أول 200 سطر.
« تـرجمه از ارمــیا ، رضـا ، مـعین » .:. MoieN , Reza_Poter , SiGMA .:.
!آره ،میخوام حسابی با آهنگ مورد علاقهتون بترکونین
آهنگ "من خیلی سکسیام" از "گروه "رایت سد فرد
حالا وقتشه که یه کف مرتب برای زوج برتر مراسم رقص سال 1991 یعنی
تد او" و "نیکی" بزنین"
!"تد او" !"تد او"
!"تد او" !"تد او"
!"اوه، "وینسنت
مراسمهای تجدید دیدار عجیبن
باعث میشن که گذشتهت رو بهیاد بیاری
که اون موقع ورزشکار بودی؟
علفباز بودی؟
بچه باحال بودی؟
بازنده بودی؟
... دختری که میخواستی بدست آوردی یا اصلا بهت توجهی میکرد؟
،میخواستی چه آدمی بشی و حالا واقعاً چه آدمی شدی؟
تو روحت، چارلی
هنوزم تو کفِ این دختر بی ریختهای؟
سلام
تو پسری که برای اولین بار یه جفت ممه نشونت داد رو فراموش کردی؟
این نگاهت یعنی منو نشناختی؟ !بابا منم
!مکسیپد
!مکس کسلر
بیخیال بابا - اوه، خدای من -
خیلی وقت بود ندیده بودمت
خب، حال مامانت چطوره؟
خب، این روزا دیگه عمراً دلت نمیخواد موقع حموم کردن دید بزنیش
خیلی روبه راه نیست
میدونی، هنوزم فکر میکنم اون میدونست که ما داریم نگاهش میکنیم
گرفتی مارو؟ برای همین بهت چشمک میزد دیگه
تو "مککالی کالکینِ" کوچولوش بودی
پسر، این دوتا دیوس واقعاً لنگهی همدیگن
در حقیقت از هم طلاق گرفتن ولی هنوزم دوستای خوبی هستن
بله، مشخصه
،دوتا بچهی دوقولو دارن ولی دختره دوباره ازدواج کرده
عجب
فکرشو بکن اگه شوهرش الان اینجا بود ...این جنده ی خرفتِ مستو میدید که داره
!اینطوری خودشو میماله به شوهر سابقش چی میشد
راستش، شوهرش همینجاست
اوه، هی، تبریک میگم خبر خوشحال کنندهای بود، پسر
اِی کاش قبل از اینکه به زنت بگم جندهی خرفتِ مست اینو بهم میگفتی
ولی ... واقعا معرکهس
اوه، یه لحظه منو ببخش
"هی، بیخیال، "تد او نه، نه ... این دیگه زیادهرویه
وای، خدایا
!شرمنده، اوووف
این آهنگ گروه "فانکی بانچ" خیلی خداست
هردفعه پخش میشه کنترلمو از دست میدم
آروم باش، چارلی ما فقط داریم میرقصیم
لازم نیست شلوغش کنی
اون داره شلوغش میکنه؟ !تویی که این وسط داری خودتو به همه میمالی
اصلاً هم اینطور نیست، مرتیکهی خر
هی، هی - نه، نه -
،این کاریه که داری میکنی خیلی خب؟ این کاریه که داری میکنی
... فکر کنم ما یکم
زیادی آبجو خوردیم و خب فقط همین یک شبه
خیلی خب، باشه
بیا بریم جناب آقای ضدحال
،میدونی که نمیتونم الان برم من خزانهدارِ کلاسم
باید هزینههای دیجی و هتل رو پرداخت کنم
... خیلی خب؟ تو هم میدونی چیه؟ -
جیمی بدبوی" لیموزین آورده"
حالا اگه بخوای اون میتونه با من بیاد یه دوری بزنه
اگه اشکالی نداره - اوه، فکر محشریه -
جدی؟ - بزار از بابام اجازه بگیرم
ببین، این باز بهتر از مست کردن و رانندگی کردنه
باشه، خیلی خب، حله تو خونه میبینمت
ناسلامتی لیموزینه - خیلی خب -
حسابی مواظبش باش
متاسفم
،اگه درست یادم باشه
چارلی مکمیلان همیشه عاشقِ آبجوی "بادلایت" بود
اون دفعه که پدرم ما رو برای گشت زنی با ماشین پلیسش بُرد چی
اوه، اون سری رو یادمه
،و اون یارویی که دستگیر کردیم
همونی که تو فروشگاه به همه چشمک میزد
!تو مجبورم کردی کنار یارو رو صندلی عقب بشینم
آره، آخه کی فکرشو میکرد یارو !با اینکه دستبند دستشه بازم بتونه جلق بزنه؟
چرا ما دیگه باهم نچرخیدیم؟
خونهمون درست روبه روی همه
!نمیدونم البته کلاسهامون از هم جدا بود
آره، تو پیش بچههای باهوش بودی
منم تو کلاس "هنرهای صنعتی" بودم و داشتم قفسپرنده و چارپایه میساختم
آره
... بعدشم که پدرت فوت کرد
آره، بعد اون جریان دیگه خیلی اجتماعی نبودم، نه؟
امیدوارم هیچکی این بلا سرش نیاد که بدون پدر بزرگ بشه
ولی الان تو "جکسونویل" هستی
از خودت برام بگو هیچی راجعبهت نمیدنم
یادته میگفتیم قراره بترکونیم و برای خودمون کسی بشیم؟
اوه، آره، یادمه
تو میخواستی ماشینزمان اختراع کنی، یادته؟
خودتم که میخواستی مامور اف.بی.آی بشی
درسته
...مشاورمون، آقای "مالکوم" میگفت
نهایتاً تو سردخونه کار پیدا میکنم
اصلاً از تو خوشش نمیاومد - آره -
ولی فکر کنم جناب فالکون !الان باید بیاد سرشو بخوره
!بس کن !بیخیال
گرفتی مارو؟ تو موفق شدی؟
وای، خدای من، پسر
الان مسلحی؟
!یا خدا
خدای من
تاحالا به کسی هم شلیک کردی؟
خیلی از آدمکُشیهام حرف نمیزم
!ناسلامتی داریم راجع انسان صحبت میکنیم
آره
هشت نفر
گرفتی مارو، پسر؟ ... این
... اوه ... اوه، آره. این
... نباید اینکارو بکنم، این
آخرین باری که کشیدم با خودت بود
آره
پس چه خوب که دوباره منو دیدی، نه؟
... صبر کن همینجا بکشیم؟
امشب حسابی میتونی بترکونی، چارلی
کسی دستش بهت نمیرسه
درسته
اوه ... بفرما
نه، من نمیتونم
.توی اداره یهویی تست اعتیاد میگیرن میخوای اخراجم کنن؟
... اوه
خب، دیگه چی، چارلی؟
... شاید باورت نشه
ولی من هنوز همونجایی کار میکنم از دوران دبیرستان کار میکردم
سوپرمارکتِ "سیو اند پی"؟
نه، نه، من هیچوقت توی "سیو اند پی" کار نمیکردم
من بانکی رو که داخل "سیو اند پی" هست رو مدیریت میکنم
بانکِ "پالم کست" هیچ ربطی به اون سوپرمارکت نداره
بجز اینکه داخل سوپرمارکته
درسته، داخلشه ولی معنیش این نیست که بخشی از سوپرمارکته
یه جای مستقله
،پس اگه سوپرمارکت بسته باشه میشه رفت داخلِ بانک؟
نه نمیشه
،طبق ساعتِکاری بانکها کار میکنیم قبل از سوپرمارکت تعطیل میکنیم
همینطور خودت رو گول بزن، چارلی
کجا زندگی میکنی؟
توی همون خونه
واقعا؟ - "آره، خیابان "اوکمانت -
پسر، اگه هنوزم همون ماشین "گرملین" قراضهت رو سوار میشی
باید دوباره برگردیم دبیرستان
گریملین" قدیمی" اون ماشینو یادمه
آره، هنوز سوارش میشم
گرفتی مارو؟ - آره -
... پس اساساً همه چیز - مثل سابقه -
آره، مثل سابقه
ولی اوضاع خوبه، پسر همهچی ردیفه
واقعا زندگی عالی پیش میره
بس کن، بیا واقعبین باشیم
بزار مکسیپد دردت رو از بین ببره
زندگیم بدجوری تخمیـه
آره
همون ماشین سابقو سوار میشم ممون شغل سابقو دارم
با همون مردم سابق صحبت میکنم
... هنوز دنبال همون دخترِم
با این تفاوت که حالا تمام قبضهای کارت اعتباریشو پرداخت میکنم
ولی اون هنوزم هیچ اهمیتی به من نمیده
،امشب با آدمایی که اینجا بودن صحبت کردم
،اونا چتربازی میکنن مسابقه موتورسواری میکنن، از بالای صخره شیرجه میرن تو آب
گور بابای همه ی آدمایی که امروز اینجان همهشون چاق و پیر شدن
برو جزایر "آنتیگوا". و از بالای صخره بپر
من ترسو تر از این حرفام هیچوقت همچین کاری نمیکنم
!"بعلاوه، اصلا نمیتونم برم "آنتیگوا
،هیچجا نمیتونم برم من پاسپورت ندارم
!اوه
،تو ترسو نیستی، چارلی هیچوقت ترسو نبودی
من تو یه شرایطِ تکراریِ مزخرف گیر کردم
یه عالمه مسئولیت دارم
مثل فرستادن دوقلو های "تد او" به کلاج؟
دقیقا، اینم جزوشونه
یعنی، چه بلایی سر زندگی من اومده؟
امیدتو از دست نده، رفیق
اِی کاش میتونستم از اول شروع کنم فقط این دفعه راه درستو برم
هی، شاید بخاطر تاثیرِ علفه ولی فکر کنم یه دختره داره یواشکی نگاهمون میکنه
قد 1.65؟ - آره -
با موهای مشکی؟ - آره
دماغ گنده؟ - آره -
محلش نزار - اوه -
اون دوستدختر سابقِ دیوانهی منه
داره تو رو میپائه؟
نمیتونه بیخیالِ من بشه
میرم باهاش صحبت کنم - نه، وایسا، صبر کن -
دلم برات تنگ شده بود - چه خوب -
نظرت رو عوض کن - نخیر -
خواهش میکنم - فقط باید قوی باشی -
... فقط یخورده قوی باش
اوه، ازت متنفرم
آره، آره، آره، آره
دیگه الان دست از سرت برمیداره
نه، بهش کلید اتاقِ هتلم رو دادم
این همه راهو تا اینجا رانندگی کرده
شاید بهتر باشه قبل از اینکه یه زرافه رو بفرستی به باغ وحش، بهش یه هویج بدی
میدونی که منظورم چیه
تو روحت، پسر
،تو واقعاً ترکوندی و برای خودت کسی شدی موفق شدی
تو هم باید درکنار من همین کارو بکنی، چارلی
همونطور که همیشه حرفشو میزدیم - آره -
هی، امیدوارم بازم ببینمت
آره، منم همینطور
No comments yet. Be the first to leave one.