أول 200 سطر.
فيلم باران تقديم ميکند www . baranmovie . tv
.بهم دادیش تا ازش استفاده کنم
.فقط در مواردِ اضطراری
!و تو یه بار ازش استفاده کردی با کی؟
!وای، خستمم کردی
.اینقدر کوتهفکر نباش
چه مرگته؟ - .بیا جیــگر -
!بیا بریم - .بریم حال کنیم -
!ولم کن
!گمشو
!یون های حالت خوبه؟
عزیزم تو هم شنیدی، مگه نه؟
!دیگه خسته شدم .دیگه نمیتونم اینجا زندگی کنم
!پول ندارم برم یه محلهی دیگه
.تو گفتی بودی کمکم میکنی جابجا بشم
.فراموشش کن
.بیخیال
!یون های - فقط بیخیالش شو -
!لعنتی
اون همسایه بغلیِ احمق رو میشناسی؟
،آره اون عوضی
.دوباره باهاش برخورد داشتم
.یه کلاه ایمنیِ گنده سرش بود
،دو روز پیش
.نزدیکای درِ من میچرخید
...میدونی چیه
.چند روز پیش کلیدهامو گم کردم
.واسه همین قفلساز خبر کردم
...اون نباید
کارتِ شناساییای، چیزی ازم میخواست؟
،فقط درو باز کرد
.و اون عوضی هم زیرچشمی نگاه میکرد
.یه لحظه
!بیا بیرون
!این درِ لعنتی رو باز کن
!کثافت آشغال
فکر کردی متوجه نمیشم؟
،خیلی واسهت بد شد !همه چیزو ضبط کردم
،الا به پلیسها زنگ میزنم !دیگه بگا رفتی
!کارِت تمومه
اونجا چیکار میکردی؟
خونتون کجاست؟
مامانت کجاست؟
.الان از وقتِ خوابت گذشته
میترسم، به پلیس زنگ بزنم؟
...تو محلهی ما
.یه شایعاتِ عجیبی پیچیده
...دربارهی کسانیکه
تو خونههای مردم قایم میشن .و مخفیانه اونجا زندگی میکنن
.:.:.قایــم مــوشک.:.:.
اونا کجا میتونن باشن؟
،خوب قایم شین .پیداتون میکنم
!اومدم
یعنی کجان؟
نزدیکِ تختخواب؟
!گرفتمت، پیدات کردم
!"بذار بگیرمت "هو سه
!گرفتمت - !گرفتیمت -
.بازم اومده اینجا
اغلب میاد؟
،حتی بهش اشاره هم نکن
.همیشه حرفِ مفت میزنه
.بنظر عقلِ معاشِ درست حسابی نداره
چرا از بینِ اینهمه جا میاد اینجا؟
تا حالا داخل هم اومده؟
!تا الان که نه، ولی کی میدونه؟
،رئیس
نباید دربارهش گزارش بدیم؟
میدونی چیه مامان؟
!مامان - بله؟ -
میدونی چیه؟
.عزیزم
قرصاتو خوردی؟
.اگه مشکلی داری بهم بگو
!بابا، هو سه اذیتم میکنه
.هو سه، ازش عذرخواهی کن
!نه، خودش شروع کرد
!نخیرم، من شروع نکردم
!دروغگو، اول تو اذیتم کردی - .نکردم -
!بس کنین، بسه
الو؟
الو؟
،خیلی عذر میخوام
میشه دوباره بگید؟
شما آقای بائک سونگ چول رو میشناسین؟
بله؟
.آقای بائک سونگ چول
الو؟
.بله
میشناسیدش؟
شما کی هستین؟
اونو از کجا میشناسین؟
پس میشناسین؟
این حرفا واسه چیه؟
،ممکنه اشتباه کرده باشم
.ولی فکر میکنم اون گم شده
*.بائک سونگ چول: بدونِ موضوع*
.شنیدم جابجا شدی
.هنوز خبری ازت بدستم نرسیده
.یه چیزی هست که باید ازت بشنوم
این برادرِ جدیدته، سونگ هو .سلام کن
.شنیدم تو آمریکا ازدواج کردی
.شنیدم دو تا بچه داری
.من بعد از مرگِ مامان نمیتونم با کسی باشم
.خیلی بهم سخت میگذره و تنها هستم
.بزودی از خونهم هم میندازنم بیرون
.جای دیگهای ندارم برم
.بیا همدیگه رو ببینیم
.آدرست رو بهم بده
.میخوام یه چیزی ازت بپرسم
!سونگ چول
والدینِ دوستداشتیمان* *بائک کی چول و کیم سون هی
...ببخشید
سونگ چول تابحال اینجا اومده؟
سونگ چول؟
چرا باید بیاد؟
.اصلاً حق نداره بیاد اینجا
...تا امروز هر بار که اسمش اومده
.پدرم از خشم به لرزه افتاده
.من مدیرِ ساختمونِ آقای یائک هستم
از آخرین باری که باهاش صحبت .کردم ماهها میگذره
.شمارهی شما رو از توی اتاقش پیدا کردم
میشه لطفاً بیاید و وسایلش رو ببرید؟
سونگ چول کیه؟
!عزیزم
کِی به اینجا نقلِ مکان کرد؟
،بعد از اینکه آزاد شد .حدودِ دو سالِ پیش
میدونین که زندان بوده، مگه نه؟
ممکنه اتفاقی براش افتاده باشه؟
.منکه زیاد نگران نیستم
.این اتفاقات اینطرفا عادیه
،از اونجائیکه اینجا نزدیکِ بندره
غریبههای زیادی هستن که ...بصورت غیرقانونی میان
یه مدتی اینجا زندگی میکنن .و از کشور فرار میکنن
...با پرداخت نشدنِ کرایهها
.اینجا قراره تخریب بشه
.اونم احتمالاً در رفته
،من طبقهی پایینم .بعدش خبرم کنین
امضاء کنندهی دیگه ای نداشته، چرا؟
...بنظر میاد
.با کسی زندگی میکرده
.جداً شک دارم اینطوری باشه
واحدِ 317؟
.بله
اتفاقی افتاده؟
مردی که اونجا زندگی میکنه رو میشناسین؟
...کامل نه
کیــه؟
.ببخشید، یه مقدار کار دارم
!بلندتر حرف بزن
!اون آپارتمان! کسی که توش زندگی میکرد
!نمیشناسمش
!خانم
.بابام خونه نیست
.گفته در رو واسه غریبهها باز نکنم
.صبر کن
با مامانت زندگی نمیکنی؟
.اون چند سال پیش فوت کرد
شما از کجا میدونین؟
.واحدِ 414، 2 مرد
.واحدِ 415، 1 مرد .1زن، 2 بچه
.واحدِ 416، 2 زن
واحدِ 317، 1 مرد
...و
...من زنش هستم
چطور تونست ازم مخفی کنه؟
چیکار کنم؟
!گیج شدم - مامان! میتونم برم اونجا بازی کنم؟ -
نمیبینی دارم با مادربزرگت توی آمریکا صحبت میکنم؟
.میخوام بازی کنم
!آره، منم همینطور
...مامان جان یه لحظه گوشی
...خیلیخب، برید بازی کنین
.باشه
.مراقبِ "سو اه" باش - .چشم -
!سو اه !دستِ برادرت رو ول نکن
!چشم
الان؟
.خونهی برادرش هستیم
.آره
.همینو گفتم
.بنظر میرسه مشکلاتِ جدیای داشته
از مدرسه فرار کرد و .به کسی چیزی نگفت
.آره
!مامان بعداً بهت زنگ میزنم
...هی کوچولو
بچههایی که باهاشون بازی میکردی رو دیدی؟
!پیونگ هوآ
،معذرت میخوام .داشتم دنبالِ بچههام میگشتم
!هو سه
!سو اه
!هو سه
!هو سه
!مامان - !مامان -
!هو سه
!مامان - !مامان -
،ببخشید
چیکار داری میکنی؟
.از ماشین پیاده شو
!مامان
No comments yet. Be the first to leave one.