Bathory: Countess of Blood

Bathory: Countess of Blood (Bathory)

تنزيل الترجمة Farsi Persian

معلومات الإصدار

Bathory Countess of Blood mahdihadializade
تعليق من Phoenix Translation Team
تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس

الوسوم

other
نشرت في: 2024-07-01
تنزيلات: 38
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد

تقديم به تمام آرياييان پارسي زبان

نظاره گر باش قلعه کاچتيس

مقري شکست ناپذير

که زمان آن رابه سنگ وغبار تبديل کرده است

آخرين شاهد داستان مرموز

ثروتمندترين نجيب زاده زن مجارستان

کنتس ارزثبت باتوري

در اينجا افسانه مي گويد او را شکنجه کردند

و بيگناه وباکره کشته شد

و در خون او حمام کردند تا هميشه جوان و زيبا بمانند

کمي حقيقت و بيشتر افسانه است

حقيقت در فراموشي فراموشي هاي سياهچال از جايي که کنتس بيچاره

ضجه ميزد و گريه مي کرد باقي خواهد ماند

هر شب و شبهاي بعد از آن صدايش شنيده مي شود

تا شيطان خودش بر او رحم کند

و او را بر روي اسب آتشين خود بگذارد و

به تاريک ترين اعماق جهنم ببرد

و يا شايد او يک فرشته بود؟

وشايد اين داستان تفاوت داشت؟

....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس

من ازدواج دخترم ارزثبت باتوري را

با فرانک ناداسبي قبول ميکنم

ممکن است خانواده ها متحد شوند

و اين اتحاديه قدرتمندترين اتحاديه در تمام مجارستان شود

ارزثبت ! ارزثبت

نگاه کن من براي خودم يک اسب دارم

حالا ديگر من يک مرد واقعي هستم

ازدواج يک وظيفه است و عشق يک گناه است

فرانک ثروت خانواده ما را افزايش خواهد داد

وظيفه تو مديريت و حفظ اين است

و البته مديريت خدمتکاران

آنها اگر مريض باشند نمي توانند کار کنند

!ارزثبت

زوج هاي جوان زنده باشند

کنتس عزيز ، ما درقبال خانواده خود وظيفه اي داريم و آن به دنيا آوردن يک پسر است

و چگونه مي توانيم اين کار را انجام بدهيم؟

عمويم گفت نگران اين مسئله نباشيد ، عزيزم

قرن هاي طولاني ترک ها و تاتارها

پادشاهي مجارستان را ويران و غارت کردند

هرچيزي را که مجارها مقدس مي شمردند کشتندو از بين بردند

ارزثبت

در نهايت خداي پروتستان ها اختلاف خودش را با کاتوليک کنار گذاشت

و با هم متحد شدند تا با مسلمانها بجنگند

سرنوشت اين سرزمين پهناور

سرزميني که مردم آن به 13 زبان مختلف با هم صحبت مي کنند

به دستان قدرتمنداني افتاد که در نهايت به فرانک ناداسبي منجر شد

به هابسبورگ ها نگاه کن هميشه اولين کساني هستند که فرار مي کنند

من تمايل دارم که ببينم کفار چگونه به کاتوليک ها لگد ميزنند

من به شما مي گويم ديگر تا مدتها احساس خستگي نخواهم کرد

بخاطر خدا و مجارستان

مردم را به سمت پيروزي ببر

مجارستان

ترکها

کنت ناداسبي

جنگجوي بي باک و فرمانده

هميشه جلودار شجاعان بود پسر مجارستان

پادشاه خونريز مجارستان

به عنوان آخرين سنگر و استحکامات مسيحي اروپا

عليه کفار شناخته شد

تاريخ را فاتحان مي نويسند و تواريخ

توسط احمق فروتني مثل من نوشته خواهند شد راهبي به نام پيتر

اظهارات من افسانه اي درباره قهرماناني همانند فرانک نيست

ولي درباره زندگي و مرگ همسر زيباي او ارزثبت است

سه دندان اژدها از تاج خانواده او

نشان دهنده سه نام بود که در زندگي او مشخص شده بود

و در نهايت سرنوشت او را کامل مي کرد

بخش اول فرانک

کنتس؟ سورزو؟

فرانک کجاست؟ نگران نباشيد.جاش امنه

اين يک پيروزي بزرگ بود

در اين کاغذ ليستي از غنائم جنگ را فرستاده اند

او براي تو يک هديه فرستاده است

بيرون پنجره را نگاه کن

بهترين هديه براي من بازگشت فرانک به خانه است

پري کوچک من

او يک نقاش ايتاليايي است که ما از ترکها دزديديم

بيا

او بايد رزهاي کرکره اي را براي پاشاي بودين نقاشي کند

البته در ازاي اين پرتره

فرانک به او قول آزادي داده است

تکون بخور بدبخت بگذار من برم

من در حمايت کاردينال دل مونته هستم

تکون بخور

شايد او بتواند زيبايي شما را به تصوير بکشد

بيا ماريا سريعتر تو خيلي شيريني

فرانک اسب سياه وسفيد محبوب من

شايد تو بعد از دعاي روز يکشنبه بايد موافقت خودت براي

شرايط نيم سال بعدي را متوقف کني

نگران نباشيد کشيش من اون را به نام فرانک امضا ميکنم

صبر کن! بله، استفان؟

نقاش ما دستور داده نصف جنگل را براش ببريم

و تازه خاک بر سر بيشتر هم ميخواد

چه چيز ديگري اونياز دارد ، استفان؟

اين چه نوع رزي است؟

يک پنجره

آبي به عنوان يک آسمان پنجره

سه روز عزاداري دوستان ما مرده اند

ما نزديک به مرگ زندگي کرده ايم

فرانک ...

تو مست هستي

فردا من قلعه نزديک اگرر را فتح خواهم کرد

اما امشب تو را فتح خواهم کرد فرانک ، فرانک

فرانک... نه ،فرانک .. نه

التماست ميکنم عزيزم عشق به جيگرها صدمه نميزند

فرانک

نه

کودک من

اين جنگ بي پايان من را به يک حيوان تبديل کرده است

حتي وقتي پيش تو هستم مثل يک وحشي رفتار ميکنم

ارزثبت عزيزم بخاطر دردي که تحمل کردي من را ببخش

من هرگز بخاطر پسر متولد نشده ام خودم را نمي بخشم

من ... لعنت. نزديک بود

توپهايي که ميزنند را ببين ناداسبي دلم براي همه چيز تنگ شده است

آيا اين از شانس شيطان است؟

خدا به ناداسبي شجاعت وقدرت بخشيده و اين همه چيز است

بله باثاني و ثروت... ويک زن زيبا

شما به او حسادت مي کنيد؟ البته

زنان زيبا به سختي پيدا مي شوند

وقتي ارباب مست مي کند

آنها تبديل به يک اسب قوي ميشوند

و بعد آنها به شکار يتيم بي دفاعي مثل من ميايند

ما بيرون اينجا خواهيم بود

و بعد ما باردار مي شويم و کنتس ما را بيرون اينجا پيدا خواهد کرد

اما تو خيلي نازي

نه

تو ميتواني من را تصاحب کني و هيچ چيزي پرداخت نکني

بيا مريسي من را به عنوان يکي از اموال ارباب تصاحب کن

تنهام بذار برو بيرون

مريسي ! درو بازکن کيه؟اوه خداوندا

چرا اين در قفله؟

من در حال مخلوط کردن رنگ هايم هستم

ببينيد اين رنگ قرمز

که نشانه خون ماست

نمادي از عشق و زندگيست

اريکا

من از روي حافظه ام نقاشي ميکنم

ديديد؟

فردا تو نقاشي من ودخترم را شروع خواهي کرد

تو آنچه را من از دست ميدهم حفظ خواهي کرد

خدارا شکر کنتس ما دوباره سلامت هستند

کنتس آن مردان جوان را به ملک اربابي خودش راه ميدهد

حالا او هر چيزي را که براي لذت بردن مي خواهد داشته باشد را به همراه دارد

بله خفه شو

اين فقط چيزي است که شما فکر مي کنيد

مي دونيد اون چند تا بچه بيچاره

را زير پر وبالش گرفته؟

من نمي توانم منحني بدن شما را نقاشي کنم

احتياج به يک مدل برهنه دارم

يک زن نجيب بدن خودش را به هيچکس نشان نمي دهد

حتي به شوهرش

اين جمجمه را ببينيد

من هرگز هيچ موجودي را بدون دانستن اسکلت بندي آن نقاشي نمي کنم

در فلورانس نقاشان مرده ها را تشريح مي کنند

اينجا ديگه کجاست؟ اطاق شکنجه است؟

بيمارستان من

با استفاده ازاين زخم را داغ مي کنند

واين وسيله ايه که من براي کشيدن خون شما براي زالوها ازش استفاده ميکنم

ديو خونخوار اگر خفه نشي پاتو قطع ميکنم

اين چيه؟ نقاشي هايي از گياهان دارويي

خدايا لطفا اجازه نده که توي اين جاي وحشتناک بميرم

توتنها کسي هستي که نقاشي ميکنه؟

اين چيه؟ ليستي از تمام قرباني هاتون؟

موضوعاتي که درمان کردم

ايناهاش. آويزان بر روي گناهکار، دورا

نه .. نه ... نه

نگران نباش

اين به تو ياد خواهد داد که چطور زنهاي لخت را نقاشي کني

بجنب اريکا بگذار من برم

او مي خواست فرار کنه مادام

خدايا ، کمکم کن

اونها پنج تا بودند درها را شکستند و به ما تجاوز کردند

آنها مست بودند.شمشيرها شون را به طرف ما تکان مي دادند وفرياد مي کشيدند

ما هيچ کاري نمي تونستيم بکنيم

کدوم يکي بهت حمله کرد؟

فکر ميکنم اون افسره بود که يک جاي زخم روي پيشونيش داره

سورزو؟

هرشب بعضي از اين آقايون سعي مي کنند وارد اتاق من بشوند

حتي استفان پير

دستهاتو بالا بگير

براي محافظت از خودت

نبرد اشترگوم

تنها يک خدا وجود دارد

اما دنيا به راه هاي مختلفي تقسيم شده است

هر گله اي به سوي او ميرود

چرا ترکها يکدفعه کم شدند؟

اون مسلمونهاي ترسو ترسيده اند

هابسبورگي ها دارند چکار ميکنند؟ آنها به دستورات عمل نمي کنند

دو حرمسرا در اين راه وجود دارد

و اونها حالا جشن گرفته اند

جنگ تموم نشده

برگرديد و بجنگيد حرومزاده هاي تنبل

فرمانده داره از غنائم لذت ميبره

اين ميتونه يک دام باشه

ترک ها خيلي زود تسليم شدند

اين جنده هاي ترک خيلي خوبند

حمله

اين خوکهاي ترک

سورزو بيا بالا اگر ميخواي زنده بموني بيا بيرون

بريم بيرون

Bathory: Countess of Blood subtitles in other languages

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left