أول 200 سطر.
عروســــهاي دراکـــــــولا
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
... ترانسيلوانيا
... سرزمين جنگل هاي تاريک
.کوه ها و درياچه هاي تيره عميق و تاريک
. زادگاه اصلي جادو و شياطين در اواخر قرن نوزدهم
... کنت دراکولا , پادشاه همه خون آشامها
. مرده ...
... اما پيروان او براي گسترش آئين
.و فساد او در جهان هنوز زنده هستند ...
. خواهش ميکنم , اينقدر تند نريد
. اينقدر تند نريد
آروم , آروم , آروم , باشه ؟
اون چيه ؟
.همونجا بمونيد , صبر کنيد خوشگل هاي من
, هيچي واسه ترس وجود نداره . هيچي نيست که ازش بترسيد
. خدايا , اين يک جسده
. پس شماها يک جسد ديديد
چي شده ؟ چرا ايستادي ؟
فقط يک تنه درخته , خانم دقيقا افتاده وسط جاده
. حالا خانم . ميتونيم به سفرمون ادامه بديم
. زياد وقت نگرفت , خانم . قول ميدم که ديگه زياد تند نرم
حالا , خوشگل هاي من , بيائيد از اينجا بريم , يالا
. تکون بخوريد , هش هش
. شب خوش , خانم
به گراز سريع خوش آمديد , بانو - . ممنون -
, صورت غذاي ما ساده است . اما مطابق ميل شما خواهد بود
جغوربغور داغ , کلم شور .و شراب داغ که مال دره خودمونه
ميخواهيد تنها غذا بخوريد يا در کنار بقيه مسافرين ؟
تنها , اگه واستون فرقي نميکنه , من يک مسافر تنها هستم , پس همراه ديگه اي نميخوام
چي ، شما تنها سفر ميکنيد ؟ - . بله , آکادمي باستين -
از اينجا زياد دور نيست , درسته ؟
.من از پاريس اومدم , اما بايد حداکثر تا فردا به مقصد برسم
, ببينيد , اگه شما تنها مسافرت ميکنيد . بهتره به وسيله تون برگرديد
پسرهاي اسب سوار من خيلي سريع استراحتشون را تموم ميکنن
, منظورم اينه . اون يکوقت اينجا را بدون تو ترک نکنه
اون اينکارو نميکنه , راننده ميدونه من اينجام
... ميدونم , ميدونم , اما اون ميخواهد در اسرع وقت اينجا را ترک کنه
. اوه
. صبر کن
چي گفتم ؟ - . اما اون قصد نداشت اينجا را بدون من ترک کنه -
شما نميدوني چي درسته يا درست نيست - . اين چيزيه که بوده و همه ما ميدونيم
حالا چيکار کنيم ؟
. بسيار خوب , من مجبورم شب را اينجا بگذرونم
. شب ؟ نميتوني , هيچ اتاقي اينجا نيست - اما , پس من چيکار کنم ؟ -
. يوهان , برو به مزرعه تا يک ماشين قرض بگيري
... عجله کن , همين حالا
.همينجا بشين تا من يک چيز خوب بيارم بخوري
. امشب يک چيزي واست گير مياريم
. ما - ... اما -
, ما هيچ اتاقي نداريم . تو بايد اينو درک کني
. بفرمائيد
. اين تو را واسه مسافرت گرم ميکنه
بله , يوهان ؟ - . من ماشين را برگردوندم -
. يالا , وقتي براي از دست دادن نداريم - ... اما -
. يوهان حق داره , تو بايد بري
اون ماشينه که برگشته ؟
. بازش نکن - . مجبورم -
. شراب قرمز
همراهي ميکنيد ؟
... ممنونم , اما - . يک ليوان ديگه بگذار -
. اين توکاژ به خوبي از زمان امپراطوري نگه داشته شده
شرابهاي اين دره واقعا خاص بود که او مينوشيد
. عجب شب گيج کننده اي - بله , اينطور نيست ؟ -
. اميدوارم مجبور نباشي زياد دور بشي
. من در راه آکادمي زنانه بودم
. مدرسه هاي طولاني ؟ ميدونم که اين خوبه
.اما فکر کنم گذشتن ماشين در اينجا , تجاوز از مسير خودشه
... ميترسم اينجا را ترک کنم , ببخشيد
. اما اتفاقاتي که در اين مسير ميفته واسم جالبه ...
من ميتونم اينجا بمونم و ندونم چي در جريانه
, اگه منو ببخشيد . همسر من اشتباه کرد
. اگر بخواهيد , ما يک اتاق داريم
خب خيلي از بدشتين دوره ؟
بله
. من اولين شغلم را بعنوان کارآموز معلمي , در اونجا بدست آوردم
.فردا صبح شروع ميشه , و نميخوام خاطره بد دير رسيدن را به جا بگذارم
. مجبور نيستي ... من نميتونم امشب سفر کنم
. اما فردا صبح زود اونجا ميرسونمت
. در عين حال , شما نميتوني در جائي مانند اينجا باشي
. چاره ديگه اي نيست - . چرا هست -
. من بارونس مينستر هستم
قلعه من بالاي تپه هاست , درست بالاي روستا
خواهش ميکنم ميزباني امشبتون را به من عطا کنيد
. من بيش از حد سپاسگذار خواهم بود - . پس ديگه وقت تلف نکنيم -
. بيا
. شما خيلي مهربان هستيد , بانو- . اصلا اينطور نيست -
... من يک پيرزن تنها هستم که مشتاق به
.. کمک به اشخاص آموزش و پرورشي هستم ...
. که در اينجا چيز خيلي نادريه ...
بگذاريد خودمو معرفي کنم , مادام . اسم من " ماريان دانيل"ه
. ممنونم خانم دانيل
گرتا , اين بانوي جوان شب را با ما ميگذرونه
. مطمئن شو که راحت باشند
. شام تا 10 دقيقه ديگه حاضره ميتوني تا اون موقع حاضر باشي ؟
. بله , بانو
بارونس خيلي مهربان هستند , اما من فکر ميکنم تا حدودي ترسناک هستند
. باورم نميشه منتظر يک مهمان بودند
. منتظر هيچ کس نبودند
بارونس هميشه يک چاپار براي کساني که امکان داره بيايند داره
و من اومدم , درسته ؟
. بله
. ده دقيقه . لطفا بانو را منتظر نگذاريد
. شما بيشترش را در طلوع خواهيد ديد
. مادام منتظر هستند
... گرتا , تو گفتي اون منتظر هيچکس نيست
. منظورم مهمان بود . اما من يک مرد را در بالکن پائيني ديدم
. شبيه يک خدمتکار نبود
. من تنها خدمتکاري هستم که در قصر مينستر باقي مانده ام
. من مطمئنم يک مرد جوان ديدم
مادام منتظر هستند , شما آماده هستيد ؟ - . تقريبا -
شما سوپ ميل نميکنيد ؟
. من اشتهاي خيلي کمي دارم
.گرتا بهم گفت که تو مطمئني يکنفر را در بالکن اتاقت ديدي
.اينطور فکر ميکنم . فکر کنم يک مرد را ديدم . يک مرد جوان
. اينطور فکر ميکنم , اما ظاهرا اشتباه ميکنم - . اشتباه نکردي , تو پسر منو ديدي -
... اما فکر کنم - ... اين چيزي بود که من ميخواستم فکر کني -
که يک پيرزن تنها در اينجا زندگي ميکنه. حالا ميدوني که من تنها نيستم
. من يک پسر دارم
... خواهش ميکنم , نه - . پسر من بيماره -
. خيلي متاسفم
بيماري او آرامش من را در سالهاي اخير نابود کرده
.باورت نميشه , اما ما لحظه هاي شادي در اينجا داشتيم
... رقص ها , شامها
. زندگي - . مطمئنم -
, مردم از سراسر اروپا به اينجا ميامدند ... از جمله پاريس , به مهماني من
. تا اينکه همه چيز خراب شد
او همه چيز را خراب کزد ؟ چطور ؟
... من از معرفي تنها پسرم به دوستانم , صدمه زيادي خوردم
. واسه همين , او را حبس کردم ...
آيا او بيمار روانيه ؟
. من هيچوقت او را نميبينم
. گرتا مراقب اونه
. اون از قديم پرستارشه
شما اصلا او را نميبينيد ؟ - . ديدنش باعث ميشه درد وحشتناکي حس کنم -
... اون اتاق خودش را دور از مکان استراحت قلعه داره
. اون فقط ميتونه از طريق در ، دسترسي داشته ياشه
. اما اين چيزي نيست
... چيزي که حياتيه اينه که تو وجودش را کشف کردي
. و شرايط توضيح داده شد ...
اما بانو ، شما مطمئنيد که اونجا شاده؟
مگه ديوانه ها هم شادي دارند ؟
. مطمئنا شما ميتونيد کاري بکنيد
هيچ دکتري وجود نداره ؟ - دعا ميکنم بميره , هم اون هم خودم -
. حداقل , اميدوارم
. آدمهاي اينجا فکر ميکنند که او مرده
. و منهم اين باور را ترويج ميکنم
ترويج ميکنيد ؟
. ميبينم که مرا قضاوت ميکني , دوست جوان من
. قبل از اينکه حکم بدي , برو بخواب
. من خيلي خسته ام ميتونم شب بخير بگم ؟
. البته , بانو ، شب بخير
... ممنونم . و ميخواهم بگم
خدا بهتون برکت بده ...
. اگه بتونه
. نه , اينکارو نکن
تو کي هستي ؟
تو کي هستي ؟
چرا اينجا اومدي ؟ - . من شما را از پنجره ديدم -
. اومدم تا اگه بتونم کمکتون کنم
کمکم کني ؟
واقعا ؟
بيا اينجا , ميتوني ؟
. نترس , فقط ميخوام ببينمت
. تو خيلي زيبائي
پس اومدي کمکم کني , درسته ؟
, هيچکس نميتونه اينکار بکنه , خانم هيچکس نميتونه
داشتم ميترسيدم نكنه خودتون را از بالكن پرت كنيد
. بهتون اطمينان ميدم اين قصد را داشتم
. من نميتونم
. نزديك شو
. خواهش ميكنم بيا نزديک تر
... ببين ، من
. من نميتونم به تو نزديك بشم
.اما اين غير انسانيه
مادرم فكر نميكنه من انسانم ، اينطور نيست ؟
... حدس ميزنم بهتون گفته من ديوانه ام
. مجبورم بخاطر بقيه ازشون دور بمونم
چرا نخواهند ؟ و چرا نبايد حرفش را باور کنند ؟
. من نميدونم چي را باور كنم - ... ببينيد خانم ، اين قلعه -
... كوه ها ، هكتارهاي جنگل
. حتي دره پائيني ، بمن تعلق داره
. اونها ميراث من هستند . من بارون مينستر هستم
. اما مادر من يك زن بدطينته . شيطاني و حسود
. بگذاريد مردم فكر كنند من مرده ام
.اون ميخواهد فكر كنند قلعه و زمينها به ارث گذاشته شده
. مهم نيست كه اونها چيكار ميكنند
. من نيمه مرده هستم ، در حصار زندگي ميكنم
. شما نبايد اينجوري صحبت كنيد . من قول ميدم كمكتون كنم
. اگه بهم اعتماد كني ، مطمئنم ميتونم
. فقط بهم بگو چيكار كنم ميتوني ... ؟ -
. نميدونم ميتوني كليد اين را پيدا كني
مادرت كجا نگهش ميداره ؟
گرتا ميگفت كليد را در كشو كمد اتاق خودش ميگذاره
. اتاق كناري اونه - . پيداش ميكنم -
ميشه ؟ خطر جدي داره ، ميدوني كه ؟
فكر ميكني جراتش را داري ؟ - . بله ، دارم -
. لرد بارون - . بله -
. من يك كليد پيدا كردم - . خب , بندازش واسه من -
No comments yet. Be the first to leave one.