتي گيرهاي قديمي کارشون را شروع مي کنند
من در سال 1973 شروع کردم
با آقاي گاگن،که ايشون غرب-ميانه را ارتقا داده بودند
ودر داخل اردو ريک فلر،جيم برانزل ،گرگ گاگن وخودم حضور داشتيم
ما همه در سال 1973 در مينه سوتا آغاز به کار کرده بوديم
ورن پسر قديمي مدرسه بود که فنون را اجرا ميکرد
شما ميدانيد ،او ميخواست بفهميد چقدر اين کار سخته تا کي ميخواهي و ميتوني توي اينکار باشي
والبته اون از راه منحصر به فردي افراد را استخدام ميکرد اما اين سخت بود.کلاس سختي بود
اما ميدونيد،چيزي که من فهميدم اين بود که بچه هايي که اونجا بودند واقعا کارشون سخت بود
من فکر نميکنم خسرو هيچ مشکل فيزيکي داشت چون اون مثل يک ماشين بود
آقاي ورن گاگن،يه اين مسئله توجه داشت که من در تمام امريکا چهار عنوان قهرماني مسابقات اي اي يو را دارم
آنها درباره من مي گفتند خسرو کشتي گير حرفه اي از آماتورها متمايزه
شمامجبوريد رفتاردرستي داشته باشيد.شما مجبوريد که زمان مسابقه خوب باشيد
اونجا مردي بود که قد وقامتش از هم دوره هاش کوتاه تر بود
يعني ده برابر کار دشوارتري پيش رو داشت اما
او درزندگي واقعي اين توانايي را داشت که به هرکسي که مي خواست صدمه بزند
وهرکاري که مي خواست را ميتوانست در زماني که به آنها داده شده بود انجام بدهد
او ميتوانست به 99 درصد بچه هايي که توي کار بودند غلبه کند
اما دلشو نداشت قلدر نبود
تعدادي از کشتي گيرها،کشتي گيرهاي آمريکايي از کشتي گرفتن با من ميترسيدند
چون من اسم بدي داشتم.اگر اونها نميخواستند بامن کار کنند
اگر من ازکوره در ميرفتم ميتونستم سوپلکسشون کنم.ميتونستم بهشون صدمه بزنم
من شهرت بدي داشتم
من به عنوان داور شروع به کارکردم وباکاميون هم رانندگي ميکردم.24ساعت در غرب مياني
در 20درجه زيرصفر من بالاي رينگ بودم ومسافر سوار ميکردم.من مرد رينگ بودم
از مينه سوتا ميلواکي شيکاگو وهمه راه هاي اطراف
ميناپليس به وينيپگ،کانادا و شمال داکوتا،جنوب داکوتا
دس موينز،لووا وهمه دنوور.اين کار رابراي يکسال انجام مي دادم.راه خيلي خيلي سختي بود
او به عنوان خسرو وزيري کشتي مي گرفت.سري پر از موهاي سياه.يک مرد خيلي خوش تيپ
تر وتميز،عضلاني ولباسي مي پوشيد که رويش حلقه هاي المپيک بود
چون او دستياري مربيگري تيم المپيک امريکا را در کارنامه اش داشت
پس ديگه واجب شده بود که او به عنوان يک آمريکايي کامل زندگيش را شروع کند
من همسرم را در دانشگاه مينه سوتا ملاقات کردم
وقتي ماهم را ملاقات کرديم او مربي تيم المپيک ايالات متحده بود
وقتي در 1975 برگشت
همون وقتي که ديدمش بلافاصله عاشقش شدم
صد وهشتاد پوند،اشتها براي خوردن غذاي خانگي
وکاملا رها از هر قيد وبندي
داغترين چيز بر روي دو پا.
ما مي خواستيم ازدواج کنيم اما همسرم سرش بخاطر کشتي شلوغ بود
و تمام هفته را کار مي کرد
پس ما براي ازدواج در آخر هفته وقت نداشتيم
پس ما شنبه شب ازدواج کرديم
وهمسرم رفت
به سالن ميناپوليس وبعداز ظهر همان روز کشتي گرفت
مثل يک توپ به هوا پرتابش کرد
او ميگويد ايالات متحده و پوچ را به سمت راست ميتابوند
در1976،شيخ بار ديگر به عنوان دستيار مربي تيم المپيک آمريکا شروع به کار کرد
و ورن گاگن که (آوا) را بالا برده بود آنجاست تا براي آينده استعداديابي کند
و مري گاگن آنجاست.همسر ورن که از خسرو ميپرسد
آيا شما با نقش کشتي حرفه اي خودتان شاد هستيد؟
واو ميگه خوب من دلم ميخواست کمي نقشم برجسته تر بود
واو ميگه:خوب تو اهل خاورميانه اي.چرا قيافه تو مثل يک شيخ درست نميکني؟
در دوران جواني خودم،اون روزهايي که خيلي جوان بودم وقهرمان ملي ايران در دبيرستان شده بودم
من به تمام ايران شرق غرب شمال جنوب سفر کردم
ومن ديده بودم که عربهاي خاورميانه چطور لباس مي پوشيدند
و يک فکري در اين مورد توي ذهنم بود
من سبيل گذاشتم واجازه دادم بلندبشه،و يکبار در محلي که من کوتاهش ميکردم
درستش کردم ولي تمايل داشتم بعد از مسابقات المپيک مونترال سبيل بذارم
واز سال 1977 من اجازه دادم اون رشد کنه
اولين باري که من شيخ را ملاقات کردم هشت يا نه سالم بود وما در شمال کارولينا در منطقه شارلوت اقامت داشتيم
پدرم با شيخ کشتي مي گرفت
او يک انسان قابل توجه با نگاهي فراموش نشدني بود
مادر من باهمسر شيخ (کاريل) دوست شده بود
واو بيش از چندبار به خانه ما آمده بود
وحتي چند مرتبه از پرستار کودک من رنجيده بود
ازش متنفرم،ازش متنفرم،از سبيل متنفرم
از اينکه سرم را بتراشم تا تبديل به شيخ آهنين بشوم متنفرم
او پسر بد بودن را دوست داشت.منظورم اينه که دوست داشت خودش را به اون شکل دربياره
هي،شماها خفه شيد
بگذاريد بهتون نشون بدم که اين ولگرد يک کشتي گير واقعيه
ودر ذهن خودش هم تبديل به همون شد
وشايد از هسته اسلام هراسي وارد اين بازي شد
که متاسفانه بسياري از آمريکاييها به اين کار ادامه مي دهند
کشتي خنده دار است از هرچيزي در اين دنياي بزرگ
کشتي صدبرابر بزرگتر است
در چهارم نوامبر،دانشجويان ايراني سفارت امريکا را اشغال کردند و 63 نفر را به گروگان گرفتند
من فکر ميکنم جيمي کارتر اصولا انسان نجيب و معقولي است
ويک رييس جمهور خشن نيست
در نتيجه,آيت الله ها ميتوانستند تعدادي آمريکايي را به عنوان گروگان داشته باشند
وهر شب آنها را در تلويزيون رژه بدهند
مروجين در آمريکا هميشه به سرعت روي هر داستان ملي ميپرند و از آن استفاده مي کنند
شيخ آهنين از ايران،از تهران ايران عليه آقاي ايالات متحده آمريکا،توني اطلس
هر داستان نويسي يک بدذات ايراني را مي خواست
وآنجا يکي بود.خسرو وزيري کشتي گيري از ملت ايران
خسرو وزيري فارسي صحبت مي کرد
همه فرياد مي زنند ايالات متحده ايالات متحده
ومن مريض شدم واز شما واز ايالات متحده بيزارم
در دنياي ديوانه کشتي گيري حرفه اي
آنجا تعداد زيادي پاشنه وچهره هاي کودکانه،بچه هاي خوب وبچه هاي بد وجود دارند که نيمي از نمايش به عهده آنهاست و بازيگران و بخشي از بازي هستند
که متعلق به شيخ آهنين است... ...شيخ آهنين تنها مرد است
ميدونيد اون زمان يادمه ما او را تماشا مي کرديم
او اين مصاحبه درخشان را با کليسي فردي به عنوان مديرش انجام داده بود
واو رفته بود داخلش
آيت الله به من گفت شيخ کمربند قهرماني را به دنياي ما برگردون
اتوماتيک شما فکر مي کرديد که چيزي به شما تحميل شده است آن لهجه شديدا حلال بود
او معامله واقعي است
ومبارزه به خارج از رينگ کشيده ميشود
درهنگام نمايش بحران گروگانگيري در ايران در آنجا يک هيجان واقعي وجود داشت
بين ايالات متحده وايران کاراکتر شيخ آهنين آتش به پا مي کرد
شيخ آهنين اکنون مانند پرل هاربر عمل ميکند پرل هاربر=حمله هوايي ژاپنيها به بندر آمريکا در جنگ جهاني دوم
او يکي را پرت کرد،حمله همانند حمله به سفارت به اوج ميرسد
بدون هشدار،آنها مصيبت ديده هستند يک شخص بي دفاع در اين زمان
اين زمان خوبي بود براي شهرت دادن به کاراکتري که من با فکر درست کرده بودم
که آدم بده باشم.بدترين کشتي گير روي زمين چون من ايراني بودم
اين زماني در کشتي بود که هنوز تعداد زيادي از مردم باور داشتند
که آنچه ديده اند يا واقعي است يا بر اساس واقعيت بنا شده است
No comments yet. Be the first to leave one.