أول 200 سطر.
اسباب بازي فروشي اميد
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
... سه مرد خردمند عزيز - . نه , نه -
! سه کلاهبردار عزيز
, ما زيپ و زپ هستيم ... بچه هائي که پارسال
. از شما يک توپ فوتبال و يک زيردريائي خواستند ...
, و ما هيچي غير از هداياي عجيب گيرمون نيومد
. صادق باشيم . اين رابطه اينجوري کار نميکنه
. شما سالهاست داريد اوضاع را بهم ميريزيد
. واسه همين ما مجبور شديم يک تصميم واقعا دردناک بگيريم
...ملچير، گاسپار، بالتازار
! شما اخراجيد ..
! بزنيد به جاده , بازنده ها
. اوه , و نگران هديه هاي ما نباشيد
. ما از اونها مراقبت ميکنيم
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
.کريسمس مبارک، داداش کوچولو
ريموت کنترل زيردريائي من کجاست ؟
!هي , اينو ببين ! وسايل آتش بازي
! نگاه کن , يک توپ
اين چيه ؟
. يک خربزه است
! زيپ
نگاه کن من چيکار ميکنم
. يک احمق لنگ
. اون رو بگذار کنار و کمي اسباب پيدا کن
! هي ! برش دار
داري چيکار ميکني ؟ ! پخشش نکن , مغزگوسفندي
! اسباب بازيها رو بردار
! با تمام سرعتي که ميتوني بدو
! بريم
! بدو , بدو
بازي خرابکاران
سرزنش پدر و مادر
. اونطوري آه نکش
حتي اجازه نداريم نفس بکشيم ؟ - . نه -
!شما ميخواهيد ما خفه بشيم تا بميريم
. ادامه بده تا ديگه هيچوقت تلوزيون تماشا نکني
. تو همين الانشم گفتي تلوزيون نبينيم - . پس ديگه دوچرخه خبري نيست -
. قبلا انجامش داديم
اردوي تابستاني هم همينطور ؟ - . آن هم همينطور -
.گرفتم . مجبورشون ميکنيم هرشب ظرف ها رو بشورند
نه , اونها همه ظرفهاي شامم را ميشکنند
واي , ديگه مجازات ديگه اي به ذهنتون نميرسه ؟
.شايد چون بعد از حادثه مغازه اسباب بازي ما همه اونها را داشتيم
.حادثه ؟ به ريختن يک ظرف سوپ ميگن حادثه
. کاري که شما کرديد قطعا بزهکاريه
قطعا چي ؟ - . بيخيال , ما مجرم نيستيم -
. روزنامه گفت هستيد
.خب ، همچنين يكيشون گفت يكي بايد والدينشون رو سرزنش كنه
. تمام تلاش من اين بود كه شما را بالا ببرم
: همونطور كه هميشه گفتند . چيزي كه لايقشي بدست مياري
.دوباره نه ، دلم ميخواست وقتي بچه بوديد شما را ميديدم
. من هيچوقت از والدينم سرپيچي نكردم
صداقت، نجابت و رفتار مناسب
. اينها شعار من بود
. احتمالا رسيديم
به كجا رسيديم ؟ - .آره ، بهمون بگيد والا تا خونه شنا ميكنيم -
.. ما ميخواهيم با
. يك ناشر براي رمان من صحبت كنيم ..
. چقدر هيجان انگيز
ما براي شام برميگرديم ، باشه ؟ - . نه -
. ما چندروزي اينجا ميمونيم
... ما با توجه به آخرين شكست شما تصميم گرفتيم كه شما لايق
.تعطيلات کريسمس نيستيم ...
بدون کريسمس؟ - .توجه داشته باشيد،يك مجازات ديگه -
. شما بدترين پدرومادر جهان هستيد
زيپ و زپ و جزيره كاپيتان
. هرلحظه ميخواد اشكم بريزه
.هروقت خواستي قيل و قال كن چون فكر كنم گم شديم
مسير را دنبال كردي ؟ - . در هر چرخشي -
.شايد نقشه اي كه ناشر فرستاده اشتباهه
.نگران ما نباشيد.ما ترجيح ميديم اينجا گم بشيم تا در چيزهاي بابا
.براي يكبار موافقيم.اينجوري مجبور نيستيم مواظب شما باشيم
. ما بايد شما را بندازيم تو گودال بعدي
. نگاه كنيد ! بالاخره . ميتونيم توي شهر سوال كنيم
. مطمئني ؟ اون جاده حتي توي نقشه نيست
بيخيال ، حس ماجراجوئيت كجا رفته ؟
. من هيچوقت همچين چيزي نداشتم
شهر
فكر ميكني جاده منتهي به شهر را گم كرديم ؟
خانه كودكان
. شبيه يك يتيم خونه است ميشه ازشون بخواهيم بريم داخل ؟
. هي ، اون يارو رو ببين
. يك چتر بردار ، كله سنجاق
. زود برميگردم
چطور ميتونم به آقايون كمك كنم ؟
. بهت گفتم ، اين نقشه اشتباهه . پدرت هم مثل تو لجبازه
. هي ، منو با اون مقايسه نكن
، مامان ، اگه هميشه در مورد همه چيز نگران باشي
. هيچوقت از هيچ چيز لذت نميبري
، بهتره نگران باشي . تا بعدش غافلگير بشي
...حس ماجراجويي
... نميتوني عين ديوانه ها وسط زندگي والس برقصي
. بدون فكركردن به عواقبش ...
. بسيارخوب ، نقشه عوض شد
. ما امشب رو اينجا ميمونيم
مطمئني ؟ - ! نه ، پدر! مزخرفه -
. آروم باش ، ما گم شديم
.و ظاهرا فقط ميتونيم از همون راهي كه اومديم برگرديم
. توي بارون خيلي خطرناكه
ما فردا ميريم ، باشه ؟ - . نه -
. بيا بزنيم به جاده - . " اون گفت " بزنيم -
."بيشتر شبيه " لگد
.رمان من
. متشكرم
.و حتي فكرش رو هم نكن كه با اين بري اون داخل
. لطفا همينجا منتظر بمونيد
،خانم پم، صاحب خانه . به زودي پائين ميان تا به شما خوش آمد بگن
- باشکوهه. - سرده.
. گروه باحاليه
اونها كي هستند ؟
. اگه يك كتاب ميخوندي ، ميدونستي
، كاپيتان نمو ، دكتر جكيل و آقاي هايد
، پيتر پن ، آلن كوآترمن . شرلوك هولمز
... مرد نامرئي . و اون نقاشي ، كاپيتان هوكه
.همه شخصيت هاي بزرگ ادبي هستند
!چقدر کسل کننده
كمي عجيبه ، اينطور نيست ؟
... خانم پم مجموعه کتاب
.شگفت انگيزي دارند ..
.صبر كن تا بقيه مجموعه منو ببيني ، عزيزم
. به همتون خوش آمد ميگم
. من پاملا هستم
يا ، به عنوان مخفف كه اينجا منو مينامند . خانم پم ،
. از ملاقاتتون خوشوقتم
. جيمي اخبار افتضاحي بمن داد ! چقدر تاسف انگيز
.گمشده و هيچ جائي نيست كه بري
... در ابتدا ما - ... خوشبختانه من اينجا هستم -
.براي نجات اين خانواده شاد ..
ميزنيد قدش ؟
! خيلي كند بود . شايد بايد سريعتر از اينها باشيد
. حالا ، بگذار ببينم
... هر كي گرسنشه ، دستش رو
! بياره بالا ...
كس ديگه اي نيست ؟
! گروه پيشرو !به سمت اتاق ناهار خوري
.خانواده،ما امشب مهمان داريم
. عزيزانم ، اينها خانواده من هستند
، خواهر انريكوئتا ، سرپرستشون . و سالومون ، باغبان ما
. شما قبلا با جيمي ملاقات كرديد
- خوشوقتم. - بله.
آنها خيلي شاد و خوش رفتار به نظر ميرسند ، چطور اينكار را كرديد ؟
.متشكرم ، اما من نبايد همچين اعتباري داشته باشم
. بله خانم پم ، بايد داشته باشيد
.خوب، بله، اما فقط به اين دليل كه من به آنها يك خانه دادم
،و در عوض . اونها منو خيلي شاد كردند
.ببينيد ، زندگي با اونها منصف نبوده
. اونها همه از خونه هاشون رونده شدند
... اونها در خانواده هائي با والدين مشكل دار
. متولد شده اند ..
پس هيچكدوم از اونها والدين ندارند ؟ - . خير -
. اما اونها الان خيلي شاد هستند
تعجبي نداره ، هيچكي اعصابشون رو خورد نميكنه - . زپ ، مراقب زبونت باش -
ميدوني چيه ؟ . منهم پدر و مادر نداشتم
، اونها مدت كوتاهي بعد از تولد من فوت كردند . بخاطر همين من تنها بزرگ شدم
... خب ، نه اونجور تنها ، چون جيمي واسه والدينم كار ميكرد
. و مطمئن ميشد من باعث افتخارشون باشم ..
. پس تو توي اين خونه بزرگ شدي - ! آفرين -
برخلاف اين بچه ها ، من اونقدر . خوش شانس بودم كه والدين ثروتمندي داشتم
.. اونقدر ثروتمند
.. اونقدر ثروتمند
! كه اونها را خوردم ..
... چند سال قبل ، تصميم گرفتم شانسم را با پركردن
. اين خونه از بچه هائي كه به خونه احتياج دارند ، امتحان كنم ...
. بچه هاي گمشده
اما يك دختر گمشده هم اونجا بود ، درسته ؟
. يك موقرمز - .آه، بله، درسته -
پي پي كجاست ، خواهر ؟
.احتمالا داره يكي از اون رمانهائي كه دوست داره ميخونه
اون نبايد اينجا باشه تا با بقيه شام بخوره ؟
. عزيزم ، اين خانه بر پايه هماهنگي قانون گذاري شده .من هرگز قوانين را بر کودکان تحميل نميكنم
.كودكي زماني براي آزادي در تجربياته
.بعلاوه ، پي پي دختر كوچولوي منحصر به فرديه
.من سعي كردم محدوديتهائي را بگذارم ، اما با اين دوتا شانسي نداشتيم
.سيستم يتيم خانه شما ، بهتر كار ميكنه
. اون كلمه زشتيه
. ما ترجيح ميديم " خانه كودكي " صداش كنيم
... بعد از همه اينها ، وقتي شما از آستانه ورودي دنياي من عبور ميكنيد
.. براي هميشه قسمتي از ...
. خانواده بزرگ من ميشيد ..
.آقا و همسرشون ميتونند در اتاقشون بخوابند
و پسرها ؟ - . اونها ميتونند بر بال كودكان بخوابند -
.خانه اي با بال ! و ما يك اتاق بدون والدين داريم
. با ادب باشيد
.. من هيچ جنگ بازي در اين اطراف نميخوام يا
. ميمون بازي ، باشه ، بابا . قول ميديم مسخره بازي درنياريم
.دست از شكايت بردار و به اون بچه هاي بدبخت بي پدر و مادر فكر كن
.بچه هاي بيچاره ؟ با خانم پم اونها بليط لاتاري برده اند
. بيائيد اينجا ، طبال ها
، شما يكروزي ما را از دست ميديد . خواهيد ديد
...مامان، خواهش مي کنم ، تمومش كن
. كافيه
، يك بوسه شب بخير دوست داشتني . درد رو ازتون دور ميكنه
. اين يك رازه
نميشه پسرها را واسه شب بخير ببوسم ؟
. عمرا - . باشه، عمرا -
چه خبر،بلوندي ؟
اما ... ؟ - . هيش ، تو اون رو ميترسوني -
كي رو ميترسونم ؟ - . شبح -
No comments yet. Be the first to leave one.