أول 140 سطر.
هی
چرا اینجا نشستی؟
سرما میخوری
صبر کن ببینم، داری گریه میکنی؟
...اینجام چون
جایی رو ندارم که برم
میدونستم اینطوری میشه
از اول هم نمیتونستی خودت رو کنترل کنی
و حالا من هم نمیتونم خودم رو کنترل کنم
دیگه خیلی دیر شده که جلوش رو بگیرم
و دلم هم نمیخوام که جلوش رو بگیرم
...الان
دیگه حتی خودم هم نمیدونم
پدرم استاد یه دانشگاه معروفه
و در عین حال یه هنرپیشهی پیانوعه
و برادرم بهترین دانشجوی همون دانشگاهه
و اونم یه پیانیست خوش آتیه
انگار توی این خانوادهی معمولی برپایهی موسیقیه کلاسیک، یه ژن جهش یافتهام
وقت استراحتمون فقط وقت ناهار و موقع خوابه
وگرنه اصلا ممکن نیست توی این خونه زنده بمونی
یون سه هون
بله
این آهنگ رو هزار بار تمرین کردی
چرا هنوز به نتهاش نیاز داری؟
مدام حواست پرته نت هاست
هنوز نتونستی حفظشون کنی؟
خب سعی کردم از وقت ناهار ...و حموم و غیره بزنم تا
من اومدم
زود رسیدی نه؟
بله
رئیس رو دیدی؟
بله بهشون گفتم
سه هون خوب تمرین کردی؟
افتضاحه
هنوز کلی مونده تا عالی بشه
من میرم بالا
یه سری کار دارم باید انجام بدم
خیلی خب، برو
فردا، مدرسهات چی میشه؟
فردا روز رسمی مدرسه نیست
به خاطر همین گفتن فقط برای گرفتن کتابها و یونیفرممون بریم
خیلی خب
فعلا
وقتی رفتی مدرسه با دقت به پیانو زدن دوستات نگاه کن
چشم
اگه ریتمی که تمرین میکردی رو از دست بدی
زود عقب میوفتی، خودت میدونی دیگه؟
بله میدونم
هر چند
دلیلی که با این برنامهی فشرده تمرین میکنم
اینه که میخوام راحت شم
دیگه تمرین و خواب و خوردن در کار نیست
...بالاخره
راحت میشم
یون سه هون- بله؟-
چی کار میکنی؟- داشتم میخوابیدم-
خیلی برای مدرسه فردا هیجان زدهام
باشه
میخوام نابغهی پیانو رو بهتون معرفی کنم
یون سه هیون
یون سه هون
چرا این قیافهی مسخره رو به خودت گرفتی؟
چیه؟
کی اومدی تو؟
همین الان
صدبار بهت گفتم در بزنی
زدم
نشنیدم
چیه؟
فردا روز اول مدرسهست دیگه؟
خب که چی؟
فکر کردم چون بابا اونطوری باهات بدرفتاری کرد ناراحتی
اما خوشحال به نظر میرسی، نه؟
...من که همش بهم بیاحترامی میشه
اما یه سال داشتی استراحت میکردی میخوای مدرسه رو از دست بدی؟
استراحت خوبی نبود و خودت هم که دیدی
مثل دیوونهها هر روز داشتم تمرین میکردم
خب تو خونه درس خوندن بهجای مدرسه رفتن راحت نیست
چیز دیگهای نشده؟
نه
باشه، خیلی بابا رو سرزنش نکن
آهان، این
اون چیه؟
خب، یه مشت خرت و پرته
کتابهای مسابقه و کتاب نتهایی که استفاده میکردم
چرا اینارو اینقدر زود بهم میدی؟
زودتر از چیزی که فکر میکردم دارم برای تحصیل میرم خارج
این چیز خوبیه، نه؟
موفق باشی
نذار بابا این وسایل رو ببینه
کی میری؟
نمیدونم
حالم ازش بهم میخوره
میدونی امروز کجا میریم دیگه؟
ساعت یک میام در مدرسه دنبالت
مگه نباید اینجا باشه؟
عجیبه
میگه دقیقا اینجاست
فردا خودت میتونی بری؟
فکر میکنی بچهام؟
...خب، خیلی وقته توی خونه بودی
میتونی با اتوبوس بری؟
معلومه که میتونم
...گفتم خودم میتونم، ولی
هیچ جایی رو نمیشناسم
...چیکار کنم
« @fojanshi ترجمه اختصاصی تیم فوجانشی» مترجم: Maria ویراستار: Lollifer
ببخشید
ببخشید- بله؟-
میدونین هنرستان وویون کجاست؟
منم نمیدونم
لی دایول
چیکار میکنی؟
ته هیون، اومدی
میدونی هنرستان وویون کجاست؟
هنرستان وویون؟
از اون سمت برو، همین اطرافه
جدا؟
میگه هست دیگه
ممنون
ازش شماره که نگرفتی؟ این کاپل دوست داشتنی و حذاب نمیدونم اینجا چی کار میکنن) ( a shoulder to cry onولی یه سریال دارن به اسم
نه بابا
مشکوک میزنی
چی میگی؟
بریم
هوا امروز دیوونه کننده ست، مگه نه؟
گرمه
منم همین رو گفتم
باید توی این هوای گرم بیایم مدرسه؟
فردا تولدته مگ نه؟
بگو چی میخوای
بذار یه چیز خاص برات بخرم
لازم نکرده
بعد مدرسه بریم اتاق کامپیوتر؟
امروز نمیام- کجا میری؟-
نیازی نیست تو بدونی
چرا امروز اینقدر بداخلاق شدی
صبر کن، چی شد؟
فکر کنم استخونم شکست
حالت خوبه؟
No comments yet. Be the first to leave one.