أول 200 سطر.
*به کاستا بلانکا خوش آمدید،*
جایی که ما بازنشستهها میتونیم از آفتاب، سکوت و دوران پیریمون لذت ببریم.
جایی که فرصت کنیم به زندگیهایی که گذروندیم نگاهی بندازیم
و ثمرهی کار و تلاشمون رو ببینیم.
و من خیلی خیلی سخت زحمت کشیدم.
خیلی دلتنگ همهتون بودم.
- فراموش نکن، من از هیچی اومدم. - فِر!
ولش کن! - شلیک کن، مردک قلدر!
*هیچی نداشتم. هیچی گیرم نیومد.*
کتکخوری بیشتر از غذا. - نه! این کار رو نکن!
هیچوقت تهدیدی نکن که از پسش برنیای.
همون موقع قسم خوردم که من و هر بومنی که بعد از من میاد،
هیچ وقت نباید همون بدبختی رو تجربه میکردیم.
حالا وقتشه که خودت انتخاب کنی، فری.
حالا میخوای کوچیک بمونی، یا حقتو میگیری؟
*خب، من انتخابم رو کردم.*
آره، برای همه آبجو!
*من بزرگترین شدم.*
من همه چیز رو داشتم.
و یک خانوادهی صمیمی تشکیل دادم،
همراه با دان، عشق زندگیام.
میشه لطفاً همسرم بشی؟
بله، خیلی دوست دارم.
ما داریم ازدواج میکنیم!
*و ما کلی پول داشتیم.*
*بد نبود، مگه نه؟ برای یه کاسب کوچیک.*
زونداو قلمرو ما بود، و من پادشاه اردوگاه.
آره، ولی چه پادشاهیای.
خواهرم کلودیا خیلی زود مُرد.
و دخترش، سونیا، هم همون مریضی کوفتی رو گرفت.
حالا چه غلطی کردی؟
*و دخترش، ایزابل، مجبور شد بدون پدر بزرگ شود.*
دوست ندارم در موردش صحبت کنم.
یورگن مسئولیت تو بود، جان.
پیداش میکنم چی شده. - بهتره حلش کنی.
این چیزیه که فَری فکر میکنه؟ این چیزیه که فَری فکر میکنه؟
من هرگز چنین کاری نمیکردم، جان! هرگز!
میدونی که! میدونی که! من هرگز همچین کاری نمیکردم.
دلم برات خیلی تنگ شده، بابا. کجا رفتی؟
سعی کردم از طایفهام مراقبت کنم، ولی همه رو از دست دادم.
فِری.
*Marco.* مارکو.
لارس.
رمکو.
حتی جان.
من اجازه ندادم کسی چیزی را که داشتم بگیرد.
*ولی هر چه بیشتر به دست آوردم، بیشتر از دست دادم.*
حتی دنیل. - دیگه نمی خوام ببینمت.
و بقیه رو پلیس گرفت،
به لطف اون موش کثیف دنیس
بگو قرصها رو کجا قایم کردی،
و در عوض، کاری میکنم فری هیچوقت پیدات نکنه.
لعنت به هر چی خداست.
لعنتیِ آشغال! جر میدم میکشمت!
*من هیچی ندارم.*
*تنها آفتاب اسپانیا.*
خیلی داغه.
*امّا نه،*
فِری بومن دیگه وجود نداره.
آندره؟
چیه؟
آندره! آندره! - آره، آره، آره...
آندره! آندره! آندره! آندره! آندره!
اوم-هوم.
آندره! آندره! آندره! - بله.
زود باش! اینقدر کُند نباش. زود باش!
هی، آندره، میشه تو رو به عنوان یه دلقک استخدام کنیم؟
حتماً، همسرای شما منو دیشب استخدام کردن.
سلام، بابا نوئل. به مهمانی خوش آمدید.
ممنون.
هو، هو، هو.
اوه!
هی!
آفرین، بذار یه نگاهی بهت بندازم.
فوق العادهست. هیچ کریسمسی بدون بابا نوئل وجود نداره.
این ریش احمقانه...
انقدر غر نزن.
شیرینی به بچهها تعارف کن.
شاید شام...
...امشب؟
ته مانده های باربیکیو؟
نه، متاسفم.
من با خانوادهام خواهم بود. یک وقت دیگه.
بیشترش مال من.
حالا، کی آبنبات میخواد؟
هی!
و یه کم بیشتر این طرفتر!
خوبه.
نفر بعدی کیه؟
اوه.
نه، خوب نیست.
اینطوری راحت تره.
سه شلیک، اول منم.
برو اون طرف به سوراخ بعدی، شماها.
خیلی خب، بزن بریم. از این طرف.
آره، چه گهی.
یه ضربه وارد گودال! آندره صدر جدوله.
هی!
مراقب باش!
گرینچ.
اون چی بود؟
اِ... فکرشم میکردم.
هی.
چه خبره؟
تو توی کمپر من چیکار میکنی؟
هی... هیچی.
هان؟
هیچی؟ - نه. اِ، جز؟
فری.
جیزابل؟
اوم...
اوم...
چطور سر از اینجا درآوردی؟
پیاده.
سلام به شما. خوشحالم که میبینمت، ایزابل. حالت چطوره؟ خیلی وقته.
آره، جونِ خودت.
هی.
وای خدای من.
حالت چطوره؟
این مخفیگاه خوبیـه که پیدا کردی.
ما به تمام اردوگاههای کنار ساحل سر زدیم.
آره، خب، پیدام کردی، درسته؟
آندره؟
هان؟
آها.
سلام.
این دختر شماست؟
نه.
اون دختر، دخترِ دخترِ خواهرمه.
دنبال جایی برای موندن میگردن؟
عیبی نداره.
- بچهها بابا نوئل رو میخوان. - آره، دارم میام.
آندره؟ - اوه...
فِری بومان رو تو گوگل چک کن.
بیا تو.
چی میل دارید؟
من یکم آبمیوه، کولا، شیر، اِ، شیر کاکائو دارم، پس...
آبجو داری؟
ها؟
و برای اون آقا چی؟
جر، یه نوشیدنی میل داری؟
چی؟\ - نوشیدنی؟
نه.
جر؟
جرمی.
دوست پسر. - هوم.
چقدر گذشته از آخرین باری که دیدمت؟
هشت سال.
هان.
حالت چطوره؟
من به مقداری پول نقد احتیاج دارم.
کی بدش میاد؟
این رو هدیهای بدون که از سالهایی که نبودی بدهکاری.
چقدر لازم داری؟
پنجاه هزار تا.
پنجاه هزار تا؟
چه خبره؟
به تو چه؟
هی.
چه خبره؟
میتونی حرف بزنی یا نه؟
- هوم؟ - هی!
چی...
- یه پیش پرداخت رو از دست دادیم... - جِر، خفه شو!
پیش پرداخت برای چی؟
اکستیسی.
اکستیسی.
- داری اکستازی میفروشی؟ - که چی؟
خب که چی؟ چقدر احمقی؟
مگه تو تو برابانت قرصی نبودی؟ - آره؟ که چی؟
قرصها رو چطوری درست میکردی؟
جر آشپز ماست.
تو اونو تو این گندکاری انداختی؟ - نه. هی، ولش کن!
من نکردم. - اینو بده به من. لعنت بهش.
- بچه، تخمهاتو میپَرونی. - تقصیر اون نیست، باشه؟
پس پولها چی شد؟
باهاش یه آزمایشگاه خریدیم و PMK.
آزمایشگاه کجاست؟
پلیس ازمون گرفتنش.
هر لحظه بهتر و بهتر میشه.
شماها دارین شوخی میکنین یا چی؟
- مگه منو میبینی دارم میخندم؟ - دماغو، منو میبینی دارم میخندم؟
برو گمشو، خایه مال.
اصلاً خبر داری چه دردسری برای خودتون درست کردین؟
من نمیخوام هیچ سهمی تو این ماجرا داشته باشم.
من به تو نیازی ندارم.
پول رو بده، و من میرم پیِ کارم.
به کجا میخوای بری؟ یه آزمایشگاه جدید بخری؟
آزمایشگاه، پامکا. - بچه.
اول باید پول پیش رو صاف کنی.
فقط پول نقد رو قرض بده، و برمیگردونمش بهت.
ندارمش. یه نگاهی بنداز دور و برت.
بهت گفتم، اون خیلی خودخواهه که بخواد اونو به ما بده.
هی، من هیچ کوفتی به تو بدهکار نیستم.
پس کدوم گوری بودی؟ هان؟
من هیچکس رو نداشتم، مرد.
احمق.
من نمیدونم ذهن تو چجوری کار میکنه، ولی تو یه عالمه گُه به من بدهکاری.
آندره؟
فکر میکنی همهی گندکاریهات قراره محو بشه
No comments yet. Be the first to leave one.