أول 200 سطر.
برترین های سینمای هند در بالیوود وان
بعد از 25 سال زندگي توي لندن حالا برگشته هندوستان
جدي؟- ولي هندوستانيه واقعيته-
!به به
"خاطرات" ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان
لندن
...يک خونه اونجا
...يک خونه اينجا
شاليني
تولدت مبارک عزيزم
کاهن بهم حلقه گل داده
براي اينکه دور عکس ات بندازم
اما حلقه گل براي کساني ميندازن که رفتن نه؟
تو مگه کجا رفتي؟ تو که پيش مني
هرلحظه کنارمي
تولدت مبارک
تولدت مبارک
تولدت مبارک
تولدت مبارک شاليني
تولدت مبارک عزيزم
جونم جونم
دوست دارم عزيزم
دوست دارم
دوست دارم دوست دارم
الو؟ بله... بازرس؟
اسم دخترم سانيا پوري هست
و گم شده آقا
...الو لاليت
نه رفيق هيچ خبري از سانيا نشده
! سه نصف شبِ
آره خونه رو چک ميکنم
باشه خداحافظ
کجا رفته بودي؟
تولد دوستم بود رفته بودم پارتي
ميدوني ساعت چنده؟- آره ساعت سه-
...و
و خجالت هم نميکشي؟ من چهار ساعته دارم دنبالت مي گردم
چرا دنبالم مي گشتي؟ من که بچه نيستم
بابا برو بخواب صبح حرف مي زنيم
چرا صبح؟ چرا الان نه؟
چون من حالم خوش نيست
چرا؟
چون تو حالت خوش نيست مرد
مرد؟
الکل خوردي؟ الکل نه فقط شراب
مشروب خوردي؟
فقط تنهام بزار گفتم که صبح صحبت مي کنيم
!ساکت
! جرات نداري منو بزني
وگرنه ... وگرنه شکايت مي کنم
ميرم پيش پليس و ازتون شکايت ميکنم
ميفهمي؟
!بهتره بفهمي
سانيا ديوونه شدي؟
وقتي مادر و پدر نميتونن ....جواب سوال بچه هاشون رو بدن
هيچوقت دوستشون هم نميتون بشن
چيکار مي کني؟ کوکا ميخوري؟ اونم توي فروشگاه؟
پس کجا بخورم؟
مي دونم که نقطه ضعف اته ولي تو خونه هم هست
من يک نقطه ضعف نه دوتا نقطه ضعف دارم
...يکي اينه و يکي هم
.موهاي خوشگل و لطيف تو
تمومش کن- بعد هم اين براي خنک کردن کله داغ من خيلي چيز خوبيه-
براي خنک کردن کله ي داغت اين کارت پستالها رو ببين
سانسکريت شلک
من توي زندگيم سانسکريت رو فقط يک بار شنيدم و يک بار حرف زدم
...توي معبد ازدواجمون
...وقتي کاهن گفت
...بعدش هم
.تموم شد ، تموم شد
ببخشيد...ببخشيد
ببين
شما محققي
استاد سانسکريت هستيد
توي دانشگاه لندن درس ميخونيد
پس اگر شما اينو برام ترجمه کنيد و بگيد خيلي خوب ميشه
يعني؟
يعني که وقتي بچه 5 سالش ميشه بايد باهاشون خيلي مهربون باشي
و وقتي که ده سالشون ميشه بايد حواست بهشون باشه
و وقتي هم که شانزده ساله ميشن بايد باهاشون دوست بشي
چي فهميدي جناب؟
....وقتي 16 سالشون ميشه
.بايد باهاشون دوست باشي
!اگه خوشحالي خونواده رو ميخواي ،براي هميشه
حرف هاي قديميه
!ولي براي دوره زمونه ي الان خيلي جديده
...دوستي با دخترهام
...اونم پدري مثل من
!اونم هم خارج از هند
!کمک
شما سبد برگردونين
.من ميرم تو ماشين
بله سرکار بله
!همونجا وايستا
!شاليني
!شاليني
!!!کمک
!شالو
!شالو
!خداي من
!نه
!نه
متاسفم آقا چند لحظه وقت داريد تا باهاش حرف بزنيد
شالو
چطور اينجور شد؟
دکتر ميگه فقط دو سه دقيقه ميتونم باهات حرف بزنم
نه عزيزم من کنارتم
...ولي
اما بيست و پنج ساله که بدون تو نفس هم نکشيدم
تو مراقب همه چيز بودي
الان من چيکار کنم؟
خونه
دخترها
چجوري مواظبشون باشم؟
بهشون حرف باهاشون بزنم؟
الان حرف ميزني
...تو هم مادرشوني و
هم باباشون
فقط يک قولي بهم بده
بگو عزيزم بگو
...تا ازدواج دخترها
.ازشون دور نشو
باهاشون دوست باش
چطوري عزيزم؟
...از وقتي بزرگ شدن
حتي يک کم هم باهاشون حرف نزدم
يادت رفته ي اون سانسکريت شلکه چي نوشته بود؟
آره يادمه
شالو
با خوشحالي از سه تا دخترمون خداحافظي کن
درکشون کن
.و کاري کن درک کنن
شالو
وقتي ديدمت بهت ميگم
الان من بهت سيلي زدم بريم ايستگاه پليس
بريم- ايشا-
شکايت کن
خفه شو
...ايشا
نگران نباش راج نگران نباش
تو دوست 25 ساله ي ما هستي
اگه حرف دلت رو براي ما نگي پس براي کي ميخواي بگي؟
شماها همه کس من هستيد
البته- درد دلم رو براي کي بگم؟-
رفيق تو هم براي چيزهاي خيلي کوچيک خودت رو ناراحت ميکني
حالا دخترن ،خوب که چي؟ دنيا پر از دختره
!اي بابا ال.کي اگه نمي تونه از پسشون بر بياد ،خوب نمي تونه ديگه
رفيق، تو ميتوني بهترين دوست پسرمون رونيت بشي
پس چرا با دخترات نميتوني؟- ال.کي ، دخترها قضيه شون فرق داره-
اون نمي تونه، فقط نمي تونه مگه نه دکتر جاويد؟
حالا مي خواي چيکار کني؟
فکر مي کنم برم هندوستان
شايد تغييري ايجاد شد
باز هم براي يک پدر مادري کردن خيلي سخته
.سعي ام رو ميکنم ديگه برم
خداحافظ- خداحافظ-
!بچه هاي اين دوره زمونه
خدا رو شکر ال.کي
!که رونيت رو از بچگي گذاشتم خوابگاه
گذاشتم خودش اونجا بزرگ بشه فقط گذاشتم خودش بزرگ بشه
به خاطر همين من بچه هام رو توي لاهور گذاشتم
گفتم بچه ها شما مال اينجاييد همينجا بمونيد
متاسفم بابا ...من
خيلي متاسفم
...منو بزنيد
خيلي بزنيد
.من ديوونه شده بودم
نه نه دخترم
تو بهترين دختر مني
بهترين
تو- بابا-
ما امروز سه تامون يک قسم خورديم
که هيچوقت ناراحتتون نکنيم
هيچوقت باهاتون دعوا نکنيم
بيا عزيزم
همش تقصير منه بچه ها
همش تقصير منه
...امروز فهميدم که
مادرتون چه دوست صميمي اي باهاتون بود
رابطه پدر با بچه ها فقط پول و خرج و مخارج بچه هاست
...ولي مادر
ولي مادر باهاتون دوست ميشه و در غم و شادي باهاتون سهيم ميشه
من تلاشم رو کردم
تلاشمو کردم
ولي نتونستم
نتونستم تو احساساتتون شريک باشم بچه ها
فقط نتونستم تو احساساتتون شريک باشم متاسفم
متاسفم،واقعا متاسفم
متاسفم- نه بابا-
...بعد از رفتن مامان
حالا شما دوست ما هستي
هر چي شما بگيد
ما همون کار رو ميکنيم
باشه
مرسي
مرسي مرسي مرسي بچه ها
امروز ، فقط يک جا هست که به نظرم خورشيد درش طلوع ميکنه
هدوستانم !هند
....دوست من راج که رفت هندوستان
لندن برام خرابه به نظر مياد
No comments yet. Be the first to leave one.