أول 200 سطر.
تقدیم به تمام ایرانیان عزیز (♥‿♥)
▂▃▅▆▇█ ★ROXEEN ★ترجمه و زیرنویس » محمد زارع █▇▆▅▃▂
سلام دوستان ، به دلیل مشکل در زمان بندی زیرنویس انگلیسی ツ زحمت زیادی برای ترجمه و هماهنگی این فیلم کشیده شده ، امیدوارم که ツ خوشتون بیاد و راضی باشید
فکر کردي داري چه غلطي ميکني ، ديپاتي ؟
تو با اون نشون .هيچ جا نميري
تو ... ديگه .کلانترِ اين شهر نيستي
.بيا
ببين , فقط واسه اينکه خواهرمي
دليل نميشه اين همه راهو بِکنم بيام اين بالا و روزمو
واسه ديدنِ خيس کردنِ شلوارت خراب کنم , باشه ؟
"از پسش بر میام " شان
میدونستی ، دار و دسته ی چارلی برگر قبلا
جسدا رو واسه مخفی کردن همین جا خالی می کردن
!نه ، بابا !جدی میگم
اون دریاچه منبع خوبی واسه مخفی کردنِ اسرارِ
بدو , تا بالا مسابقه ميديم , باشه ؟
ميخواي انجامش بدي ديگه ؟
همم , يعني آره ميخوام که بپرم
... نظرت چیه که
باهم بپريم ؟
باشه ؟
باشه
.بزن بریم
...خب ، یک
... دو
.سه
"شان"
"شان"
.اصلا" بامزه نيست
"شان"
"شان"
."کلانتر"، "کلانتر"
.الان نه
کلانتر در موردِ "شان" ـه
چي شده ؟
.يه اتفاقي افتاده
.تسليت ميگم
به يقين نميشه گفت که عمق اون درياچه دقيقا" چقدره
با اون همه برآمدگي و شکاف
ممکنه هيچوقت نتونيم .جسدش رو پيدا کنيم
.آره
.تسليت ميگم ، کلانتر
.ممنون ، بايرِن
خانم ها و آقايان دخترا و پسرا
به شهر بازي پر راز و رمز شرق
محلي پر از سرگرمي خوش آمديد .شعبده بازي چينگ وينگ فو
،يه داوطلب ... يه داوطلب ميخوام
!من ، من
.شما ، آره خودت بيا بالا
خب اسمت چيه ؟
"جِيک"
خب جِيک ، ازت ميخوام يه کارت برداري ، هر کارتي
و اونو به بقيه .نشونش بده
... اون کارت
خانم ها و آقايان ،اين شما و اين
چيزارلاّ ملکه ي پنير
"!ژاکلين"
حقه بعدي...؛ که بهش ميگن
...چهار حلقه ي نقره اي
!ترسونديم
!الکي !جدي ميگم
،آفرين دخترم .خبرِ خوبي بود
آره. یه خبرِ دیگه هم هست که بگم ، اگه گفتی ؟
نظرت چیه اگه بگم که ما میخوایم
یه بچه دیگه داشته باشیم ؟
پس "شان" چی میشه ؟
یعنی چی " شان " چی میشه ؟
یعنی قرار به همین راحتی فراموشش کنیم ؟
...نه عزیزم ، نه ...البته که نه ، ولی ببین
!" جیک "
:D
!ای خدا لعنتت کنه ، بایرِن
چی شده ، عزیزم ؟
.بیا تو
کیک" ـه چطوره ؟"
.خوبه فقط خوبه" ؟"
.خب ، ماله مامانم بهتره
بایدم بهتر باشه ، چون .از بهترین یعنی مامان بزرگت یاد گرفته
برو بالا به سلامتیشون
دلم واسه " شان " تنگ شده
آره ، هممون دل تنگشیم
از دست دادنِ کسی که دوستش داری ، خیلی سخته
من زنم و پسر بزرگترم(نوه) و از دست دادم
و خیلی از رفقام تو جنگ
نمیشه باهاش کنار اومد
دلم میخواست بهت بگم میشه یه راه و جوابِ جادویی
هست ، ولی حقیقت اینه که نیست و نمیشه
اگر هم میگفتم میشه ، باور نمیکردی دیگه خودت زرنگتر از این حرفا هستی
یه چیزیو میدونی ؟ .من و تو مثلِ همیم
ما از اون قویاشیم
ما سختیا رو به دوش میکشیم
و وقتی هم که همچین باری واسه مدت خیلی زیادی رو دوشت باشه
قویترت می کنه
الانم که ، مامانت داره یه بچه دیگه میاره تو زندگیتون
به کمک و حمایتت نیاز داره
از پسش بر میای ، درسته ؟
.شب بخیر ، عزیزم
بعد از مدرسه میام دنبالت ، باشه ؟
من که دیگه بچه نیستم ...خودم تنها میتونم
فقط منتظرم باش ، باشه ؟
.هی ، روزِ خوبی داشته باشی
."جیک"
بله ، خانم معلم ؟
.ازت یه سوال پرسیدم
.سیل" در سال 1927 رخ داد"
درسته ، دفعه بعد حواست رو
بیشتر جمع کن اون که جوابِ درست رو بهت داد
.برو گمشو دفتر ، ویلیام
برو تو توالت
بس کنید دیگه
.ممنون
.جیک ، اینو... واسه تو کشیدم
.من دیگه باید برم
.سلام فرزندم
تو دیگه از کجا پیدات شد ؟
چکار داری ؟
.منتظرم
واسه چی ؟
.تا یه اتفاقی بیوفته
من نباید با غریبه ها ... صحبت کنم
.درست میگی
اون "دی" ـه
"و اونم "جان
منم "وِث" ام
،خب الان که دیگه با هم آشنا شدیم .پس دیگه غریبه نیستیم
"عجب زخم خفنی داری ، "جیک
چجوری زخمی شدی ؟
اسممو از کجا میدونید ؟
وقتی زخمی شدی داشتی چکار می کردی ؟
شاید داشته میدوییده بعدشم لیز خورده افتاده
چرا داشتی میدوییدی ، "جیک"؟
،تا از بابا بزرگم
کلانترِ محل (واترهاوس) کمک بخوام
چرا ؟
شرط میبندم دلت واسه برادرت یه ذره شده اینطور نیست ؟
البته که دل تنگه
تو از جادو خوشت میاد ، مگه نه ، جیک ؟
.آره
خب ، چجور حقه و جادویی دلت میخواد ببینی ؟
.معلومه، حتما" میخواد برادرش برگرده
!این غیر ممکنه مطمئنی اینطوره ؟
"آروم باش ، "جان
به نظر در این مورد کاملا" مطمئن میای
خالیه ؟
.آره
بدش به من
با دقت نگاه کن
امروز مدرسه چطور بود "جیک"؟
خوب ، مثلِ همیشه
یعنی پدرت یادش رفت
بیاد دنبالت ؟ .نه
مگه نگفتم حواست خوب جمع باشه
.پاتو بزار روش
!پاتو بزار روش
.توشو ببین
،برادرت نمرده .فقط یکمی پیدا کردنش سخته
.دنبالم بیا
حرفای زیادی واسه گفتن داریم
من شاید فقط 5 دقیقه دیر کرده باشم
بهش گفتم !منتظرم بمونه
بیا جلوتر ، فرزندم
هیچ دلیلی نداره که تو نتونی برادرت رو برگردونی ، جیک
متوجه نمیشم
نترس ، توشو ببین
قوانین بازی هم اونطور که فکرشو میکردی
با عقل جور در نمیان ، جیک
ولی هیچی در قبالِ هیچی که نمیشه ، نه ؟
ما هممون یه چیزی میخوایم
ما میتونیم برادرتو برگردونیم
ولی در قبالش ، یکی باید جاشو بگیره
کی مثلا" ؟
دوست پسرِ کوچولوت ویلی پراکتِر چطوره ؟
.اون که دوست پسرم نیست "دقیقا
اگه اون بیاد جای برادرتو پر کنه
اونوقت میتونی "شان" رو پس بگیری
خب چه به سرِ ویلی میاد اونوقت ؟
هیچکی دلش واسش تنگ نمیشه
تو مدرسه که همه ,مسخرش میکنن
همین الانشم مرده ، نه ؟
خب بریم دیگه سرِ معامله ؟
تو ویلی رو گم و گورِش میکنی و خونوادت دوباره خوشبخت میشن
آره ، شاید مامانت از این نگرانی در بیاد
چی میگی ؟
خب پس ویلی رو ببر لبه دریاچه
وقتی از لبه پرید تو هم برادرتو پس میگیری
دست بدیم دیگه ؟
پیداش کردیم
.باشه ، کلانتر
!نگرانمون کردی
عزیزم ما خیلی دوسِت داریم
مطمئنی حالت خوبه ؟
من که بهت گفتم منتظرم باش
ولش کن دیگه
آروم
جیک ، بیا اینجا و واسمون تعریف کن .که چه اتفاقی افتاد
باشه ، خب من منتظر بابا بودم که بیاد دنبالم ولی
یهو تصمیم گرفتم که خودم پیاده برم
وقتی داشتم تو جنگل قدم میزدم
یه مردی رو تو تونلِ قدیمی دیدم
چی ؟
No comments yet. Be the first to leave one.