Charmed

Charmed

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 3

معلومات الإصدار

Charmed S03E15 Just Harried 720p BluRay DD2 0 H 264-BTN
تعليق من warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 15 Charmed زیرنویس فارسی سریال

الوسوم

bluray
نشرت في: 2025-11-18
تنزيلات: 11
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

باشه، همین خوبه.

به نظرم یه کمی بیشتر سمت چپ.

این بزرگترین طاقی بود که می‌تونستی پیدا کنی؟

مگه اینکه یه شعبه فست‌فود راه بندازم، آره.

خب، فقط یادت باشه اگه عشق یه جور جست‌وجوه...

پس ازدواج فتح کردنشه.

اینجا باید حس پیروزی رو بده.

من فکر می‌کردم عروسی‌ها باید رمانتیک باشن.

اوه، بچه شیرین و عزیزم.

بهتره به حرف مادرجون گوش کنی. همیشه می‌شد سنشو حساب کرد...

از روی تعداد حلقه‌ها تو دستش.

خیلی خب، طاق عروسی تموم شد.

کار بعدی تو لیست کارها اینه که...

بخوابی. تمام روز داشتی خمیازه می‌کشیدی.

بگو تمام هفته. این یه خواب تکراریه که مدام می‌بینم.

نمی‌ذاره بخوابم. واقعاً؟

تو خوابت چیه؟

خب، یه موتورسواره هست، یه جورایی بامزه‌ست و یه جورایی هم خطرناک.

یه جورایی خوشمزه به نظر میاد.

پایپر، عزیزم، خب نظرت چیه؟

قشنگه... قشنگه.

آره، و بهترین قسمتش اینه که بالاخره داره اتفاق میفته.

گل و روبان و گرمز. تنها چیزی که کمه...

مامان.

گرَمز، مطمئنی نمی‌تونی...؟

نه، هیچی. من فقط اینجام چون به یک کاهنه اعظم نیاز دارین.

اونا می‌خوان من تا ساعت جادوِ فردا برگردم.

فکر کردم شاید این کمکی بکنه.

خوبی؟

آره، فقط باورم نمیشه چقدر نزدیک بودم به خراب کردن عروسی خودم.

منظورت چیه؟ خب، با اون شیاطین...

و اون مشکلات و اونا، می‌دونی...

به خودم گفتم اگه یه چیز دیگه هم اشتباه پیش بره،

اون وقت شاید قسمت نبوده.

عزیزم، لازم نیست اینجوری فکر کنی. منظورم اینه که، انجامش دادی.

آره، و من شخصاً دهن هر شیطانی رو که بخواد اینو برات خراب کنه، سرویس می‌کنم.

نه اگه خواب باشی. بیا، دارم می‌خوابونمت.

خوابای خوب ببینی.

خداحافظ.

فردا ساعت ۴ می‌بینمت، خانم هالویل.

زن‌ها تو این خانواده اسم خودشونو نگه می‌دارن.

چه شانسی آوردی!

هرچی بیشتر بازی می‌کنم، خوش‌شانس‌تر میشم.

باشه.

پس میشه...

۲۰ دلار که به من بدهکاری.

من اصلاً با هیچ شرطی موافقت نکردم.

قانون خونه میگه بازنده ۲۰ دلار میده.

شاید میخوای ببرمت بیرون و اون قوانین رو یادت بدم.

باشه.

آروم باش.

ممنون.

پس فکر کنم برای کمکم چیزی میخوای.

میتونی اینو بگی. باید ببریش.

درست مثل بقیه.

شاید باید همینجوری بگیرمش.

شاید باید تنهام بذاری.

تو اصلاً نمیدونی با کی طرفی.

شاید باید نشونم بدی.

سلام. متأسفم دیر کردم.

آره، خب، منم همینطور چون الان باید برم.

خب، من می‌خوام بمونی.

آره، می‌دونم.

می‌دونی که نمی‌تونم، درسته؟ من...

مسئولیت دارم. این چیزیه که هر شب می‌گی.

بعدش هم تی‌جی رو می‌پیچونی. من خیلی دلم می‌خواست اون...

...مسئولیت‌پذیرم رو ول کنم و برم، ولی نمی‌تونم.

می‌تونی. فردا چی رو از دست می‌دی؟ کارتو؟

ولش کن. یه آزادی‌ای هست که با انتخاب‌های خودت میاد.

می‌دونم.

آره، و من می‌خوام بدونم اون چه حسیه، ولی...

حداقل کاری که می‌تونی بکنی اینه که اسمتو بهم بگی.

هی. پول منو آوردی؟

هی، حافظه‌ت خوبه.

آره، آره. شاید به جاش یه جور دیگه حساب کنیم، هان؟ بیا اینجا.

نه، نمی‌خوام دوباره برم.

لئو؟

اون صدای خنده (ریز) که شنیدم بود؟

آره، من بابت خنده (ریز) گناه‌کارم و بابت خوشحال‌تر بودن هم گناه‌کارم.

از هر لحظه‌ی قبلی تو زندگیم.

پایپر، امروز روز عروسیته.

می‌دونم. ساقدوش اومد.

پرو. بیا بازی.

هی. دوباره خواب بد دیدی؟

آره. هنوز تو اون کافه موتورسوارا بودم.

ولی این‌دفعه یه مرد گنده بهم حمله کرد.

یه مرد گنده؟ اون چیه؟ تو تو خوابت با یه اهریمن جنگیدی؟

اگه قرار باشه تو لباس عروسم یه اهریمنو نابود کنم...

فقط بهم بگو، چون اگه اینطوریه، پس...

باشه؟ اون اهریمن نبود، باشه؟

فقط یه مرد گنده و بی‌ادب بود.

و فقط تو رویاهاش بود، عزیزم.

آره، و تنها چیزی که برای از بین بردنش نیاز دارم، یه معجون به اسم قهوه‌ست.

حتماً گلاس. باشه، تو فقط استراحت کن، نگران نباش.

و صبحانه‌تو بخور، بعدش یه حموم حباب گرم برات آماده می‌کنم.

مطمئنی هیچ چیز جادوگری در کار نیست؟

کاملاً مطمئنم.

اونه؟

اون زنیه که دیشب باهاش بودی؟

آره، که چی؟

خب، اسمش چیه؟

نمی‌دونم.

تو زبون به حلقش می‌کنی اما اسمش رو نمی‌دونی؟

مگه خلافه؟ درک می‌کنم...

که داری سعی می‌کنی دوست‌دخترت رو از اتهام قتل نجات بدی.

اون قاتل نیستش. از این مطمئنی، پسر؟

تو چیزی می‌دونی؟

من می‌دونم چی شد. با چشمای خودم دیدم.

قاتل رو دیدی؟ همین الان دارم بهش نگاه می‌کنم.

ببین تو زیرشیروانی چی پیدا کردم.

امیدوارم یه چیز قدیمی باشه.

چون جدید و امانتی و آبی‌مون رو قبلاً حل کردیم.

جام برکت ملیندا وارن انقدر قدیمی هست؟

این خیلی باحاله.

چی می‌تونه بهتر از این باشه که به پایپر بدیم...

همون جامی رو که جد مورد علاقه‌مون سر عروسیش ازش نوشیده بود؟

خب، اینو می‌تونم تیک بزنم.

حالا تنها چیزی که نیاز دارم اینه که برای جابجایی میز غذا کمکم کنین.

شاید بهتره صبر کنیم تا کول بیاد.

اون هر لحظه ممکنه برسه.

داری شوخی می‌کنی، درسته؟

نه. تو می‌دونستی اون به عروسی میاد.

آره، برای عروسی، فیبی.

اما لحظات قبل از اون مال خانواده‌ست.

و متاسفم، اما کول خانواده نیست، باشه؟

اون هنوز یه شیطانه.

و فکر نمی‌کنم پایپر به یه شیطان احتیاج داشته باشه.

دیدن لباس عروس قبل از عروسی بدشانسی میاره.

اما تو که اصلاً لباس عروس تنت نیست.

همین قانون در مورد بیگودی‌های عروس هم صدق می‌کنه. برو کنار.

اوه، خوبه، اومدی.

فقط دنبال یه جا می‌گردم که لباس عوض کنم.

این ردا چیه؟ اوه، این لباس رسمی فرشته راهنمای منه.

آره، امیدوارم ناراحت نشی اما ما تقریباً تصمیم گرفتیم...

که تو باید یکم سنتی‌تر باشی، برای همین برات یه کت و شلوار اجاره کردیم.

کسی خونه نیست؟

بابا!

سلام. سلام فیبز.

لئو. ویکتور.

سلام بابا. بیا اینجا.

خب، می‌دونم که شما دو تا شادی و خنده زیادی برای تقسیم کردن دارین...

پس من شما رو پایین می‌برم.

چی شده؟

فقط همینجا بمون.

سرگیجه‌ست. از وقتی اون خواب‌ها شروع شدن اینطوری شدم.

چه خواب‌هایی؟ اوه، آره، همون خواب‌ها رو میگم.

می‌دونی، چیزی نیست.

آره، مسلماً چیزی برای نگرانی نیست.

باشه، شما دو تا دنبالم بیاین. تو همونجا بشین و استراحت کن. من زود برمی‌گردم.

لباس بپوشین، و دعوا نکنین.

پس کت و شلوار اجاره کردی، آره؟

من مطمئن بودم یکی از اون رداهای بلند رو می‌پوشی...

که شما فرشته‌های راهنما اینقدر دوست دارین.

نه، تصمیم گرفتم یکم سنتی‌تر باشم.

پرو!

باشه، ما همه رو قانع کردیم که اوضاع تحت کنترله.

حالا باید منو قانع کنی.

نمی‌تونم.

اوه، نه.

چی حس می‌کنی؟

خسته. همیشه. منظورم اینه که وقتی می‌خوابم...

خواب‌هام انقدر واقعی‌ان که بهم اجازه استراحت نمی‌دن.

انگار ۲۴ ساعت شبانه‌روز بیدارم.

جادوگر رویا برگشته؟

فکر نکنم، اما هیچ چیز رو هم رد نمی‌کنم.

خب، یادت باشه پایپر چی گفت.

اگه یه چیز دیگه خراب شه، عروسی رو بهم می‌زنه.

نه، نمی‌تونیم بذاریم این اتفاق بیفته.

باشه، چرا نمی‌ذاری من به این لیست کارهای عظیم رسیدگی کنم...

و تو برو بالا یه کم استراحت کن.

نخواب. فقط استراحت کن.

باشه.

خب، پس کنترل رو به خواهر کوچیکت واگذار می‌کنی.

حتماً خیلی خسته‌ای.

لطفاً کمکمون کن این روز رو پشت سر بذاریم، مامان.

هی. هی.

نباید برمی‌گشتی. چی داری می‌گی؟

من تمام صبح رو با پلیس‌ها بودم. اونا فکر می‌کنن تو یه نفر رو کشتی...

و پولش رو برداشتی. نه، من کسی رو نکشتم.

خوبه، چون منم همین رو بهشون گفتم.

پس چرا هنوز اینجایی؟

منتظر تو.

اما من که شماره تلفنت رو نداشتم. تو حتی اسمت رو هم بهم نگفتی.

این جذاب‌ترین کاریه که یه مرد تا حالا برام انجام داده.

تو مدام می‌گی می‌خوای زندگی‌ای بدون قانون، بدون مسئولیت داشته باشی.

این همون فرصتته. یالا.

آروم باش.

به خاطر من این کار رو نکن، تی.جی.

نمی‌خوای همدست قتل بشی.

اسمم پروئه. پرو هالیول.

دستات رو بیار بالا.

یالا. بیا اینجا.

ببینین، من قبلاً همه چیز رو که می‌دونم بهتون گفتم.

بریم.

پرو؟ پرو، بیدار شو.

پرو.

اوه، نه.

اوه، نه.

من به اتهام قتل تحت تعقیب بودم اما این مرد تو خوابم...

خودش رو به خطر انداخت تا منو نجات بده.

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left